کاز. زمین کنده باشد که چهارپایان را آنجا کنند، شعر: [از فرخی]
شهریاری که خلافت طلبد زود فتد
از سمنزار بخارستان وز کاخ بکاز.
مطلوب است شرح و معنی این قطعه و نمایش لغات پیشا اسلامی آن، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان مندرج بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی. نوشیروان و بزرگمهر حکیم و موید موبدان، کرتیر شاه پرور، یا شخص سراینده پسا اسلامی، واژگان این بیت را با حروف پهلوی به چه سبک و سیاقی می نگاشتند؟
این بیت از فرخی از آن نمونههایی است که اگر آن را از نظر تاریخ واژهها بررسی کنیم، میان سه لایه باید فرق بگذاریم:
۱. واژههای ایرانیِ بسیار کهن که ریشهٔ آنها به ایرانی باستان میرسد؛
۲. واژههای ایرانیِ میانه یا فارسیِ نو؛
۳. واژههای عربی و نامهای جغرافیاییِ آسیای میانه که از زبانهای ایرانیِ شرقی آمدهاند.
نکتهٔ مهم دیگر این است که نمیتوان برای متن فارسیِ فرخی یک «اصل پهلوی» واقعی فرض کرد. آنچه در پایان میآورم بازسازیِ زبانشناختی است: یعنی اگر یک دبیر ساسانی میخواست همین مفاهیم را با خط و نظام نوشتاری دورهٔ ساسانی بنویسد، چه صورتهایی محتمل بود؛ نه اینکه بگوییم نوشیروان یا بزرگمهر واقعاً این بیت را چنین نوشتهاند.
۱. معنی «کاز»
در شاهدی که نقل کردهاید:
کاز: زمین کنده باشد که چهارپایان را آنجا کنند.
بنابراین در این بیت:
شهریاری که خلافت طلبد زود فتد
از سمنزار بخارستان وز کاخ به کاز
کاز در برابر «کاخ» قرار گرفته و معنای آن چیزی مانند گودال، جای کندهشده برای نگاهداشتن چهارپایان، آغل یا محوطهٔ فرودستِ دام است.
پس تصویر شعری بسیار روشن است:
آن شهریاری که در پی خلافت باشد، دیری نمیپاید که از سمنزار و نعمت و کاخ، به کازِ چهارپایان فرو میافتد.
یعنی «خلافتطلبی» در اینجا کنایه از بلندپروازی سیاسی است و کاخ ← کاز تضاد تصویریِ بسیار نیرومندی میسازد:
بلندی و شکوه ← فرود و خواری.
۲. واژههای بیت، از دیدگاه تاریخی
| واژه | خاستگاه/لایه | توضیح |
|---|---|---|
| شهریار | ایرانی | از شهر + یار؛ «شهر» در این ترکیب به معنی قلمرو/کشور است، نه صرفاً شهر امروزی |
| خلافت | عربی | از عربی ḫilāfa؛ واژهای اسلامی و پس از اسلام |
| طلبد | ایرانی | از طلبیدن، ولی خود «طلب» عربی است؛ فعل فارسی بر پایهٔ اسم عربی ساخته شده |
| زود | ایرانی | واژهای کهن ایرانی |
| فتد | ایرانی | صورت کوتاهشده/ادبیِ «افتد»؛ از فعل «افتادن» |
| سمن | ایرانی | نام گیاه یاس/یاسمن؛ «سمن» واژهای کهن ایرانی است |
| ـزار | ایرانی | پسوند مکان، از ریشهٔ ایرانیِ مربوط به کشتزار/جای رویش |
| بخارا/بخارستان | ایرانیِ شرقی | نام بسیار کهنِ منطقه؛ «بخارستان» ساخت فارسی/ایرانیِ متأخرتر آن نام است |
| کاخ | ایرانی | واژهای ایرانی و مربوط به بنای شاهانه |
| به | ایرانی | حرف اضافهٔ ایرانی |
| کاز | به احتمال زیاد ایرانی | واژهای که در فارسی نو به صورت کاز ثبت شده و معنای جای کنده/محل نگهداری دام دارد |
اما یک ظرافت مهم وجود دارد: «طلب» را نباید صرفاً به سبب آنکه در فارسی بسیار قدیمی و جاافتاده است، ایرانی دانست. ریشهٔ واژه عربی است؛ «طلبیدن» از آن واژهٔ عربی، با دستگاه صرفی فارسی ساخته شده است.
۳. «بخارستان» از نظر تاریخی جالبتر از آن است که در نگاه نخست به نظر میآید
بخارا از نامهای بسیار کهن آسیای میانه است و به حوزهٔ زبانهای ایرانی شرقی مربوط میشود. صورتهایی از این نام در منابع قدیم به شکلهای متفاوت ثبت شدهاند.
