گراز دیگر کوزه سرتنگ باشد ، به تازى آن را قنینه (؟) [کذا] گویند، فاخر گوید:
با نعمت تمام به درگاهت آمدم
امروز با گراز و چوبی همی روم
مطلوب است شرح و معنی این قطعه و نمایش لغات پیشا اسلامی آن، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان مندرج بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی. نوشیروان و بزرگمهر حکیم و موید موبدان، کرتیر شاه پرور، یا شخص سراینده پسا اسلامی، واژگان این بیت را با حروف پهلوی به چه سبک و سیاقی می نگاشتند؟
- گراز: در این سیاق به معنای نوعی ظرف سفالی بزرگ، کوزه یا خم شراب و مایعات است.
- کوزه سرتنگ: کوزهای با دهانه تنگ و باریک.
- قنینه: واژهای معرب (برگرفته از گنجینه لغات یا اصطلاحات رایج آن دوره) به معنای بطری، شیشه یا کوزه کوچک باده و مایعات.
- معنی بیت: «با وجود برخورداری از نعمت کامل (یا به طعنه: با دستپر و شوکت) به درگاه تو آمدهام، اما [اکنون از روی چارهناچاری] با یک کوزه دهانتنگ و چوبی (یا عصایی بر دست/یا چوبی برای بستن در کوزه) راهی خانه و راه خودم هستم.»
- گراز (Gorāz): برخلاف جانور شناختهشده، در برخی متون کهن به معنی ظرف سفالی بزرگ و انبان باده آمده است که ریشه در پارسی میانه ($g-r-ā-c$ یا مشابه آن) دارد.
- کوزه (Kūzeh): ریشه در پارسی میانه دارد و از واژههای اصیل ایرانی است.
- چوب (Čūb): واژهای کاملاً ایرانی (در پارسی میانه: $čōp$ یا $čūb$).
- قنینه (Qanīnah): واژهای دخیل و انیرانی (معرب) است که ریشه آرامی/سریانی دارد و به ظروف شیشهای یا سفالی نگهداری مایعات اطلاق میشده است.
- گراز: به صورت $gw-l-ā-z$ (گـو-ل-آ-ز) یا با کژنویسیهای مرسوم خط پهلوی برای حرف «ر» و «ل».
- کوزه: به صورت $kw-c-yh$ (کـو-چ-ه) نگاشته میشد؛ زیرا در خط پهلوی حرف «ز» اغلب با نویسه «چ» یا ترکیبهای آوایی نزدیک بازنمایی میشد.
- چوب: به صورت $č-w-p$ (چ-و-پ) ثبت میگردید، چون صامت «ب» پایانی در خط پهلوی غالباً با حرف $p$ نوشته میشد.
- گراز / کراز: ریشهی این واژه عربی (الکراز / القارورة والکوز الضیق الرأس) یا معربِ کهنی است که در فرهنگهای ایرانی با تبدیل «ک» به «گ» به صورت گراز ضبط شده است.
- چوب: واژهای اصیل ایرانی و دری است که در پهلوی به شکل $čōp$ یا $čūb$ ریشه دارد.
- نعمت: واژهای عربی و دخیل در زبان فارسی است که نشاندهندهی آمیختگی واژگان در اشعار متقدم است.
- چوب: به صورت $č-w-p$ (چ-و-پ) نوشته میشد، زیرا صامت پایانی «ب» در خط پهلوی بیشتر با حرف $p$ بازنمایی میشد.
- کراز / گراز: به شکل $gw-l-ā-z$ یا با حرفنویسی مرتبط با آواهای گ/ک و ر ثبت میگردید.
- واژههای عربی (مانند نعمت یا قنینه): در صورت ورود به متون پهلوی متأخر یا پسااسلامی، کاتبان زرتشتی ناچار بودند واژههای دخیل را آواپویش کرده و بر اساس تلفظ صوتیِ آن زمان با حروف پهلوی کتابی مطابقت دهند.
/////////////
گراز. [ گ ُ] (اِ) کوزه. (فرهنگ سروری). کوزه ٔ سرتنگ. (فرهنگ اسدی نخجوانی). کوزه ٔ پهنی که در غلاف کنند و همراه داشته باشند [بغلی!]. بعضی گویند کوزه ٔ سرتنگی است که مسافران همراه میدارند و آن نوعی از تنگ باشد. (برهان). کوزه ٔسرتنگ باشد، به تازی آن را قنینه گویند. (فرهنگ اسدی). کوزه ٔ معروف که تُنگ نیز گویند و بتشدید زا نیز آمده است و فی القاموس الکراز (کغراب و رمان) القارورة و الکوز الضیق الرأس. (فرهنگ رشیدی). این کلمه مصحف «کراز» با کاف تازی و عربی است. رجوع به کراز و برهان قاطع چ معین شود:
با نعمت تمام به درگاهت آمدم
امروز با گرازی و چوبی همی روم.
/////////////
قنینه. [ ق ِن ْ نی ن َ / ن ِ/ ق ِ نی ن َ / ن ِ] (از ع ، اِ) قِنینة. آوندی که شراب در آن پر کنند، مثل شیشه و صراحی و غیره. (از آنندراج):
صبح چو کام قنینه خنده برآورد
کام قنینه چو صبح لعل تر آورد.
دست پیاله بگیر قد قنینه بپیچ
گوش چغانه بمال سینه ٔ بربط بخار.
