۱۴۰۵ شهریور ۳۰, دوشنبه

بجخیز. غلتیدن‌ست بر چیزی، عسجدی گوید: چه سود کند که آتش عشقش دود از دل من بر انگیزد پیش همه مردمان و او عاشق جوینده بخاك بر، بِبجخیزد.

 بجخیز.  غلتیدن‌ست بر چیزی، عسجدی گوید:

  چه سود کند که آتش عشقش       دود از دل من بر انگیزد

  پیش همه مردمان و او عاشق     جوینده بخاك بر، بِبجخیزد.

 مطلوب است  شرح و معنی این قطعه و نمایش لغات پیشا اسلامی آن، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان مندرج  بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی.  نوشیروان و بزرگمهر حکیم و موید موبدان، کرتیر شاه پرور، یا شخص سراینده پسا اسلامی، واژگان  این بیت را با  حروف پهلوی  به چه سبک و سیاقی می نگاشتند؟ 

بله. این قطعه از عسجدی است و نکتهٔ بسیار جالبی که در پرسش شما هست این است که باید میان زبانِ خود شعر و زبان و خطی که یک کاتب ساسانی می‌توانست برای بازنمایی واژه‌های هم‌ریشه به کار ببرد فرق بگذاریم.

متن ضبط‌شده در گنجور چنین است:

چه سود کند که آتش عشقش
دود از دل و جان من برانگیزد
پیش همه مردمان و او عاشق
جوبنده بخاک بر به بجخیزد

وزن نیز مفعول مفاعلن مفاعیلن است. منابع لغوی، «بجخیزیدن» را صریحاً به معنی «غلطیدن بر چیزی» آورده‌اند و شاهدشان همین بیت عسجدی است.

۱. معنی بیت

معنی نزدیک به ساختار کهن شعر چنین است:

«چه سودی دارد که آتش عشق او، از دل و جان من دود برانگیزد، و من، که عاشق و جوینده‌ام، در برابر همهٔ مردمان بر خاک بیفتم و بر خاک بغلطَم؟»

یا کمی ادبی‌تر:

«از اینکه آتش عشق او از دل و جانم دود برآورد چه حاصل، آنگاه که منِ عاشق و جوینده، پیش چشم همگان بر خاک افتاده و بر آن می‌غلطَم؟»

در اینجا «بجخیزیدن» به معنی امروزیِ «خیزیدن/برخاستن» نیست. فرهنگ اسدی، بنا بر نقلی که دهخدا نیز آورده، آن را «غلطیدن است بر چیزی» تعریف می‌کند. بنابراین «به بجخیزد» در این بافت احتمالاً تصویری از غلتیدن/غلطیدن بر خاک از شدت عشق و بی‌تابی است.

یک نکتهٔ نسخه‌شناختی هم مهم است: گنجور متن را «جوبنده» ضبط کرده، در حالی که در نقل لغت‌نامه‌ای شاهد به صورت «جوینده» آمده است. این اختلاف را نباید بی‌دلیل تصحیح کرد؛ «جوبنده» می‌تواند ضبط نسخه‌ای یا حاصل انتقال متن باشد.


۲. کدام واژه‌ها پیشااسلامی‌اند؟

تقریباً شالودهٔ نحوی و واژگانی این بیت ایرانی است؛ تنها واژهٔ آشکارِ سامی/عربی در آن عشق/عاشق است.

