۱۴۰۵ آبان ۷, پنجشنبه

مَج نام شاعر[ی] بوده است راوی رودکی گوید: ای مَج شعر نو ز نو از برکن و بخوان از من دل و سگالش از تو تن و روان.

 مَج .  [مجد!].   نام شاعر[ی] بوده است راوی رودکی گوید:   ای مَج شعر نو ز نو  از برکن و بخوان         از من دل و سگالش از تو تن و روان.  واژگان پهلوی؟

بیت مورد نظر شما از رودکی سمرقندی، پدر شعر پارسی، خطاب به «مَج» (یا ماج) سروده شده است. در این بیت و واژگان آن، پیوند عمیقی با زبان پهلوی (پارسی میانه) وجود دارد:
۱. هویت «مَج»
در کتاب‌های لغت ارجمندی مانند لغت فرس اسدی طوسی، «مَج» نام راوی و آوازخوان رودکی بوده است. از آنجا که رودکی در اواخر عمر نابینا یا پیر بود، شخص دیگری با صدای خوش اشعار او را در مجالس می‌خواند. برخی فرهنگ‌ها (مانند فرهنگ رشیدی) اشاره کرده‌اند که «مَج» مخفف نام «مجد» است. بنابراین در اینجا مَج یک اسم خاص (نام شخص) است و نه یک واژه عمومی پهلوی.
۲. واژگان پهلوی (پارسی میانه) در این بیت
جدا از واژه «شعر» که عربی است، این بیت سرشار از واژگان اصیل با ریشه‌های مستقیم در زبان پهلوی (Parsig) است:
  • سِگالِش: این برجسته‌ترین واژه پهلوی در بیت است. سگالش (به معنی اندیشه، فکر و رایزنی) از مصدر سگالیدن می‌آید که در زبان پهلوی به صورت اوسکاردن (uskārdan) یا اوسکار (uskār) به معنی تفکر، تدبر و دیالکتیک به کار می‌رفته است.
  • رَوان: دقیقاً از واژه پهلوی ruwān به معنی جان، روح و روان بازمانده است.
  • تَن: از واژه پهلوی tan به معنی جسم و بدن.
  • دِل: از واژه پهلوی dil به معنی قلب.
  • نَو: از واژه پهلوی nōg به معنی جدید و تازه.
  • بخوان: از مصدر خواندن که در پهلوی xwāndan (با ریشه اوستایی xwan- به معنی بانگ زدن و صدا کردن) بوده است.
خلاصه معنای بیت: رودکی به راوی خود (مج) می‌گوید: «ای مج! شعر تازه مرا از بر کن و با آواز بخوان؛ اندیشه و دل (محتوای شعر) از من است، و تن و روان (اجرا و بخشیدن جان به شعر با صدایت) از توست.»
آیا به دنبال ریشه‌شناسی واژه خاص دیگری در اشعار رودکی و سبک خراسانی هستید، یا تمایل دارید درباره نقش راویان در تاریخ ادبیات ایران بیشتر بدانید؟
///////////////

نویسنده: پروفیسور دکتر عبدالقیوم قویم  

در اواسط قرن سوم هجری  هنگام که خراسان و ماورالنهر از اداره‌ی مستقیم خلفای عباسی برآمد و امور آن به امرای این نواحی تعلق گرفت، ابو عبدالله جعفر بن محمد رودکی در یکی از دهات خوش منظر کوهستانی رودک (پنج رود) از مادر بزاد. درباره‌ی مولد رودکی محققان متفق اند، اما محل وقوع آن را به اشکال مختلف ثبت کرده اند، ازجمله در لباب الالباب، شرح تاریخ  یمینی، هفت اقلیم، قریه‌ی رودک از نواحی سمرقند خوانده شده است. 

دولت‌شاه سمرقندی و برخی دیگر رودک را از قریه های نزدیک بخارا می انگارند، رضا قلیخان هدایت در مجمع الفصحا رودک را یکی از قرای اطراف نسف دانسته ولی در اثر دیگر خود به نام انجمن آرای ناصری رودک را از قریه‌های بخارا شمرده است. لیکن قرار اظهار سمعنانی رودک از قریه‌های کوهستانی سمرقند بوده است. 

یاقوت حموی در این مورد با سمعانی هم عقیده است. به قول سمعنانی که به دوره‌ی زندگی شاعر نزدیک‌تربود، نام او جعفر و نام پدرش محمد و کنیه‌اش ابوعبدالله است. درباره‌ی نام، کنیه و نسب رودکی عقاید گوناگون موجود است (سمعنای الانساب چاپ اوقاف گیب ص 262). 

محمد عوفی  در (لباب الالباب ج 2 ص2)، عروضی سمرقندی در (چهارمقاله چاپ تهران ص 35) او را ابو عبدالله جعفر بن محمد و دولتشاه سمرقندی در (تذکرة الشعرأ طبع هند، ص 18)،  آذر بیگدلی در (آتشکده ص 235) وی را استاد ابوالحسن خوانده‌اند. واله‌ی داغستانی نویسنده‌ی ریاض الشعرا کنیه‌ی او را ابوجعفر و ابوالحسن قید کرده است. 

در باره‌ی تخلص رودکی نظریات مختلف ارائه شده است، برخی نویسندگان به رودک (محل تولد شاعر) و بعضی دیگر به رود (آله‌ی موسیقی) نسبت داده‌اند، اما روی‌هم رفته عده‌ی زیادی از نویسندگان بر آنند که رودکی منسوب به ناحیه‌ی رودک است و انتساب آن به رود درست نمی‌آید. چون در آن صورت باید او را رودی بخوانند و نه رودکی، زیرا از رود مصغری چون رودک هزگر در زبان فارسی دری معمول نبوده و در هیچ یک از فرهنگ‌ها ضبط نگردیده است. 