اما بخارستان را باید از خودِ «بخارا» جدا کرد. «ـستان» یک عنصر کاملاً ایرانی است:
بُخارا + ستان → بخارستان
پس اگر سؤال این باشد که «آیا این واژه پیشااسلامی است؟»، پاسخ یکدست نیست:
نام بخارا: پیشینهٔ بسیار کهن، در محیط ایرانی شرقی؛
ـستان: عنصر ایرانی بسیار کهن؛
بخارستان به همین صورت: ساختی که ممکن است در دورههای بعد نیز ساخته و گسترش یافته باشد.
بنابراین نباید هر صورت فارسیِ یک نام جغرافیایی را عیناً به دورهٔ هخامنشی یا ساسانی منتقل کرد.
۴. «شهریار» و نکتهٔ بسیار مهم آن
شهریار از واژههای بسیار کهن ایرانی است و سابقهٔ آن به فارسی میانه میرسد.
ساخت تاریخی آن تقریباً چنین است:
شهر + یار
ولی «شهر» در اینجا در اصل مفهومی نزدیک به:
کشور، قلمرو، فرمانروایی
دارد.
این همان واژهای است که در ترکیباتی چون:
شهربان
شهرستان
شهرآیین
شهریار
میبینیم.
پس شهریار در اصل معنای «یار/دارنده/فرمانروای شهر» داشته و در تحول تاریخی به معنی پادشاه، فرمانروا رسیده است.
۵. آیا «کاز» را میتوان به فارسی میانه رساند؟
اینجا باید محتاطتر باشیم.
اینکه فرهنگ فارسی برای کاز معنی «زمین کنده برای چهارپایان» آورده، بهتنهایی ثابت نمیکند که صورت دقیق فارسی میانهٔ آن مثلاً فلان شکل بوده است.
برای بازسازی باید دستکم یکی از اینها را داشته باشیم:
شاهد فارسی میانه؛
شاهد پارتی؛
شاهد اوستایی؛
همریشههای ایرانیِ شرقی یا غربی؛
صورتهای تاریخی در فرهنگها و متون قدیم.
بنابراین نوشتن یک صورت پهلوی قطعی برای کاز بدون شاهد زبانشناختی، علمی نیست.
اما اگر صورت تاریخیِ واژه را kāz فرض کنیم، میتوان دربارهٔ چگونگی بازنمایی آن در خط پهلوی سخن گفت.
۶. اگر این واژهها را یک دبیر ساسانی مینوشت، چه میشد؟
اینجا باید میان زبان و خط تفاوت بگذاریم.
«پهلوی» یک خط ساده و یکدست نبود. در دورهٔ ساسانی، برای فارسی میانه عمدتاً با خط پهلوی کتیبهای و پهلوی کتابی روبهرو هستیم.
خط پهلوی کتابی نیز ویژگی بسیار مهمی داشت:
هُزوارش / Aramaic heterograms
بعضی واژههای ایرانی را با حروف آرامی مینوشتند، ولی هنگام خواندن، معادل فارسی میانهٔ آنها را تلفظ میکردند.
برای نمونه، واژهای که در زبان فارسی میانه خوانده میشد:
šahr
میتوانست با صورت آرامیِ مربوط به «شهر» نوشته شود، نه اینکه الزاماً تمام حروف آن مطابق تلفظ ایرانی باشند.
بنابراین سؤال:
«کرتیر این کلمه را چگونه مینوشت؟»
پاسخ یک شکل واحد ندارد؛ باید بپرسیم کرتیر در کدام نوع خط و در چه محیط نوشتاری.
۷. بازسازی تقریبی چند واژه
برای نمونه، واژهٔ بسیار مهم:
شهریار
در فارسی میانه صورت تاریخیِ مربوط به آن را میتوان با بازسازی زبانشناختی چیزی در حدود:
šahr-dār / šahrdār
در نظر گرفت؛ یعنی «دارنده/فرمانروای شهر و کشور».
و این نکته جالب است: «شهریار» فارسی نو الزاماً همان صورت صرفیِ فارسی میانه نیست.
در فارسی میانه «فرمانروا» و «دارندهٔ قلمرو» با ساختهایی از نوع šahr-dār بیان میشده است.
بنابراین اگر بخواهیم شهریار فرخی را به زور به یک صورت پهلوی تبدیل کنیم، بهتر است بگوییم:
صورت پهلویِ تاریخیِ نزدیک: šahr-dār
نه اینکه ادعا کنیم «شهریار» عیناً در پهلوی ساسانی با همان ساخت وجود داشته است.
«زود»
صورت ایرانیِ آن بسیار کهن است و میتوان صورت زبانشناختیِ فارسی میانه را در حدود:
zūd
در نظر گرفت.
اما نوشتن دقیق آن با حروف پهلوی به نوع خط و سنت کاتب بستگی دارد و نمیتوان از روی املای فارسی امروز، یکبهیک حروف پهلوی را تعیین کرد.
«سمن»
این واژه نیز ایرانی و کهن است و در فارسی نو سمن /saman/ یا /saman/ به معنی یاس آمده است.
در اینجا نیز نباید بدون شاهد مستقیم، املای خاص پهلوی را قطعی جلوه داد.
