غُند گرد با هم آمده باشد، [عنصری گوید: چو رانی نباید سپردن بگام بود راندن تعبیه بی نظام نقیبان از دیدن بماندند کند که ایشان همیشه باشد غند]. واژگان پهلوی؟
بیت ابوالقاسم عنصری بلخی (به نقل از لغت فرس اسدی طوسی)، توصیفی از یک لشکرکشی یا آرایش نظامی (تعبیه) است: [1]
«چو رانی نباید سپردن به گام / بود راندنِ تعبیه بینظام
نقیبان ز دیدن بماندند کند / که ایشان همیشه نباشند غند»
(در ضبط اصیل لغتنامه، مصراع چهارم به صورت «نباشند غند» یعنی همیشه یکجا جمع و متمرکز نیستند و پراکنده میشوند، ثبت شده است). [1]
ریشهشناسی پهلوی (پارسی میانه) واژگان اصلی و کلیدی این دو بیت به شرح زیر است:
۱. غُند (گُند / جُند)
- در پهلوی: واژه «غُند» در اصل دگرگونشدهٔ واژه پهلوی «گُند» (Gund) است. در پارسی میانه این واژه دو معنی داشته است: یکی به معنی «بیضه، گِرد و مجتمع شدن» و دیگری به معنی «لشکر، سپاه و گروه پیاپی از نظامیان». [1]
- تطور زبانی: همین واژه پهلوی «گُند» پس از اسلام به زبان عربی وام داده شد و به «جُند» (به معنی لشکر؛ جمع آن: جُنود) تبدیل گردید. در این بیت نیز «غند» هم به معنی گرد آمدن و هم مجازاً به معنی «تجمّع لشکریان در یک گروه منسجم» است. [1, 2]
۲. تَعبیه
- این واژه ریشه در زبان پهلوی ندارد و یک وامواژه عربی (از ریشه ع-ب-ء) به معنی آراستن لشکر، آمادهسازی و منظم کردن صفوف جنگی است که در عهد غزنوی کاربرد فراوانی در اشعار حماسی و مدحی داشت.
۳. نَقیب (نقیبان)
- این واژه نیز عربی است (به معنی نگهبان، آگاه، فرمانده گروه یا کسی که احوال لشکر را تفحص میکند). اما پسوند جمع آن یعنی «ـان»، بازمانده مستقیم پسوند جمع اسامی جاندار در زبان پهلوی («ـان» /-ān/) است.
۴. گام
- در پهلوی: در پارسی میانه به صورت «گام» (Gām) به معنی قدم و خطوه به کار میرفته است.
- ریشه کهنتر: این واژه ریشه در اوستایی Gāman- (قدم برداشتن و پیمودن) دارد.
۵. کُند
- در پهلوی: در پارسی میانه به صورت «کُند» (Kund) به معنی ضعیف، بیتحرک، ابله یا بیسلاح بوده است. در این بیت، «کند ماندن نقیبان ز دیدن» یعنی چشمان دهباشیها و فرماندهان از خیره شدن به این تعبیهٔ آشفته، خسته و ناتوان شد. [1]
۶. هَمیشه
- در پهلوی: در پارسی میانه به شکل «همیشَگ» (Hamēšag) به کار میرفته است (مانند تغییر واژگانی چون زمانگ به زمانه، در اینجا نیز پسوند «ـَگ» به «ـه» تبدیل شده است).
- ریشه اوستایی: ریشه آن به واژه اوستایی Hama- (یکسان، همیشه) برمیگردد.
آیا مایلید اصطلاحات نظامی کهن دیگری (مانند تعبیه، قلب، جناح و میمنه) را که در اشعار عنصری بلخی برای توصیف جنگهای سلطان محمود غزنوی به کار رفتهاند، ریشهشناسی کنیم؟
