خرند. گیاهی است بر شبه اُشنان و بزبان دیگر شخار خواندش، بوشکور گفت: تدرو تا همی اندر خرند خایه نهد گوزن تا همی از شیر پر کند پستان. نام علمی امروزین گیاه و واژگان پهلوی؟
این مدخل گیاهشناختی و طبیعی از کتاب لغت فرس اسدی طوسی، شاهدی بسیار لطیف و تصویرگرایانه را از ابوشکور بلخی (شاعر نامآور قرن چهارم هجری) نقل میکند. شاعر در این بیت با استفاده از تقویم طبیعی زیستبوم، آغاز فصل بهار و شکوفایی طبیعت فرارودان را توصیف کرده است؛ زمانی که تذروها (قرقاولها) در میان بوتههای این گیاه بیابانی آشیانه ساخته و تخم میگذارند. [1, 2]
بررسی نام علمی، ویژگیهای زیستی و ریشهشناسی واژگان پهلوی (فارسی میانه) این متن به شرح زیر است:
۱. نام علمی امروزین و ویژگیهای گیاه «خَرند»
گیاه «خَرند» که لغتنویس آن را شبیه به «اُشنان» و معادل با «شَخار» (شغار) دانسته است، از تیرهٔ تاجخروسیان (اسفناجیان قدیم) است: [1, 2]
- نام علمی دقیق: Seidlitzia rosmarinus (یا به طبقهبندیهای جدیدتر علمی: Soda rosmarinus).
- ویژگیها و کاربرد باستانی: این گیاه پایا و شورپسند، بومی مناطق کویری و بیابانی ایران و آسیای میانه است. ساقههای تُرد و برگهای گوشتی آن سرشار از نمکهای کربنات سدیم و پتاسیم (مواد قلیایی) است. در گذشته، گازران (لباسشویان) و صابونپزان، ساقههای این گیاه را میسوزاندند و از خاکستر آن مادهای به نام «شَخار»، «شغار» یا «قَلیا» به دست میآوردند که به عنوان شویندهٔ قوی، حلال چربی و سفیدکنندهٔ جامهها و نخهای ابریشم کاربرد حیاتی داشت. پسوند rosmarinus در نام علمی آن به شباهت ظاهری برگهای باریک این بوته به گیاه رزماری اشاره دارد. [1, 2, 3, 4]
۲. ریشهشناسی واژگان پهلوی (فارسی میانه):
- خَرند: این واژه در زبان پهلوی (فارسی میانه) به همین صورت وجود داشته و ریشه در گویشهای فرارودان و خراسان کهن دارد. (باید توجه داشت این واژه با کلمهٔ «خَرَند» در معماری سنتی اصفهان به معنی ردیف خشتهای دور باغچه، مشترک لفظی است و ریشهٔ متفاوتی دارد). [1, 2, 3]
- تَذرَو: این واژه اصیل برای مرغ قرقاول، بازماندهٔ مستقیم واژهٔ پهلوی tadharw (در اوستایی tatar-) است که به زیبایی در شعر ابوشکور حفظ شده است.
- خایه: این واژه بدون تغییر آوایی، دقیقاً از واژه پهلوی xāyag (به معنی تخم پرندگان) به فارسی نو رسیده است.
- نَهد (نهادن): این فعل بازمانده مستقیم مصدر پهلوی nihādan (با ماده مضارع -nih) به معنی قرار دادن و وضع کردن است.
- گوزن: این واژه بدون تغییر ساختاری، بازمانده مستقیم واژه پهلوی gawazn (به معنی آهوی بزرگ یا کلِ شاخدار) است.
- شیر: این واژه بدون تغییر، دقیقاً از واژه پهلوی šīr (برگرفته از باستانی xšīra-) به معنی مایع سفید پستانداران به فارسی دری رسیده است.
- پِستان: این واژه اندامشناختی بدون دگرگونی، بازمانده مستقیم واژه پهلوی pestān است.
