۱۴۰۵ شهریور ۲۷, جمعه

 🔴 بالاخره ما خرِ کی باشیم؟ 


سال‌ها پیش، در یکی از کلاس‌های دانشگاه، دانشجویان مدام از استادشان می‌پرسیدند:


استاد، شما پادشاهی خواهی یا ملی گرا یا پایداری چی یا راستی یا چپی یا ضد انقلاب ؟ 


دل در گرو نظام داری یا از نظام سابق دفاع می‌کنی؟


استاد هیچ‌وقت پاسخ نمی‌داد. تا اینکه در آخرین جلسه ترم، وقتی پرسش‌ها تکرار شد، لبخندی زد و گفت:


«در رو ببندید... می‌خواهم براتون یه قصه بگم.»


و چنین گفت:

روزی روزگاری، یک گورخر از سمت دشت آمد کنار رودخانه تا آب بخورد. در همان لحظه، خری از سمت دیگر رودخانه آمد و او هم سر در آب کرد. چشم در چشم شدند، سلام و احوالپرسی کردند. 

گورخر از خر پرسید:

ـ پسرعمو، چرا اینقدر رنجوری؟ 

این زخم‌ها، این آثار شلاق بر کمرت از چیست؟

خر آهی کشید و گفت:

از دست آدمیزاد! بار بر دوش ما می‌گذارد، کتکمان می‌زند، غذای درست نمی‌دهد... اما چاره‌ای نداریم. عمرمان با اطاعت گره خورده.


گورخر گفت:

ـ چرا می‌مانی؟ بزن به دل آب، بیا سمت دشت. آزادی آنجاست؛ نه پالان هست، نه افسار، نه صاحب.


خر گفت:

ـ من تنها نیستم، خانواده دارم، فامیل دارم، قوم و قبیله دارم.


گورخر گفت:

ـ همه‌تان بیایید، جا برای همه هست. فردا همین‌جا قرارمان.


فردا رسید. گورخر از آن‌سوی آب منتظر بود. خرها آمدند، اما هنوز لب آب ایستاده بودند. گورخر فریاد زد:

بیایید! اینجا آزادی است!


اما خرها پچ‌پچ می‌کردند. بالاخره یکی از خرهای ریش‌سفید جلو آمد و گفت:

ـ پسرعمو، فرض کنیم همه‌ی حرف‌هایت درست باشد... ما آمدیم آن‌ طرف، خرِ کی باشیم؟!


استاد در پایان گفت:

«ما ملت، سال‌هاست منتظریم کسی بیاید که برایش خر باشیم - نه اینکه بفهمیم اصلاً چرا باید خر کسی باشیم!»


همه‌ی کلاس در سکوت فرو رفت. 

کسی جرأت نکرد چیزی بگوید.


حالا بیایید بپرسیم: 

ما بالاخره خرِ کی باشیم؟

این پرسش، به ظاهر طنزآمیز، اما ریشه در عمیق‌ترین بحران‌های اجتماعی ما دارد: وابستگی ذهنی به قدرت.


چه در دل نظام جمهوری اسلامی، چه در میان اپوزیسیون، چه در گروه‌های به‌ظاهر آزادی‌خواه، چه در بین طرفداران پادشاهی ، اغلب همان ذهنیت وجود دارد:

«به کدام اردوگاه بپیوندیم؟ 

زیر پرچم چه کسی برویم؟»


ما هنوز سیستم فکری مستقل نداریم.

تفکر سیستمی یعنی فهمیدن جایگاه خود، روابط خود، و مسئولیت خود در کل ساختار.

اما ما هنوز درگیر الگوی قبیله‌ای هستیم؛ همان الگویی که می‌گوید:

اگر قرار است تغییری باشد، باید کسی بیاید و ما خر او باشیم.

از «خر بودن» تا «خِرَد ورزیدن»

تفکر سیستمی راه دیگری پیش می‌نهد:

در این نگرش، هر فرد بخشی از یک کل هوشمند است. هیچ‌کس «صاحب» دیگری نیست، بلکه همه «عاملان مشترک یک هدف ملی»‌اند.

در چنین مدلی، «رهبر» نقش هماهنگ‌کننده دارد، نه مالک.

و مردم، دیگر خر کسی نیستند؛ بلکه ستون‌های خودآگاه یک سازه ملی‌اند.

اما تا زمانی که ذهن ما از وابستگی به چهره‌ها، جناح‌ها و "پالان‌های رنگارنگ" رها نشود، هیچ گورخری از آن‌سوی رودخانه نمی‌تواند ما را نجات دهد.

کلام اخر : 

راه آزادی از درون ذهن ما آغاز می‌شود:

آری، ما باید از نو بپرسیم:

«خرِ کی باشیم؟»

یا «با خردِ، که باشیم؟"

این تفاوتِ یک " دال" ، همان فاصله‌ی " تمدن" و "تباهی" است.

وقتی مردم به جای" اطاعت،" به تفکر سیستمی روی بیاورند، دیگر کسی نمی‌تواند بر آن‌ها پالان بگذارد.

🌸☘🍒