شُکُوخ کسی که پایش بچیزی اندر آید و قدری بسر اندر شود پس گویند شکوخید [رودکی گفت: چون بگردد پای او از پایدان آشکوخیده بماند همچنان و هم در این معنی رودکی گوید جای دیگر : آشکوخد برزمین هموار بر همچنان چون بر زمین دشخوارتر]. واژگان پهلوی؟
این عبارت نیز، مانند نمونه قبلی، یک مدخل ارزشمند از لغتنامههای کهن فارسی (مانند لغت فرس اسدی طوسی) است که شواهد شعری آن از پدر شعر فارسی، رودکی سمرقندی (https://www.google.com/search?kgmid=%2Fm%2F030dnq&q=%D8%B1%D9%88%D8%AF%DA%A9%DB%8C+%D8%B3%D9%85%D8%B1%D9%82%D9%86%D8%AF%DB%8C) نقل شده است. [1] (https://abadis.ir/fatofa/%D8%B4%DA%A9%D9%88%D8%AE%DB%8C%D8%AF%D9%86/), [2] (https://vajehyab.com/dehkhoda/%D8%A2%D8%B4%DA%A9%D9%88%D8%AE%DB%8C%D8%AF%D9%86)
ریشهشناسی و بررسی واژگان پهلوی (فارسی میانه) موجود در این متن به شرح زیر است:
• شُکُوخیدن / آشکوخیدن: این فعل کهن به معنی «لغزیدن، پیشپا خوردن و سکندری رفتن» است. در زبان پهلوی (فارسی میانه)، این واژه به صورت مصدر *اَشْکُوهیدن / اَشْکُوخیدن وجود داشته که از پیشوند باستانی -ā و ریشهای به معنای تلوتلو خوردن یا لرزیدن ساخته شده است. این واژه با فعل «شکوهیدن» (به معنی ترسیدن و هراسیدن از هیبت چیزی) همریشه است، چرا که در هر دو حالت، نوعی تزلزل، تکان خوردن یا از دست رفتن تعادل (چه فیزیکی و چه روانی) مد نظر است. [1] (https://abadis.ir/fatofa/%D8%B4%DA%A9%D9%88%D8%AE%DB%8C%D8%AF%D9%86/), [2] (https://vajehyab.com/dehkhoda/%D8%A2%D8%B4%DA%A9%D9%88%D8%AE%DB%8C%D8%AF%D9%86), [3] (https://vajehyab.com/dehkhoda/%D8%B4%DA%A9%D9%88%D9%87%DB%8C%D8%AF%D9%86)
• پای / پایدان: واژه «پای» بازمانده مستقیم واژه پهلوی pāy (در اوستایی pāda) است. ترکیب «پایدان» نیز که در شعر رودکی به معنی رکاب یا محل قرارگیری پا آمده، ترکیبی اصیل از همین ریشه است.
• زمین: این واژه در فارسی میانه (پهلوی) به صورت zamīg به کار میرفته است که در سیر تحول زبان، حرف «گ» از پایان آن حذف شده و به «زمین» تبدیل شده است.
• هموار: این واژه در پهلوی به صورت hamwār به معنی یکنواخت، مسطح و دائم بوده است (ساخته شده از پیشوند ham به معنی هم/یکسان).
• دشخوار (دشوار): در بیت دوم رودکی واژه «دشخوارتر» آمده است. این کلمه در زبان پهلوی دقیقاً به صورت dušxwār (به معنی سخت، ناهموار و ناملایم) به کار میرفته است. این واژه از دو بخش duš (پیشوند نفی و بد) و xwār (آسان و گوارا) ساخته شده که معنای لغوی آن میشود: «چیزی که آسان و گوارا نیست».
یک نکته جالب درباره زبان رودکی:
ابيات رودکی سمرقندی یکی از بهترین منابع برای یافتن واژگان اصیل پهلوی و پارسی دری کهن است. واژههایی مانند «آشکوخیدن» در خراسان بزرگ و فرارودانِ آن روزگار کاملاً زنده بودهاند، اما امروزه جای خود را به ترکیبهایی مثل «سکندری خوردن» دادهاند. [1] (https://abadis.ir/fatofa/%D8%B4%DA%A9%D9%88%D8%AE%DB%8C%D8%AF%D9%86/), [2] (https://vajehyab.com/dehkhoda/%D8%A2%D8%B4%DA%A9%D9%88%D8%AE%DB%8C%D8%AF%D9%86)
در صورت تمایل، میتوانیم گفتگو را در زمینههای زیر ادامه دهیم:
• بررسی واژههای متضاد پهلوی مانند خوار (xwār) و دشخوار (dušxwār) در فارسی امروز.
• ریشهیابی واژه «پایدان» و چگونگی تحول آن به واژههایی مثل پدال یا رکاب.
• خوانش و معنی دقیقتر این دو بیت ناب از رودکی.
