۱۴۰۵ شهریور ۲۴, سه‌شنبه

باز اَرَش بود [شاکر بخاری] گوید: بچاه سیصد باز اندرم من از غم او عطای میر رسن ساختم و سیصد باز

  باز اَرَش بود [شاکر بخاری] گوید:

بچاه سیصد باز اندرم من از غم  او 

عطای میر رسن ساختم و سیصد باز

مطلوب است  شرح و معنی این قطعه و نمایش لغات پیشا اسلامی آن، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان مندرج  بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی.  نوشیروان و بزرگمهر حکیم و موید موبدان، کرتیر شاه پرور، یا شخص سراینده پسا اسلامی، واژگان  این بیت را با  حروف پهلوی  به چه سبک و سیاقی می نگاشتند؟ 

شرح و معنی قطعه

این بیت از شاکر بخاری (یا منسوب به او) از لحاظ ادبی در قالب قطعه سروده شده و بازی‌های لفظی و ایهام در آن نقش برجسته‌ای دارد. واژه «باز» در این بیت با ایهام و جناس تام به کار رفته است که معنای بیت را پیچیده و هنرمندانه می‌سازد:

  • معنی تحت‌اللفظی بیت:

    «باز (دوباره) من از غم او در چاه سیصد [رنج و محنت] افتاده‌ام؛ [در این میان] عطای میر وسیله نجات من شد (رسن به معنای ریسمان و طناب)، و سیصد باز (پرنده شکاری یا عدد باز) ساختم.»

  • تحلیل معنایی و ایهام واژه «باز»:

    1. باز اول و آخر: به معنی پرنده شکاری (باز) یا به عنوان عدد (سیصد باز).

    2. باز دوم: به معنی تکرار و دوباره («باز ارش بود» یعنی دوباره آرش بود / «باز اندرم» یعنی دوباره در آنم).

    3. ایهام عددی و نجومی: در متون کهن گاهی «چاه سیصد» یا اعداد مشابه کنایه از سختی‌های کشنده، روزگار تاریک یا ماجراهای اسطوره‌ای (مانند تیراندازی آرش کمانگیر و سقوط از کوه یا چاه محنت) بوده است. شاکر بخاری در اینجا با هنر صنعت شعر، رنج عشق یا هجران یار را به سقوط در چاه و تلاش برای رهایی با کمک «رسن» (طناب عطا) تشبیه کرده است.

واژگان پیشااسلامی (ایرانی و انیرانی) در بیت

در این بیت، ریشه‌ها و واژگان کهن با ادبیات دوره اسلامی درهم آمیخته‌اند:

  • چاه: واژه‌ای اصیل ایرانی (در پارسی میانه: چاهـْ -
    ).

  • غم: واژه‌ای رایج که ریشه در زبان‌های ایرانی میانه دارد (در پهلوی: غَمْ یا اندوه).

  • عطا: واژه‌ای عربی است که وارد شعر پساسلامی شده است (اما در این تحلیل، ساختار جمله‌بندی مد نظر است).

  • میر: واژه‌ای برگرفته از پهلوی (
    ، مخفف و دگرگون‌شده واژه اوستایی و پهلوی
    یا امير/امرا، یا ریشه در عنوان‌های حکومتی ساسانی دارد).

  • رسن (ریسمان): واژه‌ای اصیل ایرانی (در پهلوی: رَسَن -
    به معنای طناب و بند).

  • باز: واژه‌ای که در زبان‌های ایرانی میانه (بازه -
    ) برای پرنده شکاری سابقه دیرینه دارد.

نگارش واژگان پارسی باستان / پهلوی و خطوط پیشااسلامی

اگر نویسندگان، موبدان یا دولتمردان دوره‌های مختلف پیشااسلامی (یا شخصیت‌های نام‌برده) می‌خواستند مفاهیم این بیت را به نگارش درآورند، از خطوط و سبک‌های زیر بهره می‌بردند:

۱. عصر هخامنشی (خط میخی پارسی باستان)

خط میخی پارسی باستان کتیبه‌ای بود و برای واژگانی چون «چاه» (
) و «رَسَن» شکل‌های هجایی خاصی داشت. مثلاً واژه چاه با علامت‌های میخی
نوشته می‌شد.

