سیلابكند سیل که در دامن کوه بایستد سیلابکند خوانندش، بهرامی گفت: چگونه راهی راهی دراز نازک و عظیم همه سراسر سیلابکند و خاره و خار. واژگان پهلوی؟
بله، این بیت از «بهرامی سرخسی» (شاعر قرن چهارم هجری) و واژه شگفتانگیز و جغرافیایی آن ریشه در زبان پهلوی (پارسی میانه) و اوستایی دارند.
فرهنگنویسان کهن (مانند اسدی طوسی در لغت فرس) این تکبیت بهرامی را دقیقاً برای تشریح اصطلاح جغرافیایی «سیلابکَند» (مسیل، یا گودال و شکافی که سیل در دامن کوه و دشت ایجاد میکند و آب در آن میایستد) نقل کردهاند.
بررسی ریشهشناسی پهلوی و معنای واژگان کلیدی این بیت:
۱. سیلابکَند
- معنی در لغتنامههای کهن: مسیل، بستر سیل، ژرفنا یا گودالی که بر اثر شسته شدن خاک توسط سیل پدید آمده و آب باران در دامن کوه در آن جمع میشود.
- ریشه پهلوی: این واژه یک ترکیب کاملاً ایرانی است. بخش اول آن اگرچه امروز با «سیل» عربی آمیخته شده، اما در اصل با واژه پهلوی wārān (باران) و تکاپوی آب پیوند دارد. بخش دوم یعنی «کَند» بازمانده مستقیم فعل پهلوی kan- (به معنی کندن، حفر کردن و مخروبه کردن) است که ریشه اوستایی آن نیز kan- است. سیلابکند یعنی: «جای زمینکنده شده بر اثر جریان آب».
۲. خاره (خارا)
- معنی: سنگ سخت، صخره عظیم و محکم کوهی.
- ریشه پهلوی: این واژه در زبان پهلوی به صورت xārag (خارَگ) به معنای «سنگ سخت و خارا» به کار میرفته است و از واژگان اصیل توصیف طبیعتِ کوهستان در زبانهای ایرانی است.
۳. خار
- معنی: تیغ گیاه.
- ریشه پهلوی: این واژه نیز بدون تغییر از زبان پهلوی به ما رسیده است. در پارسی میانه (پهلوی) دقیقاً به صورت xār نگاشته و خوانده میشد و ریشه در زبانهای هندواروپایی دارد.
۴. راه
- معنی: مسیر، جاده.
- ریشه پهلوی: این واژه در زبان پهلوی به صورت rāh (یا در متون کهنتر rāh-guzār) بوده است که خود از واژه اوستایی raithya (به معنی مسیر گردونه و ارابه) گرفته شده است.
معنای ساده بیت بهرامی سرخسی:
«ببین چه راهی پیش رو داریم! راهی طولانی (دراز)، باریک و دشوار (نازک) و بسیار هولناک و بزرگ (عظیم)؛ که سرتاسر مسیر آن پر از گودالهای سیلشسته (سیلابکند)، صخرههای سخت (خاره) و تیغهای بیابانی (خار) است.»
با توجه به این بیت کوهستانی و اصطلاحات جغرافیایی آن، آیا مایلید با واژههای پهلوی دیگری که برای ناهمواریهای زمین به کار میرفتند (مانند «کتل» یا «گریوه») آشنا شوید؟
آری.
دو واژه ارزشمند جغرافیایی دیگر که در لغتنامههای کهن و متون ایران باستان برای ناهمواریهای زمین به کار رفتهاند، داستانهای ریشهشناسی شنیدنی و جذابی دارند: [1, 2]
۱. گِریوَه (Gariwah)
- معنی: کوه پست، تپه بزرگ، پشته بلند خاکی، یا گردنه و عقبه کوهستان. نظامی گنجوی میگوید: «همچنان زیر بار دلتنگی / میبرید آن گریوهٔ سنگی». امروز نیز در جغرافیا به تپههای صخرهای منزوی با دیوارههای تند «گریوه» (Butte) میگویند. همچنین نام منطقه باستانی و کوهستانی «بالاگریوه» در لرستان و خوزستان از همین واژه ریشه گرفته است. [1, 2, 3, 4]
- ریشه پهلوی و باستان: این واژه از ریشه پهلوی griv (به معنی گردن یا پشت گردن) ساخته شده که خود ریشه در واژه اوستایی grivā دارد. ایرانیان کهن به دلیل نگاه استعاری و انداموار به طبیعت، به گردنه و شانهٔ کوهستان که مسیری سخت و سر بالا داشت، «گریوه» (منسوب به گردنِ کوه) میگفتند. [1, 2]
۲. کُتَل (Kotal / Kōtal)
- معنی در جغرافیا: پشته بلند، تپه خاکی، عقبه بلند دره، یا راهی سخت و سربالایی در دل کوه. ترکیب معروف «کوه و کتل» دقیقاً به معنی پستیها و بلندیهای ناهموار مسیر است. [1, 2]
- ریشه و تبارشناسی: واژه «کتل» در لغتنامهها دو ریشه و مسیر متفاوت دارد:
- در کاربرد جغرافیایی (کوتل/کتل): این واژه بیشتر ریشه در زبانهای شرقی فلات ایران و آسیای میانه (ریشههای ترکی-مغولی) دارد که به معنای «گردنه سخت کوهستان» وارد پارسی دری شده است.