رودی هم به قیاس زبان فارسی دری درست نیست، زیرا زننده و نوازنده‌ی رود را باید به زبان فارسی دری آن‌هم در قرن چهارم که رعایت و لحاظ  قواعد فصاحت و مبادی زبان را زیاد می‌کرده‌اند، رود ساز رودنواز و یا رودزن گفت نه رودی یا رودکی. بعضی از نویسندگان تخلص رودکی را به شکل رودگی ثبت کرده‌اند که این درست نیست، زیرا گذشته از مأخذ معتبر نزدیک به عهد زندگی این شاعر، اشعار خود وی بهترین مرجع برای تأیید قول ماست:

رودکی چنگ برگـــرفت و نـواخت

باده انداز کـــــو ســـرود انـــداخت

تو رودکی را ای مـاهرو کنون بینی

بدان زمانه ندیدی که این چنینان بود

در باره‌ی دوره‌ی خُرد سالی رودکی و زندگی او پیش از آمدن به دربار آل سامان، معلومات اندک  به دست است. از جمله مؤلفانی که در این موضوع صحبت کرده‌اند، یکی محمد عوفی است که بدین‌سان می نویسد:

«چنان ذکی و تیز فهم بود که در هشت سالگی قرآن را تماماً حفظ کرد و قرائت بیاموخت و شعر گفتن گرفت و معانی دقیق می‌گفت، چنان‌که خلق بر آن اقبال نمودند و رغبت او زیاد شد و او را آفریدگار آوازی خوش و صوتی دل‌کش داده بود وبه سبب آواز در مطربی افتاده بود و از ابوالعبک بختیار که در آن صنعت صاحب اختیار بود، بربط بیاموخت و در آن ماهر شد و آوازه‌ی او به اطراف و اکناف عالم برسید…»

اکنون مراحل مختلف زندگی و آثار او را در ذیل، ضمن مباحث جداگانه مورد بررسی قرار می‌دهیم:

در دایره‌ی ادبی دربار

از تاریخ ورود رودکی به دربار سامانی اطلاع دقیق موجود نیست، گرچه سعید نفیسی در کتاب احوال و اشعار رودکی بر آن‌ست که رودکی دربار اسمعیل (295 297) و احمد بن اسمعیل (295-301) را نیز دیده است، اما صحت این قول را آثار باقی مانده‌ی رودکی تأیید ننموده و از این دو امیر در هیچ یک از اشعار وی تذکری داده نشده است، گرچه سعید نفیسی به تأسی از بیت:

چو فضل میر ابوالفضل بر همه ملکان 

چو فضل گوهر و یــاقوت برنبهره پشیز

می‌خواهد ثابت کند که ابوالفضل در اصل ابونصر کنیت احمد بن اسمعیل سامانی بود و آن را به ابوالفضل تحریف کرده‌اند.

شاید یکی از علل رفتن رودکی به دربار آل سامان آشنایی شاعر با ابوالفضل بلعمی باشد. ابوالفضل بلعمی (منسوب به ناحیه‌ی بلعم در آسیای صغیر) از سال 279 هجری تا اواخر سلطنت نصر بن احمد سامانی منصب وزارت داشت و همین شخص رودکی را به امیر نصر معرفی نمود. رودکی در دربار نصر عزت تمام یافت و ندیم وی شد. گاهی در سفر نیز با نصر می‌بود و برایش می‌خواند. نظامی عروضی بر آن‌ست که وقتی نصر به بادغیس سفر کرد، رودکی نیز در خدمت او بود، چون موضعی بسیار زیبا بود، نصر را خوش آمد و تا چهار سال در آن‌جا بماند. ندیمان امیر و اعیان دربار از این موقف و دوری از بخارا به تکلیف شدند، به رودکی توسل ورزیدند تا او امیر را در ضمن قصیده‌ای برای حرکت جانب بخارا تشویق کند.

رودکی قصیده‌ی «جوی مولیان» را سرود و آن را با آواز موسیقی در مجلس نصر خواند. امیر چنان تحت تأثیر آمد که بی موزه و شلوار پای بر خنگ نوبتی گذاشت و طرف بخارا روانه شد. رودکی در دربار نصر نعمت و ثروت فراوان پیدا کرد تا حدیی‌که او را دو صد غلام بود، چهار صد شتر در زیر بنه‌اش می‌رفت. با آن‌که این قول در مورد تمول رودکی مبالغه‌آمیز به نظر می‌رسد، ولی از این حقیقت انکار نمی‌توان کرد که وی از رهگذر سرودن اشعار چه مدحی وچه داستانی مانند کلیله و دمنه از امیران و وزیران صله‌های زیاد می‌گرفت، طوری‌که خودش در قصیده‌ی شکایت از پیری به این مطلب اشاره کرده است. 

رودکی غیر از امیر نصر بن احمد سامانی اشخاص دیگر را نیز مدیحه گفته است، از جمله‌ی آنان یکی امیر ابو جعفر احمد حکمران سیستان است که رودکی قصیده‌ی مادر می را در مدح او گفته است، دیگر ابوطیب مصعبی صاحب دیوان رسایل وزیر نصر بن احمد و ابوالفضل بلعمی پدر ابوعلی مترجم تاریخ طبری و عدنانی که راجع به وی معلوماتی مفصل در دست نیست و ماکان بن کاکی که علیه سامانیان شورشی را راه انداخته بود و معلوم نیست که رودکی به چه مناسبتی او را مدح گفته و ماکان پنج هزار درم او را صله داده است، ولی از تحریر سعید نفیسی چنین بر می‌آید که پس از آن‌که امیر ابو جعفر بر ماکان اهانت کرد، نصر بن احمد را از این اهانت خوش آمد و امیر ابو جعفر را شکرگزاری کرد و رودکی قصیده‌ای در مدح امیر ابوجعفر گفت: ماکان برای این‌که رودکی او را بد نگوید، این صلت را به وی بخشید که از هاجی و زخم زبان رودکی در امان بماند.

صرف نظر از جنبه‌ی مداحی و صله‌ستانی که هر شاعر درباری را رسم بوده است، رودکی در تقویت ادبیات فارسی دری سهم فراموش ناشدنی دارد. وی از لحاظ ایجاد انواع و موضوعات شعر فارسی در میان گویندگان معاصرش مرتبه‌ای خاص دارد.

زندگی رودکی بعد از یک مدت طولانی که در عیش و خوش‌گذرانی سپری شده بود، دیگرگون گردید و پیری و ناتوانی بر او چیره شد. هر چند موی خویش را از مصیبت پیری سیاه می‌کرد. اما این آرایش ظاهری نمی‌توانست جای واقعیت را بگیرد و او را تازه و جوان نماید. قامت خمیده، رخسار زعفرانی و پُرچین، از دست دادن صوت دل‌کش، احتیاج پیداکردن به راوی بنام (مج) پای او را از محوطه‌ی دربار به رودک کشانید، جایی‌که او روزی با یک عالم آرزو زندگی را شروع کرد و عاقبت جز یأس و حرمان چیزی نیافت. 

