۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۲, یکشنبه

اصطلاحنامه، گنجواژه، استاد، مادر، دکتر مهر انگیز حریری

اصطلاحنامه ، که گنچ واژه همبرابر نه چندان دقیق ولی بعضا" رایج آن باشد، واژه ای است که در فارسی معادل واژه انگلیسی Thesaurus بکار رفته است. واژه Thesaurus در اصل از یونانی و لاتین گرفته شده که بمعنای گنجینه یا خزانه است و سالهاست که بمعنای گنجینه لغات استفاده می گردد.

اصطلاحنامه بعنوان زبان نمایه سازی برای استفاده در ذخیره و بازیابی اطلاعات دارای هدفهای اساسی و عمده زیر است:
1) ساخت زمینه معینی از دانش را چنان تصویر نماید که هم نمایه ساز و هم جستجوگر بتوانند از پوشش زمینه و ارتباط میان مفاهیم آن یا اندیشه های مربوط به این مفاهیم بخوبی آگاه شوند.
2) با عرضه واژگان استاندارد برای یک زمینه خاص. امکان یکدستی مدخلها را بهنگام نمایه سازی فراهم کند.3) بکمک نظام ارجاعات. دقیقاً مشخص کند که اولاً از میان مجموعه اصطلاحات برابر. فقط یک اصطلاح برای نمایه سازی یک مفهوم بکار می رود و ثانیاً کدامیک از اصطلاحات بیکدیگر وابسته هستند.
4) با استفاده از رده بندی اصطلاحات در قالب سلسله مراتب. امکان دهد بهنگام بازیابی دامه جستجو بصورت نظام یافته. قابل تجدید یا گسترش باشد.
همانطور که ملاحظه می شود. هدفهای اصطلاحنامه بیشتر متوجه کار جستجو گرو استفاده کننده است و این یکی از خصوصیات بارز اصطلاحنامه است.


نظام بازیابی اطلاعات, نظامی است که هدفش تسهیل شناسایی مدارک یا داده هایی است که متناسب با نیاز اطلاعاتی خاصی باشد و بازیابی این مدارک با داده ها با توجه به محدودیت موادی که در مجموعه موجود است.
بازیابی اطلاعات یک عمل ساده و مکانیکی نیست؛ کاری است پیچیده و فکری که منظور آن ایجاد ارتباط میان کسانی است که این اطلاعات را تولید می کنند (نویسندگان مطالب) و افرادی که این اطلاعات را مصرف می‌کنند (محققان, متخصصان و سایر دانش پژوهان ). بنابراین، نقش عمده نظام برقرار کردن این ارتباط از طریق مطابقت اطلاعات موجود در مجموعه با نیاز اطلاعاتی استفاده کنندگان و نزدیک کردن هر چه بیشتر این دو به یکدیگر است.
برای اینکه نظام قادر به انجام این عمل باشد. باید محتوای مجموعه کاملاً مشخص باشد, یعنی مدارک از لحاظ محتوا بدقت توصیف شده باشند. اما این به تنهایی کافی نیست, بلکه باید نیاز جستجو کننده اطلاعات هم بشکلی به نظام عرضه شود که عمل انطباق بین مدارک ذخیره شده و پرسش مطرح شده را تسریع کند. معمولاً این کار بوسیله استفاده از نوعی زبان نمایه انجام میگیرد.
زبان نمایه یکی از اجزای عمده نظام ذخیره و بازیابی اطلاعات محسوب می شود. هر نظام اطلاعاتی از نقطه نظر عملکرد, معمولاً شامل اجزای زیر است:
1) انتخاب گردآوری: سیاست و خط مشی تعیین کننده محتوای مجموعه.
2) مأخذ درون داد: ویژگیهایی از مدرک برای توصیف آن و برای انتخاب اصطلاحات نمایه بکار می رود.
3) زبان نمایه: مجموعه اصطلاحات و قوانینی که نحوه استفاده از اصطلاحات را تعیین می کند.
4) نشانه گذاری: عرصه اصطلاحات نمایه به صورت علائم و نشانه ها.
5) نظم مجموعه: ترتیب و نظم عناصر در درون مجموعه اطلاعات ذخیره شده.
6) تجزیه و تحلیل پرسش: ترجمه مفاهیم پرسش به اصطلاحات موجود در زبان نمایه.
7) شیوه جستجو: روشی که برای جستجوی در مجموعه بکار می رود.
8) شکل برون داد: عرضه مشخصات ظاهری مدرک و اطلاعات لازم دیگر که بعنوان پاسخ به پرسش مطرح شده در اختیار جستجو کننده گذاشته می شود.
هر یک از اجزای فوق در ایجاد نظام ذخیره و بازیابی اطلاعات و کارآیی آن نقش اساسی و مهمی دارد. در این میان، آنچه بسبب پیچیدگیش ذهن متخصصان اطلاع رسانی را بیشتر به خود مشغول داشته است نشان دادن محتوای مدارک است و به این جهت شاید بتوان گفت زبان نمایه که برای بیان موضوع و محتوای مدارک بکار می‌رود. مساله ای است که اهمیت بیشتری دارد.
زبانهای نمایه را بر اساس معیارهای متفاوت. به گونه های مختلف دسته بندی کرده اند ولی بطور کلی میتوان گفت که این زبانها عمدتاً بر دو نوعند:
1) زبانهای مهار شده : این زبانها، حاوی اصطلاحاتی هستند که برای نمایه سازی مدارک انتخاب و پذیرفته شدهاند و از آن جمله اند: طرحهای رده بندی سنتی، فهرستهای قراردادی سر عنوانهای موضوعی و اصطلاحنامه ها.
2) زبانهای آزاد : در این زبانها، محدودیتی از نظر نوع واژه وجود ندارد؛ هر واژه با اصطلاح مناسبی می‌تواند بدون قید و شرط از زبان طبیعی گرفته شود، یعنی عیناً از زبان مدرک نقل گردد و یا متناسب با موضوع مدرک تعیین شود.
اینکه کدامیک از دو روش فوق در میزان بازیابی مدارک و کیفیت کار موثرتر است، نکته ای است که هنوز بدرستی روشن نیست و اختلاف نظرهایی که در میان اهل فن وجود دارد موید این مطلب است. اما آنچه در عمل مشاهده می شود این است که اکثر نظامهای دایر و فعال اطلاع رسانی که خدمات گسترده ای را عرضه می کنند، از زبان مهار شده برای آماده سازی مدارک خویش استفاده می کنند و ابزاری که بدین منظور بکار می رود اصطلاحنامه است. بدین جهت، مطلب حاضر به بحث درباره این وسیله اختصاص یافته است.

