انتخاب تنها یک کتاب برای یک عمر خواندن در میان گنجینه عظیم ادبیات فارسی و جهانی، گزینشی سترگ است؛ اما اگر معیار، جامعیتِ اندیشه، ژرفای حکمت، زیبایی هنری و پیوند عمیق با جان و روانِ زبان و فرهنگ ایرانی باشد، شاهکار بیبدیل حکیم ابوالقاسم فردوسی، یعنی «شاهنامه»، گزینهای بیرقیب است.
- هویتبخشی و حافظه تاریخی: شاهنامه تنها یک اثر حماسی یا مجموعهای از داستانهای پهلوانی نیست، بلکه بنیادِ استواری است که زبان فارسی، اسطورهها، اخلاقیات و هویت تاریخی ایرانیان را در طول قرنها حفظ کرده است. خردورزی، دادگری و ایراندوستیِ جاری در تاروپود این اثر، راهنمای اخلاقی ریشهداری برای انسان فراهم میآورد.
- اوج هنر بلاغت و واژهگزینی: فردوسی با بهرهگیری از واژگان اصیل و ساختار استوار زبان فارسی، شاهکاری آفریده است که خواندن آن همزمان تمرین تفکر، پالایش روح و لذت از موسیقی درونی کلمات است. در این اثر، اوج حماسه، عشق، حکمت، تراژدی و فلسفه زندگی (از دیدگاه انسان باستانی ایران) به نیکوترین وجه تنیده شده است.
- ویژگی کلی: پرویز داریوش از چهرههای برجسته ترجمه و نقد ادبی در ایران بود که تسلط عمیقی بر ادبیات جهان داشت. با این حال، ترجمه او از موبی دیک همواره با انتقادهای جدی روبهرو بوده است.
- نقاط ضعف و لغزشها:
- ناآشنایی با اصطلاحات دریایی و صید نهنگ: موبی دیک سرشار از واژگان تخصصی، اصطلاحات دریانوردی قرن نوزدهم، اصطلاحات فنی کشتیرانی و ابزارهای صید نهنگ است. پرویز داریوش در برگردان این بخشها دچار لغزشهای فاحش و خطاهای ترجمهای شده است که برای یک پژوهشگر یا خواننده دقیق، آزاردهنده و غیرقابلچشمپوشی است.
- گرتهبرداری و پیچیدگیهای ساختاری: نثر او در این اثر گاه چنان پر از پیچوخم و گرتهبرداری از ساختارهای انگلیسی میشود که فهم متن را دشوار و گاه منقطع میکند.
- ارزش اثر: با وجود تمام این خطاها، این ترجمه سالها تنها پنجره ایرانیان به سوی این شاهکار بود و تلاش داریوش برای انتقال لحن حماسی و فلسفی ملویل قابلانکار نیست، هرچند از نظر دقتِ متنِ تخصصی لنگ میزند.
- ویژگی کلی: مهرداد وحدتی دانشمند برخلاف داریوش، چهرهای دانشگاهی و شناختهشده در حوزه ترجمه عامهپسند نبود، اما با رویکردی پژوهشگرانه، سختکوشانه و دقیق به سراغ این غول ادبی رفت.
- نقاط قوت و رویکرد پژوهشی:
- دقت در اصطلاحات تخصصی: وحدتی دانشمند زمان زیادی را صرف تحقیق پیرامون اصطلاحات دریانوردی، ساختار کشتیهای قرن نوزدهم (مانند کشتی پکوآد) و اصطلاحات مرتبط با صید نهنگ کرد تا خطاهای فاحش گذشتگان را تکرار نکند.
- وفاداری به متن و ارجاعات: این ترجمه به دلیل تحقیقات پشت صحنه مترجم، از نظر انطباق با واقعیتهای متنی و معناییِ دنیای ملویل، بسیار قابلاعتمادتر و منضبطتر از ترجمه پرویز داریوش است.
- پانویسهای راهنما: وجود یادداشتها و توضیحات پژوهشی در این ترجمه، به خواننده کمک میکند تا با لایههای نمادین، مذهبی و فنیِ رمان بهتر ارتباط برقرار کند.
- پیام و درونمایه: بینوایان فراتر از یک رمان، منشور سترگ اخلاقی، دینی و سیاسی بشر برای دستیابی به شفقت، عدالت و کرامت انسانی است. این اثر مستقیماً با روان جمعی انسانها سخن میگوید و چارچوبی جهانشمول برای غلبه بر تاریکیِ جهل و ظلم بنا مینهد.
