۱۴۰۵ شهریور ۲۵, چهارشنبه

باژ رصد/رسد و سَرگَزیت بودفردوسی گوید: بِبیچارگی باژ و ساو گِران پذیرفت با هدیهٔ بی‌کران.

 باژ رصد و سَرگَزیت بودفردوسی گوید:

  بِبیچارگی باژ و ساو  گِران              پذیرفت با هدیهٔ بی‌کران. 

مطلوب است  شرح و معنی این قطعه و نمایش لغات پیشا اسلامی آن، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان مندرج  بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی.  نوشیروان و بزرگمهر حکیم و موید موبدان، کرتیر شاه پرور، یا شخص سراینده پسا اسلامی، واژگان  این بیت را با  حروف پهلوی  به چه سبک و سیاقی می نگاشتند؟ 

۱. شرح، معنی و تحلیل ابیات

بیت مذکور از شاهنامه فردوسی (در بخش پادشاهی خسرو انوشیروان یا ماجرای مزدکیان و تدبیر بزرگمهر) به موضوع سنگینیِ باج و خراج در دوران بحران اشاره دارد.

  • معنی بیت: «بی‌چارگی و سختیِ روزگار موجب شد که باج و خراجِ گران و سنگین، به همراه هدایای بی‌کران و بی‌شمار پذیرفته شود.»

  • مفهوم تاریخی: واژه «باژ» (Bāž) و «ساو» (Sāv) در دستگاه اداری ساسانی نمایانگر مالیات‌های ارضی و سرانه بودند که در زمان بحران‌های اقتصادی یا جنگی، فشارهای سنگینی بر طبقات فرودست جامعه وارد می‌کردند.

۲. واژه‌شناسی و ریشه‌یابی لغات پیشا اسلامی

این بیت حاوی واژگان کهنی است که ریشه در دوره‌های باستانی و میانه زبان‌های ایرانی دارند:

  • باژ (Bāž): ریشه در زبان پهلوی (Pahlavīg) و پارسی باستان (Old Persian) دارد. در اوستا به صورت bāza- یا مشتقات آن به معنای باج، خراج وجزیه آمده است. همچنین در آیین زرتشتی به زمزمه و ورد زیر لب نیز «باژ» گفته می‌شود.

  • ساو (Sāv): واژه‌ای اصیل ایرانی و پهلوی (Sāb یا Sāv) به معنای بهره، باج، مالیات و خراج سالانه.

  • گران (Gerān): از پارسی میانه girān (سنگین، بزرگ)، مشتق از ریشه ایرانی باستان gura- (سنگین بودن).

  • پذیرفت (Paziroft): از پارسی میانه padīriftan (پذیرفتن)، متشکل از پیشوند پیش-پایی pad (پد/به سوی) و ریشه grift (گرفتن).

  • هدیه (Hadiyeh): واژه‌ای با ریشه سامی (عربی‌شده از هدیه آرامی/سریانی یا عبری)، اما ساختار و کاربرد آن در ادب پارسی باستان و میانه (به صورت معادل‌های گوناگون پیشکش) راه یافته است؛ هرچند در متن اصلی فردوسی ممکن است واژه‌هایی چون پشکش یا نویگ اصیل‌تر بوده‌ باشند.

  • بی‌کران (Bī-karān): مرکب از پیشوند منفی‌ساز بـی و کران (به معنای کرانه، مرز، کنار). کران خود از ایرانی باستان kara- (مرز و حد) گرفته شده است.