تعریف اصطلاحنامه
اصطلاحنامه، واژه ای است که در فارسی معادل واژه انگلیسی Thesaurus بکار رفته است. واژه Thesaurus در اصل از یونانی و لاتین گرفته شده که بمعنای گنجینه یا خزانه است و سالهاست که بمعنای گنجینه لغات استفاده می گردد.
بر اساس رهنمود نظام جهانی اطلاعات علمی (یونی سیست) اصطلاحنامه را می توان یا از نظر عملکردش تعریف کرد و یا از عملکردش تعریف کرد و یا از لحاظ ساختارش. از نظر عملکرد، اصطلاحنامه وسیله ای برای مهار کردن واژه ها است و در برگرداندن زبان طبیعی مدارک، نمایه سازان یا استفاده کنندگان به زبان مقید نظام استفاده می‌شود. از نظر ساختار، اصطلاحنامه مجموعه لغات مهار شده و پویای یک زمینه خاص از دانش بشری است که از لحاظ معنا و نوع مرتبط اند.

پیشینه تاریخی
اولین اثری که تحت عنوان اصطلاحنامه شهرت یافت، اصطلاحنامه روژه بود . این اصطلاحنامه که اولین ویرایش آن در 1852 بچاپ رسید و هنوز هم ویرایشهای جدید آن منبع معتبری برای نویسندگان و مترجمان است، یک فرهنگ ساده لغات نیست و با آن تفاوت بسیار دارد. زیرا معمولاً وقتی به یک فرهنگ مراجعه می‌کنیم که واژه ای را می دانیم و به دنبال معنای آن می گردیم. اما از این اصطلاحنامه موقعی استفاده می‌شود که فکر و عقیده ای را در سر داریم و در جستجوی کلمه یا عبارت دقیق و مناسب برای بیان آن هستیم. به این جهت برخلاف فرهنگها، تنظیم آن الفبایی نیست بلکه بر اساس افکار و ایده هاست که در گروههای کلی نظیر زمان، مکان، ماده، حواس، اراده، عواطف. . . دسته بندی شده اند. هر گروه شامل تقسیمات فرعی تری است که هر یک از آنها به نوبه خود چندین کلمه یا عبارت را در برمی گیرد. در زیر هر کلمه، تمام کلمات مترادف و عبارات وابسته به آن مفهوم و شکلهای مختلف دستوری آنها ذکر می شود و ارتباط بین کلمات با ارجاعهای لازم مشخص می گردد. به این ترتیب اصطلاحنامه روژه در واقع یک طرح رده‌بندی اصطلاحات است که فهرستی الفبایی نیز بدنبال دارد و ارزش آن در نحوه ارتباط دادن مفاهیم بیکدیگر با توجه به معانی متفاوت آنهاست.
البته قصد تهیه کننده این اصطلاحنامه، استفاده از آن در ذخیره و بازیابی اطلاعات نبود بلکه کمک به کسانی بود که برای تصنیف متن یا متونی بدنبال اصطلاحات صحیح و مناسب برای بیان فکر و اندیشه خود بودند. ضمناً این نکته را هم باید اضافه کرد که تنظیم واژگان براساس مفاهیم، فکر تازه ای نبود که از روژه سرچشمه گرفته باشد قبل از این تاریخ هم، چنین اندیشه ای بشکلها و مضمونهای مختلف و برای هدفهای متفاوت تجلی کرده بود و به جرات می توان گفت که بحثهای کنونی در مورد ماهیت اصطلاحنامه و اصطلاحنامه‌سازی ریشه تاریخی دارد. اما اهمیت اصطلاحنامه روژه در این است که ساخت ویژه آن چارچوب مطلوبی را برای طرحریزی اصطلاحنامه امروزی، در اختیار متخصصان اطلاع رسانی گذاشته است.
نیاز به اصطلاحنامه در ذخیره و بازیابی اطلاعات از زمانی احساس شد که نظامهای اطلاع رسانی با مشکلات مهمی در مرحله، جستجو و بازیابی اطلاعات مواجه گردیدند. زیرا اولاً رشد مدارکی که منتشر می شد سیر صعودی داشت و این امر موجب افزایش سریع حجم اطلاعات کتابشناختی می شد و از این رو لازم بود بنحوه ذخیره آنها از نظر محتوا توجه بیشتری شود. ثانیاً در روشهای متداول نمایه سازی اکثراً از زبان طبیعی بویژه نظام تک واژه استفاده می شد. نظام تک واژه که در سال 1951 بوسیله مورتیمر تاوبه معرفی گردید بعلت اینکه روشی ساده و ارزان در مرحله درون داد بود، ابتدا سخت مورد استقبال قرار گرفت اما مشکلات اساسی آن در مرحله جستجو خیلی زود آشکار شد، یکی از مشکلات عمده، ناشی از فقدان کنترل واژگانی بود. چون مدارک هم موضوع و مربوط بهم بعلت نمایه سازی با تک واژه های استخراج شده از متن، غالباً از هم جدا می‌افتادند و بهنگام بازیابی نظام هیچ کمکی برای کنار هم آوردن این کلمات نمی کرد و چنانچه جستجو در زیر همه کلمات پیش بینی شده انجام می گرفت. جستجو کننده باز هم نمی توانست مطمئن باشد که جستجوی کاملی صورت گرفته است. مشکل دیگر جستجو در مجموعه ای بود که مرتباً بر حجم آن افزوده می شد و بهمان نسبت جستجوهای جامع. مشکلتر می شد. به لحاظ این مسایل. بتدریج نمایه سازی با تک واژه حاوی خود را به نمایه سازی با تک مفهوم گزیده شده. داد و به این ترتیب پایه و اساس ایجاد اصطلاحنامه بازیابی اطلاعات گذاشته شد.
اولین کسی که در این راه قدم برداشت هانس بیترلون بود. او تحت تاثیر روش اصطلاحنامه روزه. در صدد برآمد کلمات مجاز همراه با ارجاعهای لازم جهت استفاده در نمایه سازی موضوعی فراهم آورد . اولین اصطلاحنامه ای که عملاً بدین منظور تهیه شد. برای نمایه سازی مدارک شیمی و مهندسی شیمی بوسیله کپمانی Dupont بود. در همان اوان. کاربر روی اصطلاحنامه دیگری در آژانس اطلاعات فنی خدمات نظامی در حال پیشرفت بود که بالاخره در سال 1960 منجر به تهیه اصطلاحنامه ای شد که حاوی توصیفگرهای خاص این زمینه بود. این دو منبع که سرچشمه توسعه سایر اصطلاحنامه ها شدند. موقعیت اصطلاحنامه را بعنوان ابزار اساسی کنترل واژگانی در نظامهای ذخیره و بازیابی امروزی مستحکم کردند. اصطلاحنامه کمپانی Dupont پایه گذار اصطلاحنامه مهندسی شیمی شد که توسط موسسه آمریکایی مهندسان شیمی در سال 1961 منتشر گردید و این نمونه خود. مبنای توسعه اصطلاحنامه واژه های مهندسی شد که در سال 1964 بوسیله شورای مشترک مهندسان انتشار یافت. توسعه صنایع. سبب پیدایش اصطلاحنامه های دیگری شد و تجاربی که از گسترش این اصطلاحنامه ها حاصل گردید منجر به تدوین راهنماها و استانداردهای ملی گردید. بهرحال. تعداد اصطلاحنامه هایی که از سال 1960 به بعد تهیه شده. قابل توجه است. این اصطلاحنامه ها. اکثراً در رشته های علوم و فنون و به زبان انگلیسی می باشند.