«کاخ»
این واژه از جذابترین موارد است، زیرا «کاخ» واژهای ایرانی و متعلق به حوزهٔ معماری و سلطنت است.
اما فارسی میانهٔ ساسانی برای «کاخ/قصر» واژگان دیگری نیز داشته و کاخِ فارسی نو را نباید خودکار به همان شکل به فارسی میانه منتقل کرد.
۸. اما «خلافت» اصلاً نمیتوانست در متن ساسانی وجود داشته باشد
این نکته برای بازسازی شما بسیار مهم است.
در بیت فرخی:
شهریاری که خلافت طلبد
«خلافت» واژهای عربی و مفهوم آن اساساً متعلق به جهان سیاسی ـ دینی اسلام است.
بنابراین:
اگر فرخی را به خط پهلوی بنویسیم
ممکن است صرفاً صورت آوایی واژهٔ عربیِ خلافت را با حروف پهلوی بازنمایی کنیم.
اما:
اگر بخواهیم «زبان ساسانی» را بازسازی کنیم
نمیتوانیم واژهٔ خلافت را به عنوان یک واژهٔ فارسی میانهٔ ساسانی وارد کنیم؛ زیرا چنین مفهوم سیاسی ـ نهادی در آن صورت تاریخی وجود نداشت.
این تفاوت میان:
transliteration / آوانگاری یک متن متأخر با خط پهلوی
و
ترجمهٔ تاریخی متن به فارسی میانه
بسیار مهم است.
۹. اگر خودِ بیت فرخی را در دورهٔ ساسانی میخواستیم «معادلسازی» کنیم
نتیجه احتمالاً چیزی کاملاً متفاوت از تبدیل حرفبهحرف بود.
مثلاً:
شهریاری که خلافت طلبد
برای یک ایرانی ساسانی باید به مفاهیمی مانند:
šahrdār ī xwadāyīh ...
و نظایر آن تبدیل میشد؛ یعنی «فرمانروایی که در پی فلان نوع فرمانروایی است».
اما این دیگر فرخی به خط پهلوی نیست؛ بلکه بازسازی ادبی به فارسی میانه است.
۱۰. و یک نکتهٔ بسیار جالب دربارهٔ «پهلوی»
اگر منظور شما از «با حروف پهلوی» این باشد که:
«همین بیت فرخی را همانطور که در قرن چهارم/پنجم هجری وجود داشته، با خط پهلوی بنویسیم»
این کار از نظر فنی ممکن است، ولی باید آن را آوانگاری/برگردان خطی نامید.
مثلاً:
شهریاری که خلافت طلبد زود فتد...
به یک متن فارسی نو تعلق دارد؛ تنها خط آن را عوض کردهایم.
اما اگر بگوییم:
«نوشیروان، بزرگمهر، موبد موبدان یا کاتب ساسانی این را چگونه مینوشت؟»
باید واژهبهواژه زبان را به فارسی میانه برگردانیم و سپس آن فارسی میانه را با یکی از سنتهای خط پهلوی بنویسیم. در این حالت تقریباً همهٔ واژهها باید دوباره بررسی شوند.
جمعبندی تاریخی
در این بیت میتوان این طیف را دید:
ایرانیِ کهن/ایرانی:
شهریار، شهر، یار، زود، فتادن، سمن، ـزار، کاخ، به، کاز
ایرانیِ شرقی/نام جغرافیایی:
بخارا
ساخت ایرانیِ متأخرتر:
بخارستان
عربی:
خلافت، طلب
و جالبتر اینکه «طلب» عربی است ولی «طلبیدن» در فارسی کاملاً ایرانیصرف شده است؛ یعنی بیت فرخی نمونهٔ خوبی از آمیختگی طبیعی فارسی پس از اسلام است.
دربارهٔ «کاز» یک احتیاط جدی
من برای کاز = جای کندهشده برای چهارپایان فعلاً پیشنهاد نمیکنم یک املا یا ریشهٔ قطعیِ اوستایی/پهلوی بسازیم. این دقیقاً از آن مواردی است که باید شاهدهای فرهنگهای قدیم، فارسی میانه، پارتی، سغدی و دیگر زبانهای ایرانی را کنار هم گذاشت. اگر این کار را بکنیم، ممکن است بتوانیم از یک حدس صرف فراتر برویم و مثلاً **ریشهٔ ایرانیِ kāz- / kāza- و خویشاوندان احتمالی آن را مشخص کنیم.
اگر مایل باشید، در گام بعد میتوانم همین بیت را واژهبهواژه تا سطح اوستایی ← فارسی باستان ← فارسی میانه ← فارسی دری کالبدشکافی کنم و برای هر واژه، صورت بازسازیشدهٔ لاتین، خط میخی فارسی باستان (𐎠𐎭...) و صورت محتمل پهلوی را در یک جدول تطبیقی بیاورم؛ و بهخصوص مسئلهٔ «کاز» را جداگانه و با احتیاط زبانشناختی بررسی کنم.