۳. نگارش واژه‌های کلیدی به خط پهلوی (پارسیک / کتابی)

اگر نویسندگان یا دبیران دوره ساسانی (یا شخصیت‌هایی چون بزرگمهر حکیم و موبدان) می‌خواستند کلیدواژه‌های اصلی این بیت را به خط پهلوی کتابی (پارسیک) بنویسند، سبک نگارش و هوزوارش‌های (هزوارش‌های) آن به شکل زیر می‌شد:

واژه فارسی امروزریشه پارسی میانه / پهلوینگارش به خط پهلوی (حروف منفصل/متصل)توضیح خطی و هزوارش
باژbāž𐭡𐭠𐭰 (bāž)با خط پهلوی ساسانی
ساوsāv𐭮𐭠𐭯 (sāb / sāv)با حرف «ب» به جای «و» در خط پهلوی
گرانgirān𐭢𐭫𐭠𐭭 (glān / girān)نوشته شده به صورت گران
هدیه / پیشکشپشکش یا پادکیش𐭯𐭲𐭲𐭩𐭱𐭪𐭩 (pad-kēš / pishkash)به سبک هزوارش آرامی-پهلوی

۴. سبک و سیاق نگارش در دوره ساسانی و پسااسلامی

  • دوران ساسانی (بزرگمهر، کرتیر و دبیران دربار): اگر این مفاهیم در کتیبه‌ها (مانند کتیبه‌های کرتیر در نقش رجب یا کعبه زرتشت) یا نامه‌نگاری‌های دیوانی عصر خسرو انوشیروان ثبت می‌شد، از خط پهلوی کتیبه‌ای یا پهلوی کتابی با استفاده فراوان از هزوارش‌ها (نوشتن واژگان به خط آرامی و خواندن به زبان پارسی میانه) استفاده می‌شد. برای مثال، واژه «شاه» را به صورت آرامی MLK می‌نوشتند اما šāh می‌خواندند.

  • دوران پسااسلامی (فردوسی و دبیران قرن چهارم): فردوسی و شعرای هم‌عصر او از خط فارسی-عربی (نسخ یا نستعلیق) بهره می‌بردند. سبک نگارش آنان بازآفرینی عامدانه واژگان اصیل ایرانی (باژ، ساو، گران) در قالب وزن متقارب شاهنامه بود تا عظمت زبان دری و میراث باستانی ایران حفظ شود.

پاسخ به یک پرسش تکمیلی:
آیا تمایل دارید ساختار دقیق هزوارش‌های آرامی مربوط به واژگان مالیاتی و اداری دوره ساسانی را بیشتر بررسی کنیم؟
آری، ممنون.
برای بررسی ساختار هزوارش‌ها (Hozwāršn) در زبان پهلوی و به ویژه در حوزه اصطلاحات اداری، مالیاتی و دیوانی دوران ساسانی، شناخت این نظام نگارشی اهمیت ویژه‌ای دارد.

نظام هزوارش‌ها در متون پهلوی ساسانی

در خط پهلوی (پارسیک کتابی یا کتیبه‌ای)، چون الفبای موجود برای بازتاب دادن همه آواهای زبان پارسی میانه نارسا بود و از سوی دیگر سنت دیرپای نگارش دفتری بر پایه زبان و خط آرامی (خط رسمی امپراتوری هخامنشی و اشکانی) استوار مانده بود، دبیران و موبدان ساسانی واژگان آرامی را به عنوان «رمز» یا «نشان» در متن می‌نوشتند، اما کاتب یا خواننده هنگام خواندن، معادل پارسی میانه آن را بر زبان می‌راند.

در ادامه، واژگان کلیدی حوزه مالیات، خراج و ارکان اداری مرتبط با بیت مورد بحث و معادل‌های هزوارش آرامی آن‌ها بررسی شده‌اند:

جدول واژگان و هزوارش‌های اداری و مالیاتی دوره ساسانی

مفهوم / واژه فارسیریشه پارسی میانهمعادل هزوارش آرامی (نوشتار پهلوی)تلفظ و خوانش پارسی میانه (Pahlavīg)
باژ (باج و خراج)bāž𐭀𐭃𐭓𐭕 ('drwt / atrūt یا مشتقات مشابه دفتری)bāž
ساو (مالیات و بهره)sāv𐭉𐭀𐭁 (yāb / sāb)sāv
زر / سیم (بهاء و هدیه)zar / sīm𐭊𐭎𐭯 (ksp - کَسَف)zarr / sīm
سال (زمان خراج سالانه)sāl𐭔𐭕𐭀 (štn' / šatā)sāl
نوشتن / ثبت مالیاتnibīstan𐭊𐭀𐭕𐭁 (ktb' / kitāb)nibīstan
شاه / فرمانروای باژگیرšāh𐭌𐭫𐭊𐭀 (mlk' / malkā)šāh