هدف اصطلاحنامه
اصطلاحنامه بعنوان زبان نمایه سازی برای استفاده در ذخیره و بازیابی اطلاعات دارای هدفهای اساسی و عمده زیر است:
1) ساخت زمینه معینی از دانش را چنان تصویر نماید که هم نمایه ساز و هم جستجوگر بتوانند از پوشش زمینه و ارتباط میان مفاهیم آن یا اندیشه های مربوط به این مفاهیم بخوبی آگاه شوند.
2) با عرضه واژگان استاندارد برای یک زمینه خاص. امکان یکدستی مدخلها را بهنگام نمایه سازی فراهم کند.3) بکمک نظام ارجاعات. دقیقاً مشخص کند که اولاً از میان مجموعه اصطلاحات برابر. فقط یک اصطلاح برای نمایه سازی یک مفهوم بکار می رود و ثانیاً کدامیک از اصطلاحات بیکدیگر وابسته هستند.
4) با استفاده از رده بندی اصطلاحات در قالب سلسله مراتب. امکان دهد بهنگام بازیابی دامه جستجو بصورت نظام یافته. قابل تجدید یا گسترش باشد.
همانطور که ملاحظه می شود. هدفهای اصطلاحنامه بیشتر متوجه کار جستجو گرو استفاده کننده است و این یکی از خصوصیات بارز اصطلاحنامه است.

ویژگیهای مهم ا صطلاحنامه
با توجه به هدفهای فوق. اصطلاحنامه باید دارای ویژگیهای زیر باشد:
1) متکی بر نوشته ها و نیازهای اطلاعاتی استفاده کنندگانه بالفعل و بالقوه نظام باشد.
بعبارت دیگر مبتنی بر دو اصل ًضمانت ادبی ً و ً ضمانت استفاده ً باشد . ًضمانت ادبی بدین معنی است که در تعیین موضوعها و ارتباط میان آنها همانگونه عمل شود که در مدارک مکتوب و مواد اطلاعاتی منعکس گردیده است. بنابر این. اساس کار باید مدارکی باشد که بعنوان درون داد به نظام وارد می شوند نه ملاحظات نظری محض و تقسیم بندیهای شناخته شده دانش. این امر موجب می شود که نظام پویایی خود را هم حفظ کند. زیرا مفاهیم جدید بمحض ظاهر شدن در نوشته ها. وارد نظام می گردند و بالطبع موجب تغییرات لازم در ساخت مفهومی زبان نظام می شوند. ً ضمانت استفاده ً مربوط به برون داد نظام است. از آنجا که هدف نظام. فراهم کردن امکان استفاده از اطلاعات است. لذا باید دید که استفاده کنندگان نظام چه کسانی هستند. بودن داد مورد نیازشان چیست. چه زبانی علمی مورد استفاده آنهاست و این زبان تا چه حد تخصصی است. سپس با توجه به این موارد. موضوعها و نحوه تقسیم بندی آنها را در نظر گرفت.
بنابر این یک اصطلاح در صورتی پذیرفته شده است که اولاً نوشته های کافی در آن زمینه وجود داشته باشد و ثانیاً مراجعان و استفاده کنندگان نظام در آن سطح از تخصص. بقدر کافی درخواست اطلاعات بکنند. در تهیه اصطلاحنامه ًضمانت استفاده ً حتی مهمتر از ًضمانت ادبی ً است. زیرا ممکن است در یک نظام. نام مثلاً انواع ماهیها. بر اساس محتوای مدارک. ضبط شده باشد که در این صورت ًضمانت ادبی ً رعایت شده است. اما اگر استفاده کنندگان این نظام. هرگز به واژه ای ریزتر از ًماهی احتیاج نداشته باشد. گسترش واژگان با چنین دامنه ای در این حد از تخصص . دلیل منطقی و با ارزشی نخواهد داشت.
2) سطح شکستگی و خاص شدن اصطلاحات در حد کافی و مورد نیاز باشد. اصطلاحات اخص در واژگان عامل مهم و موثری در دقت بازیابی هستند. برای مثال اگر جستجو کننده ای بدنبال مطلب درباره ًخودوسرً باشد ممکن است بعلت نبودن چنین اصطلاحی در نظام. مدارکی را بازیابی کند که با استفاده از اصطلاح عامتری چون ًغلات ً نمایه سازی شده اند. در این صورت بسیاری از مدارک بازیابی شده به موضوع مورد نظر مربوط نمی شوند.
3) پیش همآرایی غلط و ارتباط نادرست اصطلاحات در هنگام بازیابی جلوگیری شود. این مشکلات بخصوص در نظامهای تک واژه ای بیشتر بروز می کند و به نسبتی که بر پیش همآرایی اصطلاحات افزوده می گردد. مشکلات مزبور کاهش می یابد.
4) با اعمال کنترل واژگانی . یعنی مهار کردن مترادفها. شبه مترادفها و نظایر آن . تعیین اصطلاحات مجاز و نیز مشخص کردن حدود ثغور اصطلاحاتی که معنا و محدودشان روشن نیست موجب دقت و یکدستی در نمایهسازی و جستجو گردد و نمایه ساز و جستجو گر را در انتخاب مناسب ترین اصطلاح برای بیان موضوع خاصی کمک نماید.
البته ویژگیهای اصطلاحنامه به این موارد محدود نمی شود. اما در تهیه و توسعه یک اصطلاحنامه خوب و کارآ. توجه به این ویژگیها از اهمیت خاصی برخوردار است.

