۱۴۰۵ آبان ۹, شنبه

آیا امپراطوری پهناور هخامنشی تک مذهبی بوده؟ روشن و پُرپِیداست که نبوده. مذهب اکثر مردم، بخصوص نجبا و بزرگان و شاهان آن دودمان در آن دوران حدودا سیصد ساله چه بوده؟

 خیر؛ امپراتوری هخامنشی نه از نظر قومی و نه از نظر دینی یکپارچه نبود. در قلمرو آن، از آسیای صغیر و مصر تا میان‌رودان، ایران، آسیای مرکزی و درهٔ سند، مردمانی با آیین‌ها و خدایان گوناگون زندگی می‌کردند.

اما پرسش دقیق‌تر شما ــ دین خود شاهان هخامنشی و نجبا و بزرگان ایرانی چه بوده است؟ ــ پاسخ ساده‌ای ندارد؛ زیرا باید میان سه موضوع فرق بگذاریم:

  1. آیین و باور شخصی شاه؛

  2. دین رسمی یا زبان دینی دربار و دستگاه شاهنشاهی؛

  3. دین و مناسک مردم و خاندان‌های اشرافی در مناطق گوناگون.

شواهد ما برای مورد نخست، به‌ویژه دربارهٔ شاهان آغازین، محدود است؛ ولی کتیبه‌های شاهان هخامنشی برای شناخت جهان‌بینی دینی دربار منبعی بسیار مهم‌اند.

۱. دین شاهان: پرستش اهورامزدا، با یک ابهام تاریخی مهم

از داریوش یکم به بعد، شواهد کتیبه‌ای بسیار روشن‌تر می‌شود. داریوش در کتیبهٔ بیستون بارها از اهورامزدا یاد می‌کند و پیروزی و فرمانروایی خود را موهبت او می‌داند. مضمون اصلی کتیبه این است که اهورامزدا او را به پادشاهی برگزیده و در برابر دشمنان یاری کرده است.

خشایارشا نیز همین خدای بزرگ را می‌ستاید. در کتیبهٔ معروفی که معمولاً «کتیبهٔ دیوان» نامیده می‌شود، از مقابله با پرستش دیوها سخن می‌گوید و می‌نویسد که اهورامزدا را می‌پرستد.

بنابراین، دربارهٔ داریوش و خشایارشا می‌توان با اطمینان گفت که اهورامزدا خدای برتر و پشتیبان سلطنت آنان بوده است.

اما آیا این امر به‌تنهایی ثابت می‌کند که آنان زرتشتی، به معنای دقیق و کاملِ پیروان آیین زرتشت، بوده‌اند؟

پاسخ محتاطانه این است: نه، به‌تنهایی ثابت نمی‌کند.

در اینجا سه اصطلاح را باید از هم جدا کرد:

  • مزداپرستی: پرستش اهورامزدا؛ چیزی که در کتیبه‌های شاهان به‌روشنی دیده می‌شود.

  • زرتشتی‌گری: انتساب آیین به آموزه‌های زرتشت و سنت اوستا.

  • زرتشتی‌گریِ نهادمند و متأخر: مجموعهٔ مناسک، نهادهای دینی و صورت‌بندی‌هایی که در دوره‌های بعد تحول یافتند.

ممکن است دین داریوش و خشایارشا به سنت زرتشتی بسیار نزدیک بوده باشد؛ اما اینکه تمام دستگاه اعتقادی اوستاییِ شناخته‌شده در دوره‌های بعد، در زمان آنان نیز به همان صورت وجود داشته، اثبات نشده است.

۲. کوروش و کمبوجیه: شواهد متفاوت‌اند

دربارهٔ کوروش بزرگ، باید به استوانهٔ کوروش و اسناد بابلی توجه کرد.

در استوانهٔ کوروش، خدای اصلی که از او نام برده می‌شود مردوک، خدای بزرگ بابل است. کوروش در این متن خود را برگزیدهٔ مردوک معرفی می‌کند و از بازگرداندن خدایان و پیکره‌های مقدس به جایگاه‌هایشان سخن می‌گوید.