تحلیل سبک نگارش دبیران و موبدان (عصر انوشیروان و بزرگمهر)

۱. نقش بزرگمهر و دبیران (دیوان استیغار):
در دستگاه اداری خسرو انوشیروان (که دستخوش اصلاحات بزرگ مالیاتی و دیوانی شد)، دفترخانه‌های مالیاتی زیر نظر وزیران کاردان اداره می‌شد. در این دفاتر، ماموران مالیات مبالغ «باژ» و «ساو» را با همین واژگان پهلوی و به کارگیری هزوارش‌های آرامی بر روی پوست‌های چرمی یا پاپیروس ثبت می‌کردند.

۲. سنت کرتیر و کتیبه‌نگاری:
اگر این مفاهیم در سنگ‌نوشته‌های رسمی (مانند کتیبه‌های پهلوی زرتشتی) می‌آمد، برخلاف خط کتابی که پر از هزوارش بود، در خط پهلوی کتیبه‌ای (سنگ‌نوشته‌ای) تلاش می‌شد واژه‌ها با واج‌نویسی بیشتری به زبان پارسی میانه نزدیک‌تر نوشته شوند، هرچند سنن دفتری آرامی همچنان سایه خود را بر آن حفظ کرده بود.

۳. پیوند با ادبیات حماسی:
وقتی فردوسی این مفاهیم را در قرن چهارم هجری به نظم کشید، خط پهلوی جای خود را به خط فارسی-عربی داده بود؛ اما گنجینه واژگان اداری ساسانی (مانند باژ، ساو، گران، هدیه) به عنوان اصطلاحات اصیل زبانی در حافظه تاریخی ایران باقی مانده بود و فردوسی با هوشمندی تمام آن‌ها را زنده کرد.

چنانچه مایل باشید، می‌توانیم به بررسی دقیق‌تر نحوه تحول واژگان دیوانی دوره ساسانی به زبان فارسی دری در قرون اولیه 
اسلامی بپردازیم.
بررسی تحول واژگان دیوانی و اداری دوره ساسانی (پارسی میانه یا پهلوی) به زبان فارسی دری در قرون اولیه اسلامی، یکی از جذاب‌ترین مباحث در تاریخ زبان‌شناسی و تاریخ‌نگاری ایران است. این انتقال، فراتر از یک تغییر ساده زبانی، بازتاب‌دهنده استمرار ساختارهای مدیریتی و تمدنی ایرانشهر در دوره اسلامی است.

در ادامه، این روند تحول را در چند محور کلیدی و ساختاری بررسی می‌کنیم:

۱. پل ارتباطی: دبیران خراسانی و دیوان‌های اموی و عباسی

پس از سقوط شاهنشاهی ساسانی، نظام دیوانی ایران به دلیل کارآمدی خیره‌کننده‌اش بلافاصله توسط حاکمان عرب فروپاشیده نشد.

  • تا زمان عبدالملک بن مروان و اواخر قرن اول هجری، زبان دیوان‌ها همچنان پهلوی (و در برخی مناطق شام و عراق، یونانی) بود.

  • دبیران ایرانی‌تبار (چون خاندان برمکیان و دیگر مستوفیان) اصطلاحات اداری، مالیاتی و دیوانی ساسانی را حفظ کردند و به تدریج معادل‌های عربی را در کنار آن‌ها آوردند یا واژگان پهلوی را با واج‌شناسی عربی و سپس فارسی دری ثبت کردند.

