تُند و خَوند و تَرت و مَرت و تار و مار این همه بریك معنی بود، آغاجی گوید: هر چه ورزیدند ما را سالیان شد بدست اندر بساعت تند و خوند. واژگان پهلوی؟
بیت ابوشکور بلخی یا آغاجی بخارایی (به نقل از لغت فرس اسدی طوسی)، یکی از زیباترین نمونههای استفاده از واژگان اتباعی و ترکیبی در پارسی کهن است. همانطور که اشاره کردید، تمامی این عبارات ترکیبی به مفهوم پراکندهشدن، نابودشدن، زیر و زبر شدن و از هم پاشیدن هستند. [1, 2, 3]
ریشهشناسی و بررسی وضعیت این واژگان در زبان پهلوی (پارسی میانه) به شرح زیر است:
۱. تـار و مـار
ریشه این ترکیب تماماً ایرانی و باستانی است:
- تار: در پهلوی به شکل «تار» (Tār) به معنی تاریکی، تیرگی و همچنین رشته و بخش باریک است. در مفهوم پراکندگی، «تار» با متفرق شدن و از دست رفتن انسجام گره خورده است.
- مار: در این ترکیب، «مار» اسم جانور نیست؛ بلکه یک واژه مُهمَل (اتباعی) است که برای همآوایی و تاکید بر شدت خرابی به واژه اول چسبیده است. با این حال، برخی زبانشناسان آن را با ریشه اوستایی Mar- به معنی «مردن و نابود کردن» (همریشه با مرگ و آزمردن) مرتبط میدانند که در پهلوی به شکل بنهای فعلی وجود داشته است.
۲. تُـند و خـَوند (تند و خند)
- تُند: در پهلوی به شکل «تَند» (Tand) یا «تُند» به معنی استوار، هجومی، سریع و تندخو بوده است. اما در این ترکیبِ خاص، تند به معنی تابیده، تنیده و درهمپیچیده (از فعل تندیدن/تنیدن پهلوی: Tanīdan) است که وقتی با خوند همراه میشود، معنای آشفتگی و از هم گسیختگی میدهد.
- خَوند: واژهای کاملاً کهن و متروک است که در پهلوی به صورت مستقل کمتر دیده شده و بیشتر یک ساختار اتباعی سغدی/پهلوی برای ساخت صفتهای تداعیکننده «درهمریختگی» است.
۳. تـَرت و مـَرت (پرت و مرت)
- تَرت: این واژه ریشه در واژه پهلوی «تَرَت» (Tarat) یا «تَریدیه» دارد که به معنی «مضمحل شده، فراری و سرگردان» است. این واژه در زبان سغدی (از زبانهای ایرانی شرقی) نیز به معنی پراکنده به کار میرفته است.
- مَرت: واژه دوم (پیرو) است که بر اساس قاعده ابدال و اتباع در زبانهای ایرانی، برای بخشیدن حس ویرانی مطلق به واژه اول اضافه شده است.
۴. بررسی واژگان دیگر بیت آغاجی
در بیت: «هر چه ورزیدند ما را سالیان / شد به دشت (یا دست) اندر به ساعت تند و خوند» [1]
- ورزیدند: در پهلوی «ورزیدَن» (Varzīdan) به معنی کار کردن، کشت کردن و تلاش کردن است (از ریشه اوستایی Varz-).
- سالیان: واژه «سال» در پهلوی «سال» (Sāl) خوانده میشد که بازمانده واژه اوستایی Sarədha است.
- دشت: در پهلوی دقیقاً «دشت» (Dašt) به معنی زمین هموار و بیابان بوده است.
- ساعت: این واژه ریشه پهلوی ندارد و وامواژه عربی است که بعدها جایگزین واژگانی چون «زمان» یا «ایوگ دم» (یک دم) شده است. [1, 2]
آیا مایلید نمونههای دیگری از ترکیبهای اتباعی فراموششده (مانند تار و مار یا ترت و مرت) را در متون پهلوی و اشعار رودکی بررسی کنیم؟
