فَرغَند چیزی بود که بر درخت پیچد تا شاخه ها را خشك كند چون لبلاب [ابو العباس گوید: دم سلامت گرفته خاموش پیچیده بر عافیت چو فرغند رودکی گفت: ایا سرو نو در تگ و پوی آنم که فرغند واری پیچم بتو بر. واژگان پهلوی؟
واژهٔ «فَرغَند» (یا فرغنده) در واژهنامههای کهن زبان فارسی مانند لغتنامه دهخدا و فرهنگ اسدی به معنی گیاه پیچک، عشقه یا لبلاب است. این گیاه خودرو به دور درختان میپیچد و با فشردن و قطع کردن شیرهٔ گیاهی، باعث خشک شدن شاخههای آنها میشود. [1]
در زبان پهلوی (فارسی میانه)، این واژه ریشه در ساختار زبانهای ایرانی باستان دارد. هرچند در متون پهلوی مکتوبِ بازمانده، این گیاه را بیشتر با نامهای دیگری چون «ولول» (walwal) یا «عشقه» میشناسند، اما کارشناسان زبانشناسی (از جمله ولتر هنینگ) اشاره کردهاند که شکل دیگر این واژه یعنی «فژغند» (به معنی چرکین و پلید) در واقع مصحف و دگرگونشدهٔ همین واژهٔ «فرغند» است؛ چرا که در فرهنگهای قدیم به دلیل بوی ناخوشایند یا ظاهر این گیاه طفیلی، معنای مجازِ «ناخوشایند و گندیده» نیز به آن داده شده بود. [1]
ابیاتی که آوردید به خوبی عملکرد این گیاه را در ادبیات کلاسیک تصویر میکنند:
- شاهد رودکی:
ایا سرو نو در تگ و پوی آنم / که فرغند واری پیچم بتو بر
[1]
(ای سروناز جوان، در تلاش و تکاپو هستم که مانند گیاه فرغند (پیچک) به دور تو بپیچم.) - شاهد ابو العباس:
دم سلامت گرفته خاموش / پیچیده بر عافیت چو فرغند
(دم فرو بسته و ساکت، بسان فرغند که بر گرد درخت میپیچد، او نیز گرد عافیت و تندرستی پیچیده است.)
آیا به دنبال ریشهشناسی دقیقتر ترکیبات هجایی این واژه در زبان فارسی میانه هستید، یا تمایل دارید سایر نامهای باستانی گیاهان طفیلی در متون پهلوی را بررسی کنیم؟
