پدواز. نشیمنگاه بود، آغاجی گوید:
عهد و میثاق باز تازه کنیم از سحرگاه تا بوقت نماز
بازِ پدواز خویش باز شویم چون دده باز جنبد از پدواز.
مطلوب است شرح و معنی این قطعه و نمایش لغات پیشا اسلامی آن، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان مندرج بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی. نوشیروان و بزرگمهر حکیم و موید موبدان، کرتیر شاه پرور، یا شخص سراینده پسا اسلامی، واژگان این بیت را با حروف پهلوی به چه سبک و سیاقی می نگاشتند؟
بله. این شاهدِ آغاجی برای «پدواز» بسیار مهم است، زیرا از کهنترین شواهد فارسیِ موجود برای این واژه است. اما در پاسخ به بخش دوم پرسش شما باید یک تمایز اساسی را نگه داشت: صورت «پدواز» در شعر آغاجی فارسیِ نوِ سدهٔ چهارم هجری است؛ نمیتوان آن را عیناً به خط پهلویِ روزگار نوشیروان برگرداند، مگر آنکه نخست صورتِ فارسی میانهٔ آن را از راه ریشهشناسی بازسازی کنیم.
۱. معنی بیت آغاجی
صورت ثبتشده در منابع لغوی چنین است:
عهد و میثاق باز تازه کنیم از سحرگاه تا به وقت نماز
باز پدواز خویش باز شویم چون دده باز جنبد از پدواز
آغاجی، ابوالحسن علی بن الیاس بخارایی، شاعر و از رجال دربار سامانی و معاصر نوح بن منصور سامانی بوده و اشعار فارسی و عربی داشته است. منابع او را شاعر سدهٔ چهارم/دهم میلادی میدانند.
معنای طبیعی بیت چنین است:
«از سحرگاه تا هنگام نماز، عهد و پیمان خود را از نو تازه کنیم؛ سپس بار دیگر به نشیمن و جایگاه خویش بازگردیم، همانگونه که جانور وحشی از جایگاه خود دوباره به جنبش درمیآید.»
اما «پدواز» در اینجا صرفاً «نشیمنگاه» به معنای عمومی نیست. شواهد لغوی نشان میدهند که معنای اختصاصیتر آن:
جای نشستن پرندگان، بهویژه مرغان شکاری؛ جایگاه مرتفعِ باز و شاهین؛ و نیز چوببست یا سکویی که پرنده بر آن مینشیند
بوده است. در لغتنامهٔ دهخدا و منابع متأخر، برای آن «پتواز، بتواز، بدواز» نیز آمده و شاهد آغاجی نیز عیناً ذیل آن ثبت شده است.
از همین رو، تعبیر آغاجی تصویر بسیار مشخصی دارد: باز یا جانورِ شکاری از نشیمن مرتفع خود برمیخیزد و دوباره به آن بازمیگردد.
۲. «دده» در این بیت چیست؟
در اینجا «دده» را نباید با «دده» به معنی دایه یا پرستار کودک، و نیز با ترکیِ dədə «پدر/پدربزرگ» یکی گرفت.
«دَدَه» در این بیت همان خانوادهٔ دَد / دده = جانور وحشی، درنده، وحش است.
دهخدا برای «دده» شاهد همین بیت آغاجی را میآورد و معنای اصلی را «سبع، جانور دشتی، درنده، وحش» ثبت میکند.
پس:
چون دده باز جنبد از پدواز
یعنی تقریباً:
«چون جانورِ وحشی دوباره از نشیمنگاه خود به جنبش آید.»
نکته جالب اینکه «باز» در این مصراع احتمالاً قیدِ تکرار، یعنی «دوباره» است، نه الزاماً اسم پرندهٔ «باز». بنابراین نباید همهٔ «باز»های بیت را به معنای شاهین/باز گرفت.
۳. خانوادهٔ واژهٔ «پدواز»
شکلهای تاریخی ثبتشده چنیناند:
| صورت | معنی |
|---|---|
| پدواز | نشیمنگاه، جای نشستن پرندگان، بهویژه مرغان شکاری |
| پتواز | همان |
| بتواز | همان |
| بدواز | نشیمن و آرامگاه باز و شاهین |
| پرواز | در بعضی فرهنگها با این واژه خلط و جابهجا شده است |
این نکته بسیار مهم است، زیرا «پدواز» و «پرواز» در فرهنگهای قدیم گاهی به یکدیگر ارجاع داده شدهاند، ولی یکی دانستن تاریخی آنها احتیاط میخواهد.
حتی در پژوهش جدید دربارهٔ ضبطهای دیوان خاقانی، «پدواز» بهعنوان واژهای به معنی نشیمنگاه/آشیانهٔ پرندگان مطرح شده و نشان داده شده که در برخی نسخهها ممکن است «پدواز» با «پرواز» تصحیف شده باشد.
