۱۴۰۵ آبان ۸, جمعه

نَوَرد در خورنده باشد [کسائی گوید: نورد بودم تا ورد من مورد بود برای ورد مرا ترك من همی پرورد کنون گران شدم و سرد و نانورد شدم از آن سبب که چیزی همی بپوشم ورد همو گوید: نانوردیم و خوار و این نه شگفت که بن خار نیست ورد نورد]. واژگان پهلوی؟

 این مدخل یکی از زیباترین، سوزناک‌ترین و هنرمندانه‌ترین قطعات حسب‌حال و پیرانه‌سرایی کسایی مروزی (شاعر نام‌آور قرن چهارم هجری) است. لغت‌نویس به درستی اشاره می‌کند که واژه «نَوَرْد» در این سیاق یک صفت کهن به معنای «درخورنده، شایسته، لایق، پسندیده، مناسب و زیبا» است. [1, 2, 3]

کسایی در این دو قطعه شعر، با تکیه بر استعاره‌های گیاهی و دارویی، به مقایسه دوران جوانیِ شاداب و دوران پیریِ خوار و بی‌مقدار خود می‌پردازد. [1, 2]
بررسی معنایی ابیات و ریشه‌شناسی واژگان پهلوی (فارسی میانه) این متن به شرح زیر است:
۱. بررسی معنایی و کنایه‌های بی‌نظیر ابیات کسایی:
«نورد بودم تا ورد من مورد بود / برای ورد مرا ترک من همی پرورد» [1]
  • وَرْد: واژه عربی به معنی گل سرخ (گل محمدی) است. [1]
  • مُوَرَّد: به معنی گلگون و سرخ‌فام است. [1]
  • مُوْرد: نام گیاهی درختچه‌ای با برگ‌های همیشه سبز و بسیار خوش‌بو (مِرسین) است. کسایی با «وردِ مورد» کنایه از طراوت، شادابی و سیاهی موی جوانی دارد.
  • معنا: «من تا زمانی که رخسارم گلگون و موهایم مانند برگ‌های درختچهٔ موردْ خوش‌بو، جوان و تازه بود، شایسته، لایق و محبوب (نورد) بودم؛ و معشوق زیباروی من (ترک من) تنها به خاطر همین شادابی و طراوتِ جوانی‌ام مرا گرامی می‌داشت و می‌پرورد.» [1, 2]
«کنون گران شدم و سرد و نانورد شدم / از آن سبب که به خیری همی بپوشم ورد» [1]
  • خَیری: نام گل همیشه بهار یا شب‌بو است که در ادبیات کهن مظهر رنگ زرد و پژمردگی است.
  • معنا: «اما اکنون با آمدن پیری، وجودم سنگین (گران)، بی‌روح (سرد) و ناپسند و نالایق (نانورد) شده است؛ به این دلیل که رخسار گلگون و سرخ‌فام من (ورد) اکنون با زردی پیری و پژمردگیِ گل خیری پوشانده شده است.» [1, 2]
«نانوردیم و خوار و این نه شگفت / که برِ ورد، خار نیست نورد» [1]
  • (نکته: در مصرع دوم براساس نسخه‌های تصحیح‌شده، "که بن خار نیست ورد نورد" یا "که برِ ورد، خار نیست نورد" ضبط شده است).
  • معنا: «امروز ما پیران، ناپسند، بی‌مقدار (نانورد) و خوار گشته‌ایم و این اصلاً شگفت‌آور نیست؛ چرا که در کنار گل سرخِ شاداب (معشوق/جوانی)، خارهای خشک و تیز (پیران) هیچ جایگاه، ارزش و لیاقتِ هم‌نشینی (نورد) ندارند.» [1, 2, 3]

۲. ریشه‌شناسی واژگان پهلوی (فارسی میانه):
  • نَوَرْد: این واژه در زبان پهلوی (فارسی میانه) به عنوان صفت به معنای درخور، لایق و شایسته وجود داشته است. (این واژه با مصدر نوردیدن به معنی پیچیدن یا نبرد به معنی جنگ هم‌ریشه و دگرگون‌شده است).
  • تُرک: این واژه در زبان پهلوی به صورت turk وجود داشته و علاوه بر اشاره به قوم ترک، در ادبیات غنایی ایران به مجاز و کنایه به معنی «معشوق زیبارو، چابک و مقتدر» به کار می‌رفته است.
  • پرورد (پروردن): این فعل بازمانده مستقیم مصدر پهلوی parwardan (با ماده مضارع parwar-) به معنی پرورش دادن، تغذیه کردن و مراقبت کردن است.
  • گران: این واژه در زبان پهلوی به صورت garān (با ریشه باستانی به معنی سنگین و باوقار) به کار می‌رفته است که در دوران پیری به معنی سنگینی بار تن و سستی به کار می‌رود.
  • سرد: این واژه بدون تغییر آوایی، بازمانده مستقیم واژه پهلوی sard (در اوستایی sarəta-) به معنی فاقد حرارت و بی‌مهر است.
  • خوار: این واژه در زبان پهلوی به صورت xwār به معنی آسان، کم‌ارزش، پست و بی‌مقدار به کار می‌رفته است.
  • شگفت: این واژه بدون تغییر ساختاری، از واژه پهلوی škift یا škoft به معنی عجیب، سخت و مایه تعجب گرفته شده است.
  • خار: این واژه برای تیغ گیاهان، دقیقاً به همین صورت یعنی xār در زبان پهلوی (فارسی میانه) وجود داشته است. [1, 2]

۳. تقابل وام‌واژه‌ها و اصالت دستوری:
کسایی با مهارتی بی‌نظیر، کلمات عربی وارداتی مانند وَرْد (گل سرخ) را در کنار واژگان عمیق و اصیل پهلوی مانند مُوْرد (درختچه کوهستانی معطر)، خیری، خار و نورد قرار داده تا ساختاری متوازن از موسیقیِ کلمات (جناس‌های مکرر نورد/ورد/مورد/نانورد) برای بیان یکی از جهان‌شمول‌ترین دردهای بشری یعنی حسرت جوانی و اندوه پیری خلق کند. [1, 2]
Quick questions if you have time:
  • آیا مایلید ابیات دیگری از حسرتِ پیری کسایی مروزی را بررسی کنیم؟
  • کدام لایه از تحلیل این مدخل برای شما جذاب‌تر بود؟