۲. عصر ساسانی (خط پهلوی کتابی / پازند)

در دوره ساسانی، خط پهلوی کتیبه‌ای یا پهلوی کتابی (دین دبیره) به کار می‌رفت. خط پهلوی از راست به چپ نوشته می‌شد و دارای حروف هم‌نگار (چندصدایی) بود.

اگر یک موبد یا دبیر دربار ساسانی (همچون عهد نوشیروان و بزرگمهر یا کرتیر) می‌خواست واژگان کلیدی این بیت را به خط پهلوی کتابی ثبت کند، به این سبک نگاشته می‌شد:

  • چاه: به پهلوی کتابی
    (چاهـ)

  • غم: به پهلوی
    (غم)

  • رسن: به پهلوی
    (رسن)

  • باز: به پهلوی
    (باز)

نکته سبک‌شناختی: بزرگمهر حکیم یا کرتیر شاه‌پرور اگر با خط پهلوی کتیبه‌ای (کتیبه‌های دوره ساسانی مانند کتیبه‌های کُرتیر در کعبه زرتشت) می‌نوشتند، حروف به صورت منفصل و با سنگینی و رسمی‌تری حک می‌شدند، در حالی که کاتبان دوره اسلامی با خط پهلوی کتابی (متون اوستایی و پازند) آن را پیوسته تحریر می‌کردند. شخص سراینده پساسلامی (شاکر بخاری) طبیعتاً به خط عربی-فارسی می‌نوشت، اما اگر احیاناً تحت تأثیر فرهنگ دبیران زرتشتی قرار داشت، همان خط پهلوی ساسانی را به کار می‌ب렀.

/////////// 

متن ارائه شده، مدخل لغت‌نامه دهخدا درباره واژه «باز» است که به‌دلیل استخراج از نسخه‌های چاپی سنتی، دارای پاره‌ای از ناهمواری‌های نگارشی، علائم سجاوندی نامنظم و فاصله‌های اضافی (مانند فاصله پیش از نیم‌فاصله‌ها و علائم) است.

در ویرایش زیر، ضمن حفظ اصالت متن و ارجاعات علمی آن، علائم سجاوندی، فاصله‌گذاری‌ها، تنوین‌ها و نیم‌فاصله‌ها بر اساس اصول استاندارد نگارش فارسی اصلاح شده‌اند تا متن خواناتر و منسجم‌تر شود.

متن ویرایش‌شده

باز. (اِ) گشادگی میان هر دو دست را گویند چون از هم بگشایند و آن را نیز به ترکی قلاج خوانند و به عربی باع گویند. و به این معنی بازای فارسی هم آمده است. (برهان) (دمزن). باع یعنی ارش باشد و آن از بن دست بود تا سر انگشت. (صحاح الفرس). به تازی باع گویند. (جهانگیری). گز و ارش که به وی جامه پیمایند. از بن بغل تا سر انگشت دست. (حاشیهٔ فرهنگ خطی اسدی نخجوانی). ارش بود. (لغت فرس اسدی چ عباس اقبال ص 173). باع. (مهذب الاسماء) (شعوری ج 1 ورق 165). باژ. (برهان). باج. بازوست ۞ که به تازی باع گویند. (معیار جمالی چ کیا). گشادگی مقدار دو دست از سر انگشتی تا سر انگشت دیگر که به عربی باع و به ترکی قلاج گویند. و بعضی یاز (بیای حطی) گویند و به جای بای موحده ۞ و این معنی از باز به معنی گشاده مأخوذ است چه از گشادگی دست‌ها به هم رسد. ناصرخسرو گوید:
اگر به الفغدن دانش بکوشی
برآیی زین چه هفتادبازی.
(رشیدی).

