دانشگر دانشمند بود، طَیّان گوید:
چو دانشگر این قولها بشنود پس آنکه زمانی فرو آَرَمد
مطلوب است شرح و معنی این قطعه و نمایش لغات پیشا اسلامی آن، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان مندرج بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی. نوشیروان و بزرگمهر حکیم و موید موبدان، کرتیر شاه پرور، یا شخص سراینده پسا اسلامی، واژگان این بیت را با حروف پهلوی به چه سبک و سیاقی می نگاشتند؟
شرح و معنی قطعه
این بیت از قطعهای حکیمانه در ادبیات تعلیمی زبان فارسی سرچشمه گرفته است که در آن «دانشگر» (فرد خردمند، دانشمند و اهل معرفت) مخاطب قرار گرفته یا توصیف شده است.
- «چو دانشگر این قولها بشنود / پس آنکه زمانی فرو آَرَمد»: هنگامی که فرد دانا و پژوهنده، این سخنان خردمندانه و پندآموز را بشنود، ابتدا درنگ میکند، به آرامش مینشیند، اندیشه خود را متوقف میسازد تا در عمق معنای سخن تعمق کند، و پس از این مکث و تحلیل عمیق، به واکنش یا تصمیمگیری میپردازد. این بیت بر ارزش تفکر، تأمل و دوری از شتابزدگی در برابر سخنان حکیمانه تأکید دارد.
بررسی لغات و ریشههای پیشااسلامی
- دانشگر: مرکب از «دانش» (از ریشه ایرانی باستان *dāni-/*da_ -، اوستایی dānu- یا پهلوی dānīk / dānāg) پسوند سازنده اسم فاعل یا صت نسبی «-گر» (پهلوی -gar، اوستایی -kar به معنای کننده).
- قول: واژهای وامگرفته از عربی (قَوْل) در متن پسااسلامی است؛ در زبانهای ایرانی میانه معادل آن واژگانی چون سخن (پهلوی suxan)، گوبیشن (gōbišn) یا پند (pand) به کار میرفته است.
- شنود: فعل ماضی از مصدر «شنودن» / «شنیدن» (پهلوی شنیدن / šnīd(an)، اوستایی srao-، هندواروپایی باستان *ḱleu-).
- زمان: واژهای با ریشه ایرانی باستان (zamāna-، پهلوی zamān به معنای روزگار، هنگام، مدت).
- فرو آرمد: فعل مضارع/امور از مصدر «فرو آرامیدن» یا «فرو آرمیدن». پیشوند «فرو» (پهلوی frōd) + ریشه «آرم» (پهلوی ārām-, ārāstan).
سبک نگارش و برگردان به خط پهلوی (کتیبهای و کتابی)
اگر نویسندگانی چون بزرگمهر حکیم، موبد کرتیر یا دبیران ساسانی میخواستند این مفاهیم را به خط و زبان پهلوی (فارسی میانه) بنگارند، بهجای واژگان عربیِ احتمالی و ساختارهای متأخر، از معادلهای اصیل میانه استفاده کرده و با خط پهلوی کتابی (پازند/سدههای متأخر ساسانی) یا کتیبهای (کتیبههای ساسانی سنگپهن) ثبت میکردند.
در خط پهلوی کتابی، واژگان اغلب به صورت پیوسته، با حروف مبهم (که چندین واج را نشان میدهند) و با استفاده از هزواردish (عمدتاً واژگان آرامی به جای پارسی میانه) نوشته میشدند:
- dānāg (دانشگر/دانا): 𐭠𐭭𐭠𐭩𐭪 یا به پهلوی کتابی 𐭲𐭠𐭭𐭠𐭪
- suxan یا gōbišn (سخن/قول): 𐭮𐭥𐭧𐭭 یا 𐭢𐭥𐭯𐭩𐭱𐭭
- šnīd (شنید): 𐭱𐭭𐭩𐭲𐭭
- zamān (زمان): 𐭰𐭬𐭠𐭭
- ārāmēd (آرامد): 𐭠𐭫𐭠𐭬𐭩𐭲𐭭
کرتیر در سنگنبشتههای خود (مانند کعبه زرتشت) از خط پهلوی کتیبهایِ کتیبهنگار (متعلق به سده سوم میلادی) بهره میبرد که ساختاری بسیار نزدیکتر به پارسی باستان داشت. در آن دوران، متن شکل سنگنبشتهایِ رسمی به خود میگرفت و واژگان با حروف جدا از هم و با کمترین میزان هزوارد نگاشته میشدند تا برای همگان خوانا باشند، در حالی که بزرگمهر در دربار خسرو انوشیروان از خط پهلوی تحریری و کتابیِ دبیرخانهای (که سرشار از واژگان آرامیِ معادل بود) استفاده میکرد. سراینده پسااسلامیِ این بیت نیز وارث همین سنت زبانی است، با این تفاوت که به ناچار یا از روی زیباییشناسی شعر کلاسیک فارسی، واژگان عربی را با نحو کاملاً ایرانی آمیخته است.
کدام جنبه از تحول این واژگان یا سبک نگارش خط پهلوی برایتان بیشتر جالب توجه است؟
//////////
دانشگر. [ ن ِ گ َ ] (ص مرکب) دانشمند. (حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی) (اوبهی). دانشور. دانشی. دانشومند. دانا و بسیاردان و عالم و فاضل. (برهان). هنرمند و خردمند و هوشیار. (ناظم الاطباء) :
چو دانشگر این قولها بشنود
پس آنگه زمانی فروآرمد.
طیان.
بیت فوق را اسدی در لغتنامه ب هشاهد دانشگر بهمعنی دانشمند آورده است و گمان میکنم که در اصل دانشور بوده است چه دانشگر نیامده و ظاهراً درست هم نمینماید. (یادداشت مؤلف).