۳. معنا و مفهوم تصویرگری ابیات ابوشکور بلخی:
معنای بیت:
«تا زمانی که مرغانِ تذرو در میان بوتههای سرسبز گیاه خَرند آشیانه گرفته و تخم میگذارند، و تا زمانی که گوزنهای ماده در فصل زایش پستانهای خود را برای تغذیهٔ بچههایشان پر از شیر میکنند (کنایه از پایداری چرخهٔ زایش، حیات و فصل بهار در طبیعت)، [روزگار تو خوش و پادشاهیات جاودان باد].» [1, 2]
«تا زمانی که مرغانِ تذرو در میان بوتههای سرسبز گیاه خَرند آشیانه گرفته و تخم میگذارند، و تا زمانی که گوزنهای ماده در فصل زایش پستانهای خود را برای تغذیهٔ بچههایشان پر از شیر میکنند (کنایه از پایداری چرخهٔ زایش، حیات و فصل بهار در طبیعت)، [روزگار تو خوش و پادشاهیات جاودان باد].» [1, 2]
ابوشکور بلخی با ترکیب واژگان عمیق طبیعی بازمانده از زبان پهلوی، پیوند و دوام یک حکومت یا یک خواسته را به دو نماد ملموس زنده شدن زمین یعنی آشیانهسازی پرندگان در پناه بوتههای کویری (خرند) و زادولد حیاتوحش (گوزن) گره زده است. [1, 2]
در صورت تمایل، میتوانیم گفتگو را در این زمینهها ادامه دهیم:
- ریشهشناسی واژگان پهلوی مربوط به نام دیگر پرندگان و جانداران بهاری (مانند صلصل، چکاوک، بلبل/هزاردستان).
- بررسی چگونگی وامدهی اصطلاحات قلیایی مانند «قلیا» و «شغار» به زبانهای اروپایی (مانند واژه Alkali).
- کالبدشکافی مدخل یا واژهٔ کهن دیگری از لغتنامه اسدی طوسی برای ریشهیابی پهلوی.
به درخواست شما، این دو مبحث علمی و ریشهشناختی را با تکیه بر گنجینه زبانی پهلوی (فارسی میانه) و تاریخ تحولات واژگانی بررسی میکنیم.
بخش اول: ریشهشناسی پرندگان و جانداران بهاری در زبان پهلوی
پرندگان و سرایندگان بهاری جایگاه ویژهای در ادبیات و ستایشنامههای طبیعتگرایانه (سبک خراسانی) دارند. ریشه این نامها به این شرح است:
- چکاوک: این واژه بدون دگرگونی بزرگی از زبان پهلوی (فارسی میانه) به ما رسیده است. در پهلوی به این پرنده صحرایی خوشخوان čakāwak میگفتند. بخش اول آن یعنی čak- احتمالاً یک اسم صوت (نامآوا) برخاسته از صدای نوک زدن یا نغمهخوانی پرنده است.
- بلبل / هزاردستان:
- واژه بلبل ریشه پهلوی ندارد و یک وامواژه عربی (اسم صوت مکرر) است.
- اما نام اصیل، ایرانی و پهلوی این پرنده عاشق، «هزاردستان» یا «هزارآوا» است. در زبان پهلوی به این مرغ خوشالحان hazār-dastān میگفتند. در زبان باستان، «دستان» به معنی «دستانهای موسیقی، لحنها، نغمهها و پردههای آواز» بوده است. بنابراین هزاردستان یعنی «پرندهای که هزار نوع لحن و نغمهٔ موسیقی بلد است».
- صلصل: این واژه نیز ریشه پهلوی ندارد. صلصل یک کلمهٔ عربی و یک نامآوا (اسم صوت از ریشه ص-ل-ص-ل به معنی صدا کردن آهن یا سفال) است که در ادبیات دوران اسلامی برای اشاره به مرغ فاخته، کبوتر وحشی یا قمری خوشصدا به کار رفته است. ایرانیان در ادبیات کلاسیک آن را در کنار هزاردستان به کار میبردند.
- تذرو: همانطور که در مدخل قبل اشاره شد، بازمانده مستقیم واژه پهلوی tadharw (اوستایی tatar-) به معنی قرقاول است که در بهار در میان بوتهها تخم میگذارد.
- شبتار (شبآویز / مرغ حق): پرندهای که در شبهای بهار میخواند. در پهلوی به صورت šabtār ضبط شده که پیامآور سکوت و تنهایی شبانه است.