مهرانگیز حریری

۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۱, شنبه

کِشته

از من رمقی به سعی ساقی ماندست
وز صحبت خلق بیوفائی ماندست
از باده دوشین قدحی بیش نماند
از عمر ندانم که چه باقی ماندست

خیّـــــــــام

آتشی در نیستان


خواننده و آهنگساز : شهرام ناظری

تنظیم برای گروه سه تار : جلال ذوالفنون

شعر : مجذوب علیشاه


یک شب آتش در نیستانی فتاد

سوخت چون عشقی که بر جانی فتاد

شعله تا سرگرم کار خویش شد

هر نی ای شمع مزار خویش شد

نی به آتش گفت : کاین آشوب چیست؟

مر تو را زین سوختن مطلوب چیست؟

گفت آتش بی سبب نفروختم

دعوی بی معنی ات را سوختم

زانکه می گفتی نیم با صد نمود

همچنان در بند خود بودی که بود

مردی را دردی اگر باشد خوش است

درد بی دردی علاجش آتش است

۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۰, جمعه

زبان انگلیسی

The English language was carefully, carefully cobbled together by three blind dudes and a German dictionary.
- Dave Kellett

۱۳۸۹ اردیبهشت ۷, سه‌شنبه

زر گفته ها: پیتر یوستینوف

Peter Ustinov (1921 - 2004)
English actor & author [more author details]

Showing quotations 1 to 19 of 19 total

Beliefs are what divide people. Doubt unites them.
Peter Ustinov
- More quotations on: [Doubt]
By increasing the size of the keyhole, today's playwrights are in danger of doing away with the door.
Peter Ustinov
Children are the only form of immortality that we can be sure of.
Peter Ustinov
- More quotations on: [Children]
Comedy is simply a funny way of being serious.
Peter Ustinov
- More quotations on: [Humor]
Critics search for ages for the wrong word, which, to give them credit, they eventually find.
Peter Ustinov
Did you know that every two hours the nations of this world spend as much on armaments as they spend on the children of this world every year?
Peter Ustinov
Her virtue was that she said what she thought, her vice that what she thought didn't amount to much.
Peter Ustinov
I was irrevocably betrothed to laughter, the sound of which has always seemed to me to be the most civilized music in the world.
Peter Ustinov
- More quotations on: [Laughter]
I'm convinced there's a small room in the attic of the Foreign Office where future diplomats are taught to stammer.
Peter Ustinov
If the world should blow itself up, the last audible voice would be that of an expert saying it can't be done.
Peter Ustinov
- More quotations on: [Experts]
In America, through pressure of conformity, there is freedom of choice, but nothing to choose from.
Peter Ustinov
It is our responsibilities, not ourselves, that we should take seriously.
Peter Ustinov
Love is an act of endless forgiveness, a tender look which becomes a habit.
Peter Ustinov
- More quotations on: [Love]
People who reach the top of the tree are only those who haven't got the qualifications to detain them at the bottom.
Peter Ustinov
The only reason I made a commercial for American Express was to pay for my American Express bill.
Peter Ustinov
The point of living and of being an optimist, is to be foolish enough to believe the best is yet to come.
Peter Ustinov
- More quotations on: [Optimism]
To refuse awards is another way of accepting them with more noise than is normal.
Peter Ustinov
Unfortunately, the balance of nature decrees that a super-abundance of dreams is paid for by a growing potential for nightmares.
Peter Ustinov
Contrary to general belief, I do not believe that friends are necessarily the people you like best, they are merely the people who got there first.
Peter Ustinov, Dear Me (1977)
- 3 Quotations in other collections

زرگفته ها

People who reach the top of the tree are only those who haven't got the qualifications to detain them at the bottom.
- Peter Ustinov

مردان مردستان


زرتشت اهل ری بود

«فریدون جنیدی» ایران شناس و گرداننده بنیاد فرهنگی نیشابور و نشر بلخ است. حاصل بیش از سی سال پژوهش و مطالعه وی پیرامون شاهنامه، ویرایشی از شاهنامه است که به زودی منتشر خواهد شد. از کتاب های وی؛ «زندگی و مهاجرت آریاییان بر پایه گفتارهای ایرانی»، «داستانهای شاهنامه»، «نامه فرهنگ ایران»(سه جلد)، «فرهنگ واژگان اوستایی»؛(جهار جلد)، «حقوق بشر در ایران باستان» و «تاریخ آتور پاتکان» از «پروفسور اقرار علی اف» است.

