پیخ آبی غلیظ بود که بر مژه و چشم بر آید و آنرا بتازی رمض گویند، عماره گفت: همواره پر از پیخ است آن چشم فژاگن گویی که دو بوم آنجا بر خانه گرفته است.
این مدخل از فرهنگهای کهن (مانند لغت فرس اسدی) واژهٔ بسیار غریب و جالب «پیخ» را بررسی کرده است. این واژه به همراه یک بیت هجوآمیز و بسیار تصویرساز از عماره مروزی (شاعر اواخر دورهٔ سامانی و اوایل غزنوی) ثبت شده است.
ریشهشناسی پهلوی (فارسی میانه) واژگان این مدخل و کالبدشکافی بیت به شرح زیر است:
۱. ریشهشناسی پهلوی (فارسی میانه) واژگان کلیدی
- پیخ: در زبان پهلوی (فارسی میانه) به شکل pēx یا pēg به معنی چرک، شوخ، آلودگی یا رطوبتِ منجمدشده بوده است. در فارسی دری به طور خاص به «قی چشم» (رطوبت زرد و غلیظ لبهٔ پلکها) اطلاق شد. جالب است که واژهٔ رایج امروزی «پیخال» (فضلهٔ پرندگان) دقیقاً از همین ریشهٔ پهلوی مشتق شده است (پیخ + ال).
- چشم: در زبان پهلوی به صورت čašm تلفظ میشده و ریشهٔ قدیمیتر آن در پارسی باستان نیز با همین ساختار بوده است.
- بوم: در زبان پهلوی دقیقاً būm به معنای جغد بوده است. در باورهای کهن ایرانی، جغد یا بوم نشانهای از ویرانی و شومی (به دلیل سکونت در خرابهها) بود که شاعر در این بیت از همین تصویرسازی استفاده کرده است.
- خانه: در پهلوی به شکل xānag تلفظ میشد (که حرف «گ» پایانی آن در فارسی دری حذف یا به های غیرملفوظ تبدیل گشت).
۲. معنی و کالبدشکافی بیت عماره مروزی
عماره مروزی در این بیت با لحنی تند و هجوآمیز، چشمِ فردی را توصیف میکند که بسیار کثیف، آلوده و بیمار است:
همواره پر از پیخ است آن چشم فژاگن / گویی که دو بوم آنجا بر خانه گرفتهست
- فژاگن (یا فژاکین): واژهای کاملاً اصیل و کهن به معنی چرکآلود، پلید، کثیف و عفونی است.
- گویی که دو بوم آنجا بر خانه گرفتهست: شاعر یک تشبیه فرعی و کنایهای بسیار قوی به کار برده است. او میگوید چشمهای این شخص آنقدر تاریک، گود رفته، کثیف و پر از چرک (پیخ) است که انگار دو جغد (بوم) درون گودی چشمهای او لانه (خانه) کردهاند. از طرفی دیگر، لغتشناسانی چون دهخدا اشاره کردهاند که شاعر رندانه ایهامی ایجاد کرده است؛ چرا که «پیخ» به معنی فضلهٔ پرندگان نیز هست و حضور بوم (جغد) در چشم، علتِ وجود این همه «پیخ» (فضله/چرک) در آن است.
معنی روان بیت:
«آن چشمِ چرکآلود و کثیف همیشه پر از قی و آلودگی غلیظ است؛ آنچنان تاریک و آلوده است که گویی دو جغد در گودی آن چشمها لانه ساخته و اقامت گزیدهاند.»
«آن چشمِ چرکآلود و کثیف همیشه پر از قی و آلودگی غلیظ است؛ آنچنان تاریک و آلوده است که گویی دو جغد در گودی آن چشمها لانه ساخته و اقامت گزیدهاند.»
واژهٔ «فژاگن» ریشهٔ بسیار نادری در پهلوی دارد. آیا مایلید واژگان پهلوی مربوط به بیماریها و آلودگیهای جسمی (مثل دُژم، ریم، یا کلخج) را بررسی کنیم، یا واژهٔ بعدی دستنویس خود را ارسال میکنید؟
