۱۴۰۵ آبان ۸, جمعه

فِتَرد یعنی از هم باز دریده چون کاری و چیزی و آنچه بدین ماند [خسروی گفت: خود بر آورد و باز ویران کرد خود طرازید و باز خود بِفتَرد]. واژگان پهلوی؟

 فِتَرد    یعنی از هم باز دریده چون کاری و چیزی و آنچه بدین ماند [خسروی گفت:   خود بر آورد و باز ویران کرد         خود طرازید و باز خود بِفتَرد].  واژگان پهلوی؟

بیت بسیار ارزشمند و استواری را از خسروی سرخسی (شاعر نامدار قرن چهارم هجری و هم‌دوره با رودکی) نقل کردید. این بیت مظهر تبیین یک واژه ناب، سره و فراموش‌شده در کتاب لغت فرس اسدی طوسی است. [1, 2]
ریشه پهلوی (فارسی میانه) واژگان کلیدی این بیت به شرح زیر است:
  • بِفتَرد (Tore apart / Unravelled): این واژه در پهلوی به صورت wi-ftard یا ftard ساختار یافته است. پیشوند «بـ» در شعر خسروی، پیشوند تنتینی یا زینت فعل است. ریشه اصلی آن در زبان‌های ایرانی میانه به معنی «دریدن، از هم شکافتن، یا تار و پود چیزی را باز کردن» به کار می‌رفته و دقیقاً متضاد «طرازیدن» (بافتن و آراستن) است.
  • ویران (Ruined/Desolate): در زبان پهلوی به صورت wīrān یا awīrān (برگرفته از واژگان کهن ایرانی میانه غربی) به معنی خراب، بی‌آبادانی و از هم پاشیده به کار می‌رفته است.
  • طرازید (Adorned / Wove): واژه «طرازیدن» شکل فارسی‌شده یا معرب‌شده از ریشه پهلوی tarāz- (ترازو/تراز کردن/آراستن) است. در اینجا مجازاً به معنی «بافتن پارچه با نقش و نگار»، «سامان دادن» و «آراستن کاری» است.
مفهوم و خوانش بیت:
خسروی سرخسی در این بیت با نگاهی فیلسوفانه به قدرت پروردگار یا چرخ روزگار (دهر) اشاره می‌کند که هم سازنده است و هم سوزنده:
«خود برآورد و باز ویران کرد / خود طرازید و باز خود بِفتَرد»
معنی: او (روزگار/خداوند) خودش بنایی را بالا آورد و آباد کرد و سپس خودش آن را ویران ساخت؛ او خودش جامه هستی را با نظم و زیبایی بافت و آراست (طرازید)، و باز خودش آن جامه را پاره کرد و تار و پودش را از هم گسست (بِفتَرد).
آیا مایلید واژه‌های شگفت‌انگیز دیگری از شعر خسروی سرخسی یا لغات مجهول کارگاه شعر متون کهن خراسان را ریشه‌یابی کنیم؟