۲. جدول تحول واژگان دیوانی از پهلوی به فارسی دری

مفهوم دیوانیواژه در پارسی میانه (پهلوی)واسطه یا معادل در قرون اولیهواژه تثبیت‌شده در فارسی دری (قرن ۴ و ۵ هجری)
باج و خراج ارضیbāž / sāvbāž / kharājباژ و ساو (ثبت در شعر عروضی و متون حماسی)
دفتر محاسبات مالیnipišt / nāmagdīvān / registerدفتر (گرفته شده از دیوان / دیپترون)
مالیات سرانه / جزیهgazīt / gزيطgizītگزیت (در متون کهن فارسی و اشعار فردوسی و اسدی)
دستور / وزیر / مشاورframādār / wuzurg-mihrvazīrدستور و بزرگ (در مقام وزارت و فرمانروایی)
نامه / فرمان شاهیnāmaknāmahنامه (دگرگون‌شده از پارسی میانه nāmag)

۳. مکانیزم‌های آوایی و ساختاری تحول

در گذر از پارسی میانه (پارسیک) به فارسی دری، تحولات آوایی مشخصی رخ داد که چهره واژگان را دگرگون ساخت:

  1. افتادن پسوندها و نشانه‌های نسبت: بسیاری از واژگان که در پهلوی دارای پسوندهای مشخص دستوری بودند، در دری با ساختاری ساده‌تر یا با پسوندهای زنده جدید به کار رفتند.

  2. تحول صامت‌ها و اصوات: برخی واژه‌ها که در پهلوی با تلفظ‌های خاص کتیبه‌ای ادا می‌شدند، با آهنگِ روان‌تر و آواهای نرم‌تر در گویش دری خراسان و ماوراءالنهر هماهنگ شدند. برای نمونه، ساختارهای پیچیده دفتری جای خود را به واژگان صریح‌تر دادند.

  3. بقای اصطلاحات در شعروادب: در حالی که دیوان سالاری رسمی به مرور به سمت عربی رفت، شعرای دربار سامانی (مانند رودکی، دقیقی و فردوسی) و نویسندگان تاریخ‌های محلی (مانند تاریخ سیستان یا تاریخ بلعمی) واژگان اصیل دیوانی ساسانی را به عنوان گنجینه ادبی و هویت ملی احیا کردند.

چنانچه مایل باشید، می‌توانیم این بحث را با بررسی نمونه‌های مکتوب این واژگان در کهن‌ترین اسناد فارسی دری (مانند نامه‌های هرات یا اسناد به‌جامانده از قرن چهارم) پی بگیریم.
عالی می شود
برای پیگیری این سیر تطور در کهن‌ترین اسناد مکتوب و متون اولیه فارسی دری، بررسی چند سند و متن شاخص از قرون سوم تا پنجم هجری بسیار راهگشا و شگفت‌انگیز است.

۱. بقای واژگان دیوانی در کهن‌ترین اسناد مکتوب فارسی دری

زبان فارسی دری پس از ظهور اسلام، نخستین بار در مناطق شرقی ایران (به‌ویژه خراسان بزرگ، سیستان و ماوراءالنهر) شکل مکتوب به خود گرفت. در این اسناد و متون، اصطلاحات دیوانی ساسانی با اندکی تحول آوایی حضور مستقیمی دارند:

  • اسناد ابراهیم بن رسوئل (قرن چهارم هجری) و اسنادِ هرات / بلخ: در این اسناد که از کهن‌ترین نمونه‌های نثر فارسی دری هستند، واژگان مربوط به زمین‌داری، مالیات‌ها و قراردادها دقیقاً ساختارهای برآمده از عصر ساسانی را حفظ کرده‌اند. اصطلاحاتی چون «باژ»، «ساو»، و عناوین دفتری در این اسناد به چشم می‌خورند که نشان‌دهنده استمرارِ بی‌واسطه نهادهای مالیاتی است.

  • تاریخ سیستان (نگارش در سده‌های پنجم و ششم با ریشه‌های کهن‌تر): در این اثر ارزشمند، واژگان دیوانی و اصطلاحات مربوط به خراج‌گستانی و نامه‌نگاری‌های دیوانی با لحنی به کار رفته که پیوند عمیق میان دبیرخانه‌های دوره اسلامی و سیستم نامه‌نگاری ساسانی (دبیرستان و دیوان استیغار) را به نمایش می‌گذارد.

