۱۴۰۵ شهریور ۲۲, یکشنبه

نُهاز پیشرو رمه باشد چون ارکاج خسروی گوید: من ز خداوند تو نیندیشم ایچ علم ترا بیش نگیرم بهار زانکه نهاز است و تویی گوسفند آن نهازت بکشد زینهار

 نُهاز  پیشرو رمه  باشد چون ارکاج  (؟) خسروی گوید:

  من ز خداوند تو نیندیشم ایچ         علم ترا بیش نگیرم بهار 

 زانکه نهاز است و تویی گوسفند     آن نهازت بکشد زینهار


 مطلوب است  شرح و معنی این قطعه و نمایش لغات پیشا اسلامی آن، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان مندرج  بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی.  نوشیروان و بزرگمهر حکیم و موید موبدان، کرتیر شاه پرور، یا شخص سراینده پسا اسلامی، واژگان  این بیت را با  حروف پهلوی  به چه سبک و سیاقی می نگاشتند؟ 

شرح و معنی قطعه

«نُهاز پیشرو رمه باشد»؛ یعنی گله‌بان یا راهنمای رمه (گوسفندان) است. معنی کلی بیت‌های منتسب به ارکاج خسروی این است: «من اصلاً از خداوندِ (ارباب یا صاحب) تو بیمی ندارم و دانش و هنر تو را به پشیزی هم نمی‌گیرم؛ زیرا تو مانند گوسفند هستی و او (خدایگان یا ارباب) نهاز (گله‌بان/چوپان) توست، و همان چوپانت عاقبت تو را خواهد کشت، زنهار! [پس مغرور مباش].»

واژه‌شناسی و ریشه‌شناسی لغات کهن

  • نُهاز (Nohāz): واژه‌ای کهن و در اصل ایرانی باستان است که به معنی چوپان، گله‌بان، راهنمای گله یا پیشروِ رمه به کار رفته است. ریشه آن در زبان‌های ایرانی میانه با واژگان مرتبط با هدایت و رهبری دام پیوند دارد.

  • ایچ (Eyc): واژه‌ای دری با ریشه پهلوی (ēw-c یا hēz) به معنی «اصلاً، هیچ‌گونه». در پارسی میانه به صورت منفی‌ساز همراه با افعال استفاده می‌شده است.

  • بیژ/بیش (Biš) در عبارت «بیش نگیرم»: به معنی قدر، ارزش، وزن یا اعتبار. در متون کهن گاه به معنای وزنه‌ای برای سنجش یا بها به کار رفته است.

  • زینهار (Zinhār): واژه‌ای با ریشه پهلوی (zēnhār) مشتق از zēn (زره، سلاح) و پسوند پناه، به معنی امان، هشدار و زنهارباش.

واژه‌نگاری با خطوط پیشااسلامی (پهلوی ساسانی و کتیبه‌ای)

اگر نویسندگانی چون بزرگمهر حکیم، کرتیر موبد یا دبیران دوره ساسانی می‌خواستند واژه‌های کلیدی این بیت را (بر اساس رسم‌الخط پهلوی کتابی یا کتیبه‌ای) بنگارند، به شیوه زیر عمل می‌کردند:

  • نُهاز (Nohāz): با حروف پهلوی به صورت $nwḥz'$ (نوحز) نوشته می‌شد (در خط پهلوی بسیاری از حروف واکه مکتوب نمی‌شدند و به صورت تاریخی ثبت می‌گردیدند).

  • گوسفند (Gōsfand): در پهلوی به شکل $gwspnd'$ (گوسفند) یا با هزوارش مرتبط نگاشته می‌شد.

  • ایچ (Eyc): در متون پهلوی به صورت $yk$ یا $yc$ ثبت می‌شد.

  • زینهار (Zinhār): به شکل $zynhl'$ (زینہر) نگاشته می‌شد.

