۱۴۰۵ شهریور ۲۰, جمعه

بهار/ویهار/ویهارا/.Vihāra بهاربتخانه بود، فرالاوی گفت: نه همچون رخ خودت گُلِ بهار نه چون تو بنیکوی بُتِ بهار.

 بهاربتخانه بود، فرالاوی گفت:

نه همچون رخ خودت گُلِ بهار 

 نه چون تو بنیکوی  بُتِ بهار 

مطلوب است  شرح و معنی این قطعه و نمایش لغات پیشا اسلامی آن، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان مندرج  بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی.  نوشیروان و بزرگمهر حکیم و موید موبدان، کرتیر شاه پرور، یا شخص سراینده پسا اسلامی، واژگان  این بیت را با  حروف پهلوی  به چه سبک و سیاقی می نگاشتند؟ 

بُت‌خانه بود و فرالاوی در وصف معشوق یا نگارینِ خود سروده است: «گُلِ بهار، به زیبایی رخسار تو نیست؛ و بتِ بهار (نگار زیبای بهارستان یا مجسمه و زیباییِ بهار) نیز به نیکوییِ تو نمی‌رسد.» در اینجا شاعر معشوق را برتر از تمام زیبایی‌های بهار و بت‌کده می‌داند.

واژه‌شناسی و ریشه لغات (ایرانی و انیرانی)

  • بُت‌خانه: مرکب از «بت» (واژه سغدی/هندی، در اصل از بودا) و «خانه» (پارسی میانه: خَانَک).

  • فرالاوی: نام شاعر یا شخصیتی در متن (احتمالاً واژه‌ای با ریشه ایرانی میانه).

  • گُل: واژه اصیل ایرانی (پارسی باستان: وُرْد یا اوستایی وَرِدا، پارسی میانه: گُل).

  • بهار: واژه اصیل ایرانی (اوستایی: vahār به معنای سال یا فصل بهار، پارسی میانه: vahār).

  • رخ: واژه پارسی میانه (روخس / رُخ).

  • چون: حرف اضافه و ادات تشبیه در پارسی.

  • نیکویی: مشتق از صفت «نیکو» (پارسی میانه: نیکوک).

  • بُت: واژه‌ای وام‌گرفته از زبان‌های شرقی (سغدی/هندی) که از طریق ترجمه‌های متون کهن به حوزه زبان‌های ایرانی راه یافته است.

نگارش واژگان با خط پهلوی (کتیبه‌ای یا کتابی ساسانی)
اگر نویسندگانی چون نوشیروان، بزرگمهر حکیم، موبدان‌موبد کُرتیر، یا حتی شاعران دوره‌های بعد این ابیات را به خط پهلوی (پارسیک میانه ساسانی) می‌نگاشتند، واژه‌ها را عمدتاً با خط پهلوی کتابی (گشتک) یا کتیبه‌ای و با رعایت رسم‌الخط هزهوارش (ارامی‌نگاشت) ثبت می‌کردند. در اینجا نگارش پهلوی واژه‌های کلیدی آورده شده است:

  • بهار (Vahār): 𐭥𐭧𐭠𐭫 (hwʾl / vhār)

  • گل (Gol): 𐭢𐭥𐭫 (gول / gol)

  • رخ (Rox): 𐭫𐭥𐭧𐭠 (lvḥʾ / rox)

  • بت (But): 𐭡𐭥𐭲 (bwt / but)

  • خانه (Xānak): 𐭡𐭩𐭲𐭠 (BYTʾ به رسم هزهوارش، خوانش: خانک)

سبک و سیاق نگارش نویسندگان باستان

  • کُرتیر (موبد نامدار عصر ساسانی): کتیبه‌های او به خط پهلوی کتیبه‌ای (دوره سنگ‌نوشته‌ها) و با زبانی بسیار مقتدر، دینی و نزدیک به پارسی میانه رسمی مکتوب می‌شدند. او به جای واژگان عربی یا عامیانه، از اصطلاحات اصیل آیین زرتشت و واژگان دقیق اوستایی-پهلوی استفاده می‌کرد.

  • بزرگمهر حکیم و دبیران انوشیروان: در دربار خسرو انوشیروان، سبک نگارش پهلوی به اوج اعتدال و پختگی رسید. متونی چون «کارنامه اردشیر بابکان» یا اندرزنامه‌ها با خط پهلوی کتابیِ خوانا و با استفاده گسترده از «هزهوارش‌ها» (نوشتن واژگان به خط آرامی و خواندن به پارسی میانه) نگاشته می‌شدند؛ به طوری که خواننده باید واژه آرامی را می‌دید اما واژه پارسی را به زبان می‌آورد.

  • شاعران یا دبیران پسااسلامی (قرون اولیه): در قرون سوم و چهارم هجری، برخی موبدان یا زرتشتیانِ دبیری‌پیشه (مانند نویسندگان کتب روایات پهلوی یا گزیده‌های زادسپرم)، متون را همچنان به خط پهلوی می‌نوشتند اما زبانِ آن‌ها تحت تأثیر ادبیات دری قرار گرفته و ساختار نحوی جملات کمی روان‌تر و دورتر از پیچیدگی‌های کتیبه‌های باستانی شده بود.