۲. واژگان دیوانی در ادبیات حماسی و تعلیمی قرن چهارم

شاعران دربار سامانی و اوایل دوره غزنوی، نقشی کلیدی در تثبیت و زنده نگه داشتن این واژگان داشتند. هنگامی که فردوسی در شاهنامه یا اسدی طوسی در لغت‌نامه و اشعارش از این واژگان استفاده می‌کنند، در واقع به ذخایر واژگانیِ دیوان‌های کهن تکیه کرده‌اند:

  • گِزیت و باژ: واژه «گزیت» (در اصل پهلوی gazīt به معنای جزیه و مالیات سرانه) در ادبیات این دوره مکرراً برای نشان دادن باج‌ستانی‌های سنگین یا جریمه‌های حکومتی آمده است.

  • دبیران و دستوران: واژه‌هایی مانند «دستور» (به معنای وزیر و مشاور عالی، برگرفته از پارسی میانه dastowr) و «موبد» نشان می‌دهند که ساختار اداری و هرمی حکومت ساسانی به عنوان الگوی مدیریت حکومتی در ذهن نخبگان فکری قرن چهارم زنده بوده است.

۳. فرآیند تغییر: از واژه‌نامه دیوانی تا واژگان ادبی

با گذشت زمان و تثبیت دیوان‌سالاری به زبان عربی در مرکز خلافت و سپس فراگیر شدن زبان دری در سراسر ایران‌زمین، سرنوشت این واژگان به دو شاخه تقسیم شد:

  1. واژگان تخصصی دیوانی که به تدریج جای خود را به واژگان عربیِ هم‌معنی (مانند خراج به جای باژ و ساو، یا جزیه به جای گزیت) دادند.

  2. واژگان ادبی و تاریخی که به لطف شاهکارهای شعر پارسی (پناهگاه امن فردوسی و دیگر سخنوران) از خطر فراموشی رهایی یافتند و به عنوان گنجینه فاخر زبان دری برای قرن‌ها جاودانه شدند.

آیا مایل هستید نمونه‌ای از چگونگی استفاده از اصطلاحات مالیاتی و دیوانی کهن را در متون تاریخی مانند تاریخ بیهقی یا اشعار مفقوده‌ترِ شعرای هم‌عصر فردوسی بررسی کنیم؟
آری
بررسی کاربرد اصطلاحات مالیاتی و دیوانی کهن در متون تاریخی و ادبیِ پس از فردوسی، به‌ویژه در آثار برجسته‌ای چون تاریخ بیهقی و اشعار شاعران هم‌عصر یا نزدیک به او، ابعاد تازه‌ای از استمرار این واژگان را آشکار می‌کند.

۱. بازتاب اصطلاحات دیوانی در تاریخ بیهقی

ابوالفضل بیهقی در تاریخ خود (که دریای مواجی از نثر منسجم و دیوانی قرن پنجم است) اگرچه به نظام اداری دوره غزنوی (آمیخته با سنت‌های اسلامی و دیوان‌سالاری خراسانی) نظر دارد، اما واژگان اصیل و ریشه‌دار اداری و مالیاتی را برای توصیف باج‌ستانی‌ها، فرمان‌ها و نامه‌نگاری‌ها به کار می‌برد:

  • عاملان و مستوفیان: بیهقی در توصیف وصول اموال، خراج‌ها و رسوم مالیاتی از اصطلاحات سنتیِ دیوانی بهره می‌برد که ریشه در ساختارهای پیشین داشتند. واژگانی چون «بساط»، «خراج» و «رسوم» در کنار واژه‌های اصیل فارسی، نشان‌دهنده تداومِ ساختارِ عملة دیوان است.

  • نامه‌نگاری‌ها و توقیعات: نامه‌های دیوانی که در تاریخ بیهقی نقل شده، با عباراتی آغاز و پایان می‌یابند که یادآور سنت «دبیرستان» و نامه‌نگاری‌های عصر ساسانی است؛ جایی که دبیران با تبحر کامل، مفاهیم سیاسی و اداری را در قالب واژگان فاخر دری و عربی تلفیق می‌کردند.