سبک و سیاق نگارش دبیران ساسانی

بزرگمهر حکیم یا موبد کرتیر این ابیات را نه با خط فارسی امروزی، بلکه با خط پهلوی کتابی (پارسیک) یا پهلوی کتیبه‌ای روی پوست چرم یا سنگ منقوش می‌کردند. ویژگی بارز این سبک استفاده گسترده از هزوارش‌ها (Huzvāršn) بود؛ یعنی واژگان آرامی را می‌نوشتند اما به زبان پارسی میانه می‌خواندند. به عنوان مثال، اگر می‌خواستند واژه «گوسفند» یا «خداوند» را به شیوه رسمی دربار ساسانی ثبت کنند، ممکن بود به جای واژه بومی، از معادل آرامی آن به عنوان هزوارش استفاده کنند، هرچند در اشعار و واژگان عام‌تر و حماسی‌تر، ثبت آوایی واژگان کهن ایرانی (مانند همین ابیات منسوب به عصر باستان یا متأثر از آن) با حروف صامت‌نگار پهلوی انجام می‌شد.

کدام بخش از واژگان این قطعه یا تحلیل تاریخی خطوط میانه نیاز به بررسی و رمزگشایی بیشتری دارد؟
ارکاج . [ اَ ] (آذری ، اِ) نهاز. پیش آهنگ رمه . و امروز نیز در آذربایجان متداول است . در نسخه ای از لغت فرس اسدی آمده : نهاز، پیشرو رمه باشد چون ارکاج .
در لغت‌نامه دهخدا و شواهد کهن، «ارکاج» به عنوان هم‌معنی «نهاز» و به مفهوم پیشرو، جلودار و راهنمای رمه آمده است و چنان‌که اشاره شد، ریشه در گویش‌های کهن ایرانی (از جمله آذری باستان) دارد. این واژه نمونه‌ای ارزشمند از واژگان بومی است که در لغت‌نامه‌های معتبر سنتی مانند لغت فرس اسدی طوسی حفظ شده و اتصال میان زبان‌های ایرانی نو و گویش‌های کهن‌تر را نشان می‌دهد.

آیا بیت یا لغت دیگری از حواشی لغت فرس یا متون هم‌دوره مد نظر شماست که نیازمند ریشه‌شناسی باشد؟
نهاز. [ ن ُ ] (اِ) پیشرو رمه باشد چون ارکاج. (لغت فرس اسدی). پیشرو رمه و گلهٔ گوسفند باشد و به استعارت همه پیشروان را نهاز گویند. (صحاح الفرس). بزی باشد که پیش‌رو گلهٔ گوسفندان باشد و آن را نخراز نیز گویند و به عربی آن را کراز خوانند. (از جهانگیری). بزی باشد که در پیش گله رود و به تازی قابل گویند و سروران و پیشروان را نیز گویند به استعاره. (اوبهی). بزی و گوسفندی که پیش‌پیش گلهٔ گوسفندان به راه رود و به عربی کراز خوانند و به طریق استعاره بر سروران و پیشوایان قوم اطلاق کنند و به این معنی به فتح اول هم آمده است. (از برهان) (از انجمن آرا) (از آنندراج). و سروری به فتح اول دانسته. (از انجمن آرا) (از آنندراج):

تازیان و دوان همی آمد
همچو اندر فسیله اسپ نهاز.
رودکی

من ز خداوند تو نندیشم ایچ
علم ترا بیش نگیرم نهاز.
خسروی (یادداشت مؤلف)

غولان غرچه گیر ز خار و خس در او
گمراه گشته چون رمهٔ میش بی‌نهاز.
روحی ولوالجی

سپه دشمن او را رمه‌ای دان که در او
نه چراننده شبان است و نه ره جوی نهاز.
فرخی

بر سر دیو ترا عقل بسنده ست رقیب
بر ره خیر ترا علم بسنده ست نهاز.
ناصرخسرو

سوی چشمهٔ شوربختی شتابد
کرا آز باشد دلیل و نهازش.
ناصرخسرو

نروم این بزرگ رمه
که بدو در نهاز شد بز لنگ.
ناصرخسرو

راستی کن تا شود جان تو شاد از بهر آنک
جفت غم گردد شبان چون کج رود روزی نهاز.
سنائی

عدوی جاه ترا بخت چون نهاز شده ست
به پای خویش همی آردش سوی مسلخ.
سوزنی

ز بیم هیبت و سهم سیاست تو به دشت
ز گرگ پنجه فروریزد از نهیب نهاز.
سوزنی

ای ز سهم پهلوان و رای عدل‌آموز تو
یوز از آهو در گریز افتاده و گرگ از نهاز.
سوزنی