تراز . یعنی نیکو بکن، و طراز نیز گویند، شعر:
مجلس نزهت بسیج و چهرهٔ معشوق بین
خانهٔ رامش تراز و فرش دولت گستران.
قطعه و نمایش لغات پیشا اسلامی آن، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان مندرج بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی. نوشیروان و بزرگمهر حکیم و موید موبدان، کرتیر شاه پرور، یا شخص سراینده پسا اسلامی، واژگان این بیت را با حروف پهلوی به چه سبک و سیاقی می نگاشتند؟
بله؛ اما برای پاسخ دقیق، باید یک تفکیک مهم انجام دهیم: «نوشتن همین بیت با خط پهلوی» با «بازسازیِ صورتی که یک ایرانیِ روزگار ساسانی احتمالاً برای بیان همین معنا مینوشت» یکی نیست. بسیاری از واژههای این بیت در فارسی دریِ پس از اسلام پدیدار شدهاند یا عربیاند و در زمان نوشیروان، بزرگمهر یا کَرتیر به همین صورت وجود نداشتهاند.
بیت را چنین میخوانم:
مجلس نزهت بسیج و چهرهٔ معشوق بینخانهٔ رامش تراز و فرش دولتگستران
۱. خاستگاه واژههای بیت
| واژه | خاستگاه/وضعیت | در دورهٔ ساسانی به همین صورت؟ |
|---|---|---|
| مجلس | عربی majlis | ❌ پس از اسلام |
| نزهت | عربی nuzhat | ❌ پس از اسلام |
| بسیج | ایرانی | ریشهٔ ایرانی؛ صورت امروزی متأخر است |
| چهره | ایرانی | ✔ ریشهٔ ایرانی |
| معشوق | عربی | ❌ پس از اسلام |
| بین | فارسی/صورت فعلی فعل دیدن | صورت دریِ متأخر |
| خانه | ایرانی | ✔ ریشهٔ بسیار کهن ایرانی |
| رامش | ایرانی | ✔ واژهٔ کهن ایرانی |
| تراز | ایرانی | ✔ ریشهٔ ایرانی؛ معنای «آراستن/نیکو کردن» قابل توجه است |
| فرش | عربی نیست؛ واژهای ایرانی با سابقهٔ کهن | ✔ |
| دولت | عربی dawla | ❌ در این کاربرد پس از اسلام |
| گستران | ایرانی | ✔ ریشهٔ فعل گستردن ایرانی است |
پس اگر مقصود شما نوشتهای باشد که واقعاً میتوانسته در روزگار ساسانی وجود داشته باشد، نمیتوانیم «مجلس نزهت ... معشوق ... دولت» را صرفاً به حروف پهلوی تبدیل کنیم؛ باید ابتدا آنها را به واژگان ایرانیِ آن دوره برگردانیم.
۲. «تراز» و نکتهٔ بسیار جالبی که شما مطرح کردید
برداشت شما از تراز = نیکو بکن، بیارا، بیارای بسیار مهم است.
در فارسی کهن، خانوادهٔ تراز/طراز/ترازیدن با مفهوم آراستن، نیکو کردن، سامان دادن و آراسته کردن پیوند دارد. بنابراین:
خانهٔ رامش تراز
را نباید الزاماً به معنای امروزیِ «خانهٔ رامش را همسطح/تراز کن» گرفت؛ در بافت شعر میتواند معنای:
خانهٔ رامش را بیارا / نیکو و آراسته کن
داشته باشد.
و اتفاقاً همین واژه از آن دسته واژههایی است که برای مقایسهٔ فارسی دری با فارسی میانه بسیار ارزشمند است.
۳. اگر بخواهیم به شیوهٔ ساسانی بازسازی کنیم
در اینجا بهتر است سه ستون داشته باشیم:
فارسی دریِ بیت → مفهوم ایرانیِ کهنتر → صورت احتمالی در فارسی میانه/پهلوی
مثلاً:
خانه
فارسی:
خانه
فارسی میانه:
xānag / xāna
با خط پهلویِ کتیبهای، واژهٔ xānag را میتوان به صورت تقریبی در دستگاه خط پهلوی نشان داد:
𐭧𐭠𐭭𐭠𐭢
البته اینجا باید احتیاط کرد: خط پهلوی، مخصوصاً پهلوی کتابی، خطی کاملاً واجنگار نیست و هزوارشها و املاهای تاریخی مسئله را پیچیده میکنند.
رامش
«رامش» از واژگان بسیار کهن ایرانی است و با مفهوم شادی، آسایش، آرامش و خوشی ارتباط دارد.
در فارسی میانه خانوادهٔ واژهٔ rāmišn / rām را داریم.
بنابراین «خانهٔ رامش» از لحاظ واژگانی بخش بسیار ایرانیِ این مصراع است.
