یاکند یاقوت باشد، [شاکر بخاری گفت: کجا تو باشی گردند بی خطر خوبان جمَست را چه خطر هر کجا بود یاکند. واژگان پهلوی؟
بیت شاکر بخاری (از شاعران برجسته و کهن عهد سامانی) تقابل زیبایی را میان دو سنگ قیمتی نشان میدهد:
«کجا تو باشی گردند بیخطر خوبان / جمَست را چه خطر هر کجا بود یاکند»
واژههای «یاکَند» و «جَمَست» هر دو نام سنگهای گرانبها در ایران باستان هستند که ریشههای عمیقی در پارسی میانه دارند. بررسی ریشهشناسی پهلوی واژگان کلیدی این بیت به شرح زیر است:
۱. یاکَند (یاقوت)
- در پهلوی: این واژه در پارسی میانه به صورت «یاکَند» (Yākand) یا «یاکِند» به کار میرفته و مستقیماً به معنی سنگ یاقوت است.
- تطور زبانی: این واژه اصالتاً ایرانی است و پس از اسلام به زبان عربی وام داده شد و تغییر شکل یافته آن به صورت «یاقوت» مجدداً به زبان فارسی دری بازگشت.
۲. جَمَست (جمستف / جمشت / آمیتیست)
- در پهلوی: در پارسی میانه این سنگ گرانبها (که امروزه به آن کوارتز بنفش یا آمیتیست میگویند) به شکل «جَمَستَف» (Jamastaf) یا «شَمَستف» ثبت شده است.
- معنی: شاعر میگوید سنگ جمست (که ارزش کمتری دارد) در حضور یاکند (یاقوت درخشان و سرخ)، دیگر هیچ ارزش و اعتباری ندارد؛ همانطور که خوبان در حضور تو بیقدر میشوند.
۳. خَطَر (بیخطر)
- این واژه در این بیت به معنی «مخاطره و ترس» نیست؛ بلکه به معنی «قدر، منزلت، ارزش و بزرگی» است. این واژه یک وامواژه عربی است که در ادبیات کهن فارسی (به ویژه عهد سامانی و غزنوی) به وفور در معنی ارزش و اهمیت به کار میرفته است.
۴. کُجا (کِجا)
- در پهلوی: در پارسی میانه به صورت «کوجا» (Kū-jā) یا ترکیب «کو» (Ku) به معنی که/کجا + «جای» (Gyāg) بوده است. در شعر کهن خراسانی (مانند این بیت)، «کجا» معمولاً در معنی «هنگامی که» یا «در جایی که» (شرطیه) به کار میرفته است.
۵. خُوبان
- در پهلوی: واژه «خوب» در پارسی میانه به شکل «خْوَب» (Xwab) یا «خُوپ» (Xūp) به معنی نیکو، زیبا و جمیل بوده است. پسوند «ـان» نیز همان پسوند جمع پهلوی زنده است.
آیا مایلید نامهای پهلوی دیگر سنگهای قیمتی (مانند زمرد، الماس یا فیروزه) را در اشعار عهد سامانی بررسی کنیم؟
در اینجا ریشهشناسی و ریشههای فارسی میانه (پهلوی) برای دیگر سنگهای قیمتی مهمی آمده است که اغلب در شعر کهن فارسی (مانند آثار رودکی، فردوسی و عنصری) به آنها اشاره شده است:
۱. زمرد (Emerald)
• در پهلوی: به صورت «زمرد» (Zomorrod) یا «اوزومبرد» (Uzumbard) ثبت شده است.
• ریشههای باستانی: این واژه از ریشههای سامی باستان وارد زبان فارسی میانه شده است؛ همان ریشههایی که واژه یونانی «اسماراگدوس» (smaragdos) نیز از آنها مشتق شده است. در شعر کهن، این سنگ به خاطر رنگ سبز عمیقش ستوده شده و به عنوان استعارهای برای توصیف چراگاههای سرسبز بهاری یا چشمان فردی زیبا به کار رفته است.
۲. الماس (Diamond)
• در پهلوی: دقیقاً با نام «الماس» (Almās) شناخته میشد.
• ریشههای باستانی: این اصطلاح از واژه یونانی باستان «آداماس» (adamas) — به معنای شکستناپذیر یا رامنشدنی، که به سختیِ بیهمتای این سنگ اشاره دارد — به فارسی میانه راه یافته است. شاعران کهن فارسی اغلب از آن برای توصیف تیزیِ شمشیرها یا خاصیت نافذِ نگاه استفاده میکردند.
۳. فیروزه (Turquoise)
• در پهلوی: در فارسی میانه، این سنگ «پیروزگ» (Pērōzag) نامیده میشد.
• تحول: پسوند «-ag» در زبان پهلوی، در سیر تحول خود به فارسی دری به پسوند نرمتر «-eh» (ـه) تبدیل شد و واژه «فیروزه» (به معنای پیروز یا خوشاقبال) را پدید آورد. پس از فتوحات اسلامی، این واژه به صورت «فیروز» (Fayrūz) وارد زبان عربی شد که بعدها بر شکل امروزی آن در فارسی، یعنی «فیروزه»، تأثیر گذاشت.
۴. مرجان (Coral)
• در پهلوی: در فارسی میانه اصیل، از آن با نامهای «وسد» (Wassad) یا «بسد» (Bassed) یاد میشد.
• تحول: اگرچه «مرجان» واژهای وامگرفته از عربی است که در شعر کلاسیک فارسی رواج یافت، اما فرهنگنویسان کهن اشاره کردهاند که معادل اصیل فارسی آن — که در لایههای کهنتر زبان یافت میشود — واژه «بسد» است؛ واژهای که شاعران اغلب برای توصیف لبهای سرخ و درخشان به کار میبردند. ۵. مروارید (Morvārīd)
• در زبان پهلوی: به صورت «مُروارید» (Morwārīd) نوشته و تلفظ میشد.
• ریشههای باستانی: این واژهای کاملاً ایرانی به معنای «گویِ درخشان» است. این واژه در مسیرهای تجاری باستان چنان مورد توجه بود که به زبان یونانی با شکل «margarites» راه یافت؛ واژهای که در نهایت به پیدایش نام انگلیسی «مارگارت» (Margaret) انجامید.
آیا مایلید بیتی دیگر را که به یکی از این سنگها اشاره دارد بررسی کنیم، یا به سراغ واژه کهن فارسی دیگری از فهرست واژگان شما برویم؟