جنیدی مدتهاست کلا سهای رایگان زبان های پهلوی، اوستایی و شاهنامه خوانی در بنیاد فرهنگی نیشابور بر گزار می کند. او اکنون در حال ویرایش «شاهنامه» و نگارش کتاب «سر گذشت ایران» است. با او در مورد خاستگاه زرتشت و نقش توجه به آیین های کهن و همچنین پیرامون ادعای تاجیکستان در مورد زادگاه زرتشت گفت و گو کردیم. با توجه به این که در صدد هستیم در ادامه، نظرات دیگر اساتید را هم در این راستا جویا شویم، صحبت های فریدون جنیدی را با هم می خوانیم:

• به عنوان کسی که در زمینه ایران شناسی کارهای ارزنده ای انجام داده اید، می خواستم در مورد خاستگاه زرتشت و تاثیری که بر ادبیات ایران گذاشته صحبت کنید.

درا ینکه جهانیان «زرتشت» را پیامبری ایرانی می دانند و «گات های» زرتشت –که در کنار دیگر کتاب ها، از آتش سوزان اسکندر، سالم به دست ما رسیده است- سروده زرتشت است؛ هیج تردیدی نیست. اینها همه برآمده از فرهنگ ایران است، چرا که همه ادیان دیگری که پدید آمده اند فرهنگ ساز هستند، مگر دین ایران به این معنا که دیگر ادیان، همگی بر فرهنگ های کشورها و ملت هایی که آن ادیان را پذیرفته اند تاثیراتی گذاشته اند و این تنها دین ایرانی است که خود، از فرهنگ این مرز و بوم برآمده و با فرهنگ و دیگر آن همخوان و همراه است.

«ایرانیان» در هر جای جهان که باشند حق دارند «زرتشت» را از خودشان بدانند و البته در بعضی نقاط تعصب هایی در این زمینه هست مثلا مردم «آذربایجان»، زرتشت را از خودشان می دانند و با تکیه به برخی روایات و با توجه به مرکزیت موبدان ساسانی در آتشکده «آذرگشسپ» آذربایجان، زرتشت را از آن دیار می دانند و یا در میان «کردان» تعصب ویژه ای هست که زرتشت «کرد» بوده است. یا در «افغانستان» مردم، زرتشت را اهل «بلخ» می دانند. زیرا «لهراسب» پدر «گشتاسب شاه» در «آتشکده بلخ» نیایش می کرده است. دیگر اینکه بر اساس اخباری که امروزه به دست ما رسیده است، زرتشت هنگام نیایش و ستایش خداوند یکتا در آتشکده «نوبهار بلخ» و به دست یک مرد تورانی به نام «تور براتور» کشته می شود بنابر این افغان ها هم زرتشت را از خودشان می دانند!

در تاجیکستان هم وضع چنین است، زیرا بسیاری از رودهایی که در اوستا (که سروده زرتشت است) از آنها یاد شده است، چون «ونکویی داییتی» و «ارنگ» که همان «آمو دریا» و «سیر دریا» باشند، در تاجیکستان روان هستند و دیگر اینکه به گمان من –و بر پایه پژوهش هایی که انجام داده ام- تاجیکستان خاستگاه نژاد آریا بوده که در اوستا از آن با نام «ایران وییج» یاد شده که در پهلوی به «ایران ویج» و در فارسی به «ایران وج» تبدیل شده است. بی گمان «ایران وییج» یاد شده در اوستا، همین «تاجیکستان» امروزی است. زیرا مادراوستا در آغاز وندیداد، بخشی تاریخی داریم که در آنجا آمده است: نخستین سرزمینی که من –اهورا مزدا- من بیافریدم «ایران وییج» بود، دومین سرزمین«خوارزم»، سومین آن «سغند» (همان سمرقند و بخارا) و چهرمین سرزمین میورو که همان «مرو» باشد. (ترکمنستان نام «مرو» را به «ماری» دگر کرده است تا نشانه های فرهنگی ایران را از میان ببرد یا نام شهر باستانی «چهار جو» که به معنی چهار جوی آب است و چهار رشته از رودهای پر آبی که از سرچشمه های «آمو دریا» هستند از آنجا سرچشمه می گیرد را به «ترکمن آباد» دیگر نام کرده است!)

از سوی دیگر در «مهر یشت»، بندی هست که ایران وییج جایی است که در آن رودهای «ناوتاک» یعنی قابل کشتیرانی، سر به صخره ها می کوبند و به طرف دریا می روند. اندکی اندیشه در مورد همین فراز نشان می دهد که چگونه می شود اگر رودی سر به صخره ها بکوبد، قابل کشتیرانی هم باشند؟ پاسخ اینکه دو رود «آمودریا» و «سیر دریا» که در تاجیکستان جریان دارند، از کوهای «پامیر» سرچشمه می گیرند و هنگامیکه به دشت رسیدند قابل کشتیرانی خواهند بود و به سمت دریا روان می شوند، دریای «خوارزم» که امروز با نام روسی «آرال» خوانده می شوند و از زمان باستان نام آن «خوارزم» بوده است. پس چنین جایی دیگر از تاجیکستان نمی تواند باشد و ما افتخار می کنیم که آنها بیدار و زنده باشند و نسبت به ارزش های فرهنگی وتاریخ کهن ایران، حساس. هر چقدر آنها بیدارتر زنده تر باشند امید است که به خواب رفتگان این سوی مرز نیز، اندک اندک بیدار شوند. به هر روی چون «ایران وییج»، مرکز نژاد و تخمه آریاییان در تاجیکستان بوده است، تاجیک ها «زرتشت» را ازخودشان می دانند در حالی که زرتشت در هیچ کجا نگفته است که من، خود از ایران وییج بوده ام. این گرایش که همه ایرانیان برای نمونه زرتشت یا رستم را از قوم و قبیله خودشان بدانند، نشانه یک اندیشه آگاه ملی است و بر آمده از بالیدن ملی، ولی خویشکاری پژوهشگر این اسن که «راستی» را بیان کند.