در قرن چهارم و پنجم هجری بعضی از شعرای بزرگ اشعار شان را با موسیقی می‌خواندند. گوینده‌ای که از نعمت آوازخوانی بی بهره می‌بود و یا به نسبت محتشمی نمی‌خواست اشعار خود را خودش بخواند و یا آواز بلند نمی‌داشت و یا پیر می‌بود، شخصی را بنام «راوی» برمی‌گزید. چنان‌که رودکی در زمان پیری به راوی احتیاج پیدا کرد. از این بیت وی معلوم می‌شود که راوی او «مج» نام داشته است:   

ای مج کنون تو شعر من از برکن وبخوان 

ازمن دل سگالش و، از تو تن و روان

ممکن است سؤالی پیدا شود که رودکی در چه سال و روی کدام علت از دربار دور کرده شد. در پاسخ باید توضیح داد که وی از سال 326‌ هجری به بعد، به دربار راه نداشت. موجودیت او پیش از این تاریخ در دربار مسلم است، زیرا در سال 321 هجری به فرمان نصر بن احمد قصیده‌ی «مادر می» را در مدح امیر ابوجعفر سرود. از این تاریخ به بعد راجع به بودن او در دربار اطلاع دقیق نداریم. ولی احتمال دارد تا سال عزل حامی او یعنی ابوالفضل محمد بن عبدالله بلعمی که ابن اثیر در حوادث سال 329 هجری به آن اشاره کرده، آخرین روزهای زندگی درباری را سپری کرده باشد. علت طرد رودکی از دربار سامانی را نویسندگان پشین واضح ذکر نکرده‌اند، تنها در شرح نجاتی برکتاب عتبی آمده است که در پایان زندگی چشم رودکی را میل کشیدند، اما این قول با نظریه‌ی بعضی از نویسندگان دیگر مانند محمد عوفی، جامی و اشعار برخی از شاعران معاصر رودکی ویا گویندگان بعد از وی که همه او را کور مادرزاد  و (اکمه) می‌گویند مطابقت نمی‌کند.

محققان معاصر مخصوصاً سعید نفیسی و عبدالغنی میزایف و گراسیموف از روی قراین تاریخی و تأویل اقوال برخی از نویسندگان مانند گردیزی نظام الملک رشیدالدین فضل الله وسیف الدین حاجی بن نظام عقیلی وخواند میر  نوشته‌اند که چون نصر بن احمد سامانی به مذهب فاطمی گروید، وزیر او ابوالفضل بلعمی و شاعر دربارش رودکی و بسیاری از ارکان دولتش بدان مذاهب معتقد شدند، ولی چون مقربان دربار وی خشمگین شدند و خواستند او را بکشند، پسرش نوح پدر را وادار کرد که از سلطنت دست بکشد تا فتنه از میان برود. وی ظاهراً در سال 329 هجری از سلطنت کناره گرفت و همان سال کسانی که از بزرگان دربارش با وی هم عقیده بودند، کشته شدند که از آن جمله بلعمی وزیر معروف بوده است. رودکی نیز بدان سبب کور ساخته شد و سپس از دربار اخراج گردید و بالاخره زندگی وی در زادگاهش پایان یافت.

تاریخ وفات و آرامگاه

در مورد تاریخ وفات رودکی ارقام مختلف بیان شده است، از جمله‌ی این ارقام به جز 329 هجری که در نزدیک‌ترین مأخذ به دوره‌ی زندگی شاعر، یعنی الانساب آمده و در شرح تاریخ یمینی (تاریخ عتبی) اثر شیخ منینی نیز نقل شده، دیگران نا درست خوانده شده است. اگر تاریخ مرگ بلعمی را با تاریخ کناره‌گیری نصر بن احمد در اثر عکس‌العمل مردم علیه او نسبت به گرایش وی به مذهب فاطمی در نظر بگیریم، مرگ رودکی با همان حادثه نیز ارتباط پیدا می‌کند. در غیر آن واقعه‌ی مرگ رودکی و بلعمی وزیر، شاید بر سبیل تصادف در یک سال اتفاق افتاده باشد. مرگ رودکی در قریه‌ی رودک به قوع پیوسته و همان‌جا به خاک سپرده شده بود. 

ابوسعید که قول او را سمعانی نقل کرده است، در کتاب تاریخ سمرقند که فعلا از آن اثری در دست نیست، نوشته بود که در روستای پنج رودک در شمال سمرقند در گورستان کهنه‌ای گور رودکی را دیده و آن را زیارت کرده بود. بر اساس همین قراین گراسیموف در سال 1336 هجری در نزدیکی شهر پنج کنت در ناحیه‌ی رودک و روستای پنج رودک در شمال سمرقند بر اثر حفریات قبر رودکی را یافته و استخوان‌های او را به دست آورده است. نتیجه‌ی مطالعات این دانش‌مند چنین شایع شد که چون در کاسه چشم رودکی و جمجمه‌اش اثر سوختگی موجود است، بنابران در تأیید کوری در پایان عمر تردیدی باقی نمی‌ماند. فعلاً بر گور او مقبره‌ی با شکوهی وجود دارد و در پنج کنت موزه‌ای از دوران زندگی وی آماده شده است، هم‌چنان مجسمه‌ی این شاعر گرامی را پس از به دست آمدن استخوان‌هایش با قراین علمی در تاجیکستان ساخته‌اند.

شخصیت ادبی رودکی به محققان و ادب دوستان آشکار و نام او در تاریخ ادبیات  جاویدان است. در حقیقت مرگ رودکی در نزد معاصران وی بزرگ‌ترین ضایعه‌ی ادبی تلقی گردیده است.