۲. استمرار واژگان در اشعار اسدی طوسی و دیگر سخنوران

در آثار شاعرانی چون اسدی طوسی (صاحب لغت‌فرس و گرشاسب‌نامه) نیز این رویکرد به چشم می‌خورد:

  • استفاده مکرر از واژگانی چون باژ، ساو، گزیت و راستا در اشعار حماسی و تعلیمی این دوره، نشان می‌دهد که این کلمات در میان طبقه اهل قلم و دانشمندانِ خراسان به عنوان واژگان زنده و معنادار شناخته می‌شدند و صرفاً جنبه آرکائیک (باستانیِ متروک) نداشتند، بلکه بخشی از حافظه زبانی دیوان و دفتر بودند.

۳. چرا این واژگان در متون تاریخی ماندگار شدند؟

  • پیوستگی کارگزاران دیوانی: بسیاری از دبیران و مستوفیان در دربارهای غزنوی و سلجوقی، خاندان‌های اصیل ایرانی بودند که سنن دفتری و مدیریتی خود را از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌کردند.

  • نیاز به واژگان دقیق اداری: نظام مالیاتی سنگین (شامل باج‌های ارضی و سرانه) نیازمند اصطلاحات دقیق بود و واژگان کهن پارسی میانه به دلیل رسایی، به خوبی در کنار واژگان شرعیِ اسلامی (مانند جزیه و خراج) به کار گرفته می‌شدند.

پیش از این از بررسی مفصل و لذت‌بخش ریشه‌ها و تحولات تاریخی زبان و ادب پارسی بهره بردیم. اگر نکته یا گوشه تاریک دیگری از این واژگان یا متون کهن مد نظر شماست، با کمال میل آماده گفتگو درباره آن هستم.

باژ. [ باژ ] (اسم) رسد و خراج است و مانند گزیت باشد که به پادشاه دهند (صحاح الفرس). مکس (مجمل اللغة). رصد، خراج بود (حاشیهٔ لغت فرس اسدی، ص ۱۷۷). رسد و خراج (فرهنگ خطی). خراج (شرفنامهٔ منیری) (معیار جمالی). باج و خراج (انجمن آرای ناصری). زری است که زبردستان از زیردستان گیرند، یعنی پادشاهان بزرگ از پادشاهان کوچک ستانند (برهان قاطع) (آنندراج) (هفت قلزم). زر و مال و اسبان و اشیایی را گویند که پادشاه قوی‌دست از پادشاه و حاکم زیردست بگیرد (فرهنگ جهانگیری). باژ، ساو، مال و اثواب و زر و سیم که پادشاهان از حکام زیردست می‌گیرند (فرهنگ شعوری). باج، خراج (ناظم‌الاطبا):

هرقل به قسطنطنیه شد و به‌سوی انوشیروان کس فرستاد و باژ و ساو قبول کرد (ترجمهٔ طبری بلعمی). ملک روم صلح کرد و ساو و باژ بپذیرفت (ترجمهٔ طبری بلعمی). جاسوسان خبر به خاقان بردند که بهرام بگریخت و از ملک دست بازداشت و تدبیر همی‌کنند که ساو و باژ بپذیرند، خاقان هم آنجا بیاسود و ایمن شد (ترجمهٔ طبری بلعمی).

ببستیم کشتی و بگرفت باژ
کنونت نشاید ز ما خواست باژ.
دقیقی

مهان جهانش [گشتاسب را] همه باژ و ساو
بددادند و بر خود گرفتند تاو.
دقیقی

به بیچارگی باژ و ساو گران
پذیرفت باید ترا بی‌کران.
فردوسی

جهان سربرسر پیش فرمان تست
به هر کشوری باژ و پیمان تست.
فردوسی

ز دینار رومی به‌سالی سه بار
همی باژ باید دو ره صد هزار.
فردوسی

ز هر کشوری باژ نو خواستند
زمین را به دیبا بیاراستند.
فردوسی

تا روم ز هند لاجرم شاها
گیتی همه زیر باژ و سا کردی.
عسجدی

خسروی غازی آهنگ بخارا دارد
زده از غزنین تا جیحون باژ و خرگاه.
بهرامی (از صحاح الفرس)