این متن را نباید گواه مردوک‌پرستی شخصی کوروش دانست. این استوانه متنی سیاسی و سلطنتی به زبان و سنت بابلی است؛ کوروش در آن در مقام پادشاه مشروع بابل سخن می‌گوید.

از سوی دیگر، در کتیبهٔ منسوب به کوروش در پاسارگاد، عبارت «من کوروش، شاه هخامنشی» دیده می‌شود، اما انتساب و تفسیر دینی آن کتیبه محل بحث است و نمی‌توان از آن دستگاه اعتقادی کاملی استخراج کرد.

دربارهٔ کمبوجیه نیز در اسناد مصری، او در مقام فرعون و در پیوند با خدایان و آیین‌های مصر ظاهر می‌شود. این رفتار نشان‌دهندهٔ پذیرش نقش دینی پادشاه در سنت مصری است، نه لزوماً تغییر دین شخصی او.

۳. آیا نجبا و بزرگان پارسی نیز مزداپرست بودند؟

اینجا به نظرم یکی از جالب‌ترین بخش‌های مسئله است.

در اسناد اداری تخت جمشید، به‌ویژه لوح‌های باروی تخت جمشید، شواهدی از مناسک و خدایان گوناگون به دست آمده است. این اسناد نشان می‌دهند که در قلب قلمرو هخامنشی، آیین‌های دینی تنها به پرستش اهورامزدا محدود نبوده‌اند.

در میان خدایانی که در این اسناد نامشان آمده است، می‌توان به این‌ها اشاره کرد:

نام خدا

خاستگاه یا پیوند دینی

اهورامزدا

ایرانی

میثره / مهر

ایرانی و هند و ایرانی

آناهیتا / اردوی‌سور

سنت ایرانی و اوستایی

هومبان

ایلامی

نپیریشا

ایلامی

شیموت

ایلامی

نکتهٔ بسیار مهم‌تر اینکه در یکی از اسناد تخت جمشید، موبدی از مغان برای خدای ایلامی نپیریشا قربانی یا آیین نذری انجام می‌دهد.

این سند نشان می‌دهد که یک مغ در دستگاه دینی هخامنشی می‌توانسته در مراسم مربوط به خدایی غیرایرانی نیز نقش داشته باشد.

پس نباید تصور کنیم که هر مغی الزاماً فقط مناسک مربوط به اهورامزدا را انجام می‌داده است.

منبع مهم این بحث، پژوهش‌های ووتر هنکلمن دربارهٔ بایگانی باروی تخت جمشید است. همچنین مقالهٔ دانشنامهٔ ایرانیکا دربارهٔ اهمیت بایگانی‌های اداری تخت جمشید اطلاعات مستندی در این باره عرضه می‌کند:

۴. مغان چه جایگاهی داشتند؟

مغان، یا به تعبیر یونانیان Magi، گروهی از کارگزاران و متخصصان آیین‌های دینی در جهان ماد و پارس بودند.

وجود آنان در دربار هخامنشی و در اسناد اداری تخت جمشید مستند است. اما دربارهٔ منشأ، اعتقادات و نسبت دقیق آنان با زرتشت و اوستا، اختلاف نظر وجود دارد.

نباید بدون دلیل، مغان دورهٔ هخامنشی را دقیقاً برابر با روحانیان زرتشتی دورهٔ ساسانی تصور کرد.

همچنین از اینکه نام مغان در منابع یونانی آمده، نمی‌توان نتیجه گرفت که تمام بزرگان و نجبای پارسی عضو این طبقه یا تابع یک سازمان دینی واحد بوده‌اند.

۵. دین مردم قلمرو هخامنشی

در این زمینه تنوع بسیار زیاد بود:

بابل و میان‌رودان

پرستش مردوک، نبو، ایشتار، شمش و دیگر خدایان بابلی و آشوری؛ معابد و خاندان‌های کاهنی همچنان فعال بودند.