مرثیه‌ی ذیل که از طرف یکی از شاعران قرن چهارم هجری گفته شده، نمودار آن‌ست که آن حادثه‌ی المناک دوست‌داران  ادب را سوگوار ساخته است:

رودکی رفت و ماند حکمت اوی

می بریزد نریزد از می بوی

شاعرت کوکنون که شاعر رفت

نبود نیز جاودانه چنوی

خون بگشت آب چشم از غم وی

ز اندوهش موم گشت آهن و روی

چند جویی چنو نیابی باز

از چنو در زمانه دست بشوی

مقام شاعری  

رودکی در میان شعرای آل سامان گوینده‌ی عالی مقام است. مرتبه‌ی عالی او در شعر و استادی‌اش در این فن بارها از طرف شاعران عصر خودش و گویندگان دوره‌های بعد بیان شده است، چنان‌که شهید بلخی گوید:

شاعران را خه و احسنت مدیح

رودکی را خه و احسنت هجیست

مخلدی گرگانی ازشعرای قرن چهارم گوید:

از آن چندان نعیم جاودانی

که ماند از آل سامان وال ساسان

ثنای رودکی ماندست و مدحت

نوای باربد مــاندست و دستان

دقیقی گوید:

کرا رودکی گفته باشد مدیح

امام فنون سخن بود ور

دقیقی مدح آورد نزد او

چو خرما بود برده سوی هجر

هجر اسم پایتخت بحرین و «خرما سوی هجری بردن» مثل است.

عنصری گوید:

غـزل رودکی وار نیکو بود

غزل‌های من رودکی وار نیست

اگرچه بکوشم بــه باریک وهم

بدین پرده اندر مـــرا بـــار نیست

رشیدی سمرقندی شاعر قرن ششم گوید:

گر سری باید به عالم کس به نیکو شاعری

رودکی را بر سر آن شاعران زیبد سری

شعر او را بر شمردم سیزده ره صد هزار

هم فزون آید اگر چندان‌که بایـد بشمری

ادیب صابر شاعر قرن ششم گوید:

گویی چمن ز ناله‌ی مرغ و نسیم گل 

با رودکی حــکایت عیار می‌کند

ابن یمین فریومدی گوید:

ز شاعر زنده می‌ماند به گیتی نام شاهان را

فـــروغ از رودکی دارد چراغ دوده‌ی سامان

عبدالرحمن جامی در سلسله‌الذهب گوید:

رودکی آن‌که در همی‌سفتی

مدح سامانیان همی‌گفتی

چون با آن قوم همسفر رفتی

نــه بآیین مختصر رفتی

صله‌ی نظم‌های همچو درش

بـــود دربار چارصد شترش

چون شتر از رباط بیرون راند

بر زمین غیر شعر هیج نماید

نام آن را که می‌برد امروز

هست از آن شعر انجمن افروز

هم چنین نام آل سامان را

نیک کاران و نیک نامان را

زنده از نظم خویش می‌دارد

در پس پرده پیش میدارد

علاوه بر این‌ها گویندگان دیگر نیز از برازندگی مقام شاعری رودکی یاد کرده‌اند. از جمله‌ی نویسندگان، نظامی عروضی، محمد عوفی، شمس قیس رازی، دولت‌شاه سمرقندی، احمد امین رازی، میرغلام علی آزاد آذر بیکدلی، رضا قلیخان هدایت وغیره راجع به پایگاه شاعری رودکی مطالبی نوشته‌اند. هم‌چنان در الانساب، تاریخ یمینی، تاریخ گزیده، تاریخ قم تألیف حسن بن علی، کشف الظنون، راحه‌الصدور تألیف محمد بن علی سلیمان رواندی و نظایر آن‌ها درباره‌ی مرتبه‌ی شاعری رودکی معلوماتی ارائه شده است.

از مستشرقان، دارمستتر محقق فرانسوی، ادوارد براون محقق انگلیسی، پیتزی محقق ایتالوی، هرمان اته محقق آلمانی، ریپکا محقق چکی و بسیاری از محققان دیگر و از نویسندگان تاجیکستان مخصوصاً صدرالدین عینی، عبدالغنی میزایف از نویسندگان روسی براگینسکی، گراسیموف وغیره مطالب سودمندی در این باب نوشته‌اند.

استادان دانشگاه و نویسندگان افغانستان، ایران، تاجیکستان و هند نیز در باره‌ی رودکی چه به شکل کتاب و چه به گونه‌ی مقاله مطالب زیاد نگاشته‌اند.

بنابران چنین می‌توان نتیجه گرفت که توجه این تعداد محققان عالی مقام درباره‌ی چگونگی شاعری رودکی و تحسین و بزرگ‌داشت مرتبت او در این باب دال بر قدرت و توانایی این شاعر گرامی است. آن‌سان‌که بسیاری از گویندگان را رسم بوده رودکی نیز در خصوص قدرت شاعری و مضمون‌آفرینی خویش آنگاه که خود را با پنج تن از نمایندگان مشهور ادب عربی مقایسه می‌کند، به شکل مباهات آمیزی می‌گوید:

‌‎اینک مدحی، چنان‌که طاقت من بود

‌‎لفظ همه خوب و هم به معنی آسان

‌‎جز به سزاوار میر گفت ندانم

‌‎ورچه جریرم به شعر و طایی و حسان

‌‎مدح امیری که مدح زوست جهان را

‌‎زینت هم زوی و فر و نزهت و سامان

‌‎سخت شکوهم که عجز من بنماید

‌‎ورچه صریعم ابا فصاحت سحبان

خلاصه این شاعر توانا از رهگذر علو مقام شاعری به القاب (آدم الشعرا) «صاحب قران شاعران»، «سلطان الشعراء»، «کاروان سالار شاعران»، «پدرشعرفارسی دری» نام‌بردار گردیده است.

موضوعات آثار باقی‌مانده

1- دیوان

 یک نسخه‌ی خطی کوچک اشعار که تقریباً محتوی هزار بیت می‌باشد، بنام دیوان رودکی در آسیا و اروپا معروف است، از این دیوان نسخه‌های متعدد وجود دارد. سعید نفیسی در کتاب احوال و اشعار رودکی از قول مستشرق دینس راس آن را دیوان مجعول رودکی خوانده و این عبارت به صورت اصطلاحی در آمده است. 