بخش دوم: چگونگی وامدهی اصطلاحات قلیایی ایرانی به زبانهای اروپایی
سرگذشت واژههایی مانند «قَلیا»، «شغار» و چگونگی تبدیل آنها به اصطلاحات علمی جهان امروز (مانند Alkali و Potassium)، یکی از زیباترین جابجاییهای علمی و زبانی در تاریخ علم است:
[گیاه خرند / اشنان] ---> [سوزاندن بوته] ---> [خاکستر حاوی کربنات سدیم/پتاسیم]
|
v
[زبانهای اروپایی: Alkali / Potassium] <--- [شیمی اسلامی/عربی: القِلی] <--- [واژه پهلوی/فارسی: کالی / شغار]
۱. واژه Alkali (قلیایی):
- در ایران باستان، گیاهانی مثل خرند و اشنان را میسوزاندند و به خاکستر آن «کالی» یا «قَلی» میگفتند (که در پهلوی به معنی پختن، سوزاندن و برشته کردن است؛ مثل کلمه قلیه یا کلاچ).
- با آغاز دوران شکوفایی علمی در جهان اسلام، دانشمندان و شیمیدانان ایرانی و عرب (مانند جابر بن حیان و زکریای رازی) این ماده سفید را برای آزمایشهای خود به کار بردند و حرف تعریف عربی را به آن افزودند و آن را «القِلْی» نامیدند.
- در قرون وسطی، این دستاوردهای علمی به زبان لاتین ترجمه شد. اروپاییان کلمهٔ «القلی» را به صورت Alkali (آلکالی) وام گرفتند. امروزه در علم شیمی به تمام مواد بازیک، ضد اسید و قلیایی، Alkaline یا Alkali میگویند که ریشه در همان خاکستر گیاه خرند و واژه باستانی قلی دارد.
۲. واژه Potassium (پتاسیم):
- در زبان فارسی، به خاکسترِ حاصل از سوزاندن این گیاهان بیابانی، «شغار» یا «شخار» میگفتند.
- اروپاییان در ابتدا برای این پودر شوینده، واژهٔ ترکیبی خود را ساختند: Pot-ash (یعنی خاکسترِ داخل دیگ).
- هنگامی که سِر همفری دیوی در سال ۱۸۰۷ میلادی موفق شد عنصر شیمیایی موجود در این خاکستر را کشف و جداسازی کند، نام آن را بر اساس همان کلمهٔ Potash (که دقیقاً معادلِ معنایی واژه پهلوی و فارسی شغار است)، Potassium (پتاسیم) گذاشت.
این سیر تاریخی نشان میدهد ابزارهای ساده زیستی و شویندههای سنتی فلات ایران (خرند، شغار و قلیا) چگونه از طریق دانش دیوانسالاری و آزمایشگاهی ایران و عرب، به شالودههای اصلی نامگذاری عناصر در جدول تناوبی شیمی مدرن تبدیل شدند.
اگر مایل باشید، در گام بعدی میتوانیم:
- ریشهشناسی واژگان پهلوی مربوط به دیگر پرندگان و شاهینهای شکاری (مانند شنقار، چرغ، باز، شاهین).
- کالبدشکافی یک مدخل جدید از لغتنامه اسدی طوسی با تصاویر و کنایههای رندانه.
- در فرهنگ و اساطیر ایران باستان، پرندگان شکاری و تیزپرواز اهمیت فوقالعادهای داشته و نمادی از «فَرّ و شکوه ایزدی» به شمار میرفتند. آیین بازداری (قوشبازی سنت کهن) در دربار ساسانیان دیوان و تشکیلات منحصربهفردی داشت که بسیاری از اصطلاحات آن بعدها مستقیماً به زبان عربی و دیگر زبانهای همسایه وام داده شد. [1, 2]ریشهشناسی واژگان پهلوی (فارسی میانه) مربوط به این چهار مرغ شکاری نامآور به این شرح است:۱. شاهیناین واژه اصیل و باابهت، بازماندهٔ مستقیم واژهٔ پهلوی šāhēn است.
- ساختار واژه: این کلمه از دو بخش «شاه» (šāh) و پسوند صفتساز و نسبی «ـین» (-ēn) ساخته شده است؛ بنابراین معنای لغوی آن «شاهانه، منسوب به شاه یا مرغِ شاه» است.