اگر راست این ماجرا از من می خواهید بشنوید، زرتشت اهل «ری» بوده است. در بندهای 16 تا 19 «یسنا 19» آشکارا این باره بیان شده است که زرتشت اهل «ری» بوده است. ولی امروز هیچ کسی در ری نیست که سخت گیری داشته باشد تا بگوید زرتشت اهل ری بوده است. براستی زرتشت «رازی» نبوده است، بلکه ایرانی بوده و وابسته به تمام ایرانیان و هر ایرانی حق دارد این بازمانده فرهنگی را چون دیگر بازمانده های فرهنگی مان، از خود بداند.

• به نظر شما چه آخشیگانی دلیل شده است تا اندیشه های زرتشت، هنوز در فرهنگ توده مردم جای ویژه خودش را حفظ نماید؟

در پایان هنگام (دوره) «جمشیدی» که چند هزار سال به طول انجامیده چشمان نیاکان ما به آسمان بوده، چرا که تمام خوبی ها و بدی ها را از آسمان می دیدند. چون: برف، باران، تگرگ، تندر و روشنایی خورشید جان بخش و ماه شب پیما، ستارگان، سیل، یخبندان و ...

مردم در آن زمان آسمان را ستایش می کردن و در طول چند هزار سالی که به آسمان نگاه می کردند، سرانجام توانستند «برج»هایی را از آسمان پیدا کنند و به آنها نامهایی را بدهند و کم کم از روی حرکت ماه، شیوه ای «زمان سنجی» درست کردند که ما امروزه تنها از روی یک واژه می توانیم آنرا بشناسیم.

در زبان از بن و پسوند «انگ» (ang-) اسم آلت می سازند. برای نمونه از ریشه «کلیدن» که در زبان خراسانی به معنای کندن و کاویدن است و پسوند «انگ»؛ کلنگ را می سازند به چم آلت کاویدن و کندن خاک یا ریشه آویختن؛ آونگ را می سازند و یا ... ریشه «ما» در زبان اوستایی به چم سنجش و اندازه گیری است که امروزه در واژه های چون: آمار، شماردن، پیمانه، پیمودن، پیمایش و ... باقی مانده است و با پسوند «انگ»؛ تبدیل به «مانگ» (mang-) می شود که امروزه هم در زبان های کردی و تالشی و تاتی به «ماه»؛ «مانگ» گفته می شود و در گیلان و طبرستان و نه به خود ماه، بلکه به تابش ماه «مانگ تو» (mang- tao) گفته می شود.پس «مانگ» (ماه) یعنی «آلت اندازه گیری»! و از روی این واژه در می یابیم که نیاکان ما «اول با ماه» زمان را اندازه گیری می کرده اند و سال هم نداشته اند و تنها همین ماها بوده است! در طول زمان که به برجهای آسمانی نگاه می کردند سرانجام آدمیان آگاه شدند که هم زمان با برآمدن خورشید یکی از این برج ها - که همان برج «بره» باشد - طول شب و روز با هم برابر می شود و می تواند آغاز درستی برای زمان سنجی ژرف نگر باشد. این زمان سنجی، خوشبختانه نخستین زمان سنجی خورشیدی در جهان بوده که هنوز هم همه جهانیان از همین کار و اندیشه نیاکان ما بهره می گیرند. البته خیام و گروهش در آغاز سده پنجم (ه. ش.) محاسبه های دیگری انجام دادند و گاهنامه خیامی را ساختند، «گرگوار» مسیحی هم از روی گاهنامه خیام، گاهنامه خودش را ساخت که در هر 3333 سال یک روز اختلاف دارد در حالی که گاهنامه خیامی – بر اساس محاسبات شادروان احمد بیرشک – هر یک میلیون و دویست و اندی هزار سال، یک روز نادرستی دارد! و باید این را در اندیشه داشته باشیم که این همه ژرف نگری نیازمند چه مقدار دانش و هوش است.

سال شماری خورشیدی و نوروز، نزدیک به پایان هنگام جمشیدی پیدا شد.

ما این گاه شماری را به جهانیان آشکار کردیم و برگزاری «جشن نوروز» برای ما باید در براستی «جشن دانش» باشد. ولی وقتی چند هزار سال می گذرد و تنها مردم، این جشن ها را برگزار می کنند، اندیشه و فرهنگ توده مردم هم وارد آن می شود. امروز کسی نمی اندیشد که باید این جشن را جهش بزرگ دانش بشری دانست. کاری که از آغاز آن هزاران سال می گذرد و هنوز روان است و تا جهان برجاست روان خواهد بود.

به هر روی این جشن امروزه به شکل مردمی، گرفته می شود که بسیار بسیار نیکو است.

پس از همراهی مردم با هر پدیده فرهنگی، فرهنگ توده مردم هم به آن وارد می شود. از جمله اینکه هنگام آغاز سال نو، در نوروز در دربار شاهان ساسانی سان بر این بوده است که شاه در تالاری می نشسته و موبد موبدان نزد شاه آمده و در می زده است. شاه در پاسخ در زدن موبد می پرسید؛ کیست؟ و موبد در پاسخ می گفت: سرسبزی و خرمی و نوروز و ... هستم. سپس در را باز می کرده اند و به همراه موبد هفت نفر با هفت ظرف در دست که در هر کدام یک نوع دانه، سبز کرده بودند وارد می شدند. این هفت سبزه در بر دارنده: گندم، نخود، جو، عدس، لوبیا، و ارزن بوده؛ به نشانه اینکه سال پیش رو، خرمی و سرسبزی با خود به همراه بیاورد و سالی «آبسال» (سالی که آب در آن زیاد است) باشد.