این کتاب گویا در او اخر قرن دهم و اوایل قرن یازدهم ساخته شده است، زیرا در میان مأخذی‌که در گرد آوردن اشعار رودکی به دست بود، قدیم‌ترین کتاب درآن اشعار قطران را بنام رودکی آورده باشند، فرهنگ جهانگری‌ست که به سال 1005 تألیف شده و از آن پس در بعضی کتاب‌ها اشعار قطران را کم و بیش بنام رودکی آورده‌اند و آن کتاب‌ها به ترتیب قدمت بدین گونه است: فرهنگ جهانگیری تألیف در 1005، عرفات العاشقین تألیف در 1023، مجمع‌الفرس سرودی تألیف در 1028، نظم گزیده‌ی محمد صادق تبریزی تألیف در 1036، فرهنگ رشیدی تألیف در 1161، آتشکده که مؤلف آن تا سال 1195 مشغول تألیف آن بود و چندین مرجع دیگر.

از این‌جا پیداست که پیش از قرن یازدهم ثبت اشعار قطران بنام رودکی متداول نبوده است. چون مراجعی که این نسبت به خطا را روا داشته‌اند و از این‌که آن‌ها را در هندوستان تألیف کرده‌اند، گمان قوی آن است که نسخه‌ی دیوان مجعول رودکی در هند جعل شده باشد. بهر حال آن‌چه امروز بنام دیوان مجعول رودکی باقی‌ست جز یک‌تعداد رباعیات، قطعات و ابیات پراگنده آن به رودکی متعلق نیست. در این میان چند قصیده‌ی نامکمل نیز هست که تقریباً یگانه مرجعی است که قدرت گویندگی رودکی را از روی آن تعیین می‌کند.

2- منظومه‌ی کلیله و دمنه

نخستین مرجعیکه در خصوص نظم کردن کتاب کلیله و دمنه توسط رودکی سخن گفته، مقدمۀ شاهنامه منثور ابومنصوری است. در مقدمه‌ی مذکور چنین آمده است: «… چون شاه هندوان که کلیله و دمنه و شاناق و رام و رامین بیرون آورد و چون مأمون پسر هارون الرشید منش پادشاهان و همت مهتران داشت، یک روز بامهتران نشسته بود گفت: مردم باید که تا اندر جهان باشند و توانایی دارند بکوشند تا از او یادگاری بود تا پس از مرگ او نامش زنده بود. عبدالله بن مقفع که دبیر او بود، گفتش که از کسری انو شیروان چیزی مانده است که از هیچ پادشاه نمانده است. مأمون گفت چی مانده، گفت: نامه‌ای از هندوستان بیاورد آن‌که برزویه‌ی طبیب از هندی به پهلوی گردانیده بود تا نام او زنده شد میان جهانیان و پانصد خروار درم هزینه کرد. مأمون آن نامه بخواست و آن نامه بدید. فرمود دبیر خویش را تا از زبان پهلوی به زبان تازی گردانید. پس امیر سعید نصر بن احمد این سخن بشنید خوش آمدش. دستور خویش را خواجه بلعمی بران داشت تا از زبان تازی به زبان فارسی گردانیده تا این نامه به دست مردمان اندرافتاد. هرکس دست بدو اندر زدند و رودکی را فرمود تا به نظم آورد و کلیله و دمنه اندر زبان خرد و بزرگ افتاد نام او بدین زنده گشت این نامه از او یادگاری بماند.» در این متن یک نکته اشتباه شده و آن این‌ست که عبدالله بن مقفع که 31 سال قبل از تولد مأمون الرشید یعنی در حدود 129 هجری کشته شده بود، دبیر او خوانده شده است. فردوسی در شاه‌نامه در باره‌ی ترجمه‌ی کلیله و دمنه از پهلوی به عربی و از عربی به زبان فارسی دری چنین گوید:

نبشتند بر نامه‌ی خسروی

نبد آن زمان جز خط پهلوی

همی‌بود با ارج در گنج شاه

بدو ناسزا کس نکردی نگاه

چنین تا به تازی سخن راندند

از آن پهلوانی همی‌خواندند

به تازی همی‌بود تا گاه نصر

بدان‌گه که شد در جهان شاه نصر

گرانمایه بوالفضل دستور اوی

که اندر سخن بود گنجور اوی

بفرمود تا پارسی دری

نبشتند و کوتاه شد داوری

وزان پس چو پیوسته رای آمدش

بدانش خرد رهنمای آمدش

همی‌خواست تا آشکار و نهان

ازو یادگاری بود درجهان

گزارنده را پیش بنشاندند

همه نامه بر رودکی خواندند

بپیوست گویا پراگنده را

بسفت این چنین در آگنده را

 از روی متن مقدمه‌ی شاه‌نامه‌ی ابو منصوری و شاه‌نامه‌ی فردوسی بر می‌آید که نخست کلیله و دمنه از عربی یا توسط خود ابوالفضل بلعمی و یا به فرمان او به زبان فارسی ترجمه گردیده و سپس آن داستان را مترجمی برای رودکی خوانده و او آن را به نظم آورده است.

در باب این‌که کلیله و دمنه را رودکی به رشته نظم کشیده است، هیچ شبه‌ای در میان نیست، زیرا گذشته از دو مرجع فوق‌الذکر نویسندگان دیگر چون حمدالله مستوفی، دول‌تشاه، علی شیر نوایی، شیخ ابوالقاسم بن ابوحامد بن نصر بلیانی مؤلف کتاب سلم السماوات، ابوالمعالی نصرالله بن عبدالحمید منشی در کلیله و دمنه بهرامشاهی، حاج خلیفه در کشف الظنون وغیره به صراحت گفته‌اند که رودکی کلیله و دمنه را به نظم در آورده است. 

کتاب کلیله و دمنه مجموعه‌ای از افسانه‌ها و حکایات هندی از حیوانات است و چنین حکایات در ادبیات قدیم ملل یکی از ارکان بزرگ ادب بوده است، چنان‌که در یونان قدیم منظومه‌ی معروف از وپ Esopc، در میان اعراب حکایات و امثال لقمان حکیم، در روم قدیم حکایات فدرFhedre  از شاهکارهای عالم ادبیات به شما می‌روند.

این رکن مهم در ادبیات ملل جدید نیز رسوخ یافت. در فرانسه لافونتین Lafontaine ، فلوریان Florian، در ایتالیا البرتی Alberti  در اسپانیا، ایریارتYriarte  در انگلستان جانگی Jan Gay، در آلمان لیسنگ Lissing، در پولند کارزاسکی Carsaskci  از شاعران معروف جهان به شما می‌روندکه بدان سبک اشعار معروف خویش را ایجاد کرده‌اند. 