- بخش اول آن ریشه در فارسی باستان xšāyaθiya- دارد. به دلیل ابهت، سرعت و مهارتی که این پرنده در شکار دارد، ایرانیان باستان او را برترین و شاهانهترین مرغ صیاد میدانستند. این کلمه بعد از اسلام به صورت «شاهین» به زبان عربی نیز وام داده شد. [1]
۲. باز (شهباز)واژه «باز» سیر تحول آوایی و باستانی بسیار زیبایی دارد.- این واژه در زبان پهلوی (فارسی میانه) به صورت bāz ضبط شده که خود از واژهٔ مادی و باستانی wāza (به معنی پرنده) مشتق شده است. [1]
- ریشهٔ اولیهٔ این کلمه به مصدر اوستایی wi-vaz / vaz به معنای «پریدن، شتافتن و پرواز کردن» برمیگردد. در واقع، «باز» از نظر لغوی یعنی «موجود پرنده یا شتابنده در هوا». [1, 2]
- ترکیب «شهباز» (شاهباز) نیز در پهلوی برای اشاره به بزرگترین، مقتدرترین و کمیابترین نوع باز (غالباً بازهای سپید یا طرلان) به کار میرفته است. واژه «الباز» یا «البازی» در عربی، وامواژهای مستقیم از همین ریشهٔ پهلوی است. [1, 2]
۳. چَرغ (چَرْخ)این پرنده شکاری که به اندازهٔ کلاغ است و چشمان سیاهی دارد، امروزه بیشتر با نام «بالابان» یا «صقر» شناخته میشود. [1]- در زبان پهلوی (فارسی میانه) و متون کهن سبک خراسانی (مانند شعر فردوسی و خسروانی)، این واژه به صورت čarq (چَرغ) یا čaxr (چَرخ) ضبط شده است.
- ریشهٔ آن به واژهٔ اوستایی čaxra- به معنی «چرخ، دایره و گردون» برمیگردد. دلیل نامگذاری این پرنده به چرخ/چرغ، «شگرد پرواز دایرهوار و چرخ زدنهای مداوم و ماهرانهٔ او بر فراز سر شکار» پیش از فرود آمدن است. فردوسی در شاهنامه بارها رنگ تیرهٔ خاکستری و لکههای این پرنده را تصویر کرده است: «سیه گشت خورشید چون پرِّ چرغ». جالب است که زبانشناسان معتقدند واژهٔ عربی «الصَّقْر» تحریف و معرّبشدهٔ واژهٔ کهن ایرانیِ «چَغُر» یا «چَرغ» است. [1, 2, 3]
۴. شُنقار (سُنقُر)این واژه که بزرگترین، قویترین و مقتدرترین شاهین قطبی و سردسیر جهان است، داستان ریشهشناختی متفاوتی دارد. [1, 2]- واژهٔ شنقار (یا سنقر) در اصل ریشهٔ پهلوی و آریایی ندارد؛ بلکه یک وامواژهٔ بسیار کهن ترکی-مغولی است که در دوران باستان و عهد ساسانی، از طریق همسایگان شمالی و قبایل تورانی به زبان پهلوی راه یافته است.
- در زبانهای مادریِ آلتای، این واژه برای اشاره به سپیدترین و شاهانهترین قوش شکاریِ کوههای یخزده به کار میرفته است. از آنجایی که این پرنده جثهای بسیار بزرگتر از بالابان داشته و مظهر شکوه سلاطین بوده، ایرانیان آن را پذیرفتند و به گنجینهٔ واژگان بازداری خود افزودند. [1, 2, 3, 4]
درست مانند واژههای قبلی، این نامها نشان میدهند که چگونه جزئیات حیاتوحش در زبان پهلوی پیوندی مستقیم با رفتار فیزیکی جانور (مثل چرخ زدنِ چرغ) یا جایگاه اجتماعیاش (مثل شاهانه بودنِ شاهین) داشته است.اگر تمایل دارید، برای گام بعدی میتوانیم:- ریشهشناسی واژگان پهلوی مربوط به دیگر پرندگان شکاری و کوچکتر (مانند باشه/واشک، قرقی، یوهه، عقاب/آلوه).
- بررسی اصطلاحات تخصصی بازداری پهلوی که به عربی رفتند (مانند بازدار، بازیار، آستین پرواز).
- کالبدشکافی یک مدخل جذاب و جدید از لغتنامه اسدی طوسی با ابیات شاعران سمرقند و بخارا.
