۱۴۰۵ آبان ۸, جمعه

نَرد یکی آنست که بازَند دیگر تنه درخت را خوانند، کسائی گفت: مردم اندر خور زمانه شده است نرد چون شاخ و شاخ همچون نرد. واژگان پهلوی؟

 نَرد    یکی آنست که بازَند دیگر تنه درخت را خوانند، کسائی گفت:  مردم اندر خور زمانه شده است          نرد چون شاخ و شاخ همچون نرد.  واژگان پهلوی؟ 

بیت حکیم کسائی مروزی (شاعر بزرگ اواخر عهد سامانی و اوایل غزنوی) نمونه‌ای درخشان از کاربرد واژگان اصیل ایرانی در مفاهیم استعاری است: [1]
«مردم اندر خور زمانه شده‌ست / نرد چون شاخ گشت و شاخ چو نرد» [1]
همان‌طور که به درستی در لغت‌نامه‌های کهن (مانند لغت فرس اسدی طوسی) ثبت شده، «نرد» در این بیت به معنی «تنه و ساقه اصلی درخت» است (شاعر می‌گوید اوضاع زمانه چنان زیر و زبر شده که تنه و شاخه جایشان با هم عوض شده است). [1]
ریشه‌شناسی و بررسی وضعیت واژگان این بیت در زبان پهلوی (پارسی میانه) به شرح زیر است:
۱. نَرد (تنه درخت / بازی نرد)
واژه «نرد» با دو پیشینه متمایز در پهلوی وجود دارد:
  • در مفهوم تنه درخت: این واژه بازمانده از پارسی میانه (پهلوی) است که در برخی متون به صورت «نَرد» (Nard) یا هم‌خانواده با «نَره» به معنی ساقه راست و بی‌گره درخت به کار می‌رفته است. [1]
  • در مفهوم بازی تخته‌نرد: در پهلوی به این بازی «نیو-اردشیر» (Nēv-Ardašīr) می‌گفتند (به معنی اردشیرِ دلیر یا اختراع نیکوی اردشیر). واژه «نرد» کوتاه‌شده بخش دوم این نام ترکیبی پهلوی است که پس از تکامل زبان به فارسی دری رسید. [1]
۲. شـاخ
  • در پهلوی: این واژه در پارسی میانه دقیقاً به صورت «شاخ» (Šāx) به معنی فرع، شاخه درخت یا قرن حیوانات به کار می‌رفته است.
  • ریشه کهن‌تر: ریشه این واژه بسیار باستانی است و در زبان سانسکریت هند باستان نیز به صورت Śākhā (به همان معنی شاخه) وجود داشته است. [1]
۳. مَـردم
  • در پهلوی: در پارسی میانه به شکل «مَردُوم» (Mardōm) خوانده می‌شده است.
  • ریشه اوستایی: این واژه از ترکیب اوستایی Maretan (مایای مرگ/موجودی که می‌میرد) و پسوند اسم‌ساز گرفته شده و به طور کلی به معنی «بشر یا انسان‌ها» است.
۴. زَمـانه
  • در پهلوی: در زبان پهلوی به شکل «زَمانَگ» (Zamānag) به معنی وقت، روزگار، دوران یا عهد بوده است (پسوند «ـَگ» در گذر به فارسی نو به «ـه» تبدیل شده است).
  • ریشه باستانی: ریشه این واژه به اوستایی/پارتی برمی‌گردد که به شکل «زَمان» (Zaman) به معنی وقت و زمان کاربرد داشته است.
۵. اَندَر خْوَر (اندرخور)
  • در پهلوی: این ترکیب کاملاً پهلوی است. «اَندَر» (Andar) به معنی داخل/درون است. واژه «خْوَر» (Xwar) در پهلوی به معنی «مناسب، شایسته و سزاوار» است. ترکیب «اندرخور» یعنی «مطابق با، شایسته یا موافق با چیزی». [1]
آیا مایلید استعاره «عوض شدن جای نرد (تنه) و شاخ» را از نظر تحولات اجتماعی و سیاسی دوران کسائی مروزی بررسی کنیم، یا ترجیح می‌دهید واژگان پهلوی بیت دیگری از این شاعر را ریشه‌شناسی کنیم؟