- وضعیت ترجمه در زبان فارسی: وجود ترجمههای متعدد، وزین و درخشانی چون برگردانِ روانِ محسن سلیمانی (دقیق و وفادار)، نثر آهنگین و دلنشینِ محمدحسینقلی مستعان (که پیوند عاطفی عمیقی با چند نسل از خوانندگان ایرانی بسته است) و ترجمه پژوهشی و مدرن محمدرضا پارسایار، نشان میدهد که این اثر جای خود را به بهترین و پاکیزهترین شکل ممکن در سنت ترجمه فارسی باز کرده است و هیچگونه مانع زبانی یا واژگانیِ لاعلاجی در مسیر ارتباط برقرار کردن با آن وجود ندارد.
- پیام و درونمایه: موبی دیک رمانی است که در زمان خود مهجور ماند، اما بعدها به عنوان یکی از قلههای بیرقیبِ ادبیات پستمدرن پیش از ظهور این مکتب شناخته شد. این اثر استعارهای خیرهکننده از وسواس فکری، طغیان انسان در برابر طبیعت و قدرت مطلق، و محدودیتهای ادراک بشر است. پیام آن به جای اخلاقیات اجتماعی، هستیشناختی و خیرهکننده است.
- وضعیت ترجمه در زبان فارسی: کارنامه برگردان این اثر به فارسی با چالش و تراژدیِ زبانی همراه است. ترجمه نامدار پرویز داریوش با وجود قدمت، سرشار از لغزشهای فاحش در حوزه اصطلاحات تخصصی دریانوردی و نهنگپزی است که بافت متن را در بخشهایی مخدوش میکند. در مقابل، تلاش ارزشمند و سختکوشانهٔ مهرداد وحدتی دانشمند با تکیه بر پژوهش و دقت در جزئیات فنی، خطاهای گذشته را تا حد زیادی جبران کرده، اما هرگز نتوانسته است به لحاظ رواج عمومی و شورانگیزیِ زبان، جایگاهی همپایه ترجمههای درخشان بینوایان در فرهنگ عامه و ادب فارسی پیدا کند.
درباره ویکتور هوگو و دشواری های ترجمه «بینوایان»
از علایق کودکی و جوانی خود به کتاب و خواندن رمان بگویید.
مانند بسیاری از هم نسل های خود از دوران دبستان با خواندن نشریاتی که مربوط به کودک و نوجوان بود، ازجمله نشریاتی مانند کیهان بچه ها و دختران و پسران، مطالعه را آغاز کردم، همانطور که سنم بالا می رفت و به اقتضای سن، نشریه دانستنی ها و دانشمند، ازجمله نشریاتی بودند که بیشتر مطالعه می کردم. اولیور توئیست، اثر چارلز دیکنز نخستین کتابی بود که در زمانی که در دوم راهنمایی تحصیل می کردم، خواندم. این کتاب خیلی روی من تأثیر گذاشت. در نوجوانی به آثار نویسندگانی نظیر چارلز دیکنز، مارک تواین، ژول ورن و جک لندن علاقه مند بودم. به طور کلی هر اثری از این نویسندگان به دستم می رسید را مطالعه می کردم. حتی پول های توجیبی خود را جمع می کردم و برای خودم کتاب تهیه می کردم.
چه زمانی با آثار ویکتور هوگو و به طور ویژه با رمان بینوایان آشنا شدید؟
یک یا ۲سال آخر دبیرستان بود که با رمان بینوایان آشنا شدم. در آن زمان ترجمه زنده یاد حسینقلی مستعان از بینوایان به دستم رسید و آن را مطالعه کردم و بی اندازه لذت بردم. خاطرم هست این رمان چنان به دلم نشست که طی دو، سه روز و پشت سرهم این کتاب را مطالعه کردم و آن را به پایان رساندم. در مورد ترجمه جناب مستعان باید بگویم که این ترجمه برای زمان خود شاهکاری محسوب می شد. زمانی که ایشان کتاب بینوایان را در سال۱۳۰۹ منتشر کردند، خیلی از منابعی که امروز موجود است ازجمله اینترنت که اقیانوسی بیکران است، موجود نبوده است.
برای نخستین بار با دیدن فیلم بینوایان در سینما یا از طریق اصل کتاب فرانسوی این اثر جاودانه ویکتور هوگو و یا از طریق ترجمه حسینقلی مستعان با این اثر آشنا شدید؟ کدام فیلم بینوایان را بیشتر به اصل داستان کتاب ویکتور هوگو نزدیک می دانید؟
همانگونه که قبلا هم گفتم برای نخستین بار از طریق کتاب با بینوایان هوگو آشنا شدم، اما نخستین نمایشی که از بینوایان دیدم همان فیلمی بود که در آن ژان گابن، بازیگر مشهور فرانسوی در نقش ژان وال ژان بازی کرده است. این فیلم بسیار تأثیرگذار است و من این نسخه از فیلم بینوایان را بیش از سایر نسخه های ساخته شده با اقتباس از رمان بینوایان دوست دارم. حتی نخستین فیلم موزیکالی که از بینوایان ساخته شد، من چندان نپسندیدم؛ فضای موزیکال فیلم، باعث شده بود معنویت اثر خیلی خوب منعکس نشود.