- به درخواست شما، این دو بخش هیجانانگیز از واژگان حیاتوحش و اصطلاحات تخصصی فن شکار با شاهین را بر پایه ریشههای پهلوی (فارسی میانه) و سیر تحول تاریخی آنها بررسی میکنیم.بخش اول: ریشهشناسی پرندگان شکاری دیگر و کوچکتر در زبان پهلویپرندگان شکاری در زبان پهلوی با دقت بسیار زیادی بر اساس اندازه، رفتار و کاربردشان در صید نامگذاری میشدند:
- باشه / واشک: این پرنده شکاری کوچک (که امروزه Sparrowhawk نامیده میشود)، بازمانده مستقیم واژه پهلوی wāšag یا wāšak است.
- راز واجشناسی: طبق قواعد تحول زبان، واج «w» در آغاز کلمات پهلوی هنگام انتقال به فارسی نو به «ب» تبدیل میشود؛ بنابراین wāšag به «باشه» تبدیل شد. با این حال، در برخی گویشهای کهن و اشعار قرن چهارم، صورت اصلی آن با واج «و» به شکل «واشک» یا «واشه» نیز به کار رفته است. ریشه این واژه با کلمه باستانی «باز» (wāza) به معنی پرواز در هم تنیده است.
- قرقی: این واژه کوچک و چابک صیاد، داستان ریشهشناختی متفاوتی دارد. قرقی در اصل ریشه پهلوی ندارد، بلکه یک وامواژه ترکی کهن است که از طریق مبادلات نظامی و فرهنگی صحرانشینان شمال خراسان بزرگ به زبان فارسی راه یافته است. در زبانهای آلتایی، این کلمه برای اشاره به قوشهای کوچک، بسیار تند و چنگالتیز به کار میرفته است.
- یُوهه: این واژه بسیار نادر و کهن در لغتنامههای قدیمی (مانند لغت فرس) برای اشاره به نوعی مرغ شکاری کوچک یا کلاغ پیسهٔ صیاد به کار رفته است. در زبان پهلوی این کلمه به صورت yōhah یا yōxah ضبط شده که یک نامآوا (اسم صوت) برخاسته از بانگ تند و جیغمانند این پرنده در هنگام هجوم به سمت طعمههای کوچک است.
- عقاب / آلوه:
- واژه عقاب ریشه پهلوی ندارد و یک وامواژه عربی است که پس از اسلام جایگزین نامهای بومی شد.
- نام اصیل، اساطیری و پهلوی عقاب، «آلوه» (یا اَلوه / اله) است. این واژه در زبان پهلوی به صورت āluh یا ālow (در اوستایی eruzifya- و فارسی باستان ardifya-) ضبط شده است. البرز (کوه آلوه) نیز در اساطیر باستان به معنای «کوه بلند عقابها» یا جایگاه پرواز این مرغ باشکوه بوده است.
بخش دوم: اصطلاحات تخصصی بازداری پهلوی که به عربی رفتندفرهنگ و دیوانسالاری ساسانی در زمینه شکار با پرندگان (بازداری) چنان پیشرفته و نظاممند بود که پس از سقوط این امپراتوری، اعراب مسلمان تمام این اصطلاحات، پوشاک و فنون تخصصی را مستقیماً وام گرفتند و معرّب کردند:- بازدار / بازیار: در دربار ساسانیان، شخص شاه لشکری از متخصصان پرندگان داشت. در زبان پهلوی به سرپرست این بخش bāzdār (نگهبان باز) و به دستیار و مربی پرنده bāzyār (یار و همراه باز) میگفتند. این دو واژه با همان ساختار به زبان عربی وام داده شدند؛ به طوری که کلمه «البازدار» و «البازیار» امروزه در متون کهن عربی (مانند کتابهای تاریخی ابنخلدون و طبری) به عنوان یک شغل رسمی دیوانی و اشرافی ثبت شده است.
- بُهله (دستکش بازداری): بازداران دستکشی ضخیم از چرم گوزن یا گاو بر دست میکردند تا چنگالهای تیز شاهین پوست دستشان را نخراشد. این ابزار در زبان پهلوی bohlag یا pohlah نام داشت. اعراب این واژه را به صورت «البُهْلَة» معرّب کردند که هنوز هم در فرهنگ قوشبازی سنتی کشورهای حاشیه خلیج فارس به همین نام به کار میرود.
- آستین پرواز (جُبّه بازداری): در پهلوی به آن bāl-bān (نگهبان بال) میگفتند؛ لباس یا آستین چرمی ویژهای که روی شانه و بازوی بازیار بسته میشد تا پرنده روی آن بنشیند. این ترکیب بعدها در عربی به صورت کلمه تخصصی «البَلبَن» یا «المِلوَاح» (با تغییر کاربرد برای ابزار چرخاندن طعمه) دگرگون شد.