۴. آیا «پدواز» واژهای پیشااسلامی است؟
اینجا باید کمی محتاط باشیم.
صورت فارسی پدواز در دستنویسهای فارسیِ پیش از اسلام وجود ندارد، چون «فارسی نو» هنوز به صورت زبان ادبی مستقل پدید نیامده بود. ولی ممکن است خود واژه میراث ایرانیِ پیشااسلامی باشد.
یک پیشنهاد ریشهشناختی برای آن:
پدواز ← پدواذ ← ایرانی میانهٔ بازسازیشدهٔ *padwād(ag)
در برخی منابع واژهٔ فارسی پدواز از صورت بازسازیشدهٔ ایرانی میانهٔ *padwād(ag) دانسته شده است؛ ولی باید صریحاً گفت که این ریشهشناسی در منابع برخطِ موجود هنوز با درجهٔ قطعیت یک واژهٔ ثبتشدهٔ پهلوی نیست. حتی در بحث ریشهشناختی Wiktionary نیز خودِ بازسازی با علامت احتیاط مطرح شده است.
بنابراین من پیشنهاد میکنم آن را چنین نمایش دهیم:
فارسی نو:
پَدواز /padwāz/
صورت ایرانی میانهٔ پیشنهادی:
*padwād(ag)
و ستارهٔ * بسیار مهم است: یعنی بازسازیشده، نه صورت مستقیمِ گواهیشده در یک سنگنبشته یا نسخهٔ پهلوی شناختهشده.
۵. یک شاهد بسیار جالب از فارسی میانه
در پژوهشهای مربوط به متون مانوی، صورت padwaz / padwāzag نیز بهطور مستقل دیده میشود. مری بویس در پژوهش خود دربارهٔ gōsān به padwaz در دستنوشتههای پارتی مانوی اشاره کرده است. در آنجا واژه در بافتی کاملاً متفاوت از «نشیمنگاه» به کار رفته و معنایی وابسته به پاسخ متقابل/آواز متناوب پیدا کرده است.
این نکته هشدار خوبی است: همهٔ صورتهای padwaz/padvaz الزاماً یک واژه با یک معنی نیستند.
از این رو، برای «پدواز = نشیمنگاه» بهتر است فعلاً ریشهشناسی را قطعی اعلام نکنیم.
۶. «پهلوی» را دقیقاً چگونه باید نوشت؟
اینجا پرسش شما بسیار ظریف است.
اگر منظور شما این باشد:
«اگر یک دبیر ساسانی در زمان نوشیروان، بزرگمهر یا کرتیر میخواست همین مفهوم را بنویسد، چه مینوشت؟»
پاسخ این است که نمیتوانیم بنویسیم که او دقیقاً «پدواز» را با حروف پهلوی چنین مینوشت؛ زیرا این واژه با همین صورت فارسی نو متعلق به چند قرن بعد است.
در روزگار ساسانی زبان فارسی میانه/پارسیگ بود و نوشتههای آن با انواع خطوط پهلوی نوشته میشدند. فارسی میانهٔ ساسانی در کتیبهها با پهلوی کتیبهای و در متون زردشتی عمدتاً با پهلوی کتابی ثبت شده است.
افزون بر این، خط پهلوی خطی کاملاً آوایی مانند الفبای فارسی امروز نبود؛ بسیاری از واژهها با هُزوارشها، یعنی صورتهای نوشتاری آرامی که خوانش ایرانی داشتند، نوشته میشدند.
پس سه سطح باید از هم جدا شود:
الف. صورت فارسی نوِ آغاجی:
پدواز
ب. صورت آوانگاریشدهٔ احتمالیِ ایرانی میانه:
*padwād / *padwādag
ج. املای پهلوی:
نیازمند گواه مستقیم یا بازسازی دقیق تاریخی است و نباید آن را بدون شاهد، قطعی عرضه کرد.
۷. پس آیا میتوان آن را با حروف پهلوی نشان داد؟
میتوان یک بازسازی آموزشی عرضه کرد، ولی نباید آن را «املای مستند زمان نوشیروان» نامید.
مثلاً اگر مبنا را صورت فرضی:
padwād
بگیریم، در خط پهلوی کتیبهای/کتابی باید حروف مربوط به صامتهای:
p – d – w – d
را جستوجو کنیم؛ اما مشکل اینجاست که پهلوی برای واکهها و برخی تمایزهای واجی اطلاعات بسیار کمتری از الفبای فارسی امروز میدهد. بنابراین از روی یک رشتهٔ چندحرفی پهلوی، الزاماً نمیتوان با اطمینان فهمید که خوانش آن padwād بوده است.
