بغاز چوبی بود که در وقت شکافتن چوب در میان شق وی نهند تا زود شکافته شود[ابو العباس گوید:
مطلوب است شرح و معنی این قطعه و نمایش لغات پیشا اسلامی آن، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان مندرج بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی. نوشیروان و بزرگمهر حکیم و موید موبدان، کرتیر شاه پرور، یا شخص سراینده پسا اسلامی، واژگان این بیت را با حروف پهلوی به چه سبک و سیاقی می نگاشتند؟
شرح و معنی قطعه
«ژاژ میخایم و ژاژمم شده خشک / خار دارد همه چون نوک بغاز»
این قطعه تمثیلی و کنایی، در بیان سخن بیهوده، بیحاصل و رنجآور است. شاعر در مصراع اول به مثل سایر «ژاژ خاییدن» اشاره میکند که کنایه از سخن هرزه، گزاف و تکراری گفتن است؛ سپس میافزاید که این سخنِ هرزه حتی خشک و بیروح شده و در دهان میخراشد. در مصراع دوم، «بغاز» (چوبسِتِ یا گُوِ چوبی که برای شکافتن کندن هیزم به کار میرود) را به نوک خارهای تیز تشبیه میکند که گویی سخن باطل همچون نوک خشن و گزندهی آن، آزاردهنده و گزنده است.
بررسی واژگان پیشااسلامی و ریشهشناسی
ژاژ: واژهای اصیل ایرانی و کهن. در پهلوی به صورت žāž و در پارسی میانه به معنای گیاهی بیارزش (خارشتر یا گیاهان بیابانی گزنده) به کار رفته که ستوران خورند. در اصطلاح، «ژاژ خاییدن» یعنی جویدن گیاه خشک و بیحاصل.
خایم (خاییدن): از زبانهای ایرانی میانه؛ در پهلوی xāydan (جویدن).
نوک: واژهای که ریشههای کهن ایرانی دارد (در پهلوی nūk به معنای برآمدگی تیز، منقار یا نوک).
بغاز: ابزاری چوبی برای شکافتن کنده. این واژه ریشهای بسیار کهن دارد و برخی آن را مرتبط با ریشههای ایرانی باستان یا وامواژههای کهن منطقهای میدانند که در فرهنگهای لغت کهن پارسی (مانند لغتنامه فرّخانی یا اسدی) ضبط شده است.
کتابت واژگان با خط پهلوی (کتابی/پازند)
اگر نویسندگان دورهی ساسانی (مانند بزرگمهر، کرتیر یا دبیران دربار خسرو انوشیروان) میخواستند کلیدواژههای اصلی این بیت (مانند «ژاژ»، «خشک»، «خار»، «نوک» و «بغاز») را به خط پهلوی کتیبهای یا پهلوی کتابی (ساک زهی / دین دبیره) بنگارند، به سبک خط پهلوی ساسانی (که خطی است امالرطوب و با حروف پیوسته و ناپیوسته) به شکل زیر تحریر میشد:
ژاژ (žāž): $\text{𐭠𐭩𐭩𐭠}$ یا با حروف پهلوی کتابی به شکل حروف «Z-A-Z» نگاشته میشد.
خشک (xšk): در پهلوی کتابی به صورت $\text{𐭧𐭱𐭪}$ (xšk).
خار (xār): در پهلوی به صورت $\text{𐭧𐭠𐭫}$ (xār).
نوک (nūk): در پهلوی به صورت $\text{𐭭𐭥𐭪}$ (nūk).
سبک و سیاق نگارش در عصر ساسانی و پسااسلامی
دبیران دورهی ساسانی و شخصیتهایی چون بزرگمهر حکیم یا موبد موبدان کرتیر، واژگان پارسی را بر اساس نظام نوشتاری «هزوارش» (Huzvāresh) یا خط تحریری پهلوی ساسانی مینوشتند؛ بدین معنا که ممکن بود واژگان پارسی اصیل را با پوستهای از خط و املاء آرامی یا پهلوی خالص مکتوب کنند. در این سبک، حروف همخوان اغلب به یکدیگر متصل بوده و تشخیص برخی حروفِ همشکل (مانند ب، ن، ی، ت در خط پهلوی) دشوار است.
در مقابل، سرایندهی این بیت متعلق به دورهی اسلامی (قرنهای نخستین هجری، سبک خراسانی) است که قالب شعر فارسی را با خط عربی-فارسی نگاشته است، اما واژگان کهن ایرانی مانند «بغاز» و «ژاژ» را از زبانهای ایرانی میانه (پهلوی/سغدی) به ارث برده و زنده نگه داشته است. اگر یک شاعر یا دبیر پسااسلامیِ آشنا با فرهنگ ایران باستان میخواست این بیت را به سبک پهلوی زنده (پازند یا گشتک) بنگارد، آن را با آوانویسی دقیقِ اوستایی-پهلوی به کار میبرد تا تلفظ دقیق واژگان کهن محفوظ بماند.
بغاز. [ ب َ] (اِ) چوبی که کفشگران مابین کفش و قالب گذارند و درودگران بهوقت شکافتن چوب بر رخنهٔ آن نهند، و به این معنی بهجای حرف ثانی فا هم گفتهاند. (برهان) (از ناظمالاطبا). چوبکی که در شکاف چوبی بهکوفتن داخل کنند. (غیاث). چوبی باشد که درودگران در حین شکافتن چوب در رخنهٔ آن نهند و نیز چوبی را گویند که کفشگران در پس قالب نهند و بهجهت اندام کفش و نجاران نیز در میان چوب دیگر نهند در وقت شکافتن. (سروری) (از فرهنگ نظام) (از مؤیدالفضلاء). چوبکی باشد که درودگران در میان شکاف چوب نهند و کفشگران بر کالبد موزه تا تنگ شود. (صحاح). چوبی بود که درودگران چون چوب را میشکافند در میان آن چوب نهند و کفشگران میان قالب. (اوبهی). چوبی بود که در وقت شکافتن چوب در میان شق وی نهند تا زود شکافته شود. (لغت فرس اسدی). بغاز چوبکی که درودگران در میان شکاف چوب نهند و کفشگران بر کالبد موزه نهند. (حاشیهٔ لغت فرس اسدی). چوبی باشد که نجاران در میان چوب نهند وقت چوب شکافتن و کفشگران در میان کالبد. (معیار جمالی). چوبی که کفشگران در میانهٔ کفش و قالب گذارند تا کفش گشاده شود و آن را پهانه و پانه گویند و فهانه و فانه تبدیل باء با فا است و همچنین چوبی که درودگران در میان چوبی که آن را با اره بشکافند بنهند تا باز بههم نیاید و زود شکافته شود. (انجمن آرا) (آنندراج) (از رشیدی). چیزی بود در میان شکاف هیزم نهند تا آسانتر شکافد. (حاشیهٔ لغت فرس اسدی خطی نخجوانی):
ژاژ میخایم و ژاژم شده خشک
خارها دارم چون نوک بغاز ۞
ابوالعباس (از صحاح) (از رشیدی)
۞
عدوشکاری کز دست و ساعد ۞ خصمش
کند مدامی ۞ نجار حادثات بغاز.
شمس فخری.
بفاز. (برهان). پهانه. پانه. فهانه. مانه. (انجمن آرا) (آنندراج) (رشیدی). پغاز. (رشیدی) ۞ و رجوع به هر یک از کلمات فوق در جای خود شود.