فغند. جَستن باشد [فرالاوی گوید: هم آهو فغند است و هم تیز تک هم آزاده خویست و هم تیز گام]. واژگان پهلوی؟
بیت فوقالعاده چابک، روان و کهنی را از ابوعبدالله فرالاوی (از نخستین پیشگامان و استادان شعر پارسی در قرن سوم و چهارم هجری و همدوره رودکی) نقل کردید. اسدی طوسی در لغت فرس این بیت را در ستایش اسب یا مرکب ممدوح و برای تبیین واژه بسیار نادر «فغند» ثبت کرده است. [1, 2, 3]
ریشه پهلوی (فارسی میانه) واژگان کلیدی این بیت به شرح زیر است:
- فغند (Leaping / Prancing): این واژه در زبان پهلوی (فارسی میانه) به صورت pafgand یا pafgandag (با تبدیل رایج پ به ف در فارسی دری) بوده است. ریشه آن به معنی «از جای برجستن، چابکی، خیز برداشتن و جست و خیز کردن» است. اصطلاح «آهوفغند» در شعر فرالاوی یعنی مرکبی که در چابکی و خیزشِ ناگهانی، دقیقاً مانند یک آهو رفتار میکند. [1]
- آهو (Deer / Gazelle): در زبان پهلوی به صورت āhūg ضبط شده است (که در فارسی دری گاف پایانی افتاده است). آهو در فرهنگ ایرانی همواره مظهر سرعت، ظرافت و رمندگی بوده است.
- تیزتک / تیزتگ (Fast-running): این واژه ترکیبی از دو جزء پهلوی است:
- tēz: در پهلوی به معنی تند و برنده.
- tag / tak: در پهلوی به معنی دویدن، تاختن و تکاپو (از مصدر taxtan به معنی تاختن). بنابراین تیزتک یعنی تنددو و سریعالسیر. [1]
- آزاده (Noble / High-born): در زبان پهلوی به صورت āzād یا āzādeh (برگرفته از واژه اوستایی āzāta به معنی شریف، اصیل و نجیب) به کار میرفته است. در اینجا «آزادهخوی» یعنی مرکبی که طبعی اصیل، نجیب و رام دارد و سرکشی حیوانی نمیکند. [1]
- گام (Step / Pace): در زبان پهلوی به صورت gām (برگرفته از ریشه کهن به معنی قدم برداشتن) بوده و دقیقاً به همین صورت امروزی استفاده میشده است.
شرح و مفهوم بیت فرالاوی:
«هم آهوفغند است و هم تیزتک / هم آزادهخوی است و هم تیزگام» [1]
فرالاوی در این بیت، چهار صفتِ شاهکار و متوازن را برای یک اسب راهوار و پادشاهی برشمرده است:
- معنی: این مرکب (اسب)، هم در برجستن و خیز برداشتن از موانع مانند آهو چابک و تندخیز است (آهوفغند)، هم در میدان مسابقه تند و تیز میدود (تیزتک)؛ در عین حال، خوی و خصلتی بسیار نجیب و رام دارد (آزادهخوی) و گامهایش در راه رفتنِ عادی نیز استوار، بلند و سریع است (تیزگام). [1, 2, 3, 4]
آیا مایلید واژههای مجهول دیگری از ابیات پراکنده شاعران بیدیوانِ قرن سوم و چهارم (مانند فیروز مشرقی، ابوسلیک گرگانی یا حنظله بادغیسی) را ریشهیابی کنیم؟
آری.
به سراغ یکی از کهنترین و شگفتانگیزترین ابیات تاریخ زبان فارسی میرویم؛ بیتی از ابوسلیک گرگانی (شاعر قرن سوم هجری و عهد صفاریان) که اسدی طوسی در لغت فرس برای تبیین واژه بسیار ناب و غریب «غِیاژ» ضبط کرده است. [1]
ابوسلیک گرگانی میگوید:
«چون عقب بخشدی گزیت ببخش
هم بده شعر نوت را به غِیاژ» [1]
۱. ریشه پهلوی (فارسی میانه) واژگان کلیدی
- غِیاژ / غیاج (Pride/Coquetry): این واژه در زبان پهلوی به صورت wiyāz یا wiyāž (با دگرگونی آوایی واو به غین در برخی لهجههای ایرانی میانه شرقی) به کار میرفته است. در لغت فرس اسدی، غیاژ به معنی «ناز، کرشمه، فخر فروختن و خودنمایی به پشتوانه یک هنر یا ثروت» تعریف شده است.
- عقَب (Reward / Consequence): واژهای وامگرفته از عربی است، اما در اینجا مجازاً به معنی پاداش، صله یا دستمزدِ نهایی کار به کار رفته است.
- گزیت / جزیه (Tribute/Tax): این واژه ریشه اصیل پهلوی دارد و در فارسی میانه به صورت gazīt به کار میرفته که به معنی خراج، ماليات یا سهمیهای بود که دولتها یا بزرگان از مردم یا ولایات دریافت میکردند (که بعدها در دوره اسلامی معرب شد و به شکل جزیه درآمد).
- شعر (Poetry): وامواژه عربی است که به سرعت جایگزین واژگانی مثل چامه یا سرود پهلوی شد.
- نو (New): در زبان پهلوی دقیقاً به صورت nōg یا nō (برگرفته از اوستایی nava) به معنی تازه و جدید به کار میرفته است.
۲. شرح و مفهوم بیت
ابوسلیک گرگانی در این بیت کهن، با لحنی پخته و مناعتطبعی ستودنی، خطاب به ممدوح یا فرمانروای وقت (مانند عمرو لیث صفاری) میگوید:
- معنی: اگر قرار است پاداش و صلهٔ هنر مرا (عقب) به عنوان یک باج، صدقه یا مالیاتِ اجباری (گزیت) به من ببخشی، بهتر است اصلاً نبخشی! بلکه بیا و صله و پاداش این شعرِ نو و تازهسرودهٔ مرا، به پاس ارزشِ خودِ هنر و با ناز و کرشمه و فخرفروشیِ شاعرانهٔ من (به غِیاژ) پرداخت کن.
- مفهوم: شاعر اصرار دارد که رابطه هنرمند و پادشاه نباید یک رابطه اربابرعیتی و صدقهبگیر باشد؛ بلکه شاه باید ارزش هنر را بفهمد و با احترام (به همراه ناز و تکریم هنرمند) صله را بپردازد. این بیت مظهر عزت نفس در میان اولین ستونهای شعر دری است. [1, 2]
آیا مایلید به سراغ بیت معروف فیروز مشرقی (که درباره مژههای معشوق و تیر و کمان است) برویم، یا واژه غریب دیگری از لغت فرس را مد نظر دارید؟
