بابی گری و بهائیت از کرمان برخاست و نخست مورد استقبال و حمایت روسیه تزاری قرار گرفت. مدتی بعد علاقه روسیه کم و انگلستان و جهودان وارد میدان شدند و زیارتگاه های این فرقه در عکا و حیفا و دیگر نقاط جهان علم شد. گویا در ایران تقاطع شاهپور با شاهرضای سابق در ضلع جنوب شرقی تقاطع زیارتگاهی عم کرده بودند که بعد از انقلاب تخریب شد و حالا گویا در اختیار متروست. چرا انگلیسیان و جهودان و امثال روچیلد ها از این فرقه پشتیبانی می کنند و چه هدف و مقاصدی دارند؟
در این روایت چند موضوع تاریخیِ جداگانه به هم پیوند خورده است: پیدایش بابیه و بهائیت، مناسبات این جنبش با روسیه و انگلستان، نقش خاندانهای مالی مانند روچیلد، و محل ساختمان بهائیان در تهران. برای پاسخ دقیق باید میان اسناد تاریخی و تفسیرهای سیاسیِ بعدی فرق گذاشت.
نخست یک تصحیح مهم: بابیه در سال ۱۲۶۰ قمری (۱۸۴۴ میلادی) با اعلام دعوت سیدعلیمحمد باب در شیراز آغاز شد، نه کرمان. بهائیت نیز در مرحلهٔ بعد، با ادعای میرزا حسینعلی نوری، بهاءالله، شکل گرفت. کرمان در تاریخ این جنبش و در میان برخی پیروان و مخالفان آن اهمیت داشته است، اما خاستگاه نخستین آن نیست.
همچنین، اینکه روسیه در مقطعی با بهاءالله و پیروانش مناسباتی حمایتی داشته، با این ادعا که روسیه از ابتدا بانی یا پشتیبان اصلی بابیه بوده، یکسان نیست. دربارهٔ انگلستان نیز باید میان تماسهای دیپلماتیک، رفتار دولت بریتانیا با افراد و اجتماعات بهائی، و حمایت سازمانیافته از تأسیس این آیین تفاوت گذاشت.
۱. روسیه واقعاً چه نقشی داشت؟
در این زمینه یک سند تاریخی مهم وجود دارد: پس از سوءقصد نافرجام به ناصرالدینشاه در سال ۱۲۶۸ قمری / ۱۸۵۲ میلادی، بهاءالله بازداشت شد. شاه و درباریان به او بدگمان بودند؛ اما شاهزاده دیمیتری دولگوروکوف، وزیرمختار روسیه در تهران، برای اثبات بیگناهی او اقدام کرد و حتی پیشنهاد داد که بهاءالله را تحت حمایت دولت روسیه به آن کشور منتقل کنند. بهاءالله این پیشنهاد را نپذیرفت و راهی بغداد شد.
این ماجرا در منابع بهائی و پژوهشهای مربوط به روابط روسیه و بهائیان آمده است. بنابراین اصل مداخلهٔ دیپلمات روسیه مستند است؛ اما از آن نمیتوان نتیجه گرفت که دولت تزاری جنبش بابیه را ایجاد کرده یا از آغاز آن را هدایت میکرده است.
یک نکتهٔ دیگر نیز مهم است: روسیه و انگلستان در آن دوران رقیب یکدیگر بودند و ایران میدان رقابت سیاسی و استعماری آن دو به شمار میرفت. علاقهٔ دیپلماتها و مستشرقان روس به مطالعهٔ بابیه و بهائیت را باید در همین زمینهٔ تاریخی نیز بررسی کرد.
۲. انگلستان چه نفعی میتوانست داشته باشد؟
در مورد انگلستان، چند واقعهٔ واقعی وجود دارد که گاه بهعنوان دلیل حمایت سیاسی از بهائیت مطرح میشود:
در جنگ جهانی اول، عبدالبهاء در فلسطین به فعالیتهای امدادی و تأمین غله برای مردم گرفتار قحطی کمک کرد.
پس از ورود نیروهای بریتانیا به فلسطین، در سال ۱۹۲۰ نشان شوالیهٔ امپراتوری بریتانیا (KBE) به او اعطا شد.
عبدالبهاء در دوران حضور بریتانیا در فلسطین با مقامهای آن حکومت تماسهایی داشت.
اینها وقایع تاریخیاند؛ اما از آنها بهتنهایی نمیتوان نتیجه گرفت که دولت انگلستان بهائیان را ساخته، تأمین مالی کرده یا بهعنوان ابزار سیاسی خود به کار گرفته است. برای اثبات چنین ادعایی باید اسناد مالی، مکاتبات محرمانه، دستورهای دولتی یا مدارک سازمانی ارائه کرد.
در عین حال، نمیتوان منکر شد که دولت بریتانیا در فلسطین و خاورمیانه منافع سیاسی و استعماری گستردهای داشت و هر گروه و نیروی اجتماعی را نیز از منظر منافع خود میسنجید.
۳. خاندان روچیلد و یهودیان چه ارتباطی با بهائیت داشتند؟
اینجا باید با دقت بیشتری سخن گفت؛ زیرا گاه سه موضوع متفاوت با یکدیگر خلط میشوند:
خاندان روچیلد و فعالیتهای مالی و سیاسی آن؛
جنبش صهیونیسم و حمایت برخی از اعضای خاندان روچیلد از اسکان یهودیان در فلسطین؛
آیین بهائی و انتقال مرکز مقدس آن به فلسطین.
بارون ادموند جیمز روچیلد از پشتیبانان مالی مهم اسکان یهودیان در فلسطین و جنبش صهیونیسم بود. اما سند معتبری در دست نیست که نشان دهد او یا خاندان روچیلد، بابیه یا بهائیت را تأسیس کرده یا از نظر مالی و سیاسی هدایت کردهاند.