این سبزه ها را نگهداری می کردند تا روز سیزدهم. البته ما امروزه آنها را می شماریم اما در ایران باستان روزها شمارش نمی شدند، بلکه هر روز را با نام ویژه خودش می شناختند. نام روز سیزدهم «تیشتر» (Tishtar) بوده است. تیشتر نام «الهه باران» است. در روز سیزدهم، این سبزه ها را می بردند و با آیین ویژه و باشکوهی نثار آب روان می کردند و «تیشتر» را ستایش می کردند که تو به ما باران دادی و سبزه های ما بلند شده و جهان سبز شده، پس ما هم این سبزه ها را به تو نثار می کنیم. امروزه هیچکس توجه نمی کند که چرا ما سبزه ها را به آب می دهیم؟ نخست می گویند که سیزدهم گجسته است که هیچ معنایی ندارد، سپس سبزه ها را پرت می کنند در جوی های آب! در حالی که در ایران باستان با نیاز و احترام این کار را می کردند.

این هفت سبزه به هفت سین دگرگون شد که البته از ریشه خود چندان دور هم نیست. سماق و سیاه دانه که گیاه هستند و سرکه و سمنو هم که از گیاه به دست آمده اند و تنها پسین سرکه به آن افزوده شد. پنجاه سال پیش کسانی با خودشان می اندیشیدند که چون سرکه از انگور به دست می آید و در ایران باستان «شراب» بوده پس این هفت شین است نه هفت سین که سد در سد من درآوردی و ساختگی است گروهی لوکس و تازه پرست و بی خبر از آیین های کهن ایرانی بوده است. این هفت شین نیست که هیچ، هفت سین هم نیست و در اصل هفت سبزه بوده است.

• اکنون کوشش هایی از سوی گروهی از کشورهای همسایه می شود تا آیین ها را به نام خود بنویسند. به اندیشه شما چرا در پاسخ به این ادعاها کاری آغاز نمی شود؟

این آیینی ایرانی است و وابسته به همه ایرانیان و به هیچ روی نمی توان خاستگاه روشن و ویژه ای برای آن پنداشت برای نمونه وابسته به فلان کشور باشد. این آیین از آن همه ایرانیان در پهنه ایران فرهنگی است و باید به آن پرداخت.

سال گذشته، به پیشنهاد رییس جمهور تاجیکستان «سال جهانی زرتشت» شناخته شد. چون ازبکستان سال ها در تلاش است تا به جهانیان بگوید زرتشت، ازبک بوده است! و البته یونسکو و سازمان ملل این گره را نپذیرفتند. ازبک ها سال بود که می خواستند که جشنی بگیرند ولی نبود، همکاری یونسکو و جامعه فرهنگی جهانی روبرو می شدند ولی درست هنگامیکه تاجیک ها چنین طرحی را پیشنهاد کردند و گفتند که می خواهیم سه هزارمین سال زادروز زرتشت را جشن بگیریم، یونسکو از ایشان پشتیبانی کرد.

به پیشنهاد رییس جمهور و با هزینه دولت و شرکت خود رییس جمهور، این جشن ها در تاجیکستان برگزار شد، اما شور بختانه رییس جمهور ما حتی در جشنی که زرتشتیان در دانشگاه تهران گرفتند شرکت نکرد!

پس اگر کسانی بیدار شده اند و می خواهند بازمانده فرهنگی اشان را بچنگ گیرند و دیگری نمی خواهد ... خوب نخواهد. بگذارید کسانی که آگاهی دارند نگذارند این کشتزار یا خانه، ویران شود!

این گله ای است که باید از رییس جمهور کشورمان بکنیم. فرهنگ ایران، مانند درخت تنومندی است که هم ریشه دارد هم ساقه و تنه و هم شاخه و میوه. اگر ریشه را ایران پیش از اسلام بگیریم، تنه آن ایران پس از اسلام خواهد بود و هیچکس نمی تواند منکر درخشش عظیم و بالندگی فرهنگ پس از اسلام بشود. بزرگترین دانشمندان جهان در این دوران بوده اند و کارهای بزرگی کرده اند که باید مایه افتخار ما باشد.

هر کدام از این سه بخش که بکوشد خودش را از دیگری جدا کند به زودی خواهد خشکید. بنابراین کسانی که گمان می کنند که تنها باید ایران باستان و پیش از اسلام را ستایش کنند، آنها هم شکست خواهند خورد زیرا نمی توانند این تنه شاداب، تناور، کهنسال و پربار را نادیده بگیرند و ریشه بدون پروردن از پوست و بدنه ساقه و شاخه ها خواهد خشکید. پس از نظر کسی که ایران را دوست دارد باید به هرسه بخش این گیاه شاداب و زنده توجه کند.


