۱۴۰۵ آبان ۹, شنبه

پاغُند/پاغنده/کلوچ پنبه زده باشد که بریسند یعنی محلوج. واژگان پهلوی؟

  پاغُند/پاغنده/کلوچ   پنبه زده باشد که بریسند یعنی محلوج.  واژگان پهلوی؟

واژه‌های پاغُند، پاغُنده و کلوچ همگی از لغات بسیار کهن و اصیل پارسی دری (خراسانی) هستند که ریشه در زبان‌های ایرانی باستان و به‌ویژه زبان پهلوی (پارسی میانه) دارند. این کلمات به همان تعریف دقیق شما، یعنی «گلوله پنبهٔ حلاجی‌شده و آماده برای ریسندگی» اشاره دارند. [1, 2, 3]
بررسی ریشه‌شناسی و ساختار زبانی این واژگان پهلوی نشان می‌دهد:
۱. پاغُند / پاغُنده (باغنده)
این واژه از دو بخش در زبان پهلوی تشکیل شده است:
  • پیشوند «پا-» (pā): در زبان پهلوی و پارسی باستان، پیشوند pād- یا pā- به معنی «برابر، پیرامون، پدیدار یا باز» به کار می‌رفته که برای تاکید یا نشان دادن وضعیت یک شیء به کار می‌رفته است.
  • بخش اصلی «غُند / غُنده»: ریشه مستقیم این واژه در زبان پهلوی gund یا gundag به معنی «گلوله، توده، مدور یا هر چیز گردشده» است (که امروزه به صورت «گُنده» یا «غُدّه» هم درآمده است).
  • معنای ترکیبی پهلوی: ترکیب این دو در پارسی میانه به مفهوم پدیده‌ای گردآمده یا توده‌ای پیچیده‌شده است. زنان خراسانی پنبهٔ محلوج (حلاجی‌شده) را دور یک محور یا به شکل گلوله‌ای نرم می‌پیچیدند تا بتوانند آن را روی دوک بریسند؛ به این تودهٔ گرد سفید، پاغنده می‌گفتند. [1, 2]
۲. کلوچ (کلوچه / گلیج)
  • ریشه پهلوی: این واژه از ریشه پهلوی kulāčag یا kulīčag گرفته شده است. در پارسی میانه، این واژه به معنی «هر چیز گرد، نان کوچک مدور، یا تودهٔ قرص‌مانند» بود.
  • معنای واژه در ریسندگی: از آنجا که پنبهٔ حلاجی‌شده را پس از کوبیدن به شکل قرص‌ها یا گلوله‌های پهن و مدور درمی‌آوردند، در خراسان قرون اولیه به آن کلوچِ پنبه می‌گفتند. جالب اینکه واژهٔ امروزی «کلوچه» (نوعی شیرینی مدور) دقیقاً از همین ریشه و به دلیل شکل ظاهری گرد آن پدید آمده است. [1]
شواهد شعری کهن در خراسان
این واژه به دلیل کاربرد زیاد در صنایع دستی قدیم، در اشعار نخستین شاعران پارسی‌گوی خراسان بزرگ به عنوان کنایه‌ای از سپیدی موی و ریش به کار رفته است. برای نمونه، همان ابوالعباس مروزی (شاعر قرن دوم که در سوال قبلی ذکر کردید) می‌گوید: [1, 2]
کی خدمت را شایم تا پیش تو آیم / با این سر و این ریش چو پاغندهٔ حلاج [1]
و شاعر هم‌دورهٔ او، بوشعیب هروی می‌سراید: [1]
جهان شده فرتوت چو پاغنده سر و گیس / کنون گشت سیه موی و عروسی شده جمّاش [1]
پنبه‌ریسی و حلاجی، اصطلاحات کهن پهلوی فراوان دیگری نیز دارد (مانند فَلَخْمیده یا غاژده به معنی پنبه زده‌شده). آیا تمایل دارید اصطلاحات تخصصی پهلوی در پوشاک و نساجی کهن ایران را بیشتر بررسی کنیم؟

//////////////

پاغند. [ غ ُ] (اِ مرکب) پنبه ٔ زده باشد که بریسند یعنی محلوج . (فرهنگ اسدی). پاغُنده. کلوچ . گلوله پنبه ٔ حلاجی کرده. (جهانگیری) (برهان). و رجوع به پاغنده شود.