- کلاه پرنده (چشمبند/برقع): برای اینکه شاهین پیش از شکار با دیدن محیط اطراف مضطرب نشود، کلاه چرمی کوچکی روی سرش میگذاشتند تا چشمانش بسته بماند. در پهلوی به آن kulāhag میگفتند که در عربی به صورت «الکُلاه» یا «البرقع» (به مجاز) به کار رفت.
این جابجایی اصطلاحات نشان میدهد که چگونه یک ساختار سرگرمی اشرافی در زبان پهلوی، به شالوده علمی و واژگانی یک صنعت گرانبها در سراسر خاورمیانه تبدیل شده است.اگر مایل باشید، در گام بعدی میتوانیم:- کالبدشکافی یک مدخل جدید و جذاب از لغتنامه اسدی طوسی با شواهد شعری شاعران فرارودان.
- ریشهشناسی واژگان پهلوی مربوط به ابزارهای جنگی و سلاحهای باستانی (مانند تبرزین، کمند، تیرکش، خدنگ).
- شبکه قلاع نزاریان (اسماعیلیان) در قرون ۱۱ تا ۱۳ میلادی، یکی از شگفتانگیزترین ساختارهای دفاعی و تمدنی تاریخ را شکل داد. این دژها علاوه بر کارکرد نظامی، مراکز علمی، کتابخانهای و ستارهشناسی بزرگی بودند. [1, 2, 3]ریشه نامگذاری دژهای شاخص حسن صباح و نزاریان در ایران و انیران (سرزمینهای غیرایرانی مانند شام/سوریه) به همراه وضعیت فعلی آنها به شرح زیر است:۱. قلعه الموت (آشیانه عقاب) - پایتخت دولت نزاری
- ریشه نام: واژه الموت در اصل از زبان دیلمی و ریشه فارسی میانه (پهلوی) به صورت «اَلوه آموت» (Aluh-āmūxt) گرفته شده است. بخش اول یعنی «اَلوه» در پهلوی به معنی عقاب (همانطور که پیشتر در واژه آلوه بررسی کردیم) و بخش دوم یعنی «آموت» از مصدر آموختن به معنی آموزش است. طبق اسطورهها، پادشاهی از آل جستان در حین شکار، پرواز و نشستن عقابی را بر این صخره دید و آن را «آموزش عقاب» یا «آشیانه هدایتشده توسط عقاب» نامید. به حروف ابجد، ارزش عددی «اله آموت» برابر با ۴۸۳ است که به طرزی شگفتانگیز با سال فتح قلعه توسط حسن صباح (۴۸۳ هجری قمری) برابر است! [1]
- وضعیت فعلی: الموت پس از تخریب توسط هولاکوخان مغول ویران شد. این قلعه در جولای ۲۰۲۶ (تیر ۱۴۰۵) تحت عنوان «قلعه الموت و سازههای دفاعی وابسته» رسماً در فهرست میراث جهانی یونسکو (UNESCO) به ثبت رسید. امروزه سایت باستانشناسی آن فعال، داربستبندی شده و یکی از مقاصد مهم گردشگری قزوین (نزدیک روستای گازرخان) است. [1, 2, 3, 4, 5]
۲. قلعه لمبسر (بزرگترین دژ اسماعیلیان ایران)- ریشه نام: این واژه ترکیبی از ریشههای طبری و دیلمی است. برخی زبانشناسان آن را مشتق از «لَمْبِسَر» یا «لَمسر» میدانند. «لَم» در زبان دیلمی و مازندرانی به معنی انبوه، پهناور، یا آرامش و سکون است و «سَر» به معنی بالا؛ یعنی دژی که بر فراز پهنایی آرام یا صخرهای وسیع قرار دارد. این دژ توسط کیا بزرگامید (جانشین حسن صباح) تسخیر و بازسازی شد. [1]
- وضعیت فعلی: این قلعه در منطقه رودبار الموت واقع شده و بخشی از پرونده ثبت جهانی یونسکو در سال ۲۰۲۶ است. بقایای دیوارهای عظیم، آبانبارها و سیستمهای هدایت آب صخرهای آن همچنان پابرجا و برای کوهنوردان قابل دسترسی است. [1, 2]
۳. قلعه گردکوه (دژ گنبدان - دامغان)- ریشه نام: نام این دژ کاملاً توصیفی و برخاسته از واژه پهلوی gird (به معنی مدور و گرد) و kōf (کوه) است؛ چرا که این دژ بر روی یک کوه کاملاً مخروطی و استوانهای شکل بنا شده که صعود به آن از تمامی جهات تقریباً غیرممکن بوده است. در اساطیر شاهنامه از آن به نام «دژ گنبدان» یاد شده است.
