۱۴۰۵ آبان ۸, جمعه

اورند بها و زیبایی بود، فردوسی گفت: سیاوش مرا هم چو فرزند بود که با فَّر و با زور و اورند بود [همو راست: گر ایدون که آید ز مینو سروش نباشد بدان فَرّ و اورند و هوش]. واژگان پهلوی؟

 اورند    بها و زیبایی  بود، فردوسی گفت:   سیاوش مرا هم چو فرزند بود        که با فَّر و با زور و اورند بود [همو راست:   گر ایدون که آید ز مینو سروش      نباشد بدان فَرّ و اورند و هوش].   واژگان پهلوی؟

این مدخل حماسی و شاهوار از کتاب لغت فرس اسدی طوسی، دو شاهد شعری بسیار ناب را از حکیم ابوالقاسم فردوسی نقل کرده است. واژه «اورند» در این سیاق به معنای «بها، زیبایی، فر، شکوه، جلال و عظمت» است که از ویژگی‌های پادشاهان و پهلوانان آرمانی و اصیل در اساطیر ایران به شمار می‌رفته است. [1, 2]
بررسی ریشه‌شناختی واژگان پهلوی (فارسی میانه) این متن و ابیات شاهنامه به شرح زیر است:
۱. ریشه‌شناسی واژه‌های کلیدی متن و ابیات:
  • اورند: این واژه در زبان پهلوی (فارسی میانه) به صورت awrwand یا arwand وجود داشته که خود ریشه در واژه اوستایی aurvant- دارد. همان‌طور که در مدخل رود دجله بررسی کردیم، این واژه معنی چالاکی و تندی داشت؛ اما در بعد انسانی و پادشاهی، به معنای «شکوهمندی، عظمت، فر و جلال، کرّوفر و زیبایی خیره‌کننده» دگرگون شده است. (این واژه با واژه «اورنگ» به معنی تخت پادشاهی نیز پیوند معنایی نزدیکی دارد). [1, 2]
  • فَر / فَرّ: این واژه عمیق‌ترین اصطلاح حکمرانی در ایران باستان است. در زبان پهلوی به صورت xwarrah یا farr (در اوستایی xvarənah-) به کار می‌رفته و به معنای «فروغ ایزدی، تأیید الهی و شکوه یزدانی» است. بر اساس باورهای باستانی، پادشاه یا پهلوان تا زمانی که «فر» داشت، شکست‌ناپذیر و مشروع بود. [1]
  • مینو: این واژه در زبان پهلوی به صورت mēnōg به معنای جهانِ روحانی، بهشت، عالم غیب و غیرمادی (در مقابل گیتگ یا همان گیتی مادی) به کار می‌رفته است. طبق قاعده، حرف «گ» پایانی آن حذف شده است.
  • سروش: نام یکی از مهم‌ترین فرشتگان و ایزدان زرتشتی است. این واژه در زبان پهلوی دقیقاً به صورت srōš (در اوستایی sraosha-) به معنی «فرشته پیام‌آور، ایزد مظهر اطاعت و ندای غیبی» به کار می‌رفته و بی‌تغییر به فارسی دری رسیده است.
  • هوش: این واژه در زبان پهلوی به صورت hōš (در اوستایی uši-) به معنی عقل، درک، فهم و زیرکی به کار می‌رفته است.
۲. ریشه‌شناسی سایر واژگان پهلوی (فارسی میانه):
  • فرزند: بازمانده مستقیم واژه پهلوی frazand به معنی اولاد و زاده است.
  • زور: این واژه بدون تغییر ساختاری، از واژه پهلوی zōr (در اوستایی zaorā- به معنی نیرو و توانایی) گرفته شده است.
  • بها: این واژه در زبان پهلوی به صورت bahāگ یا bahā به معنی ارزش، قیمت و ارجمندی وجود داشته است.
  • ایدون (در عبارت گر ایدون که): این قید کهن به معنی «این‌چنین، این‌گونه»، بازمانده مستقیم واژه پهلوی ēdōn است.

۳. معنا و مفهوم ابیات فردوسی:
«سیاوش مرا هم‌چو فرزند بود / که با فرّ و با زور و اورند بود» [1]
معنا: «سیاوش [از شدت پاکی و جلال] برای من مانند فرزند خودم ارجمند بود؛ چرا که او به طور هم‌زمان هم از تأیید و شکوه ایزدی (فرّ)، هم از قدرت پهلوانی (زور) و هم از عظمت و زیبایی شاهانه (اورند) برخوردار بود.» [1]
«گر ایدون که آید ز مینو سروش / نباشد بدان فرّ و اورند و هوش»
معنا: «اگر این‌گونه فرض کنیم که فرشتهٔ پیام‌آور الهی (سروش) از جهان غیب و بهشت (مینو) به زمین هبوط کند، باز هم به اندازهٔ او (سیاوش یا ممدوح) دارای چنین شکوه خداوندی (فرّ)، جلال و زیبایی شاهانه (اورند) و عقل و فراست (هوش) نخواهد بود.»
فردوسی در این ابیات با کنار هم قرار دادن تثلیثِ باستانیِ «فرّ و اورند و زور/هوش»، بالا‌ترین سطح از تکامل جسمی، روحی و عقلیِ یک پهلوان آرمانی ایرانی را به تصویر می‌کشد که تماماً از واژگان اصیل و ریشه‌دار پهلوی وام گرفته شده است. [1]
در صورت تمایل، می‌توانیم گفتگو را در این زمینه‌ها ادامه دهیم:
  • ریشه‌شناسی واژگان پهلوی مربوط به ایزدان و امشاسپندان باستان که به فارسی نو رسیده‌اند (مانند بهمن، اسفند، خرداد).
  • بررسی تفاوت مفهوم «مینو» و «گیتی» در جهان‌بینی زبان پهلوی و شاهنامه.
  • کالبدشکافی مدخل یا بیت کهن دیگری از لغت‌نامه اسدی طوسی برای یافتن ریشه‌های پهلوی.