اگر از پی باژ شاه آمدی
بفرمان او کینه خواه آمدی.
اسدی (گرشاسب‌نامه)

به ایران شود باژ یکسر شهان
نشد باژ آن هیچ‌جای از جهان.
اسدی (گرشاسب‌نامه)

چرا گم کنی گوهر پاک را
دهی هدیه و باژ ضحاک را.
اسدی (گرشاسب‌نامه)

پادشا گشت آرزو بر تو ز بی‌باکی تو
جان و دل بایدت داد این پادشا را باژ و سا.
ناصرخسرو

و باژها او نهاد در همه جهان [ضحاک] (فارسنامهٔ ابن البلخی، ص ۳۵).

سوی درگه پور محمود شاه
ز مصر و ز چین آورد خلق باژ.
شمس فخری (از فرهنگ شعوری)

|| مالی که حکام از رعایا و راهدار از سوداگر گیرند (برهان قاطع) (آنندراج) (هفت قلزم). زری باشد که راهداران و گذربانان از سوداگران و تجار و دیگر آینده و رونده‌ها بگیرند (فرهنگ جهانگیری). مالی است که از راهداران و باجداران و بازرگانان می‌گیرند (فرهنگ شعوری)، گمرک (یادداشت مؤلف): و آنجا مسلمانانند که باژ ستانند و راه نگاهدارند (حدود العالم). خواستهٔ ملک خزران بیشتر از باژ دریاست (حدود العالم).

بره باژخواهی که پیدا و راز
نیابد کسی رهگذر بیجواز.
اسدی (گرشاسب‌نامه)

اگر مردم اندک بدی گر بسی
ابی باژ نگذشتی از وی کسی.
اسدی (گرشاسب‌نامه)

زان این رصدان مقیم راهند
کز قافله باژ عمر خواهند.
خاقانی (از فرهنگ جهانگیری)

خادع دردند درمان‌های ژاژ
ره زنند و زرستانان اسم باژ.
(مثنوی)

فرمود تا در تمامت ممالک راه‌ها بهر موضع که مخوف باشد راهداران معین بنشینند به‌هر چهار سر درازگوش که بار بستهٔ کاروان باشد نیم آقچه و بهر سر شتر نیم آقچه باسم باژ بستانند و قطعاً زیادت نگیرند (تاریخ غازانی، ص ۲۸۰).

|| جزییه را نیز گفته‌اند و آن زری باشد که مسلمانان از کافران گیرند (برهان قاطع) (آنندراج) (هفت قلزم). جزیه یعنی زری که مسلمانان از اهل کتابی که در تحت حمایتشان در آمده باشد گیرند (ناظم‌الاطبا). رصد و سرگزیت بود (لغت فرس اسدی). گزیت است که ترسایان دهند تا از شاه مسلمانان برهند (حاشیهٔ لغت فرس اسدی، ص ۱۷۷).

مهم‌ترین اصلاحات انجام‌شده:

  1. نیم‌فاصله‌ها و اصلاح نویسه‌ها: کلماتی مانند «قوی‌دست»، «بی‌کران»، «سربرسر» (سر بر سر)، «گرشاسب‌نامه»، «فارسنامهٔ»، «آینده و رونده‌ها» (آینده‌و‌رونده‌ها)، «درازگوش»، «نیم‌آقچه»، «ناظم‌الاطبا» و اضافه‌های مضاف‌الیه با نیم‌فاصلهٔ استاندارد ویرایش شدند.

  2. علائم نگارشی: فاصله‌های اضافی پیش و پس از علائم سجاوندی (نقطه، ویرگول، نقطهٔ ویرگول، پرانتزها و علامت‌های نقل‌قول) حذف و مرتب شدند.

  3. ساختار ابیات و عبارات منثور: ابیات شعری با تورفتگی مناسب و تفکیک مصراع‌ها تنظیم شدند و عبارات منثور استنادی با خوانشی روان‌تر سامان یافتند.