۱۴۰۵ آبان ۹, شنبه

لاد دیگر دیواری باشد که از گل بر هم نهاده بود و [گویند] بچینه بر آورده است و بلاد کرده است، هر توی دیواری که بر یکدیگر همی نهند لادی باشد، [عنصری گفت: بپای پست کند بر گزیده گردن شیر بِدَست رخنه کند لاد آهنین دیوار]. واژگان پهلوی؟

                                      لاد دیگر    دیواری باشد که از گل بر هم نهاده بود و [گویند] بچینه بر آورده است و بلاد کرده است، هر توی دیواری که بر یکدیگر همی نهند لادی باشد، [عنصری گفت:   بپای پست کند بر گزیده گردن شیر       بِدَست رخنه کند لاد آهنین دیوار].  واژگان پهلوی؟

بله، این بیت حماسی و شورانگیز از «عنصری بلخی» (ملک‌الشعرای دربار غزنویان) بر پایهٔ کاربردِ سازه‌ای و معماریِ واژهٔ «لاد» استوار است که ریشه در ردیف‌سازی و دیوارچینی‌های دوران پهلوی (پارسی میانه) دارد. [1, 2]
استادان فرهنگ‌نویس کهن (مانند اسدی طوسی در لغت فرس) این بیت را در مدخل دوم واژهٔ «لاد» زنجیره کرده‌اند تا نشان دهند این کلمه علاوه بر آن پارچهٔ لطیف (که در بیت ابوطاهر خسروانی خواندیم)، به معنای «رگه، رج، چینه یا طبقهٔ دیوار گلی» نیز به کار می‌رفته است. [1]
عنصری در این بیت (که در صفت اسب ممدوح یا خودِ پادشاه است) مبالغه‌ای شگفت‌انگیز را به تصویر می‌کشد. بررسی ریشه‌شناسی پهلوی و زبانی واژگان کلیدی آن چنین است: [1]
۱. لاد (در این بیت)
  • معنی در معماری کهن: رَج، چینه، ردیف یا هر لایه و تویی از دیوار گلی یا سنگی که معماران یک‌به‌یک بر روی هم می‌نهند تا دیوار بالا بیاید. اصطلاح «لاد از لاد افکندن» در شعر فرخی سیستانی و دیگران یعنی «دیوار را لایه به لایه تخریب کردن و از بن برکندن». [1]
  • ریشه پهلوی: این واژه در زبان پهلوی (پارسی میانه) به صورت lād به معنای «ردیف، لایه، چینه و بنیاد دیوار» به کار می‌رفته است. جالب است بدانید واژهٔ امروزی «بُنلاد» (بنیان، اساس و فونداسیون) نیز از همین واژهٔ پهلوی ریشه گرفته است (بُن + لاد = ریشه و لایهٔ زیرینِ بنیادِ دیوار). [1]
۲. بَرکَشیده (در نقل شما: برگزیده)
  • معنی در شعر: بلند، افراشته، استوار و بالاآمده. (ضبط دقیق مصراع اول در دیوان عنصری و لغت‌نامه دهخدا چنین است: «بپای پست کند برکشیده گردن شیر»).
  • ریشه پهلوی: این کلمه نعت مفعولی از فعل پهلوی abar-kašīdan (برکشیدن/بالا کشیدن) است که در اینجا صفتِ استواری و بلندیِ گردن شیر است. [1, 2, 3]
۳. پَست (پست کردن)
  • معنی در شعر: کوتاه، خوار، خوابانده و هموار با زمین. (بپای پست کردن یعنی با لگد و فشار پا فروکوفتن و به زمین زدن).
  • ریشه پهلوی: این واژه بازماندهٔ مستقیم واژهٔ پهلوی past (به معنی پایین، کم‌ارتفاع و فرودین) است که ریشه‌ای بسیار کهن در زبان‌های ایرانی دارد. [1, 2]
۴. رِخنِه
  • معنی: شکاف، سوراخ، بریدگی در دیوار.
  • ریشه پهلوی: این واژه از فعل پهلوی rēšenītan (زخمی کردن، آسیب زدن و شکافتن) ریشه می‌گیرد که اسم عینی آن به صورت «رخنه» وارد پارسی دری شده است.

معنای ساده بیت عنصری بلخی:
«[او یا اسب جنگی‌اش چنان قدرت شگرفی دارد که] با کوبش پای خود، گردنِ بلند و افراشتهٔ شیر ژیان را خوار و به زمین تسلیم می‌کند (پست می‌کند)؛ و تنها با فشار دستِ خود، در چینه‌ها و لایه‌های محکمِ یک دیوارِ ساخته‌شده از آهن (لادِ آهنین) شکاف و رخنه ایجاد می‌نماید.» [1, 2]
آیا مایلید با واژگان پهلوی بیشتری در قلمرو معماری، بنایی و اجزای خانه در ایران باستان (مانند آستانه، شکن، یا بنلاد) آشنا شوید، یا واژهٔ کهنِ دیگری از کتاب‌های لغت کهن در نظر دارید؟ [1]