دیو لاخ جایی دشوار بود دور از آبادی، و خارستان، [عنصری گوید: چریده دیولاخ آگنده پهلو بِتَن فَربِه میان چون موی لاغر]. واژگلن پهلوی؟
این مدخل از واژهنامههای کهن (مانند لغت فرس اسدی طوسی) واژهٔ شگفتانگیز و ریشهدار «دیولاخ» را بررسی کرده است. در این متن، ساختار ترکیبی واژه، معنای جغرافیایی آن و شاهدی از شاهبیتی از عنصری بلخی (ملکالشعرای دربار غزنوی) ارائه شده است. [1, 2]
ریشهشناسی واژگان پهلوی (فارسی میانه) این مدخل و تحلیل بیت به شرح زیر است:
۱. ریشهشناسی پهلوی (فارسی میانه) واژگان کلیدی
- دیو: در زبان پهلوی دقیقاً به صورت dēw (و در پارسی باستان daiva-) تلفظ میشد. نکتهٔ جالب جابهجایی معنایی این واژه است؛ در ایران باستان و پیش از زرتشت، «دَیوَ» به معنای خدایان و موجودات نورانی بود، اما با ظهور آیین زرتشت، معنای آن کاملاً دگرگون شد و به موجودات اهریمنی، زیانکار و مظهر شرّ بدل گشت.
- -لاخ (پسوند مکان): این پسوند در زبان پهلوی به شکل -lāx یا -lak وجود داشته و برای ساختن اسم مکان از جنس فراوانی، دشواری یا انباشتگی ناخوشایند به کار میرفته است (مانند سنگلاخ یا رودلاخ). بنابراین، دیولاخ یعنی «جایگاه و مسکن دیوان» که کنایه از بیابانهای بسیار هولناک، دورافتاده، صعبالعبور و خالی از سکنه است. [1, 2]
- چریده: ریشه در فعل پهلوی čarīdan (چریدن، علف خوردن) دارد. [1]
- پهلو: در زبان پهلوی به صورت pahlūg تلفظ میشد (که حرف «گ» پایانی آن در فارسی دری حذف شده است). این واژه علاوه بر بخشی از بدن، ریشه در نام قوم و سرزمین «پارت» نیز دارد.
- فربه: در پهلوی به صورت frabih به معنی چاق، پرگوشت و کلفت بوده است.
- لاغر: در پهلوی به صورت lāgar یا lāgarih با همین معنای امروزی کاربرد داشته است.
۲. معنی و کالبدشکافی بیت عنصری بلخی
عنصری در این بیت تکافتاده، در حال توصیف یک «اسبِ» جنگی، تیزرو و باارزش یا یک «شکار» (مانند گورخر یا آهو) است که اندامی بسیار ورزیده و متناسب دارد: [1]
چریده دیولاخ و آگنده پهلو / به تن فربه، میان چون موی لاغر [1]
- چریده دیولاخ: یعنی در بیابانهای سخت، دوردست و وحشی (که علفهای کوهستانی و مقوی دارند) چریده و رشد کرده است.
- آگنده پهلو: «آگنده» (از فعل پهلوی āgandan به معنی پر کردن) یعنی پهلوهایش پر، ماهیچهای و فربه است.
- میان چون موی لاغر: «میان» به معنی کمر است. یعنی در عین فربه بودن تن و ماهیچهای بودن پهلوها، کمری بسیار باریک (مانند مو) دارد که صفت بارز اسبهای اصیل یا شکارهاست. [1, 2, 3, 4]
معنی روان بیت:
«او در بیابانهای دوردست و دشوار چریده و پهلوهایش پر و گوشتآلود گشته است؛ با اینکه بدنی فربه و نیرومند دارد، اما کمرش چون مو باریک و لاغر است.»
«او در بیابانهای دوردست و دشوار چریده و پهلوهایش پر و گوشتآلود گشته است؛ با اینکه بدنی فربه و نیرومند دارد، اما کمرش چون مو باریک و لاغر است.»
آیا دوست دارید بدانید چطور کلمات دیگری مثل «آگنده» (یا شکل امروزی آن آجیده/آجند) در پهلوی تغییر ساختار دادهاند، یا مایلید لغات پهلوی مربوط به طبیعت و بیابانها (مثل راغ، غژم یا هامون) را با هم بررسی کنیم؟