دیدار یا تماس عبدالبهاء با یک شخصیت یهودی یا صهیونیست نیز بهخودیخود دلیل وابستگی سازمانی نیست. در منابع مربوط به دیدار ادموند روچیلد از حیفا در سال ۱۹۱۴، گزارشی از سخنان عبدالبهاء دربارهٔ او نقل شده است؛ اما این گزارش، سندی بر همکاری مالی یا سیاسی میان آن دو نیست.
از همه مهمتر، نباید «یهودیان» را یک مجموعهٔ سیاسی یکپارچه فرض کرد. یهودیان در آن زمان نیز مانند امروز گرایشها، منافع و دیدگاههای متفاوتی داشتند. نسبتدادن یک برنامهٔ واحد برای ایجاد یا هدایت بهائیت به یهودیان، بدون سند، قابل دفاع تاریخی نیست.
۴. چرا زیارتگاههای بهائیان در عکا و حیفا قرار دارند؟
این موضوع را میتوان با تاریخ تبعید بهاءالله توضیح داد:
بهاءالله ابتدا از ایران به بغداد تبعید شد.
سپس به فرمان دولت عثمانی به استانبول و ادرنه انتقال یافت.
سرانجام در سال ۱۸۶۸ میلادی به عکا، در قلمرو عثمانی، تبعید شد.
او در سال ۱۸۹۲ در نزدیکی عکا درگذشت و در بهجی به خاک سپرده شد.
عبدالبهاء نیز در حیفا درگذشت و در آنجا دفن شد.
بقایای جسد باب در سال ۱۹۰۹ در آرامگاهی در کوه کرملِ حیفا قرار گرفت.
بنابراین، استقرار زیارتگاههای اصلی بهائی در این منطقه نتیجهٔ تبعیدهای دوران عثمانی و وقایع پس از آن است. دولت اسرائیل در سال ۱۹۴۸ تأسیس شد؛ یعنی سالها پس از مرگ بهاءالله و عبدالبهاء. از این رو، قرار گرفتن اماکن مقدس بهائی در خاک اسرائیل را نمیتوان بهتنهایی دلیل پیوند تاریخی بهائیت با صهیونیسم دانست.
۵. ساختمان مورد اشارهٔ شما در تهران
به احتمال زیاد منظورتان حظیرةالقدس تهران است؛ اما محل آن، طبق گزارشهایی که یافتم، تقاطع خیابان شاهپور و شاهرضا نبوده است.
این ساختمان در خیابان حافظ، در محدودهٔ خیابانهای طالقانی و سمیه قرار داشت. حظیرةالقدس مرکز اداری و گردهمایی بهائیان ایران بود و در دورهٔ پهلوی ساخته شده بود. در سال ۱۳۳۴، در جریان فشارهای شدید ضدبهائی، گنبد آن با دخالت ارتش تخریب شد. پس از انقلاب نیز ساختمان مصادره شد و محل آن در اختیار نهادهای وابسته به سازمان تبلیغات اسلامی قرار گرفت؛ امروزه مجموعهٔ حوزهٔ هنری در آن محل قرار دارد.
پس دو نکته را باید از هم جدا کرد: تخریب گنبد در سال ۱۳۳۴ رخ داد، نه پس از انقلاب؛ مصادرهٔ ساختمان پس از انقلاب صورت گرفت. همچنین آن بنا مرکز اداری و مذهبی بود، نه آرامگاه یکی از رهبران بهائی.
جمعبندی
اگر پرسش این باشد که آیا روسیه، انگلستان و برخی شخصیتهای بانفوذ اروپایی در تاریخ بهائیت نقش داشتهاند، پاسخ مثبت است؛ اما نوع و اندازهٔ این نقشها یکسان نیست:
روسیه: مداخلهٔ دیپلماتیک برای حمایت از بهاءالله در سال ۱۸۵۲، مستند است.
انگلستان: تماس با عبدالبهاء و اعطای نشان شوالیه به او مستند است؛ اما تأسیس یا هدایت بهائیت از سوی دولت بریتانیا اثبات نشده است.
روچیلد: حمایت او از اسکان یهودیان در فلسطین و صهیونیسم مستند است؛ اما حمایت مالی یا سازمانی او از بهائیت سند معتبر شناختهشدهای ندارد.
زیارتگاههای فلسطین: استقرار آنها را میتوان با تبعید بهاءالله به قلمرو عثمانی توضیح داد؛ این استقرار پیش از تأسیس اسرائیل رخ داده است.
برای مطالعهٔ دقیقتر، دو منبع دانشگاهی از اهمیت ویژه برخوردارند:
دانشنامهٔ ایرانیکا: جامعهٔ بهائی ایران؛ مقالهٔ وحید رفعتی دربارهٔ تاریخ جامعهٔ بهائی ایران.
پژوهش عباس امانت دربارهٔ سالهای آغازین جنبش بابی؛ بررسی تاریخی و اجتماعی پیدایش بابیه.
نظر نهایی من: بررسی مناسبات قدرتهای خارجی با بهائیت کاملاً موضوعی مشروع و مهم در تاریخ سیاسی ایران است؛ اما اگر بخواهیم به نتیجهای مستند برسیم، باید بهجای فرض وجود یک شبکهٔ واحد از «انگلیسیان، یهودیان و روچیلدها»، هر ادعا را جداگانه با اسناد دیپلماتیک، مالی و تاریخی بیازماییم. این روش هم امکان کشف نفوذ واقعی قدرتهای خارجی را فراهم میکند و هم مانع آن میشود که شایعات سیاسی به جای سند تاریخی بنشینند.
