هیز مُخَنِّث بود عسجدی گوید:
گفتم همی چه گویی ای هیز گلخی
گفتا که چه شنیدی ای پیر مسجدی
مطلوب است شرح و معنی این قطعه و نمایش لغات پیشا اسلامی آن، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان مندرج بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی. نوشیروان و بزرگمهر حکیم و موید موبدان، کرتیر شاه پرور، یا شخص سراینده پسا اسلامی، واژگان این بیت را با حروف پهلوی به چه سبک و سیاقی می نگاشتند؟
۱. شرح و معنی بیت عسجدی
این قطعهی کوتاه و طنزآلود (یا هجوگونه) از عسجدی مروزی (شاعر نامدار دربار غزنوی در سدههای چهارم و پنجم هجری) است. در این بیت، محاورهای طعنهآمیز میان دو نفر شکل گرفته است:
- «هیز»: در ادبیات کهن فارسی به معنای شخص ناپاک، سستعنصر یا بدکردار آمده است.
- «هیز گلخی»: گلخن (یا کلخن) به آتشدان حمام گفته میشود و «گلخی» یعنی کسی که کارش نگهداری آتش حمام است. این اصطلاح کنایه از فرودست بودن، بیمایگی و کثیف بودن است.
- «پیر مسجدی»: کنایه از فردی است که ظاهر مذهبی یا مسجدی دارد، اما در اینجا از زبان فرد مقابل برای تحقیر یا متناقض نشان دادن احوال گوینده استفاده شده است.
معنی کلی: گوینده (عسجدی یا راوی) خطاب به فردی ناپاک و گلخنی میگوید: «تو چه میگویی و در سر چه داری؟» و آن شخص در پاسخ طعنه میزند: «ای پیر مسجدی، مگر چه شنیدهای و چه دیدهای که اینگونه بازخواست میکنی؟» این بیت نمونهای از شوخطبعیهای هجوی در ادب پارسی است که از اصطلاحات عامیانه و کوچه و بازاری آن روزگار بهره برده است.
۲. بررسی لغات پیشا اسلامی (ایرانی و انیرانی) در بیت
اگر واژگان بهکاررفته در این دو مصرع را از منظر ریشهشناسی و پیشینهی تاریخی بررسی کنیم:
- هیز: واژهای اصیل و کهن ایرانی (پارسی میانه: hīz) که ریشه در زبانهای ایرانی باستان دارد.
- گلخی (گلخن): واژهای ایرانی (معرب آن «کُلخُن» یا «قُلخُن»). در پارسی میانه بهصورت gulxan یا مشتقات آن برای آتشدان حمام به کار میرفته است.
- مسجدی: واژهای با ریشهی سامی (عربی «مسجد»، معرب مسگد آرامی باستان) که پسوند فارسی «ی» نسبت به آن اضافه شده است. خود واژهی «مسجد» ریشهای بسیار کهن در زبانهای آرامی و سامی دارد و در کتیبههای پیشا اسلامی نیز ردی از ریشههای نزدیک به آن دیده میشود، اما در اینجا ساختار دستوری آن کاملاً متناسب با فارسی دری است.
- ای، چه، گویی، شنیدی، پیر: همگی از واژگان اصیل و کهن ایرانی (پارت و پارسی میانه) هستند که استمرار آنها را در فارسی دری میبینیم.
۳. نگارش واژگان با حروف پهلوی (خط پارسی میانه ساسانی)
خط پهلوی ساسانی (کتیبهای یا کتابی) خطی است که در دوران ساسانیان و سدههای نخستین اسلامی برای نگارش زبان پارسی میانه استفاده میشد. اگر نویسندهای در عصر ساسانی (یا شخصیتی چون بزرگمهر یا کرتیر) میخواست مفاهیمی نزدیک به این واژگان را بنویسد، از خط پهلوی کتابی (تحریری) استفاده میکرد.