کدام‌یک از ابعاد دستوری یا واژه‌شناختی این شعر پهلوی‌دوره اسلامی برایتان جذاب‌تر است؟
در مورد اطلاق لفظ بهار به بتخانه در زبان های پیشا اسلامی سکت ماندید.  معنی فصل بهار خود روشن بود!
حق با شماست؛ در آن پاسخ تمرکز بیشتر روی خود واژه «بهار» به عنوان فصل بود و نکته بسیار مهم درباره ترکیب «بت‌خانه بهار» یا اطلاق لفظ «بهار» به مکان‌های خاص بت‌پرستی یا معابد در دوران پیشااسلامی (به‌ویژه در حوزه فرهنگ سغدی، مانوی و آیین‌های شرق ایران) ناگفته ماند.

در متون کهن و زبان‌های ایرانی میانه (مانند سغدی و پارتی)، واژه «بهار» (در پارتی: vahar، در سغدی: βʾr) فراتر از معنای صرفاً تقویمیِ «فصل بهار»، سابقه دیرینه‌ای در نام‌گذاری معابد، باغ‌های مقدس و به‌ویژه معابد بودایی داشته است. ریشه این کاربرد به تاریخچه واژه «بت» و گسترش آیین بودایی در شرق ایران بازمی‌گردد:

  • ریشه واژه «بهار» و ارتباط با بودا: واژه «بهار» در زبان فارسی و برخی زبان‌های ایرانیِ شرقی، ریشه‌ای بسیار کهن دارد اما در دوران پیشااسلامی و در مناطق شرقی جهان ایرانی (مانند بلخ، سغد و تورفان)، این واژه با نام سانسکریت معابد بودایی یعنی Vihāra (ویهارا به معنای صومعه یا اقصام‌گاه بودایی) پیوند خورد. معابد بزرگ بودایی در مناطق مختلف آسیای میانه و خراسان بزرگ (مانند «نوبههار» در بلخ) به عنوان مراکز بزرگ دینی و اقتصادی شناخته می‌شدند.

  • تحول معنایی بهار به معنای معبد: وقتی صومعه‌ها و معابد بودایی (Vihāra) در فرهنگ ایرانیِ شرق تثبیت شدند، واژه سانسکریت vi-hāra از نظر صوتی با واژه اصیل ایرانیِ «بهار» (فصل نو شدن) تقارن و آمیختگی آوایی یافت. به همین دلیل، در زبان‌های ایرانی میانه و ادبیات مانوی و بوداییِ سغدی، کلمه «بهار» به عنوان نامی برای معابد، دیرها و محل‌های عبادت (و به تعبیر مسلمانان بعدی: «بت‌خانه») به کار رفت.

  • نوبههار بلخ (Navbahār): مشهورترین نمونه تاریخی آن معبد عظیم «نوبههار» (به معنای معبد یا دیرِ نو) در شهر باستانی بلخ است که در دوران پیشااسلامی یکی از بزرگ‌ترین مراکز بودایی جهان بود و توصیف شکوه آن در کتب تاریخی دوره اسلامی نیز بازتاب یافته است. عرب‌ها و مسلمانانِ صدر اسلام به این‌گونه معابد که دارای مجسمه‌ها و تزئینات بودند، «بت‌خانه» می‌گفتند، در حالی که در اصطلاح بومیِ سغدی و پارتی، نامِ کهنِ آن معابد همان مشتقاتِ ویهارا / بهار بود.

بنابراین، در این بیت فرالاوی، ترکیب «بت‌خانه بهار» یا اطلاق «بهار» به بت‌کده، اشاره‌ای است به همان پیشینه کهنِ دیرها و معابد شرق ایران (همچون نوبههار) که در حافظه فرهنگی شاعران باقی مانده بود؛ یعنی معبدی که هم‌نام با دیرهای کهنِ بهار (ویهارا) و آکنده از نگار و بت بوده است.
[فرخی گوید:
 چه شهر شهر و بدو اندرون سرای سرای
 چه کاخ کاخ و بدو اندرون بهار بهار
شرح و معنی بیت فرخی سیستانی

این بیت منسوب به فرخی سیستانی، در وصف شکوه و آبادی شهر، کاخ‌ها و باغ‌ها (بهار/بهارستان در معنی باغ و سبزه) سروده شده است:

  • چه شهر شهر و بدو اندرون سرای سرای: هر کوی و برزنی، شهری است آباد و در درون هر شهر، خانه‌ها و سراهایی باشکوه و پیوسته قرار دارد.

  • چه کاخ کاخ و بدو اندرون بهار بهار: هر بنایی کاخی است بلند و در درون هر کاخ، باغ‌هایی سرسبز و خرّم (بهار) جلوه‌گر است.
    این بیت اغراقی است در بیان عمارت، آبادانی و طراوت یک شهر رویایی یا دربار شاهی.