درحقیقت داستان کلیله و دمنه فیبل‌های بهم پیوسته‌ای  است که از زبان حیوانات گفته شده و نتیجه‌ی آن پند و عبرت‌ست. اصل این افسانه‌ها از هندوستان بوده و هنوز کتابی معروف در ادبیات هندی و سنسکریت به اسم «پنجه تنتره»Panchatantra  موجود است. این کتاب را به مؤلفی بنام ویشنو سرمنه Wishnu Sarmana  نسبت می‌دهند و خلاصه‌ای از کتاب مذکور به اسم هیتوپدسه Hitopadesa  نیز موجود است که منشأ همین کتاب کلیله و دمنۀ مورد بحث ماست. از منظومه‌ی کلیله و دمنه رودکی تا اکنون 15 بیت به دست آمده است.

3- سند باد نامه و چگونگی انتساب آن به رودکی

پاول هرن مستشرق آلمانی بر آن‌ست که بعضی  از اشعار رودکی به داستان سند باد مربوط است. این نظر محقق مذکور در مقدمه‌ای‌که بر چاپ فرهنگ اسدی نوشته شده، انعکاس یافته است. پاول هرن برای اثبات این ادعا مضامین چند از این اشعار را با سند باد نامه‌ای‌که در قرن هفتم هجری توسط ظهیری سمرقندی تحریر یافته، مقایسه کرده است. نتیجه‌ی تحقیقات این دانشمندان مستقیماً در کتاب احوال و اشعار رودکی اثر سعید نفیسی انعکاس یافته و تقریباً مورد تأیید قرار گرفته است. 

محمد دبیر سیاقی در تحقیقات خود بنام رودکی و سند بادنامه نیز مطالبی در این مورد گفته است. دهخدا در فرهنگ خویش به استناد برخی از اشعار رودکی که در لغت‌نامه‌ها جمع‌آوری نموده، حدس زده که رودکی سند بادنامه را به نظم آورده است. 

داستان سند باد اصلا از قصص هندی بوده و در عهد ساسانیان به پهلوی ترجمه شده است. مسعودی مروزی در مروج‌الذهب که در حدود سال 332 هجری تألیف شده در باب اخبار هند وملوک قدیم آن صحبت می‌کند و به کتاب سندباد نیز اشاراتی می‌نماید. ابن الندیم در کتاب الفهرست که در سال 377 هجری تألیف و در سال 1872م به اهتمام فلوکل مستشرق آلمانی به طبع رسیده، در باره‌ی کتاب سند بادنامه و کلیله و دمنه  مطالبی نگاشته است. 

در عهد نوح بن منصور به فرمان وی، خواجه عمید ابوالفوارس قناروزی سند باد نامه را به دری در آورده است، از روی ترجمه ازرقی هروی شاعر قرن ششم آن را به نظم آورد که فعلا از این ترجمه اثری نیست. سپس بهاالدین محمد بن علی بن عمر ظهیری دبیر طمغاج ابراهیم از پادشاهان سلسله‌ی خانی ماوراءالنهر در حدود سال 600 هجری سند بادنامه را تهذیب و تحریر نمود، در مقدمه‌ی این اثر از کار ابوالفوارس قناروزی نیز تذکری به عمل آمده، ولی مطابق سندی‌که در این مقدمه قید گردیده است، باید ترجمه‌ی قناروزی در عهد نوح بن نصر صورت گرفته باشد، درحالی‌که در جای نوح بن نصر (339 ه) نوح بن منصور (366-387هــ) نام برده شده است. بدین شکل: «این کتاب به لغت پهلوی بوده است و تا به روزگار امیراجل عالم ناصرالدین ابومحمد نوح بن نصر السامانی انارالله برهانه هیچ کس ترجمه نکرده بود. امیر نوح بن منصور فرمان داد خواجه عمید ابوالفوارس قناروزی را به زبان فارسی ترجمه کند. تفاوت و اختلافی که بدو راه یافته بود بردارد و درست و راست کند. بتاریخ سنۀ تسع و ثلاثین و ثلاثه مائه (339) خواجه عمید ابوالفوارس رنج برگرفت و خاطر در کار آورد و این کتاب را به عبارت فارسی دری پرداخت، لیکن عبارت عظیم نازل بود… و نزدیک بود که از صحایف ایام تمام مدروس گردد… و اکنون به فر دولت قاره احیا پذیرفت و از سر طراوت و رونق گرفت.»

 اگر ابوالفوارس قناروزی سند باد نامه را یا در عصر نوح بن نصر و یا در عصر نوح بن منصور ترجمه کرده باشد، طبعاً کار خویش را در زمانی انجام داده است که رودکی سر در نقاب خاک پیچیده بود. چون تاریخ وفات رودکی در سال 329 هجری محقق است، بدیهی است که از سال وفات رودکی تا سال ترجمه‌ی سند بادنامه به دست ابوالفوارس، مدت زیادی سپری شده است. پس به هیچ وجه نظر آنانی را که در انتساب منظومه‌ی سند بادنامه به رودکی اصرار دارند، بدون ارائه دلایل موثق نمی‌توان قبول کرد.

از طرف دیگر طوری‌که سعید نفیسی اظهار می‌دارد، رودکی کلیله و دمنه و سند بادنامه را در یک وزن، یعنی بحر رمل سروده است، این خود نشان می‌دهد که ممکن است بعضی از اشعار کلیله و دمنه را در تذکره‌ها و یا فرهنگ‌ها به نام سند بادنامه‌ی رودکی قید کرده باشند.

از طرف دیگر مؤلف فرهنگ جهانگیری منظومه‌ای دیگر را به نام «دوران آفتاب» به رودکی نسبت می‌دهد و سعید نفیسی قیاس می‌کند که این مثنوی ممکن است همان سند بادنامه بوده باشد. پس به این احتمالات نمی‌توان انتساب سند بادنامه به رودکی را از پرده‌ی غموض و ابهام کشید و به اثبات این مسأله قادر شد و عجالتاً پذیرفتن نظریه انتساب سند بادنامه به رودکی محقق نیست. 

