رَژد بسیار خوار باشد، بوشکور گفت: ز دیدار خیزد هزار آرزوی ز چشمست گویند رژدی گلوی. واژه پهلوی؟
بیت بسیار زیبا و حکیمانهای را از ابوشکور بلخی (شاعر بزرگ قرن چهارم هجری) نقل کردید. این بیت حاوی واژه اصیل و کهن «رَژد» (یا شکل اسمی آن «رَژدی») است که ریشه در زبانهای ایرانی باستان و پارسی میانه دارد.
بررسی ریشهشناسی و معنای پهلوی واژگان این بیت نشان میدهد:
۱. رَژد / رَژدی (Ražd / Raždī)
همانطور که بهدرستی اشاره کردید، «رژد» به معنی بسیارخوار، حریص، طماع و شکمپرست است و «رژدی» یعنی حرص، طمع و افزونخواهی [1.1.1، 1.1.2].
- ریشه پهلوی: این واژه در زبان پهلوی (پارسی میانه) به صورت «رَشْت» (Rašt) یا «رَژْد» به معنی «آرزو، خواهش نفسانی و میل شدید» به کار میرفته است [1.1.1، 1.1.2].
- ریشه باستان: این کلمه از ریشه هندواروپایی و اوستایی «رَز-» (-Raz) یا «رَج-» (-Raj) به معنای «تمایل داشتن، آرزو کردن و کشیده شدن به سوی چیزی» مشتق شده است [1.1.1، 1.1.2].
- معنای بیت: ابوشکور میگوید تمام آرزوها و هوسها از «دیدن» آغاز میشود؛ همانطور که در ضربالمثلها میگویند این چشم است که باعث حرص و طمع (رژدی) گلو و شکم میشود (کنایه از اینکه انسان هرچه را میبیند، دلش میخواهد) [1.1.1، 1.1.2].
۲. آرزوی (Ārzōy)
- ریشه پهلوی: این واژه در پارسی میانه دقیقاً به صورت «آرزوگ» (Ārzūg) یا «آرزوک» به معنی خواهش، تمایل و میل شدید وجود داشته است. پسوند «ـُک» در انتهای واژگان پهلوی، در سیر تحول به زبان پارسی دری حذف یا به مصوت تبدیل شده است.
۳. دیدار (Dīdār)
- ریشه پهلوی: مصدر این واژه در زبان پهلوی «دیدَن» (Dīdan) یا «دیتَن» (Dītan) است که از ریشه باستانی daē- / dī- به معنی «نگاه کردن و دیدن» میآید. واژه «دیدار» در پهلوی به صورت «دیدار» (Dīdār) به معنای «چشمانداز، صورت، یا عمل دیدن» کاربرد داشته است.
یک نکته زبانی جالب:
واژه رژد با واژه «رشک» (به معنی حسد) در زبان پهلوی همریشه است؛ چرا که هر دو از مفهومِ «نگاه کردن همراه با تمایل شدید یا حسرت به مال و وضع دیگران» سرچشمه میگیرند. این واژه امروز در زبان معیار فارسی متروک شده اما در برخی گویشهای خراسانی و لغتنامههای کهن قرون اولیه اسلام به عنوان یک واژه اصیل پهلوی ثبت شده است [1.1.1، 1.1.2].
اشعار ابوشکور بلخی (بهویژه مثنوی مفقودِ آفریننامه) سرشار از این دست واژگان حکمی و اخلاقی پهلوی است. آیا تمایل دارید واژههای کهن دیگری در باب اخلاق و صفات انسانی را در شعر شاعران دوره سامانی بررسی کنیم؟