در ادامه، واژگان کلیدی این بیت به خط پهلوی (پارسیک) و آوانگاری آنها آورده شده است:
| واژه | آوانگاری پهلوی (پارسیک) | نگارش با حروف پهلوی (کتابی) |
| هیز | hīz | 𐭤𐭩𐭦 (hyz) |
| گلخن / گلخی | gulxan | 𐭢𐭥𐭫𐭪𐭭 (gwrxn) |
| پیر | pīr | 𐭯𐭩𐭫 (pyl) |
| گفتن (گویی/شنیدی) | guftn / šnīdn | 𐭢𐭥𐭯𐭲𐭫 (gwptl) / 𐭱𐭭𐭩𐭲𐭫 (šnytl) |
۴. سبک نگارش و سیاق خطی شخصیتهای تاریخی
سیاق نگارش واژگان به خط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی بسته به دورهی تاریخی تفاوت چشمگیری داشت:
- کرتیر (موبد بزرگ عصر ساسانی): اگر کرتیر (در سده سوم میلادی) میخواست متنی بنویسد، از خط پهلوی کتیبهای (محیط سنگنوشتهها) استفاده میکرد. خط او بسیار مستحکم، با حروف منفصل و رسمالخطی نزدیک به زبان فارسی میانه کتیبهای (پارسیک کتیبهای) بود و قطعا از واژگان اصیل اوستایی-پهلوی بهره میبرد و واژگان دخیل بعدی در آن راه نداشتند.
- نوشیروان و بزرگمهر حکیم (قرن ششم میلادی / دوران اوج ساسانی): در این دوره خط پهلوی کتابی (سوانک/تحریری) به اوج پختگی رسید. بزرگمهر و دبیران دربار خسرو انوشیروان متون را با خط پهلوی کتابی و با استفاده فراوان از هزوارشها (نوشتن واژگان به خط آرامی و خواندن آنها به پهلوی) مینگاشتند. برای مثال، به جای نوشتن واژهی «گفت» به پهلوی، ممکن بود از هزوارش آرامی amar (گفت) استفاده کنند.
- شاعر پسا اسلامی (عسجدی در قرن پنجم هجری): عسجدی شاعری است دربار غزنوی که به زبان فارسی دری تکاملیافته شعر میسرود. او دیگر از خط پهلوی استفاده نمیکرد، بلکه شعر خود را با خط عربی-فارسی ثبت میکرد. با این حال، اگر عسجدی مجبور بود همان بیت را به خط پهلوی دوران انتقال (پهلوی متأخر یا عصر اسلامیِ اولیه که هنوز خط پهلوی منسوخ نشده بود) بنویسد، آن را با املاء و خط پهلوی کتابیِ متأخر مینگاشت، هرچند ساختار شعر کاملاً دری و اسلامی بود.
نکته: خط پهلوی به دلیل داشتن حروف همنگار (چندین حرف که یک شکل داشتند مانند د/ر/و یا ب/ن/ج) خطی بسیار دشوار و مبهم بود؛ به همین دلیل در دوران اسلامی با وجود تلاش موبدان برای حفظ متون کهن به خط پهلوی، این خط به تدریج جای خود را به خط رسای عربی/فارسی داد.
آیا مایلید واژهی خاص دیگری از این قطعه را از نظر ریشهشناسیِ زبانهای ایرانی باستان (اوستایی یا پهلوی) بیشتر واکاوی کنیم؟
///////////////
هیز. (ص) حیز. (حاشیه ٔ فرهنگ اسدی). مخنث. (برهان) (فرهنگ اسدی). بغا. (حاشیه ٔ فرهنگ اسدی). حیز نیز گویند اما به زبان پهلوی حرف حا، کم آید. (حاشیه ٔ فرهنگ اسدی). مخنث و پشت پائی. در فارسی «های » هوز با «حای » حطی بدل میشود. (برهان):
گفتم همی چه گویی ای هیز گلخنی
گفتا که چه شنیدی ای پیر مسجدی.
چه زنی طعنه که با هیزان هیزند همه
که توئی هیز و توئی مسخره و شنگ و مشنگ.
|| (اِ) به لغت پهلوی، دول گرمابه بان. (فرهنگ اسدی) (برهان). که بدان آب بر اطراف حمام ریزند و شست و شو دهند و در این زمان به دولچه معروف است. (برهان).
گفتم همی چه گویی ای هیز گلخنی
گفتا که چه شنیدی ای پیر مسجدی.
چه زنی طعنه که با هیزان هیزند همه
که توئی هیز و توئی مسخره و شنگ و مشنگ.
|| (اِ) به لغت پهلوی، دول گرمابه بان. (فرهنگ اسدی) (برهان). که بدان آب بر اطراف حمام ریزند و شست و شو دهند و در این زمان به دولچه معروف است. (برهان).