واژهخاستگاه/دورهتوضیح
چهایرانیاز خانوادهٔ ضمایر پرسشی ایرانی
سودایرانیواژهٔ کهن ایرانی، با سابقهٔ پیش از فارسی نو
کندایرانیاز کردن، فعل بسیار کهن ایرانی
آتشایرانیبا فارسی میانه ātaxš / ātaš؛ ریشهٔ آن به ایرانی باستان/اوستایی می‌رسد
عشقعربیوام‌واژهٔ عربی؛ پس از اسلام وارد فارسی ادبی شده
ایرانیضمیر پی‌بستی سوم شخص
دودایرانیواژهٔ کهن ایرانی
دلایرانیفارسی نو از dil فارسی میانه
جانایرانیفارسی نو از صورت‌های میانهٔ ایرانی، از جمله gyān
برانگیزدایرانیبر + انگیزیدن؛ «انگیختن» از خانوادهٔ افعال ایرانی
پیشایرانیواژهٔ ایرانی
همهایرانیاز خانوادهٔ hamag در فارسی میانه
مردمانایرانیمرد + پسوند جمع/گروه
اوایرانیضمیر ایرانی
عاشقعربیاز همان ریشهٔ عربی عشق
جویندهایرانیاز خانوادهٔ جستن/جوییدن
بهایرانیحرف اضافهٔ ایرانی
خاکایرانیفارسی میانه xāk
بجخیزیدنایرانی، اما از نظر ساخت دقیق نیازمند احتیاطدر فرهنگ کهن به «غلطیدن بر چیزی» معنی شده است

از میان اینها، «آتش» نمونهٔ بسیار خوبی برای پرسش شماست: ایرانیکا تصریح می‌کند که Book Pahlavi صورت‌های ātaxš / ātaš را دارد و شکل منظم‌تر فارسی میانه و پارتی ādur نیز بوده است؛ این خانواده نهایتاً با اوستایی ātarš مرتبط است.


۳. اما آیا «عشق» را می‌توان به پهلوی نوشت؟

اینجا باید یک تفکیک تاریخی بسیار مهم انجام داد.

عسجدی شاعر دورهٔ غزنوی، پس از اسلام است. بنابراین اگر بخواهیم خود شعر عسجدی را همان‌گونه که در زمان او نوشته می‌شده بازسازی کنیم، خط مناسب آن خط فارسی-عربی است، نه پهلوی.

اما پرسش دوم شما کاملاً متفاوت و بسیار جذاب است:

اگر نوشیروان، بزرگمهر، مؤبدان ساسانی یا کاتب عصر ساسانی می‌خواستند این مفاهیم را به زبان فارسی میانه بیان کنند، چگونه می‌نوشتند؟

در این صورت نمی‌توانیم «عشق» را صرفاً به صورت یک واژهٔ پهلوی موجود در متن ساسانی بنویسیم. باید معادل فارسی میانه برای مفهوم عشق پیدا کنیم یا واژه‌ای را که در آن دوره واقعاً قابل استعمال بوده انتخاب کنیم.

و مهم‌تر از آن، خط پهلوی یک خط سادهٔ آوانگار نبود.


۴. سبک نوشتن ساسانی: چرا کار دشوار می‌شود؟

در دورهٔ ساسانی دست‌کم باید میان:

۱. پهلوی کتیبه‌ای (Inscriptional Pahlavi)
و
۲. پهلوی کتابی (Book Pahlavi)

فرق گذاشت.

کتیبه‌های شاهان ساسانی و بزرگان، مانند کتیبه‌های شاپور و کرتیر، عمدتاً در گونهٔ کتیبه‌ای‌اند. در این خط حروف نسبتاً از هم متمایزند.

پهلوی کتابی بعدها بسیار پیوسته‌تر و پر از پیوندهای خطی شد و تشخیص حروف در آن دشوارتر گردید.

یک ویژگی فوق‌العاده مهم نیز وجود داشت:

هُزوارش / آرامی‌نویسی

کاتب ممکن بود واژه‌ای آرامی را بنویسد، ولی آن را فارسی میانه تلفظ کند.

برای مثال، در نظام پهلوی، نوشتار همیشه مساوی با تلفظ نبود. ایرانیکا و منابع مربوط به خط پهلوی این ویژگی را از خصوصیات اصلی آن می‌دانند. پژوهش‌های جدید نیز میان پهلوی کتیبه‌ای، پهلوی کتابی و خط مانوی تمایز می‌گذارند.

بنابراین اگر بگوییم:

«فلان واژهٔ فارسی امروز را به حروف پهلوی تبدیل کنیم»

ممکن است از نظر تاریخی کار گمراه‌کننده‌ای باشد.