با توجه به اینکه در فصل های مختلف کتاب بینوایان ویکتور هوگو علاوه بر روایت داستان، توصیفاتی دل انگیز از محلات پاریس پیش از دوران لویی ناپلئون و پیش از تغییرات ساختاری انجام شده در این شهر در دوران بارون هوسمان ارائه کرده است، آیا خود شما تا به حال به پاریس سفر کرده اید و از لوکیشن هایی که ویکتور هوگو در این کتاب به توصیف آنها پرداخته دیدن کرده اید؟ آیا همچنان برخی از مناطق شهر پاریس دست نخورده و مطابق با توصیفات هوگو در کتاب بینوایان باقی مانده؟
در سفر به پاریس چندان این ایده در ذهنم نبود که ببینم آیا هنوز مکان هایی که در کتاب های ویکتور هوگو به آن اشاره شده بود، موجود هستند یا نه. اما از منزل ویکتور هوگو دیدن کردم، همانطور که در بسیاری از کشورها خانه های بزرگان تبدیل به موزه می شود، خانه ویکتور هوگو در پاریس نیز تبدیل به موزه شده و من با اشتیاق از آن دیدن کردم.
با توجه به اینکه مترجمانی نظیر حسینقلی مستعان، نسرین تولایی، ناهید ملکوتی و محمد مجلسی به ترجمه کتاب بینوایان مبادرت اقدام کرده اند، به نظر شما آیا وقعا نیاز به ترجمه دوباره این اثر جاودانه ویکتور هوگو بود؟چه کاستی ها و نواقصی در ترجمه های قبلی شما را به سمت ترجمه دوباره بینوایان سوق داد؟
پیش از من زنده یاد محمد مجلسی هم این بینوایان را ترجمه کرده اند. به رغم اینکه ایشان بسیار پرکار بودند و بسیار در امر ترجمه زحمت کشیدند، اما همه ترجمه هایشان آزاد است. علاقه مندان می توانند از ترجمه های ایشان به طور اتفاقی صفحه ای را باز کنند و با اصل فرانسه مطابقت دهند. افراد کتابخوان با مقایسه بخشی از ترجمه های آقای مجلسی با اصل کتاب به زبان فرانسه متوجه خواهند شد که برخی عبارات که در متن اصلی وجود دارد در ترجمه ایشان نیست یا بالعکس عباراتی اضافه شده یا درست ترجمه نشده است. عنایت الله شکیباپور نیز یکی دیگر از مترجمان کتاب بینوایان است که به رغم اینکه ایشان زحمت زیادی کشیدند، علاقه مندان به کتاب می دانند که ترجمه های ایشان ترجمه های دقیقی نبودند. ترجمه های دیگر هم یا همزمان یا بعد از ترجمه های بنده به بازار آمدند.
با توجه به اینکه کتاب بینوایان ترجمه حسینقلی مستعان نخستین برگردان کامل کتاب بینوایان به فارسی محسوب می شود و همچنان اقبال بالایی در میان خوانندگان ایرانی نسبت به این ترجمه وجود دارد، از ترجمه حسینقلی مستعان و نقاط قوت و ضعف این ترجمه بگویید.
در ترجمه آقای مستعان از کتاب بینوایان، بسیاری از اسامی اشتباه ضبط شده و برخی از پانویس های کتاب اشتباه هستند، شیوه ترجمه نیز از آن زمان تا به امروز تغییر زیادی کرده است. در آن زمان خیلی ترجیح می دادند که ترجمه دقیق و لفظ به لفظ باشد. به همین دلیل در نسخه ترجمه شده آقای مستعان خیلی از اصطلاحات لفظ به لفظ ترجمه شده که گاها باعث بی معنی شدن این اصطلاحات به زبان فارسی شده است؛ مثلا زمانی که در زبان فرانسه و در جایی که صحبت از جنگ و نبرد و رزم افزار نیست، به این نکته اشاره می شود که «پرده از روی توپخانه اش برداشت» در واقع منظور نویسنده این است که «رازش را برملا کرد» اما زمانی که ترجمه به صورت لفظ به لفظ انجام می گیرد، این قبیل اشتباهات نیز رخ می دهد یا در بخش دیگری از ترجمه آقای مستعان، به عنوان مثال به واژه «کلید صحراها» اشاره شده است، درحالی که این عبارت فرانسه در فارسی «کلید آزادی» معنا می دهد. حتی واژه «حقوق بشر» به صورت «حقوق مرد» ترجمه شده است. البته اینجا قصد ندارم به اشتباهات اشاره کنم و فقط به دو، سه مورد اشاره کردم و همانطور که گفتم ترجمه ای که آقای مستعان از بینوایان ارائه دادند در زمان خود یک شاهکار بود.