گشادگی از سر انگشت دست راست تا سر انگشت دست چپ که آن را یک بغل گویند. (حاشیهٔ دیوان ناصرخسرو چ 1 ص 204). از سر انگشتان یک دست تا سر انگشتان دست دیگر را یک باز گویند. (ناسخ التواریخ چ امیرکبیر ج قاجاریه ص 46). مسافت هر دو دست فراخ‌کرده از سر انگشت دستی تا سر انگشت دست دیگر که به ترکی آن را قلاج گویند. (غیاث) (آنندراج) (انجمن آرا) (جهانگیری). و آن را بازه نیز نامند. (آنندراج) (انجمن آرا) (جهانگیری). و مسافت دو دست چون فراز کنی و آن را ارش و رش نیز گویند، به تازی باع خوانند. (شرفنامهٔ منیری). به معنی باع نیز آمده و به عربی باع گشادگی میان دو دست باشد از سر انگشتی تا سر انگشت دیگر چون از هم بگشایند. (سروری): و نشان او دو ستارهٔ روشن بر پهنا نهاده از شمال سوی جنوب، میان ایشان دوری چند بازی است. (التفهیم چ همایی ص 108) (شعوری ج 1 ورق 165) ۞. اندازه ای است از سر انگشت میانین یک دست تا سر انگشت دست دیگر در صورتی که دست‌ها باز باشد. (این اندازه را یاز هم گفته‌اند و دور نیست به قرینهٔ یازیدن و قریب‌المخرج و قابل قلب بودن باز و گزلغت یاز صحیح‌تر باشد) ۞. (فرهنگ شاهنامهٔ شفق). مسافت و فاصلهٔ میان دو دست انسان از سر انگشت یک دست تا سر انگشت دست دیگر در صورتی که هر دو دست را باز کنند که نام عربیش باع است. لفظ باژ (با زای فارسی) و یاز (با یاء) هم به همین معنی می‌آید ۞. (فرهنگ نظام). در بعضی لغت‌نامه‌ها و از جمله برهان قاطع این کلمه را با یاء نیز آورده‌اند و آن غلط و تصحیفی است، چه آوردن دو صورت دیگر از این کلمه یعنی باژ و باج به همین معنی دلیل است که کلمهٔ یاز با یا نیست بلکه باز با بای موحدهٔ تحتانی است. و دیگر آنکه سوزنی که برای نمودن قوت طبع عادتاً معانی مختلف کلمه را در قصیده و قطعه در پی یکدیگر قافیه می‌آورد این کلمه را بدین معنی در بای موحدهٔ تحتانی آورده نه یاز با یاء (حرف آخر حروف). آقای همایی در مقدمهٔ التفهیم (ص قلد) نوشته‌اند: «باز (یاز ؟) ذراع». مؤید صحت «باز» به بای موحده کلمات «بازه» و «باژ» و «باج» است به همین معنی. (رک: فرهنگ‌ها). در لهجهٔ کردی نیز «باوشک» از همین ریشه و به همین معنی است (ژابا. فرهنگ کردی به فرانسوی ص 30). (از تعلیقات چهارمقاله چ معین ص 191):
دم منازعت تو شها که یارد زد؟
در مخالفت تو که کرد یارد باز؟
که خواند تختهٔ عصیان تو که درنفتاد
ز تخت پنجه پایه به چاه پنجه باز؟
که رفت بر ره فرمان تو کزان فرمان
رمیده بخت به فرمان او نیامد باز؟
همای عدل تو چو پرّ و بال باز کند
تذرو دانه برون آرَد از جلاجل باز.
سوزنی.

و سوزنی در قصیدهٔ دگر آرَد:
در پناه پهلوان کبک و تذرو آرَد برون
چو زکان دانه چین از بیضهٔ شاهین و باز
بی‌بدل صدری و رای تو بدل داند زدن
تخت پنجه پایه بر اعدا به چاه شست باز
ملک توران مهره‌کردار است بر روی بساط
رای ملک‌آرای تو بر مهره ماهر مهره‌باز
پیرپرور دایهٔ لطف تو است آن‌کو نکرد
هیچ دانا را ز طفلی تا به پیری شیر باز
کرد ره گم‌کرده بودم در فراق صدر تو
کرد ره گم‌کرده را جاهت به راه آورده باز.
و هم سوزنی در قصیدهٔ دیگر آرَد:
به نیک‌نامی مشهور گشتی و معروف
از آنکه با کف رادی و با در بازی
سخای حاتم پیش سخای تو زفتی است
نبرد رستم پیش نبرد تو بازی
همیشه غالب و قاهر بوی به اعدا بر
مگر که اعدا کبکند و تو مگر بازی
به مدح تو سخن من بهفتمین گردون
رسید بی‌رسن از چاه هفتصدبازی.
(یادداشت مؤلف).