۵. چند واژهٔ شعر به صورت تاریخی‌تر

برای واژه‌هایی که سابقهٔ فارسی میانه‌شان روشن‌تر است، می‌توان چنین صورت‌هایی را در نظر گرفت:

فارسی نوفارسی میانه، بازسازی/صورت شناخته‌شدهمعنی
آتشātaxš / ādurfire
دودdūdsmoke
دلdilheart
جانgyānlife/soul
پیشpēšbefore/front
همهhamagall
مردmardman
خاکxākearth/dust
اوōyhe/she
برabarupon/on
عشقمعادل مستقیم و مطمئنِ ساسانی برای این کاربرد نداریمlove
عاشقمعادل مستقیمِ این صورت عربی وجود نداردlover

این نکته دربارهٔ عشق بسیار مهم است: اگر کسی شعری را با واژهٔ «عشق» بردارد و صرفاً حروف عربی آن را به پهلوی تبدیل کند، در واقع یک متن فارسی نو را با خط پهلوی نوشته است؛ این با بازسازی «فارسی میانه» یکی نیست.


۶. اگر خود ساسانیان می‌خواستند مفهوم بیت را بیان کنند

برای نمونه، هستهٔ تصویری بیت:

آتش ـ دود ـ دل ـ جان ـ خاک ـ افتادن/غلطیدن ـ عاشق

کاملاً قابلیت بازسازی در دستگاه واژگانی ایرانی را دارد.

خصوصاً آتش، دود، دل، جان، خاک از جالب‌ترین واژه‌ها هستند، زیرا بخش عمدهٔ این زنجیره در فارسی میانه سابقه دارد.

در مورد ātaš/ātaxš شواهد مستقیم ساسانی داریم. حتی در کتیبه‌های ساسانی از واژهٔ ādur برای آتش مقدس استفاده شده است؛ ایرانیکا نمونه‌های کتیبه‌های شاپور و کرتیر را نیز بررسی می‌کند.


۷. نکته‌ای دربارهٔ «کرتیر»

اشارهٔ شما به کرتیر بسیار به‌جا است، چون برای این سؤال حتی از نوشیروان و بزرگمهر نیز شاهد مستقیم‌تری در اختیار داریم.

کرتیر در سدهٔ سوم میلادی کتیبه‌هایی به فارسی میانه از خود باقی گذاشته است. بنابراین اگر هدف ما این باشد که بدانیم «فارسی میانهٔ واقعی را با چه خطی می‌نوشتند»، کتیبه‌های کرتیر، شاپور یکم و اردشیر یکم از مهم‌ترین شواهدند.

در مقابل، بزرگمهر و نوشیروان شخصیت‌های تاریخی‌اند، اما ما از آنان نسخهٔ دست‌نوشته‌ای نداریم که بتوانیم بگوییم «این بیت را با این شکل حروف می‌نوشتند». بنابراین انتساب یک شکل خاص پهلوی به بزرگمهر یا نوشیروان باید به‌عنوان بازسازی فرضی معرفی شود، نه سند تاریخی.


و یک نکتهٔ بسیار مهم دربارهٔ خود «بجخیزیدن»

این واژه از نظر تاریخی شاید از همه جالب‌تر باشد. فرهنگ اسدی آن را:

بجخیزیدن = غلطیدن بر چیزی

معرفی کرده و همین بیت عسجدی را شاهد آورده است.

اما نباید بدون شاهد زبان‌شناختی آن را مستقیماً به یک شکل مشخص فارسی میانه نسبت داد. «خیز» به‌تنهایی سابقهٔ ایرانی بسیار کهنی دارد، ولی ساخت دقیق بجخیزیدن و به‌ویژه جزء بجـ نیازمند بررسی فرهنگ‌های فارسی کهن و صورت‌های نسخه‌ای است. در نتیجه من در این مورد حاضر نیستم یک «اصل پهلوی» ساختگی ارائه کنم.

اگر بخواهید، در گام بعدی می‌توانم کار را دقیق‌تر و تخصصی‌تر انجام دهم و هر چهار مصراع را واژه‌به‌واژه بازسازی کنم؛ برای هر واژه سه ستون بدهم:

فارسی عسجدی ← فارسی میانه (آوانویسی علمی) ← صورت واقعی/بازسازی‌شده در خط پهلوی کتیبه‌ای

و در کنار آن، شکل حروف پهلوی را به صورت Unicode/تصویری نشان دهم و مشخص کنم کدام شکل مستند و کدام بازسازی زبان‌شناختی است. این برای «آتش، دود، دل، جان، پیش، همه، مرد، خاک، بر و خیز» بسیار روشنگر خواهد بود.