نگرشی کوتاه بر زندگی فریدون جنیدی


استاد «فریدون جنیدی» فرزند شادروان «بکتاش ایرانی» بزرگ مرد خراسانی، در سپیده‌دم 20 فروردین‌ماه 1318 خورشیدی خیامی در کوهستان ریوند نیشابور دیده به دیدار مام میهن گشود. سال‌ها کوشش او در راه خودباوری ایرانیان از سرآغازی شکوهمند در جوانی‌اش سرچشمه می‌گیرد... و یاد آن لحظه بزرگ و بشکوه به سال 1345 در کلاس «درس تاریخ فرهنگ» (دکتر عیسی صدیق)، هنگامی که استاد صدیق درباره اوستاخوانی و پهلوی‌خوانی اروپاییان سخن می‌گفت و با ستایش بیش از اندازه از آنان، سخن را به خواندن سنگ‌نوشته‌های بیستون به کوشش راولینسون کشانید، و با چنان بزرگداشت و شور و گرمی از کار او یاد می‌کرد که از چشمانش درخش می‌جهید و گفت: «یک اروپایی برای خواندن سنگ‌نوشته ایرانی 30 سال زمان نهاد، و شما که ایرانی هستید آیا حاضرید برای کشور خودتان سه سال از عمر خودتان را بگذارید؟» چون این سخن را گفت انگشتان دست راست را در جیب جلیقه نهاد و به دانشجویان پشت کرد، تا پشت میز بنشیند. استاد جنیدی در روند این یادآوری چنین می‌نویسد:
«در این هنگام برپای خاسته بودم، و چون استاد مرا دید که ایستاده‌ام، پرسید: «بله؟ آقا!» چنانکه آئین کلاس‌های او بوده، نام خودم، کلاسم، رشته‌ام را یادآور شدم و استاد گفت: «بفرمایید». من نیز با گرمایی که از نهاد جان و روانم برخاسته بوم گفتم: استاد مگر شما آن ایرانیان را که سی سال بر سر کار پژوهش جان و زمان نهاده باشند نمی‌شناسید؟ مگر فردوسی برای زنده نگاهداشتن اندیشه و فرهنگ و زبان ایرانی 30 سال زمان ننهاد، بازآنکه بارها گفته شده است که نان جو نیز بر سفره نداشته است؟ مگر استاد دهخدا بیش از سی سال زمان بر سر فرهنگ ننهاد؟ هنوز که کفن دهخدا خشک نشده است! شما به جای آنکه جوانان را برانگیزید تا 30 و 40 سال از زمان خود را بر سر فرهنگ ایران بنهند، آنان را کوچک می‌شمارید، تا در خود، ننگ ببینند و خویش را درخور و شایسته سرزنش بشمارند؟ اکنون برای آنکه بدانید جوانان ایرانی 30 سال از زندگی خود را بر سر فرهنگ ایران می‌نهند؛ همین‌جا به شما می‌گوید: من! فریدون جنیدی! جوان ایرانی! تا پایان زمان خود، زندگی خویش را در راه پژوهش در فرهنگ ایران خواهم افشاند!»
اما بی‌گمان بنیانگذاری سازمان پژوهش فرهنگ ایران: بنیاد نیشابور را به وسیله استاد در سال 1358 می‌بایست کانونی بزرگ در کارکرد و کوشش او در راه ماندگی ناپذیرش دانست. تنها جایگاهی برای ایرانیان که در آن به گونه علمی و پژوهشی به ایران و فرهنگ ایرانی پرداخته می‌شود. تنها جایگاهی که به راستی با زندگی و سرنوشت و سرگذشت استاد توامان است. همان شاهراه و جایگاه شگفتی که بر فراز بلندای چکادهایش چنین ندا در داد.
«برپای خیزید و فرهنگ خویش بازشناسید و جایگاه خویش وکشور خویش را در جهان بازیابید و ارزش دستاوردهای بی‌شمار فرهنگی پدران و مادران خویش را در پهنه میدان فرهنگ جهانی باز بینید و در این زمان که هیاهویی خفیف، از جنبش آبخیزهای ژرفای دریای جان ایرانیان به گوش می‌رسد، و از همه سو جنبش‌های فرهنگی تازه را پدید می‌آورد... این زمان زرین را، که همهمه نهفته بیداری جان ایرانیان، نرم‌نرمک آشکار می‌شود از دست مدهید! این تپش، تپش دل فرهنگ ایران است، آن را دریابید! این دم، دم گرم جان نیاکان است آن را فروبرید!»
و چه زیبا است نگره «فاتح عبدالله» (اردمهر) روزنامه‌نگار و استاد تاجیک، در روزنامه صدای مردم (23 اکتبر 1992) که:
«بنیاد نیشابور، ذاتا همان کارهایی را بسامان می‌رساند که به دوران ساسانیان فرهنگستان گندی‌شاپور، و در ایام عباسیان: انجمن اخوان صفا در پیشگاه ملت ایران و مسلمان انجام داده بودند.»
و اکنون استاد فریدون جنیدی به همراهی دیگر یاران و استادان بنیاد با سرافرازی بسیار در برابر روان نیاکان، در بیست و پنجمین سال بنیاد نیشابور با انبوهی از بی‌مانندترین پژوهش‌های گرانسنگ در راستای فرهنگ ایران باستان و ایران پس از اسلام، اقوام ایرانی و گویش‌شناسی، شاهنامه‌پژوهی، زبانهای باستانی و... که از سوی نشر بلخ (وابسته به بنیاد نیشابور) منتشر گشته و با برگزاری انجمن‌های آموزش خط و زبانهای پهلوی و اوستایی و فارسی باستان و انجمن‌های شاهنامه‌خوانی برای آگاهی مردمان ایرانی از چگونگی و چند و چون پرداختن به دانش ایرانشناسی، خویشکاری (مسئولیت) خویش را به یاری یزدان ادامه می‌دهد.
پژوهش‌ها HTML PDF
آتش‌پرست


آقای احمد شاملو، ترا با نبرد دلیران چکار؟


آموزش و فرهنگ در ایران پیش از اسلام


پایتختهای اساتیری


پژوهشی درباره می


پژوهشی درباره نام دلیجان


تاریخ مهندسی در ایران


دربارۀ سرزمین نیاکان


دریای پارس، در اوستا و نوشته‌های پهلوی و شاهنامه


دشت قبچاق و ایرانویچ


زبان فارسی، زبان جهان دانش


زرتشت اهل ری بود

سال 1388 سال فردوسی


فرهنگ واژه‌های اوستا


گزارش بازدید از یزد


گزارشی پیرامون معنی واژه کرمان


گفتار دکتر منوچهر مشتاق خراسانی درباره استاد فریدون جنیدی و بنیاد نیشابور

گفتاری دربارۀ امشاسپندان


گفتاری دربارهء بلوچ و بلوچستان


مرزهای ایران در هنگام کیانی


مهر ایرانی


میراث طبیعی در فرهنگ ایران

نشان فروهر


نقدی ایرانی بر موزه‌هایی در باد


نیشابور شهر دروازه‌های خورشید


واژه‌نامه راجی (گویش دلیجان)