مصر

آیین‌های آمون، رع، اوزیریس، ایسیس و دیگر خدایان مصری ادامه داشت و شاهان هخامنشی در مقام فرعون با نهادهای دینی مصر ارتباط برقرار می‌کردند.

آسیای صغیر و سرزمین‌های یونانی‌نشین

پرستش زئوس، آپولون، آتنا، آرتمیس و خدایان محلی و منطقه‌ای.

فینیقیه و شام

پرستش بعل، ملقرت، عشتروت و خدایان محلی؛ در یهودیه نیز سنت دینی یهودی و پرستش یهوه ادامه داشت.

ایران و سرزمین‌های ایرانی

پرستش اهورامزدا و دیگر خدایان ایرانی، در کنار سنت‌های دینی محلی و ایلامی.

این تنوع را نباید صرفاً نتیجهٔ سیاست تساهل شاهان دانست؛ بخشی از آن از ساختار اجتماعی و تاریخی امپراتوری ناشی می‌شد. شاهان معمولاً می‌کوشیدند با نهادهای دینی سرزمین‌های تابع کنار بیایند و از مشروعیت خدایان محلی برای تثبیت فرمانروایی خود بهره بگیرند.

۶. پس دین اکثریت ایرانیان در آن سیصد سال چه بود؟

این پرسش دشوارترین قسمت ماجراست؛ زیرا سرشماری دینی از جمعیت ایران در دورهٔ هخامنشی در دست نداریم.

با این حال، می‌توان چنین جمع‌بندی کرد:

  • در خاندان سلطنتی، از داریوش به بعد، پرستش اهورامزدا جایگاه محوری و آشکاری داشت.

  • در میان بخش‌هایی از نخبگان پارسی و مادی، سنت‌های مزداپرستانه و آیین‌های مرتبط با مغان رواج داشت.

  • در میان مردم ایران، مجموعه‌ای از باورهای ایرانیِ باستان، از جمله پرستش مهر، آناهیتا و دیگر ایزدان، وجود داشت.

  • در نواحی غربی و جنوب غربی ایران، سنت‌های دینی ایلامی نیز همچنان زنده بود.

  • دربارهٔ اینکه چه درصدی از مردم پیرو آموزه‌های زرتشت بوده‌اند، هیچ رقم معتبر و قابل اتکایی نداریم.

نکتهٔ دیگری هم مهم است: در منابع موجود، از داریوش و خشایارشا تا اردشیرها و شاهان متأخر، زبان دینی سلطنتی کاملاً یکسان و بی‌تغییر نیست. بنابراین نباید یک تصویر ثابت و یکپارچه را بر تمام سه قرن حکومت هخامنشی تحمیل کرد.

نتیجهٔ نهایی

اگر بخواهم پاسخ را در یک عبارت خلاصه کنم:

شاهان هخامنشی، به‌ویژه از داریوش یکم به بعد، اهورامزدا را خدای برتر و پشتیبان سلطنت می‌شناختند؛ اما دین مردم و حتی مناسک دینی دربار و نخبگان ایرانی، مجموعه‌ای متنوع‌تر از یک زرتشتی‌گری یکدست و انحصاری بود.

و یک احتیاط تاریخی: اینکه این دین سلطنتی را «زرتشتی» بنامیم، به تعریف ما از زرتشتی‌گری بستگی دارد. اگر مقصود مزداپرستی و پیوند با سنت‌های اوستایی باشد، این پیوند جدی است؛ اگر مقصود تمام صورت‌بندی‌های اعتقادی و نهادی زرتشتی‌گریِ دوره‌های بعد باشد، شواهد چنین حکم قطعی‌ای را تأیید نمی‌کنند.

برای مطالعهٔ تخصصی‌تر، کتاب Persian Religion in the Achaemenid Period، ویراستهٔ ووتر هنکلمن و سلین ردار (۲۰۲۱)، از منابع مهم پژوهش‌های جدید است. مرور دانشگاهی آن نیز اختلاف دیدگاه‌ها و اهمیت اسناد تخت جمشید را به‌خوبی نشان می‌دهد: John O. Hyland, review of Persian Religion in the Achaemenid Period.