4- شش مثنوی دیگر در اوزان مختلف

با دقت و تفرس بر ابیات پراگنده‌ای‌که در اوزان مثنوی سروده شده، چنین معلوم شده که رودکی شش مثنوی مختلف دیگر نیز داشته است. ابیات پراگنده‌ی این مثنویات علاوه بر تذکره‌ها و فرهنگ‌ها در کتاب‌های آثار منظورم رودکی، احوال و اشعار رودکی و غیره آمده است. بعضی از این ابیات از نگاه موضوع برازندگی خاصی دارد و نیز غالباً از تنوع موضوع برخوردار است.

تنوع موضوع در آثار باقی مانده رودکی

چیزی‌که کلام یک شاعر را برازنده می‌سازد آن‌ست‌که باید کلام او به تشریح موضوعاتی بپردازد که به اجتماع و زندگی اجتماعی رابطه داشته و بهبود جنبه‌های مختلف حیاتی مردم از آن متصور باشد، یعنی همان‌گونه که آثار شاعر معلول حیات اجتماعی است، همان قسم باید در تشریح خوبی‌ها و خرابی امور حیاتی سهم بگیرد و مشوق انسان برای رسیدن به اهداف مثبت زندگی باشد. یکی از موضوعات حیاتی آثار رودکی اهمیت دادن به دانش و توجه به آن‌ست، طوری‌که گوید:

هیچ گنجی نیست از فرهنگ به

تا توانی رو هوا زی گنج نه

تا جهان بود از سر مردم فراز

کس نبود از راز دانش بی نیاز

مردمان بخرد اندر هر زمان

راز دانش را به هر گونه زبان

گرد کردند و گرامی داشتند

تا به سنگ اندر همی‌بنگاشتند

دانش اندر دل چراغ روشن است

وز همه بد بر تن تو جوشن است

در حقیقت شاعر دانش را روشن کننده‌ی باطن انسانی و نگاه‌دارنده‌ی جسم از گزند حادثه‌ها می‌پندارد. رودکی در پهلوی علم به تجربه نیز اهمیت زیاد قایل است. شاعر تجربه را یگانه وسیله‌ی دفع حوادث و مشکلات می‌داند و تأکید می‌کند که انسان باید از تجربه‌ی روزگار بهره‌مند شود:

برو ز تجربه‌ی روزگار بهره بگیر

که بهر دفع حوادث تو را به کار آید

در بیت پایان وی به گذشت روزگار که بی‌شبهه مرادش سیر تاریخ است، اهمیت زیاد می‌دهد، به عقیده‌ی او گذشت روزگار آموزنده است و هرکس بتأسی از آن از بلند و پست زندگی بشر وقوف می‌یابد:

هرکه نامخت از گذشت روزگار

نیز نامــــوزد ز هیچ آمـــوزگــار

رودکی بدین عقیده است‌که اشخاص خردمند باید مانند خویشتن اولاد خردمند تربیه کنند:

ای دریغا که خردمند را

باشد فرزند خردمند نی

ورچه ادب دارد و دانش پدر

حاصل میراث به فرزند نی

رودکی مردم کشی وکوشش برای آزار آنان را نفی می‌کند، چنان‌که می‌گوید:

چون تیغ به دست آری مردم نتوان کشت

نزدیک خـداوند بدی نیست فرامشت

این تیغ نه از بهر ستمکاران کردند

انگور نه از بهر نبیذ است به چـرخشت

عیسی به رهی دید یکی کشته فتاده

حیران شد و بگرفت به دندان سر انگشت

گفتا که کرا کشتی تا کشته  شــدی زار

تا باز که او را بکشد آن‌که ترا کشت

انگشت مکن رنجــه به در کوفتن کس

تا کس نکند رنجه به در کوفتنت مشـــت

رودکی در بیت آخر این قطعه و هم‌چنان در این بیت از مثنوی خویش:

چه خوش گفت آن مرد با آن خدیش

مکن بد به کس گر نخواهی به خویش

از عواقب بدکرداری و ضرر رساندن، سخن رانده است. مضمون آن ابیات در اشعار بعضی از شاعران دیگر زبان فارسی دری نیز آمده است.

در آثار رودکی به خوش‌وقت زیستن و به داد و دهش نیز توجه شده است، به عقیده‌ی او انسان باید از گذشته یاد نکند، زیرا ممکن است یاد ایام گذشته مخصوصاً اگر با رنج و مشقت سپری شده باشد، انسان را اذیت نماید:

شاد زی با سیاه چشمان شاد

که جهان نیست جز فسانه و باد

ز آمده شادمان بباید بود

وزگذشته نکرد باید یاد

من و آن جعد موی غالیه‌بوی

من و آن ماه‌روی حورنژاد

نیک‌بخت آن‌که داد و بخورد

شوربخت آن‌که او نخورد و نداد

مفهوم این ابیات با تعالیم اپیکور فیلسوف یونان باستان که دل‌خوشی و لذت را وسیله‌ی اضمحلال غم و اندوه می‌دانست، مشابهت دارد. در تاریخ ادب فارسی دری پیش از رودکی این مفهوم را ظاهراً هیچ کس در شعر نیاورده است، ولی در دوره‌های بعدی مخصوصاً در شعر عمر خیام تأثیر این فکر را می‌توان یافت:

از دی که گذشت هیچ از او یاد مکن

فردا که نیامده است فریاد مکن

برنامده و گذشته بنیاد مکن

حالی خوش باش و عمر برباد مکن‏

یکی از موضوعاتی که از زندگی خصوصی شاعر نشأت کرده وبه حیات شخصی وی رابطه‌ی مستحکم دارد، عبارت از معاشقه و مغازله با خوب‌رویان است. شاعری‌که در بین زیبارویان درباری زندگی کند و از دست ساقیان می‌گسار، جام‌های پی در پی به دست آرد و مصاحب غلامان و کنیزکان گردد یا به قول جامی چهارصد شتر در زیربنه‌اش به راه بیفتد، طبعاً تمام این مسائل تأثیر خویش را بر شعر او می‌گذارد.