حتماً. این بار بهتر است بازسازی را با یک احتیاط روش‌شناختی انجام دهیم: صورت پهلوی را در سه سطح از هم جدا کنیم تا چیزی که فقط «حدس خوش‌خط» است با چیزی که پشتوانهٔ کتیبه‌ای دارد، اشتباه نشود.

من برای این بررسی، علاوه بر متن عسجدی، از منابع مربوط به فارسی میانه و کتیبه‌های پهلوی و فرهنگ‌های فارسی میانه استفاده کردم. از جمله، «Middle Persian Corpus and Dictionary» دانشگاه کلن که corpusهای زرتشتی، مانوی و کتیبه‌ای را گرد می‌آورد، و مدخل‌های Encyclopaedia Iranica دربارهٔ خط و زبان فارسی میانه.

۱. نخست متن عسجدی

صورت ثبت‌شده در گنجور:

چه سود کند، که آتش عشقش
دود از دل و جان من برانگیزد

پیش همه مردمان و او عاشق
جوبنده بخاک بر به بجخیزد

و فرهنگ لغت برای بجخیزیدن:

«غلطیدن است بر چیزی»

همین بیت عسجدی نیز به عنوان شاهد ذکر شده است.

بنابراین در خوانش معنایی من، مصراع چهارم تقریباً:

«جوینده [و] عاشق، پیش چشم همهٔ مردمان، بر خاک بیفتد و بر خاک بغلطد.»

است.


۲. جدول اصلی: فارسی عسجدی ← فارسی میانه

در اینجا از صورت‌های Middle Persian استفاده می‌کنم، نه اینکه صرفاً حروف فارسی امروز را به حروف پهلوی تبدیل کنم.

فارسی عسجدیفارسی میانهمعنی
آتشātaxš / ādurآتش
دودdūdدود
دلdilدل
جانgyānجان، روان
برabarبر، فرازِ
خاکxākخاک
همهhamagهمه
مردmardمرد
پیشpēšپیش
اوōyاو
سودsūdسود
کندkunēd / kar-می‌کند
انگیزداز angiz-برانگیزد
جویندهاز jōy-/jūy-جوینده
خیزیدنxēz-/xēzīdanبرخاستن/خاستن
عشقوام‌واژهٔ عربی
عاشقوام‌واژهٔ عربی

در مورد جان، صورت فارسی میانهٔ gyān بسیار مهم است؛ فرهنگ‌های فارسی میانه آن را با معنای «soul, ghost» ثبت می‌کنند. برای همه نیز صورت hamag مستند است.


۳. حالا به خود خط پهلوی برسیم

اینجا موضوع بسیار جالب می‌شود.

مثلاً «جان» را اگر صرفاً بخواهیم با حروف پهلوی نمایش دهیم، صورت شناخته‌شدهٔ آن تقریباً:

𐭦𐭩𐭠𐭭

است.

اما در پژوهش دانشگاهی معمولاً به جای تکیه بر شکل Unicode، می‌نویسند:

gyān

چرا؟

چون خط پهلوی، خصوصاً Book Pahlavi، به‌شدت ابهام‌آمیز است. بسیاری از حروف در طول تحول خط با یکدیگر یکی شده‌اند. ایرانیکا صراحتاً توضیح می‌دهد که در پهلوی کتابی تعداد حروف متمایز بسیار کاهش یافته و خواندن واژه‌ها تا حد زیادی به شناخت «کل واژه» و بافت وابسته است. taxš** «آتش» مستقیماً مورد بحث قرار گرفته است.

این یعنی این واژه دقیقاً از آن مواردی است که می‌توانیم با اطمینان نسبتاً خوبی به سنت نوشتاری پهلوی پیوند دهیم.


۵. «دود»

فارسی میانه:

dūd

خط پهلوی آن را می‌توان در بازسازی گرافیکی به صورت تقریبی:

𐭣𐭥𐭣

نمایش داد.