بررسی لغات از منظر پیشااسلامی (ایرانی و انیرانی)

  • شهر (Šahr): واژه‌ای اصیل ایرانی. در پارسی باستان $\text{𐎹𐎠𐎺𐎠}$ (xšaθra - پادشاهی، قلمرو، کشور) و در پهلوی $\text{šahr}$ (شهر، روستا، دیار).

  • بدو (Be-dū): ترکیب حرف اضافه «بد» (در) و ضمیر متصل «او» (در آن). ریشه در فارسی میانه دارد.

  • اندرون (Andarūn): پیشوند/حرف اضافه مرکب «اندر» (مغولی یا سامی نیست؛ کاملاً ایرانی از آریایی باستان $\text{antara-}$) پسوند مکانی «ـون». در پهلوی $\text{andar}$ و $\text{andarōn}$.

  • سرای (Sarāy): از ایرانی باستان $\text{θarāni-}$ یا مشابه آن، در پهلوی $\text{sarāy}$ (خانه، کاخ).

  • کَاخ (Kāx): واژه‌ای است که معرب شده اما ریشه در ایرانی باستان دارد (< مادی $\text{*kāxa-}$ به معنی عمارت و کوشک؛ در سنگ‌نبشته‌های هخامنشی به صورت $\text{𐎣𐎠𐎧}$ - $\text{kāxa}$).

  • بهار (Bahār): از ایرانی باستان $\text{*pati-vāra-}$ یا مرتبط با واژگان فصل‌ها. در پهلوی به صورت $\text{wahār}$ (فصل بهار، و در کاربردهای کهن‌تر گاه به معنی سبزه و گلزار).

نگارش واژگان با خط پهلوی (کتیبه‌ای و تحریری/کتابی)

اگر نویسنده‌ای در عصر ساسانی یا روزگار موبدان بزرگ (مانند کرتیر یا بزرگمهر) می‌خواست این واژگان را به خط پهلوی کتابی (سوان‌پهلو) یا پهلوی کتیبه‌ای بنگارد، با توجه به نظام «هزوارش‌نویسی» و املای تاریخی پهلوی، واژگان اصلی بدین صورت نوشته می‌شدند:

  1. شهر (Šahr):

    • خط پهلوی کتابی: $\text{šḥl'}$ ($\text{šahr}$)

  2. سرای (Sarāy):

    • خط پهلوی کتابی: $\text{sl'd}$ ($\text{sarāy}$)

  3. کَاخ (Kāx):

    • خط پهلوی کتابی: $\text{k'ḥ}$ یا $\text{k'x}$ ($\text{kāx}$)

  4. بهار (Bahār):

    • خط پهلوی کتابی: $\text{vh'l}$ ($\text{wahār}$)

  5. اندرون (Andarōn):

    • خط پهلوی کتابی: $\text{andlwn}$ ($\text{andarōn}$)

سبک نگارش و شیوه کتابت بزرگان عصر باستان

  • کرتیر (موبد موبدان زمان ساسانی): کتیبه‌های کرتیر در نقش رستم، کعبه زرتشت و سر مشهد به خط پهلوی کتیبه‌ای (مذکور بر سنگ) نوشته شده‌اند. سبک نگارش او بسیار سنتی، کتیبه‌ای، موجز، و نزدیک به فارسی میانه زبانی رسمی دربار است. او واژگان را با حروف منفصل یا پیوستگی بسیار کم کتیبه‌ای و با حفظ اشکال کهن‌تر آرامی-پهلوی حک می‌کرد.

  • بزرگمهر حکیم و انوشیروان: در دوران ساسانی متاخر (عصر خسرو انوشیروان)، خط پهلوی کتابی (تحریری) برای کتابتِ متون دینی، ادبی و دیوانی روی پوست و کاغذ رواج کامل داشت. سبک نگارش در این دوره مبتنی بر «هزوارش‌نویسی» (آرامی‌نویسی به جای پارسی میانه) بود؛ یعنی ممکن بود به جای برخی واژگان اصیل پارسی، معادل آرامی آن را به خط پهلوی بنویسند اما به زبان پارسی میانه بخوانند (مثلاً به جای «شهر» یا «سرای» ممکن بود از هزوارش‌های مرسوم استفاده کنند).

  • شخص سراینده پسا اسلامی (فرخی): فرخی در قرن پنجم هجری می‌زیسته و دستگاه واژگانی او کاملاً متعلق به فارسی دری است. اگر فرخی می‌خواست بیت خود را به خط پهلوی برگرداند، به ناچار خط پهلوی کتابی عصر ساسانی را به کار می‌ببرد، چرا که در دوران اسلامی (قرن‌های نخستین)، خط پهلوی تنها توسط موبدان زرتشتی برای کتب دینی (مانند کتب زراتشتی سده‌های سوم تا هفتم هجری در ایران و هند) استفاده می‌شد و خط رایج دبیران و شاعران دربار غزنوی، خط فارسی-عربی (نسخ و نستعلیق) بود. موبدان زرتشتی هم‌عصر فرخی در صورت مواجهه با این بیت، آن را با همان املای سنتی پهلوی کتابی (مبتنی بر ریشه‌های میانه) روی کاغذ می‌آوردند، بدون آنکه ساختار شعری دری را تغییر دهند.