گُرز و کوپال لخت باشد، بوشکور گفت:
سری بی تن و پَهن گشته بگرز
تنی بی سر افکنده برخاک برز.
مطلوب است شرح و معنی این قطعه و نمایش لغات پیشا اسلامی آن، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان مندرج بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی. نوشیروان و بزرگمهر حکیم و موید موبدان، کرتیر شاه پرور، یا شخص سراینده پسا اسلامی، واژگان این بیت را با حروف پهلوی به چه سبک و سیاقی می نگاشتند؟
این دو مصراع از حیث واژگان، نمونهٔ جالبی از زبانیاند که در شاهنامه بر روی لایهای بسیار کهن از واژگان ایرانی بنا شده، اما نمیتوان برای هر واژهای که در فارسی امروز میبینیم، صورت پهلویِ قطعی و یگانه تعیین کرد؛ زیرا میان «واژهٔ ایرانیِ کهن» و «صورت نوشتاریای که کاتب ساسانی واقعاً برای آن بهکار میبرده» تفاوت هست.
معنی بیت
سری بیتن و پهن گشته به گرزتنی بیسر افکنده بر خاکِ برز
معنای روان:
سری جدا از تن، که بر اثر ضربهٔ گرز بر زمین افتاده و پخش/پهن شده است؛ و تنی بیسر که بر خاکِ برز (بلند/برآمده) افکنده شده است.
«بیتن» و «بیسر» در اینجا تقابل هنری زیبایی میسازند: نخست سرِ جداشده از بدن، و سپس بدنِ جداشده از سر.
«پهن گشته» را نباید الزاماً «لهشده» ترجمه کرد. پهن در این بافت میتواند مفهوم پراکنده، گسترده و بر زمین افتاده داشته باشد.
واژهها و ریشههای ایرانی
| واژه در بیت | معنی | ریشه/خاستگاه تقریبی |
|---|---|---|
| سر | سر، سرِ بدن | ایرانیِ بسیار کهن |
| تن | بدن | ایرانیِ کهن |
| پهن | گسترده، پهن | ایرانی |
| گشته | شده، گردیده | از ریشهٔ ایرانی gardan/gard- |
| گرز | سلاح کوبشی | ایرانی؛ واژهای بسیار کهن |
| برخاست/افکنده | افکندن، بر زمین زدن | ریشهٔ ایرانی |
| خاک | خاک، زمین | ایرانیِ کهن |
| برز | بلندی، بلندیِ زمین؛ در برخی ترکیبات «بلند» | ایرانیِ کهن |
از میان اینها گرز، سر، تن، خاک و برز بهویژه برای بحث شما اهمیت دارند، زیرا ریشههای آنها به دورههای پیش از فارسی دری میرسد.
اما یک نکتهٔ مهم:
«واژهٔ ایرانی» مساوی «واژهٔ فارسی باستان» نیست.
مثلاً اگر بگوییم گرز واژهای ایرانی است، نمیتوان نتیجه گرفت که داریوش یا کِرتیر دقیقاً همین صورت آوایی و همین شکل را در کتیبه مینوشتند. فارسی باستان، پارتی و فارسی میانه (پهلوی ساسانی) سه مرحله/گونهٔ متفاوتاند.
صورتهای ایرانیِ میانه
برای مقایسه، میتوان بازسازی تقریبی زیر را در نظر گرفت. اینها بازسازی زبانشناختیاند، نه ادعا دربارهٔ املای نسخهٔ خاص ساسانی:
سر ← فارسی میانه تقریباً sar
تن ← فارسی میانه tan
خاک ← فارسی میانه تقریباً xāk
برز ← فارسی میانه burz
گرز ← فارسی میانه احتمالاً صورتی از gurz
پهن ← صورت میانهای از همین ریشهٔ ایرانیِ patana/pahn را باید در نظر گرفت.
گشتن ← ریشهٔ ایرانیِ gard- / گرد-
افکندن ← ساختی مرکب از پیشوند و ریشهٔ فعل «افکندن».
بنابراین اگر بخواهیم بیت را به صورت تقریبیِ فارسی میانه بازسازی کنیم، چیزی در حدود این معنا به دست میآید:
sar ī-wazd / ... gurz ...tan ī-sar ... ud xāk ...
ولی اینجا عمداً از ارائهٔ یک «ترجمهٔ پهلوی» قطعی خودداری میکنم، چون برای چنین کاری باید متن نسخهشناختی و دستور فارسی میانه را مشخص کرد؛ تبدیل مکانیکی فارسی شاهنامه به پهلوی علمی نیست.
اما سؤال بسیار جالب شما: کِرتیر، موبدان، یا انوشیروان چگونه مینوشتند؟
اینجا باید سه چیز را از هم جدا کنیم:
۱. فارسی باستان
خط میخی فارسی باستان، همان خطی است که در کتیبههای هخامنشی میبینیم.