اما در اینجا هم باید میان Unicode Pahlavi و دقیقاً شکل دست‌نوشتهٔ یک کاتب ساسانی تفاوت گذاشت.

کاتب ساسانی الزاماً چیزی شبیه فونت دیجیتال امروزی نمی‌نوشت. شکل حروف، اتصال‌ها، کشیدگی‌ها و به‌خصوص جایگاه حرف در کلمه اهمیت داشت.


۶. «دل»

فارسی میانه:

dil

و از نظر خطی:

𐭣𐭩𐭫

تقریب آموزشی مناسبی است.

اما یک نکتهٔ مهم:

dil در فارسی میانه همان خانوادهٔ واژه‌ای است که فارسی امروز «دل» را از آن دارد؛ بنابراین اینجا با یک واژهٔ ایرانیِ اصیل و نه یک وام‌واژهٔ پس از اسلام مواجهیم.


۷. «جان»

این یکی از زیباترین موارد است.

فارسی میانه:

gyān

و صورت خطی تقریبی:

𐭦𐭩𐭠𐭭

است.

یعنی وقتی عسجدی می‌گوید:

دود از دل و جان من برانگیزد

دو واژهٔ دل / جان هر دو ریشهٔ ایرانیِ پیشااسلامی دارند.

در فرهنگ فارسی میانه نیز gyān با معنای «جان، روان، soul» ثبت شده است.


۸. «خاک»

فارسی میانه:

xāk

و به صورت پهلوی آموزشی:

𐭧𐭠𐭪

است.

این هم واژه‌ای کاملاً ایرانی است و در ساخت واژگان فارسی میانه جایگاه مستقیمی دارد.

بنابراین بخش:

بخاک بر

از لحاظ مادهٔ واژگانی، بسیار ایرانی است.


۹. «همه»

یکی از مواردی که شواهد لغوی خوبی داریم:

hamag

یعنی:

همه، all

در فارسی نو:

همه

و در فارسی میانه:

hamag

است.

صورت پهلویِ آموزشی:

𐭧𐭬𐭠𐭢

فرهنگ‌های فارسی میانه همین hamag را ثبت کرده‌اند.


۱۰. «پیش»

صورت فارسی میانه:

pēš

یعنی:

پیش، جلو، مقابل

و این همان واژه‌ای است که در فارسی امروز نیز تقریباً دست‌نخورده مانده است.

از نظر تاریخی، «پیش» از واژه‌های بسیار خوب برای نشان دادن پیوستگی فارسی میانه و فارسی نو است.


۱۱. «بر»

صورت فارسی میانه:

abar

است.

این نکته خیلی جالب است، چون «بر» امروز بسیار کوتاه شده است، ولی در فارسی میانه صورت abar حضور داشته است.

در متون پهلوی ترکیب‌هایی مانند:

ō ... abar

و ساخت‌های مشابه دیده می‌شود.

در نتیجه نمی‌توان بدون بررسی دستور فارسی میانه، واژهٔ امروزی بر را عیناً به پهلوی تبدیل کرد.


۱۲. «او»

در فارسی میانه صورت:

ōy

برای ضمیر سوم شخص وجود دارد.

این یکی از نمونه‌هایی است که نشان می‌دهد:

او ← ōy

و نه اینکه صورت فارسی نو را صرفاً به خط پهلوی منتقل کنیم.


۱۳. «عشق»؛ اینجا باید توقف کنیم

این مهم‌ترین تفاوت است.

در شعر عسجدی:

آتش عشقش

اما عشق عربی است.

پس اگر بگوییم:

«عشق» را به خط پهلوی بنویسیم

دو کار متفاوت می‌توانیم انجام دهیم:

حالت اول: فارسی نو را با خط پهلوی بنویسیم

این کار از نظر گرافیکی ممکن است، ولی تاریخی نیست.

حالت دوم: ببینیم یک ایرانی ساسانی برای «عشق» چه واژه‌ای به کار می‌برد.

این کار زبان‌شناختی و تاریخی است، اما دیگر نمی‌توانیم واژهٔ عربی ʿešq را حفظ کنیم.