فرش
«فرش» نیز نکتهٔ جالبی دارد، زیرا نباید آن را صرفاً واژهای عربی تصور کرد. واژهٔ فرش/پهن کردن و خانوادهٔ آن سابقهٔ ایرانی دارند.
برای یک بازسازی ساسانی، باید صورت فارسی میانهٔ واژه را بررسی کرد، نه اینکه صرفاً فرش فارسی امروز را با حروف پهلوی بنویسیم.
چهره
چهره نیز از واژگان ایرانی است و با خانوادهٔ واژگانیِ مربوط به صورت و چهره در زبانهای ایرانی پیوند دارد. اما صورت دقیق فارسی میانه و سپس تحول آن به čahra/čihra > čehra نیازمند توجه به تحول تاریخی واکههاست.
این دقیقاً نمونهای است که نشان میدهد:
تبدیل «چهره» به حروف پهلوی ≠ بازسازی صورت ساسانی آن.
۴. اما «مجلس، نزهت، معشوق، دولت» چه میشوند؟
اینجا موضوع بسیار جالبتر میشود.
یک موبد ساسانی یا کاتب دربار نوشیروان این چهار واژه را به صورت زیر نمینوشت:
مجلسنزهتمعشوقدولت
زیرا اینها واژگان عربیِ دورهٔ اسلامیاند.
بنابراین اگر بخواهیم مفهوم بیت را به زبان ایرانیِ ساسانی برگردانیم، باید مثلاً:
را بررسی کنیم.
بهخصوص دولت را نمیتوان بدون توجه به مفهوم ساسانیِ بخت و فرّه ترجمه کرد. «فرّه» (xᵛarənah) یکی از مفاهیم بنیادی ایران باستان است و البته دقیقاً مترادف عربیِ «دولت» نیست.
۵. و یک نکتهٔ بسیار مهم دربارهٔ «پهلوی»
اگر منظورتان از «حروف پهلوی» همان خطی است که کتیبههای ساسانی با آن نوشته شدهاند، باید بین اینها فرق بگذاریم:
فارسی باستان هخامنشی
خط:
میخی فارسی باستان
مثلاً کتیبههای داریوش و خشایارشا.
فارسی میانهٔ ساسانی
خط:
پهلوی کتیبهای (Inscriptional Pahlavi)
برای کتیبههای شاپور، نرسه، کَرتیر و غیره.
پهلوی کتابی
خط پیچیدهتر و مبهمتر، که برای متون زرتشتی دورههای بعد بسیار مهم است.
بنابراین اگر بگوییم:
«نوشیروان این بیت را با حروف پهلوی مینوشت»
از نظر تاریخی دقیق نیست؛ چون خودِ بیت به زبان فارسی دریِ چند قرن بعد است.
اما میتوانیم کاری بسیار جالبتر انجام دهیم:
بیت را واژهبهواژه از فارسی دری به فارسی میانهٔ ساسانی بازسازی کنیم، سپس همان بازسازی را با خط پهلوی کتیبهای بنویسیم.
این دو مرحله باید جدا باشند.
۶. دربارهٔ کَرتیر، موبد موبدان
نام کَرتیر (Kerdīr/Kartīr) برای این بحث بسیار مناسب است، زیرا از معدود شخصیتهایی است که نوشتههای نسبتاً طولانیِ فارسی میانه از خود او باقی مانده است.
اگر بخواهیم بفهمیم یک ایرانیِ ساسانی چگونه مینوشت، بهتر است به کتیبههای واقعی کَرتیر و شاپور یکم تکیه کنیم، نه اینکه شکل امروزی واژههای فارسی را بهصورت مکانیکی به الفبای پهلوی تبدیل کنیم.
برای مثال، در بازسازی یک عبارت ساسانی باید ویژگیهایی مانند:
املاهای تاریخی،
هزوارشها،
نبودن برخی واکهها در خط،
تفاوت پهلوی کتیبهای و کتابی،
و تفاوت صورت واژه در فارسی میانه با صورت فارسی دری
رعایت شود.
پیشنهاد من برای ادامهٔ کار
اگر مقصود شما دقیقاً همین پژوهش است، میتوانم کل این بیت را کلمهبهکلمه در یک جدول چهارمرحلهای بازسازی کنم:
۱. واژهٔ موجود در بیت رودکی → ۲. ریشه و زبان (ایرانی/هندیواروپایی/عربی و...) → ۳. معادل محتمل فارسی میانهٔ ساسانی → ۴. نوشتار با خط پهلوی کتیبهای، همراه با transliteration لاتین.
و در مواردی که معادل ساسانیِ قطعی نداریم، آن را صریحاً با علامت «بازسازی احتمالی» مشخص میکنم؛ تا با یک تبدیل جعلیِ واژهٔ فارسی دری به حروف پهلوی اشتباه نشود.
