۱۴۰۵ آبان ۸, جمعه

آورد جنگ کردن است بمبارزت و گروهی گویند میان دو مبارز است، فردوسی گفت: نهادند آورد گاهی بزرگ دو جنگی بکردار ارغنده گرگ [بِآوردگه شد سپه پهلوان بقلب اندرون با گروه گُوان].

 آورد  جنگ کردن است بمبارزت و گروهی گویند میان دو مبارز است، فردوسی گفت:   نهادند آورد گاهی بزرگ     دو جنگی بکردار ارغنده گرگ   [بِآوردگه  شد سپه پهلوان       بقلب اندرون با گروه گُوان].  واژگان پهلوی؟

این مدخل حماسی و رزمی از کتاب لغت فرس اسدی طوسی، دو شاهد شعری بسیار باشکوه و استوار را از حکیم ابوالقاسم فردوسی نقل کرده است. واژه «آوَرْد» در این سیاق به معنای «جنگ، کارزار، نبرد تن‌به‌تن یا مبارزه میان دو پهلوان» است و ترکیب «آوردگاه» به معنای میدان و معرکهٔ جنگ به کار می‌رود. [1]
بررسی ریشه‌شناختی واژگان پهلوی (فارسی میانه) موجود در این عبارت و ابیات شاهنامه به شرح زیر است:
۱. ریشه‌شناسی واژگان پهلوی (فارسی میانه):
  • آوَرْد / ناورد: این واژه در زبان پهلوی (فارسی میانه) به صورت Anāward یا Nāward (و در پهلوی اشکانی به صورت āward) به معنی نبرد، کارزار و پیکار به کار می‌رفته است. پسوند «ـ‌گاه» در ترکیب آوردگاه نیز بازمانده مستقیم پسوند مکان‌ساز پهلوی -gāh است. [1, 2]
  • جنگ / جنگی: این واژه بدون تغییر آوایی، بازمانده مستقیم واژه پهلوی jang به معنی نبرد و مرافعه فیزیکی است. صفت «جنگی» (به معنی مبارز و جنگاور) نیز با همین ساختار در فارسی میانه وجود داشته است.
  • بِکِردار (کردار): واژه کردار در زبان پهلوی به صورت kardār (به معنی عمل، کار یا رفتار) بوده است. ترکیب «به کردارِ» در شاهنامه به عنوان حرف اضافه به معنی «مانندِ، بسانِ و شبیه به» به کار می‌رود.
  • ارغنده: این صفت حماسی و زیبا به معنی «خشمگین، پرخاشگر، تندخو و سهمگین»، بازمانده مستقیم واژه پهلوی argand یا argandag به همین معناست.
  • گرگ: این واژه بدون کوچک‌ترین تغییر، دقیقاً از واژه پهلوی gurg (در اوستایی vehrka- و فارسی باستان varka-) به فارسی دری رسیده است.
  • سپه: این واژه بازمانده مستقیم واژه پهلوی spāh (در فارسی باستان spāda-) به معنی ارتش، لشکریان و نظامیان است.
  • پهلوان: واژه پهلوان ریشه تاریخی بسیار عمیقی دارد. این کلمه در زبان پهلوی به صورت pahlawān ضبط شده که از ریشه Pahlaw (منسوب به پارت‌ها/اشکانیان) ساخته شده است. معنای لغوی آن در ابتدا «منسوب به سرزمین پارت» بود که بعدها به دلیل دلاوری‌های جنگاوران آن خطه، به معنی «شجاع، اسطوره، قهرمان و فرمانده لشکر» دگرگون شد. [1, 2]
  • گُوان (گَوْ): واژه «گوان» جمعِ واژه کهن «گَوْ» (به معنی پهلوان و دلاور) است. این کلمه در زبان پهلوی به صورت gaw (به معنی مرد شجاع و قهرمان) بوده که با واژه باستانی gabar پیوند دارد.

۲. بررسی معنا و تصویر حماسی ابیات فردوسی:
«نهادند آوردگاهی بزرگ / دو جنگی بکردار ارغنده گرگ»
معنا: «آن دو جنگاور و پهلوان نامی، میدان نبرد و کارزار بزرگی (آوردگاه) پدید آوردند و هر دو مبارز، بسانِ گرگ‌های خشمگین و سهمگین (ارغنده گرگ) به جان یکدیگر افتادند.»
«به آوردگه شد سپهبد/سپه پهلوان / به قلب اندرون با گروه گوان»
معنا: «فرمانده لشکر و سپهسالار (سپه پهلوان) به میدان جنگ (آوردگه) وارد شد و در مرکز و قلب سپاه، در میان دسته‌ای از پهلوانان و دلاوران (گروه گوان) قرار گرفت.»
فردوسی در این ابیات با بهره‌گیری از واژگان استوار و اصیل پهلوی مانند آوردگاه، ارغنده، سپه و گوان، اتمسفر و فضای پرابهت و سنگین میادین جنگ اساطیری ایران را به زیباترین شکل ممکن بازسازی کرده است.
در صورت تمایل، می‌توانیم گفتگو را در این زمینه‌ها ادامه دهیم:
  • ریشه‌شناسی واژگان پهلوی مربوط به مناصب نظامی و دیوانی باستان (مانند سپهبد، ارتشدار، مرزبان، پادوسپان).
  • بررسی سیر تحول واژه «پهلوان» از قوم پارت تا قهرمانان شاهنامه.
  • کالبدشکافی مدخل یا واژه کهن دیگری از لغت‌نامه اسدی طوسی برای ریشه‌یابی پهلوی.