به همین دلیل، نوشتن شکلی مانند «𐭯... » و اعلام اینکه «این همان پدواز آغاجی است» از نظر علمی درست نخواهد بود، مگر اینکه شاهد نسخهشناختی یا کتیبهای داشته باشیم.
۸. اما «دَد» وضعیت بهتری دارد
برای دَد شواهد ایرانی میانه بسیار محکمتر است.
فارسی:
دَد / دَدَه = جانور وحشی، درنده
و برای فارسی میانه صورتهایی مانند:
dat / datag
گزارش شده است.
بنابراین اینجا میتوان با اطمینان بیشتری گفت که واژهٔ آغاجی ادامهٔ یک واژهٔ ایرانی کهنتر است.
در نتیجه، در بیت آغاجی میتوان چنین لایهای را دید:
دَدَه ← ایرانی میانهٔ datag
«جانور وحشی»
در برابر:
پَدواز ← احتمالاً واژهای به میراث ایرانی میانه مربوط، ولی صورت تاریخی دقیق آن هنوز محتاج شاهد مستقیم است.
۹. «نوشیروان، بزرگمهر و کرتیر» چه مینوشتند؟
اگر هدف شما بازسازی زبان و خط عصر ساسانی باشد، بهتر است آن را اینگونه صورتبندی کنیم:
| دوره | زبان | خط |
|---|---|---|
| هخامنشی | پارسی باستان | میخی پارسی باستان |
| اشکانی | پارتی/ایرانی میانه | پهلوی اشکانی، و بعدها گونههای دیگر |
| ساسانی | فارسی میانه/پارسیگ | پهلوی ساسانی/پهلوی کتیبهای و کتابی |
| پس از اسلام | فارسی نو | خط عربی-فارسی |
بنابراین نوشیروان و کرتیر به «خط فارسی» نمینوشتند و حتی واژههای فارسی نوِ سدهٔ چهارم را نیز در اختیار نداشتند. آنها در حوزهٔ زبانی دیگری قرار دارند.
کرتیر، برای نمونه، در کتیبههای خود از فارسی میانهٔ ساسانی استفاده کرده است؛ نوشتههای او را باید در سنت کتیبهای ساسانی مطالعه کرد، نه در سنت خط فارسی دری.
۱۰. و یک نکتهٔ بسیار جالب دربارهٔ خود آغاجی
آغاجی در واقع برای این بحث شخصیت بسیار مناسبی است، چون او در مرحلهٔ آغازین فارسی دری ادبی قرار دارد. او از رجال سامانی و معاصر نوح بن منصور بوده و شعر فارسیاش از منابعی چون لغت فرس اسدی و لبابالالباب به ما رسیده است.
بنابراین «پدواز» در بیت او نمونهای عالی از چیزی است که شما در پرسش قبلی دربارهٔ «دهاز» دنبال میکردید:
واژهای که در فارسی ادبیِ آغازین اسلامی زنده است، ولی احتمالاً لایهای بسیار کهنتر از زبان ایرانی را در خود حفظ کرده است.
در عین حال، نباید هر واژهٔ کهن فارسی را خودکار «پارسی باستان» نامید. پارسی باستان، فارسی میانه و فارسی نو سه مرحلهٔ متفاوتاند.
جمعبندی ریشهشناختی
پدواز
→ پَدواز /padwāz/، فارسی نو، «نشیمنگاه، نشستنگاه، بهویژه نشیمن مرغان شکاری»
صورتهای فارسی تاریخی:
پدواز، پتواز، بتواز، بدواز
ایرانی میانهٔ پیشنهادی:
*padwād(ag) — بازسازی، نه شاهد قطعی
دَدَه
→ دَد، «وحش، جانور درنده»
→ ایرانی میانهٔ dat / datag — این ارتباط بسیار استوارتر است.
و در بیت:
باز پدواز خویش باز شویم
چون دده باز جنبد از پدواز
«پدواز» به احتمال قوی نشیمنگاه مرتفعِ جانور/پرندهٔ شکاری است، و «دده» جانور وحشی؛ نه دایه و نه «دده» ترکی.
اگر بخواهید، در گام بعد میتوانم همین دو بیت آغاجی را حرفبهحرف و واژهبهواژه از دیدگاه پارسی باستان ← ایرانی میانه ← فارسی دری تحلیل کنم و برای هر واژه (عهد، میثاق، تازه، سحرگاه، نماز، پدواز، دده، جنبیدن، باز...) سه ستون صورت اوستایی/پارسی باستان، صورت پهلویِ محتمل، و فارسی نو بسازم؛ همچنین در مورد شکل واقعی حروف پهلویِ هر کدام فقط موارد مستند و موارد بازسازیشده را از هم جدا کنم.