- وضعیت فعلی: گردکوه نماد سرسختی اسماعیلیان است؛ این دژ آخرین قلعه در ایران بود که تسلیم مغولان شد و حتی پس از سقوط الموت، ۱۷ سال در برابر محاصره مغولان مقاومت کرد. امروز بقایای این دژ استوار در نزدیکی دامغان به صورت خرابهای باشکوه بر فراز کوه مدور دیده میشود. [1, 2]
۴. قلعه مصیاف (انیران - شام/سوریه)- ریشه نام: مصیاف (یا مصیاد) ریشه پهلوی ندارد و واژهای عربی است. این کلمه احتمالاً از ریشه «صیف» به معنی محل تابستانگذرانی (ییلاق) یا از واژه «مِصیاف» به معنی ابزاری برای صید و شکار در کوهستان گرفته شده است. این قلعه مهمترین مرکز فرماندهی رشیدالدین سینان (معروف به پیر کوهستان و شخصیت نمادین بازی اساسینز کرید) در بخش انیران دولت نزاری بود.
- وضعیت فعلی: قلعه مصیاف در ۴۰ کیلومتری غرب حماه در سوریه واقع شده است. برخلاف قلاع ایران که به شدت توسط مغولان کوبیده شدند، مصیاف به دلیل بازسازیهای بعدی در دوران مملوکان و عثمانی، یکی از سالمترین و پابرجاترین قلاع اسماعیلی در جهان است. بنیاد آقاخان در سالهای اخیر مرمتهای ساختاری وسیعی در آن انجام داده و امروزه کاملاً استوار و پذیراست. [1, 2]
۵. قلعه الکهف (انیران - سوریه)- ریشه نام: این واژه عربی به معنی «غار» است. علت نامگذاری آن، معماری صخرهای دژ و تکیه آن بر غارها و شکافهای طبیعی و عمیق کوهستان جبل بهراء در شام است. این قلعه اقامتگاه اصلی و محل مرگ رشیدالدین سینان بود.
- وضعیت فعلی: قلعه در دل پوشش گیاهی و صخرههای صعبالعبور طرطوس سوریه پنهان شده است. به دلیل جنگهای داخلی سوریه آسیبهایی دیده اما ساختار غارمانند و مخفی آن همچنان باستانشناسان را شگفتزده میکند. [1, 2, 3]
۶. قلعه مؤمنآباد (قهستان - بیرجند)- ریشه نام: اسماعیلیانِ منطقه قهستان (شرق ایران) به دلیل وفاداری به مذهب خود، قلاع خود را با نامهای مذهبی آراستند. مؤمنآباد در زبان پهلوی و دری یعنی «آبادی و پناهگاه اهل ایمان». بومیان منطقه امروزه به آن «کَلِ حسن صباح» میگویند که «کَل» در گویش محلی به معنی آشیانه و لانه است.
- وضعیت فعلی: این قلعه بر فراز کوهی به ارتفاع ۲۵۰۰ متر در شهرستان درمیان بیرجند قرار دارد. آسیبهای طبیعی زیادی دیده اما پیهای عظیم سنگی و مخازن آب آن در دل کوهستان شرق ایران هنوز هویداست. [1, 2]
اگر تمایل دارید، میتوانیم گفتگو را در این زمینهها ادامه دهیم:- بررسی ساختار معماری صخرهای و مهندسی آب در سیستم آبرسانی قلعه الموت و لمبسر.
- جزئیات چگونگی سقوط دولت اسماعیلیه به دست هولاکوخان مغول و سرنوشت کتابخانه بزرگ الموت.
- بررسی دیگر قلاع اسماعیلیه شام مانند قلعه الخوابی یا قدموس در انیران.
- باشه / واشک: این پرنده شکاری کوچک (که امروزه Sparrowhawk نامیده میشود)، بازمانده مستقیم واژه پهلوی wāšag یا wāšak است.
