کَنَند بیلی باشد سر اندر چفته برزگران دارند و بماوراءالنهر بیشتر بود [رودکی گفت: مرد دینی رفت و آوردش کنند. چون همی مهمان در من خواست کند و ابوالعباس عباسی گفت: و گرت خنده نیاید یکی کنند بیار و یك دو بیتك ازین شعر من بِكَن بكنند. واژگان پهلوی؟
این مدخل کشاورزی و بومی از کتاب لغت فرس اسدی طوسی، دو شاهد شعری بسیار نایاب را نقل میکند: یکی از پدر شعر فارسی، رودکی سمرقندی (برگرفته از مثنوی مفقودشدهٔ کلیله و دمنه در داستان موش و زاهد) و دیگری از ابوالعباس عباسی (که به تصحیح ژیلبر لازار، ایرانشناس فرانسوی، همان ابوالعباس ربنجنی شاعر بزرگ قرن چهارم فرارودان است). [1, 2, 3, 4]
لغتنویس به درستی اشاره میکند که واژه «کَنَند» در ابزارهای سنتی ماوراءالنهر (فرارودان) به معنای «نوعی بیل، کلنگ یا کجبیلِ لبهتیز و دسته چوبی است که سر آن کمی خمیده و کج (چفته) است» و کشاورزان (برزگران) از آن برای شکافتن، کندن و هوادهی خاک استفاده میکردند. [1]
بررسی ریشهشناختی واژگان پهلوی (فارسی میانه) این متن و ابیات به شرح زیر است:
۱. ریشهشناسی واژهٔ کلیدی مدخل:
- کَنَند: این واژه یک اسم ابزارِ کاملاً اصیل و بازمانده از زبان پهلوی (فارسی میانه) به صورت kanand است. این کلمه از ریشهٔ فعل پهلوی kandan (در فارسی باستان و اوستایی kan-) به معنی حفر کردن، کندن و زیرورو کردن زمین ساخته شده است که با افزودن پسوند ابزارساز، به معنای «وسیلهای که با آن زمین را میکَنند» (کلنگ یا بیل چفته) دگرگون شده است. [1]
۲. ریشهشناسی سایر واژگان پهلوی (فارسی میانه):
- بَرزگَران (برزگر): این واژه تولیدی و کشاورزی، بازماندهٔ مستقیم واژهٔ پهلوی warziwagar یا warzgar (به معنی ورزندهکار، کشتکار و دهقان) است. بخش اول آن warz به معنی کار و کشت است که طبق قاعده، واج «w» پهلوی در آغاز کلمه به «ب» تبدیل شده و «برزگر» را ساخته است.
- دینی (مرد دینی): این واژه در شعر رودکی، بازماندهٔ مستقیم واژهٔ پهلوی dēnīg (منسوب به دین و آیین، زاهد) است که حرف «گ» پایانی آن افتاده است. خود واژه «دین» (dēn) ریشه در اوستایی daēnā- به معنی وجدان و بینش مذهبی دارد.
- مهمان: این واژه عاطفی و اجتماعی در شعر رودکی، از واژهٔ پهلوی māhmān (برگرفته از ریشه باستانی به معنی اقامتکننده و مسکنگزیده) به فارسی دری رسیده است. [1]
- خواست (خواستن): این فعل بازماندهٔ مستقیم مصدر پهلوی xwāstan (با ماده مضارع -xwāh) به معنی طلب کردن و تمایل داشتن است.
- خَنده: این واژه در شعر ابوالعباس، از مصدر پهلوی xandīdan یا xandistan (ماده مضارع -xand) به معنی تبسم و ضحک گرفته شده است.
- بیتک / شعر: واژه «شعر» وامواژه عربی است؛ اما کلمهٔ «بیتک» یک ساختار واژگانی بسیار ظریف پهلوی است. شاعر با افزودن پسوند تصغیر و تحبیبِ پهلویِ «ـَک» (-ak) به واژه بیت، ترکیب «بیتک» (به معنی بیت کوچک یا شعرک) را ساخته است که در زبان پهلوی برای ساختن اسم مصغر کاملاً رایج بود.
۳. معنا و ظرافتِ کنایی ابیات شواهد:
بیت اول (رودکی سمرقندی - از داستان کلیله و دمنه):
- معنا: «آن مرد زاهد و خداترس (مرد دینی) رفت و با خود یک بیل کج (کنند) آورد؛ زیرا آن مهمانِ غریبی که به سرای او آمده بود، قصد داشت زمینِ خانهٔ مرا بکند و زیرورو کند (تا گنج و ذخیرهٔ موش را بیرون بکشد).» [1, 2]
بیت دوم (ابوالعباس ربنجنی/عباسی):
- معنا: «[شاعر با لحنی طنزآمیز و هجوی به منتقد یا مخاطب خود میگوید] و اگر تو را از خواندن این سرودهها خندهای بر لب نمیآید، پس دستکم برخیز و یک بیل (کنند) بیاور؛ و با آن بیل، یک یا دو بیتِ کوچک از این شعر مرا بکَن و از ریشه درآور! (کنایه از مفاخره و استواری شعر؛ یعنی کلام من چنان محکم در زمین نشسته که برای حذف کردنش باید مثل خاک با بیل و کلنگ به جانش بیفتی).» [1, 2]
تصویرسازی ابوالعباس با ابزار کشاورزی کنند، صراحت و پیوند زندهٔ شعر قرن چهارم با ابزارهای کار روزمره در فرارودان را نشان میدهد.
اگر تمایل دارید، میتوانیم گفتگو را در این زمینهها ادامه دهیم:
- ریشهشناسی واژگان پهلوی مربوط به دیگر ابزارهای سنتی کشاورزی و درودگری (مانند تبر، تیشه، ناوه، پاله).
- بررسی جایگاه ابوالعباس ربنجنی (عباسی) و سبک هجویات واقعگرایانهٔ او در قرن چهارم هجری.
- بررسی بیشتر چگونگی حفظ و تبدیل پسوند تصغیر پهلوی «ـَک» در واژگانی مثل بیتک، چرخک و جامهک.