به چاه سیصدباز اندرَم من از غم او ۞
عطای میر رسن ساختم ز سیصد باز.
شاکر بخاری (از لغت فرس اسدی چ عباس اقبال ص 173) (از صحاح الفرس) (از حاشیهٔ فرهنگ اسدی خطی نخجوانی).
گرازه بیامد به سان گراز
درفشی برافراخته هشت باز.
فردوسی.

برآمد بر آن بام کاخ بلند
به دست اندرون شست بازی ۞ کمند.
فردوسی.

فلک برشده ز آن‌جای کِجا همت اوست
همچنان باشد کآب از بن صدبازی چاه.
فرخی.

هر کرا اندر کمند شست بازی درفکند
گشت نامش بر سرین و گردن ۞ و رویش نگار.
فرخی.

آفرین بر مرکبی کو بشنود در نیمه‌شب
بانگ پای مورچه از ۞ زیر چاه شست باز.
منوچهری.

پایش از پیش دو دستش بنهد سیصد گام
دستش از پیش دو چشمش بنهد سیصد باز.
منوچهری.

چهی ژرف دیدند صد باز راه
یکی چرخ گردنده بد در بچاه.
اسدی (گرشاسب‌نامه).

بلندیش با چرخ همباز بود
سطبریش بیش از چهل باز بود.
اسدی (گرشاسب‌نامه).

چو سه باز یک مرد پهنای اوست
چهل رش درازای بالای اوست.
اسدی (گرشاسب‌نامه).

بازی ز کجایت می‌فراز آید
ای مانده به قعر چاه صدبازی.
ناصرخسرو.

برکشم مر ترا به حبل خدای
به ثریا ز چاه سیصدباز.
ناصرخسرو.

که خود زود بیندازد این شوم کرّه
چراگاه در چاه هفتادبازش.
ناصرخسرو.

زلف چو شست بر دل مسکین من فکند
تا بر دلم جهان چو چه شست باز کرد.
معزی.

یوسفی کو بهفده قلب ارزید
باز با چاه هفده باز فرست.
خاقانی.

ز چاه فکر دهم تشنگان معنی را
زلال جان ز زبانی به قدر سیصد باز.
شمس فخری (از شعوری ج 1 ورق 165).

بر سر این شست‌بازی برج دولت
نگذری جز با کمند شست‌بازی.
ملک‌الشعرای بهار.

|| شبر. وجب. و آن مقداری باشد از دست، مابین سر انگشت کوچک و انگشت شست. (برهان) (آنندراج). شبر و وجب. (ناظم‌الاطبا). || یک بند انگشت. (برهان) (ناظم‌الاطبا). || جزء بالائین بازو. (ناظم‌الاطبا).

مهم‌ترین اصلاحات انجام‌شده:

  1. فاصله‌گذاری علائم: اصلاح فاصله‌های اضافی قبل از علائم نگارشی (مانند نقطه، ویرگول، پرانتزها و نیم‌فاصله‌های مربوط به همزهٔ اضافه).

  2. یکدست‌سازی کلمات مرکب: اعمال درست نیم‌فاصله در ترکیباتی مانند لغت‌نامه، نیمه‌شب، گم‌کرده، ملک‌الشعرا و غیره.

  3. تصحیح نویسه‌های عربی و فارسی: اصلاح فاصله‌ها در اطراف حروف اضافه و پسوندها (مانند «به تازی» به جای «به تازی» یا اصلاح واژه‌های چاپی قدیمی در نقل‌قول‌ها).