بنابراین اگر هدف شما بازسازی زبان ساسانی باشد، باید برای «عشق» یک معادل فارسی میانه پیدا کنیم، نه اینکه «عشق» را پهلوی‌نویسی کنیم.


۱۴. «عاشق» حتی روشن‌تر است

عاشق نیز عربی است.

بنابراین این دو واژه:

عشق
عاشق

را نمی‌توانیم به عنوان «واژگان پارسی پیش از اسلام» در نظر بگیریم.

این دو دقیقاً نشان می‌دهند که شعر عسجدی، علی‌رغم ایرانی بودن بخش عظیم واژگانش، محصول فارسی پس از اسلام است.


۱۵. «بجخیزد»؛ سخت‌ترین قسمت

اینجا من عمداً احتیاط می‌کنم.

لغت‌نامه می‌گوید:

بجخیزیدن = غلطیدن بر چیزی

اما برای اینکه بگوییم:

«این دقیقاً صورت فارسی میانهٔ آن بوده»

مدرک کافی نداریم.

ممکن است بخش خیز با خانوادهٔ ایرانیِ «خاستن/خیزیدن» ارتباط تاریخی داشته باشد؛ اما ساخت کامل بجخیزیدن را نباید بدون شاهد کتیبه‌ای یا متن فارسی میانه بازسازی کنیم.

بنابراین فعلاً:

بجخیزد → bač-xēzad?

یا صورت‌های مشابه را نباید به عنوان بازسازی قطعی عرضه کرد.

این همان جایی است که کار زبان‌شناسی تاریخی باید در برابر وسوسهٔ «پر کردن جاهای خالی» مقاومت کند.


۱۶. اگر یک کاتب ساسانی می‌خواست «همین مفهوم» را بنویسد چه؟

اینجا می‌توانیم یک بازسازی آزمایشی بسازیم، نه ترجمهٔ قطعی.

هستهٔ واژگانی:

آتش — دود — دل — جان — خاک

در فارسی میانه تقریباً:

ātaxš — dūd — dil — gyān — xāk

می‌شود.

و این بخش‌ها از نظر تاریخی بسیار قابل دفاع‌تر از «عشق/عاشق/بجخیزیدن» هستند.


۱۷. و اما تفاوت «کرتیر» با «نوشیروان»

این پرسش شما در پیام قبلی نکتهٔ بسیار مهمی داشت.

اگر منظورتان این باشد:

«کرتیر این عبارت را چگونه می‌نوشت؟»

پاسخ دقیق این است:

نمی‌دانیم، و نمی‌توانیم ادعا کنیم می‌دانیم.

ولی می‌توانیم بگوییم:

کرتیر از چه نوع خطی استفاده می‌کرد و نمونه‌های واقعی همان خط در کتیبه‌های او چگونه است.

کتیبه‌های کرتیر نمونه‌های مستقیم فارسی میانهٔ کتیبه‌ای هستند. پژوهش‌های جدید متن کتیبه‌های او را با صورت‌های آوانویسی‌شده‌ای مانند:

pad xwēš-iz xānag gyāg ...

ثبت می‌کنند.

پس اگر بخواهیم «سبک کرتیر» را بازسازی کنیم، باید از Inscriptional Middle Persian شروع کنیم، نه از Book Pahlavi متأخر.


۱۸. یک تفاوت بسیار مهم: کرتیر ≠ کاتب کتاب پهلوی

این شاید مهم‌ترین نتیجهٔ بحث باشد.

سه مرحله را تصور کنید:

کتیبه‌های ساسانی قرن سوم

پهلوی کتیبه‌ای / Inscriptional Pahlavi

پهلوی متأخر و کتابی / Book Pahlavi

در سدهٔ سوم، حروف هنوز نسبتاً متمایزتر بودند.

بعداً در Book Pahlavi بسیاری از حروف به شکل‌های یکسان یا بسیار نزدیک درآمدند.

ایرانیکا توضیح می‌دهد که در Book Pahlavi تعداد حروف متمایز بسیار کاهش یافت و اتصال‌ها و ligatureهای پیچیده پدید آمدند. عنی تقریباً:

«این و از این به بالا...»

در آنها ثبت شده است. نوشتاری پهلوی است.