رودکی گاهی هم از هجران می‌نالد او که برخی از اوقات خود را در جوار خوب‌رویان می‌گذرانیده، شاید برایش مشکل بوده است‌که کم‌ترین مدت هجران را تحمل کند با آن‌هم پس از هجران از وصل لذت بیشتر می‌برده است، طوری‌که گوید:

من آن کشیدم و آن دیدم از غم هجران

کـــه هیچ آدمی نیست دیده از دوران

کنون وصال همه بر دلم فرامش کرد

خوشا وصال بتان خاصه در پی هجران

طوری‌که آثار رودکی شهادت می‌دهد، این شاعر مست و غزل‌خوان و چنگ‌نواز، تمام دوران زندگی‌اش در عیش و نوش سپری نکرده، بلکه تنش آماجگاه تیر غم و اندوه نیز بوده است. بدان سبب بعضی ابیات شکوی‌آمیز را در خلال اشعار او پیدا می‌کنیم:

جهانا چه بینی تو از بچگان

که گه مادری گاه مادندرا ‎

یا:

خدای عرش جهان را چنین نهاد نهاد

که گاه مردم شادند و گه بود ناشاد

یا:

آفریده مردمان مر رنج را

پیشه کرده جان رنج آهنج را

یکی از اشعار رودکی که واقعاً منعکس‌کننده‌ی وضع ظاهری و باطنی رودکی است، همان قصیده شکایت از پیری است که آن را در اواخر عمر انشاد نموده است. او در قسمتی ازین قصیده چنین می‌گوید:

شد آن زمانه که او شاد بود وخرم

نشاط او به فزون بود وغم به نقصان بود

نبید روشن و دیدار خوب و روی لطیف

اگر گران بُد زمن همیشه ارزان بود

دلم خزانه‌ی پرگنج بود وگنج ســخن

نشان نامه‌ی ما مهر و شعر و عنوان بود

همیشه شاد و ندانستمی که غم چه بود

دلـم نشاط و طرب را فراخ میدان بود

اما طوری‌که می‌دانیم این شادی و خوش‌گذرانی شاعر پایا نبود. در روزگاری که وضع سیاسی عصر تغییر کرد و بر جای فرمانروای حامی رودکی فرمانروای دیگر بر اریکه‌ی قدرت نشست، رودکی به جای جام طرب، مینای اندوه در کام جان می‌ریخت و در دنیای نابینایی سختی‌های زندگی را تحمل می‌کرد.

منابع

آذربیگدلی. آتشکده. تهران: انتشارات فردوسی.

ابو‌حسن علی نظام‌الملک. سیاست‌نامه. اصفهان: انتشارات علمی.

براون، ادوارد. تاريخ گزیده. لیدن، هلند: انتشارات بریل، 1914.

براکینسکی. آثار منظوم رودکی. تحت نظر براکینسکی. مسکو: انتشارات دانشگاه.

خواندمیر. دستور الوزراء. سعید نفیسی (ویراستار). تهران: انتشارات علمی.

دولتشاه سمرقندی. تذکرة‌الشعرا. هند: انتشارات فردوسی.

رشیدالدین فضل‌الله. جامع‌التواریخ. محمدتقی دانش‌پژوه و محمد مدرس رضوی (ویراستار). تهران: انتشارات علمی، 1373.

سیف‌الدین حاجی. آثار الوزراء. جلال‌الدین حسینی (ویراستار). تهران: انتشارات فردوسی.

سعید نفیسی. احوال و اشعار رودکی. جلد دوم. تهران: انتشارات علمی، 1927.

یعقوب یسنا, [2/26/2025 8:12 AM]

10. سعید نفیسی. احوال و اشعار رودکی. تهران: انتشارات علمی، 1924.

11. سعید نفیسی. «نثر فارسی در قرن چهارم». مجله ارمغان، شماره 1. تهران: انتشارات علمی، 1929.

12. سمعانی. الأنساب. تهران: انتشارات فردوسی.

13. شاه محمد بن مبارک قزوینی. مجالس النفائس. علی‌اصغر حکمت (ویراستار). تهران: انتشارات فردوسی.

14. عبد‌الرحمن جامی. بهارستان. وین، اتریش: انتشارات علمی، 1937.

15. عوفی، محمد. لباب‌الالباب. جلد 2. تهران: انتشارات فردوسی.

16. تذکرة الشعرا. لیدن، هلند: انتشارات بریل.

17. کردیزی. زین‌الاخبار. برلین، آلمان: انتشارات دانشگاه.

18. هرن، چاب باول، مقدمه فرهنگ اسدی. تهران: انتشارات علمی.

19. والۀ داغستانی. ریاض‌الشعرا. تهران: انتشارات فردوسی.

20. یاقوت حموی. معجم‌البلدان. تهران: انتشارات فردوسی.

21. فردوسی. شاهنامه. ج 2. بمبی، هند: انتشارات زوار، 1370.

22. محمد تقی بهار. سبک‌شناسی. جلد 2. تهران: انتشارات فردوسی.

23. ظهیری سمرقندی. سندبادنامه. استانبول، ترکیه: انتشارات دانشگاه.

24. سعید نفیسی. احوال و اشعار رودکی. صص 258-259. تهران: انتشارات فردوسی.

25. Rieu, J.I.. Catalogue of the Persian Manuscripts in the British Museum. لندن: انتشارات موزه بریتانیا، 1936, pp. 69-70.

26. معجم‌البلدان. دیسل، کلمه “بلعم”. تهران: انتشارات علمی.

27. الأنسب. بلعم. تهران: انتشارات فردوسی.

28. الکامل فی‌التاریخ. واقعه سال 330. تهران: انتشارات علمی.

29. ظاهری سمرقندی. سندبادنامه. استانبول، ترکیه: انتشارات دانشگاه.

30. یاقوت حموی. معجم‌البلدان. کلمه “بلعم”. اوقاف، تهران: انتشارات فردوسی.

///////////

مج . [ م َ] (اِخ) نام شاعری بوده است راوی رودکی. (لغت فرس اسدی چ اقبال ص 72 و 73). نام راوی شعر رودکی شاعرهم بوده . (برهان). نام راوی رودکی ... و رشیدی گوید این مخفف مجد است و در قدیم شایع بوده . (آنندراج ). ماج یعنی راوی رودکی . (فرهنگ رشیدی ) :
ای مج کنون تو شعر من از برکن و بخوان
از من دل و سگالش ، وز تو تن و زبان .

رودکی (از فرهنگ رشیدی).


تا مدحت او خواندی و گفتی ز شرف کو
استاد سخن رودکی و راوی او مج.

شمس فخری.


و رجوع به ماج شود.