شما کتاب گوژپشت نوتردام و نودوسه که از دیگر شاهکارهای ادبی هوگو هستند را نیز اخیرا برای نشر هرمس ترجمه کرده اید. چطور شد احساس کردید ترجمه دوباره این آثار ضرورت دارد؟
در مورد «گوژپشت نوتردام» و «نودوسه» باید بگویم که جواد محیی، مترجم کتاب گوژپشت نوتردام بوده و باید به این مسئله اشاره کنم که در ترجمه های ایشان اشتباهات زیادی رخ داده؛ چرا که به احتمال زیاد ایشان چندان به زبان فرانسه مسلط نبوده. هر جا که در اثر اصلی به زبان فرانسه، خواه در یک جمله یا یک عبارت دشواری وجود داشته، در ترجمه ایشان جا افتاده و به آن اشاره نشده است. حتی در ترجمه «مردی که می خندد» ۲فصل آغازین کتاب به کل ترجمه نشده است.
چه دشواری هایی در زمینه ترجمه آثار ویکتور هوگو وجود دارد. آیا این به دانش هوگو یا استفاده از واژه ها و اصطلاحات قدیمی در کتاب های وی بازمی گردد؟
ترجمه های آثار ویکتور هوگو دشواری های خاص خود را دارد؛ چرا که آثار وی از غنای واژگانی بسیار زیادی برخوردار است. بخشی از این غنا به دلیل اطلاعات زیاد هوگو از مسائل مختلف است؛ به عنوان مثال زمانی که درباره معماری صحبت می کند، اصطلاحات معماری را بسیار به جا به کار می گیرد.
از اشعار هوگو و اهمیت وی به عنوان یک شاعر در فرانسه برایمان بگویید.
همانگونه که می دانید ویکتور هوگو شاعر بسیار توانایی است. اشعار وی در فرانسه بسیار شناخته شده و مطرح هستند. بسیاری نیز او را بهترین شاعر فرانسه می دانند. البته هوگو علاوه بر اینکه شاعر توانایی بود، سیاستمدار، فیلسوف و دانشمند بزرگی نیز بود که بخشی از آثار خود را به افکارش اختصاص داده است. اعتقادات و عقاید هوگو در آثار وی بسیار بازتاب یافته اند؛ به عنوان مثال در گوژپشت نوتردام او بسیار از اصطلاحات معماری و اصطلاحات قدیمی استفاده کرده و همانطور که می دانید داستان کتاب در واقع مربوط به سده پانزدهم میلادی است. در این کتاب هوگو از واژه های منسوخ زیادی استفاده کرده و به همین دلیل نیز من در این کتاب به جای واژه «دادگستری» واژه «عدلیه» را به کار برده ام یا از واژه هایی نظیر نظمیه، ضیطیه و گزمه استفاده کرده ام. امروز این واژگان به کار نمی آیند اما در گذشته به کار می رفته اند، من از این واژگان استفاده کرده ام تا بتوانم فضای اثر را بهتر منتقل کنم.
از مرگ نابهنگام و ناگوار دختر هوگو و تأثیر این اتفاق در زندگی و آثار وی بگویید. برای حسن ختام به یک جمله با عبارت مهم ویکتور هوگو اشاره کنید.
هوگو روح بسیار حساسی داشت، بزرگ ترین و دردناک ترین رویداد زندگی وی مرگ دخترش لئوپولدین در ۱۹سالگی بود. در این حادثه قایق حامل وی در رود سن واژگون شد و به همراه همسرش غرق شد. پس از این حادثه هوگو اشعار زیبایی را برای دخترش سرود. گفته اند که ویکتور هوگو خوشبخت بوده چرا که توانسته رنجش را در قالب شعر بیان کند. این عبارت هوگو بسیار تأثیرگذار است: «خدایا مرا حفظ کن، کسانی را که من دوست دارم، برادرانم را، خویشانم را، دوستانم را، دشمنانم را نیز هر چند که با من بد کنند، حفظ کن تا هرگز تابستان را بی گل، قفس را بی پرنده، کندو را بی زنبور و خانه را بی کودک نبینم.»