مثلاً واژهٔ معروف شاه در فارسی باستان:
xšāyaθiya
است.
این خط برای دورهٔ هخامنشی است و خط پهلوی نیست.
۲. پارتی و فارسی میانه
در دورهٔ اشکانی و ساسانی، برای فارسی میانه و پارتی از گونههایی از خط آرامی/پهلوی استفاده میشد.
نکتهٔ بسیار مهم این است که خط پهلوی، برخلاف تصور امروزی، الزاماً یک علامت جداگانه برای هر صدای زبان نداشت.
یکی از ویژگیهای مشهور آن هزوارش (heterogram) است.
یعنی ممکن بود نویسنده یک واژه را با حروف آرامی بنویسد، ولی آن را فارسی بخواند.
برای نمونه، واژهٔ «نام» در فارسی میانه میتوانست به صورت آرامی ŠM نوشته شود، ولی خوانده شود:
nām
یعنی:
آنچه نوشته میشد ≠ الزاماً آنچه خوانده میشد.
این نکته برای پرسش شما دربارهٔ «سبک و سیاق» نگارش بسیار تعیینکننده است.
پس اگر کِرتیر مینوشت چه میشد؟
کِرتیر در کتیبههایش به فارسی میانه مینوشت، نه به فارسی دریِ شاهنامه.
خط او چیزی شبیه 𐭯𐭧𐭫𐭥𐭩 (پهلوی) بود، با نظام نوشتاریای که میراث خط آرامی داشت.
اما برای بازسازی اینکه مثلاً گرز را دقیقاً چگونه مینوشت، باید دانست که:
در کدام گونهٔ پهلوی؛
در کدام دوره؛
کاتب از کدام سنت املایی استفاده میکرد؛
واژه در آن متن به صورت آوایی نوشته شده یا هزوارش؛
و آیا اصلاً آن واژه در متون موجود ساسانی گواهی شده است.
بنابراین نمیتوان صرفاً با گرفتن حروف فارسی امروز، آنها را به «حروف پهلوی» تبدیل کرد.
و «کوپال»؟
کوپال نیز بسیار جالب است. در متون حماسی به معنی گرز، سلاح گرزگونه یا چماق جنگی آمده است و از واژگان حماسی کهن محسوب میشود.
اما اینکه بگوییم «کوپال حتماً واژهای است که کِرتیر هم دقیقاً با همین تلفظ مینوشته»، نیازمند شاهد کتیبهای است.
در پژوهش تاریخی بهتر است آن را چنین دستهبندی کنیم:
شاهنامه → کوپال
↓ بررسی ریشهشناختی
ایرانیِ کهن/میانه؟
↓ بررسی متون
آیا در فارسی میانه یا پارتی شاهد مستقیم دارد؟
↓ اگر داشته باشد
صورت نوشتاری پهلویِ مستند
و این مرحلهٔ آخر با حدسزدن متفاوت است.
یک نکتهٔ بسیار مهم دربارهٔ «نوشیروان و بزرگمهر»
اگر مقصود شما این است که:
«اگر خودِ انوشیروان یا بزرگمهر همین بیت را مینوشتند، آن را با چه حروفی مینوشتند؟»
باید توجه کرد که این بیت به فارسی دریِ دورهٔ فردوسی تعلق دارد، نه به فارسی گفتاری/نوشتاری سدهٔ ششم میلادی.
پس نمیتوان گفت انوشیروان «همین بیت» را با خط پهلوی مینوشت. میتوان فقط پرسید:
واژههای همین بیت اگر در یک متن فارسی میانهٔ ساسانی بیان میشدند، چه صورت زبانی و املایی احتمالی پیدا میکردند؟
این پرسش بسیار دقیقتر و از نظر زبانشناسی قابل بررسی است.
اگر هدف شما بررسی دقیق و «سطر به سطر» باشد
میتوانم همین بیت را در مرحلهٔ بعد به شکل یک جدول پژوهشی دربیاورم:
فارسی شاهنامه | تلفظ تاریخی تقریبی | فارسی میانه | پارتی | فارسی باستان در صورت وجودِ ریشه | شکل احتمالی/مستند پهلوی | معنی | ریشهٔ هندواروپایی
و برای «سر، تن، پهن، گشتن، گرز، افکندن، خاک، برز، کوپال» جداگانه مشخص کنم که کدام مورد شاهد مستقیم پیشاساسانی/ساسانی دارد و کدام فقط بازسازی زبانشناختی است. این روش برای پرسش شما دربارهٔ اینکه «کِرتیر یا موبدان دقیقاً چگونه مینوشتند» بسیار مناسبتر است.