- در کاربرد آیینی و اسبشناسی: به معنی اسب زینشده پیشاپیش پادشاهان (اسب جَنیبَت) یا علمهای عزاداری است که آن هم داستانی جداگانه در زبانهای آلتایی دارد. اما در گویشهای کهن ایرانی (مانند مازندرانی و لری)، کتل هنوز به معنی کنده بزرگ درخت یا چهارپایه صخرهای بلند به کار میرود که ریشهای بسیار کهن دارد. [1, 2]
یک اصطلاح جغرافیایی پهلوی دیگر: «گُدار» (Gōdār)
حالا که به سیلابکند، گریوه و کتل پرداختیم، خوب است به واژه «گدار» نیز اشاره کنیم:
- معنی: محل گذر از رودخانه، یا باریکهای کمعمق در میان آب.
- ریشه پهلوی: این واژه بازمانده مستقیم واژه پهلوی widār (ویدار / ویتار) به معنی «محل عبور، گذرگاه و دالان» است که از فعل پهلوی widardan (گذشتن/عبور کردن) گرفته شده است.
آیا مایلید ابیات بیشتری از شاعران سبک خراسانی در توصیف راهها و ناهمواریهای زمین بخوانیم، یا دوست دارید زنجیره واژگان را به سمت پدیدههای آسمانی و جوی (مثل وای، تموز، یا غران) در زبان پهلوی ببریم؟
هر دو لطفا.
1. شعر کهن فارسی در توصیف زمین و سفرهای سخت
شاعران ایرانی اولیه سبک خراسانی در ترسیم تصاویر زنده از کوههای خائنانه، بیابانهای متروک و سختیهای جغرافیایی سرآمد بودند. این به شدت تحت تأثیر زمین واقعی آنها بین مراکز فرهنگی مهم خراسان بزرگ (مرو، بلخ، بخارا و نیشاپور) بود.
در اینجا یک نمونه قابل توجه از شاهنامه فردوسی است که یک راهپیمایی طاقت فرسا را در میان گردنه ها و دره های کوهستانی غیرقابل پیش بینی توصیف می کند:
چو آمد به نزدیک آن ژرفغار / یکی کوه دید سر به خورشیدوار
همه غار و گریوه، زمین سنگ و خار / سپاهی گذشته ز حد و شماره
ارتباط واژگان:
• توجه کنید که چگونه فردوسی غار (غار) را با گریوه (گریوه - خط الراس شیب کوه) جفت می کند و آنها را به خار (خار) می بندد و دقیقاً منعکس کننده منظره ای است که در شعر قبلی شما توسط بهرامی توصیف شده است.
دوبیتی دیگر از منوچهری دامغانی طبیعت دلهره آور و بی پایان دشت های کویری را به تصویر می کشد:
بیابانی کزو هرگز نرفته کاروان بیرون / مگر بر کرکس یا مگر بر بال سیمرغان
همه هول و همه وهم و همه دیو و همه غولند / درین گریوه از وحشت، درین بیابانبای
2. مفاهیم پهلوی برای پدیده های آسمانی و جوی
ایرانیان باستان دیدگاهی عمیقاً معنوی و اساطیری به آسمان، آب و هوا و تغییر فصول داشتند. در ادبیات پهلوی (فارسی میانه)، عناصر جوی اغلب به عنوان موجودات کیهانی محافظ در برابر نیروهای اهریمنی هرج و مرج (مانند خشکسالی و سرمای یخبندان) تجسم می شدند.
در اینجا سه کلمه جذاب پهلوی مربوط به آب و هوا و کیهان را مشاهده می کنید:
I. وای (Wāy) / وایِ بِه (Wāy-i Weh)
• معنی: باد / جو.
• ریشه پهلوی: در زبان فارسی میانه، «وای» (Wāy) نمایانگر باد بود، اما به دو جنبهی متضاد تقسیم میشد: «وایِ وِه» (بادِ نیک) که ابرهای بارانزا و زندگی را به ارمغان میآورد، و «وایِ وَتَر» (بادِ بد) که طوفانهای ویرانگر میآورد و نفسِ حیات را میستاند. این واژه از ایزدِ اوستایی، «وایو» (Vayu)، سرچشمه میگیرد.
II. تموز (Tamūz)
• معنا: اوج تابستان / گرمای شدید خورشید.
• ریشه پهلوی: اگرچه ریشهی این واژه به تقویمهای باستانی بابلی و سامی (دوموزی/Dumuzi) بازمیگردد، اما بهطور کامل در زبان فارسی میانه و متونِ ترجمهشده به پهلوی جذب شد تا توصیفگرِ اوجِ گرمای تابستان باشد. در اشعارِ نخستینِ دوره فارسی نو، این واژه به استعارهای رایج برای روزهای بسیار گرم و سوزان تبدیل شد.
III. غُرّان (Gurrān)
• معنا: خروشنده، تندرکنان (اغلب برای ابرهای تندری یا طوفانهای سهمگین به کار میرود).
• ریشه پهلوی: این واژه از فعل پهلویِ «گُرّیدن» (gurrīdan - به معنای غریدن یا نعره کشیدن) مشتق شده است. در متون پهلویِ مربوط به آفرینش (بندهش)، آنگاه که ابرهای بارانزای کیهانی با دیوهای خشکسالی نبرد میکنند، آسمان به عنوان «غُرّان» توصیف میشود؛ میدان نبردی خروشان که در آن، صدای رعد، پژواکِ یک جنگِ کیهانیِ الهی است.
آیا مایلید بخشی کامل از متن «بندهش» پهلوی را بررسی کنیم که چگونگی آفرینش باران و ستارگان را شرح میدهد، یا اینکه واژهی کهن و کمیاب دیگری را از فرهنگنامههای کلاسیک برگزینیم تا آن را رمزگشایی کنیم؟
