۱۳۹۶ اسفند ۱۱, جمعه

بُد

کاربرد ((بُد)) در زبان ارمنی و فارسی

نویسنده: گارگین فتایی

مقدمه
بُد به معنی صاحب و خداوند و پسوندی است که به آخر اسم ملحق می شود. در اوستا، معادل پئیتی به معنی مولا و صاحب و در پهلوی معادل پتی یا بت است و در فارسی کنونی، به صورت بُد درآمده.[1]پسوند بُد به معنی آقا و استاد نیز به کار رفته است.[2] این واژه در زبان فارسی میانه (اشکانی) به صورت بد (Bad) و در فارسی باستان به صورت پتی (Pati) و در زبان اوستایی، که با زبان سانسکریت هم ریشه است، به صورت پئیتی (Paiti) به معنی سرور و شوهر آمده. معادل یونانی آن Potis به معنی شوهر و همسر، معادل لاتین آن Potis به معنی توانمند و معادل ارمنی این پسوند نیز پت(Pet)[3]به معنی رییس و سرور است. در واقع، لفظ.Պետ در ارمنی معادل پسوند بُد محسوب می شود. تلفظ حرف اول؛ یعنی،Պ در فارسی بین ((ب)) و ((پ))، تلفظ حرف دوم معادل ((اِ)) و تلفظ حرف سوم؛ یعنی،Տ بین ((ت)) و ((د)) است. بنابراین، یافتن معادلی دقیق برای تلفظ این کلمه چه در زبان فارسی و چه در زبان انگلیسی امکان پذیر نیست و این امر به این علت است که زبان ارمنی تلفظ اصوات، حروف، آواها و واج های زبانی را از قدیم الائیام تاکنون بدون تغییر و دخل و تصرف در اسامی حفظ کرده. درحالی که، در زبان فارسی بر اثر تغییر خط عربی به جای خط فارسی به ناگزیر تلفظ بسیاری از حروف، به منظور تطبیق با خط عربی، تغییر کرده است؛ مثلاً، یکی از معادل های کلمهٔ نگار فارسی در زبان ارمنیՆկար(Nkar) است. در معادل ارمنی این واژه حرف نون، که اولین حرف این واژه محسوب می شود، ساکن است در حالی که در زبان فارسی تحت  تأثیر خط عربی به ناچار قواعد این زبان تا حد زیادی رعایت می شود. از جمله این قواعد آن است که در زبان عربی معمولاً حرف اول کلمه نمی تواند به صورت ساکن نوشته شود. تلفظ حرف دوم این واژه در زبان ارمنی چیزی بین ((غ)) و ((ک)) است. در حالی که در زبان فارسی کنون، که با خط عربی تطبیق داده شده، چنین حرفی وجود ندارد.[4]
به طور کلی واژه بُد به مفهوم مولا، صاحب، آقا، استاد، سرور، شوهر، همسر، توانمند، رییس و دارنده است. این پسوند در زبان فارسی عمدتاً در معانی زیر به کار رفته است.
1- رییس یک شغل که بیشتر در مشاغل مربوط به ایران باستان به چشم می خورد.
2- استاد و ماهر در یک کار که بیشتر مربوط به فنون و حرفه هاست.
3- لقب یا صفت که یا به نام خانوادگی افراد و یا به لقب یا صفت یک فرد سرشناس مربوط می شود و در این کاربرد بیشتر به معنی دارنده است.
در زبان ارمنی علاوه بر سه کاربرد فوق برخی از اسامی مردان نیز به پسوند بُد ختم می شود علت این امر مفهوم ریاست و سروری ای است که در پسوند بُد وجود دارد. از آنجا که در گذشته ریاست معمولاً از آنِ مردها بوده لذا این پسوند نیز از جمله پسوندهایی بوده که در اسامی مردان به کار می رفته.
این واژه در ایران باستان کاربرد فراوان داشته اما در فارسی کنونی تا حد زیادی کاربرد خود را از دست داده است. در زبان ارمنی، گرچه کاربرد واژهٔ بُد از لحاظ اطلاق به تعداد افراد مشمول آن و نه به لحاظ تعداد واژه ها نسبت به فارسی بیشتر است اما این کاربرد نیز عمدتاً به اسامی پسرها و صفات مربوط به آنها محدود شده و کاربرد مفهوم ریاستی و حرفه ای خود را تا حدی از دست داده است.

موارد کاربرد بُد در زبان فارسی
1- آیـین بـُد: مـرکـب از آییـن بـه مـعنـی مـراسـم و بُد و در مــجموع به مـعنـی رییـس مـراسـم. آیین بُد در ایران زمان ساسانیان رییس محافظان آداب و رسوم بوده و ظاهراً کارهای قضایی انجام می داده است.[5]
2- آخور بُد: مرکب است از آخور به معنی اصطبل و بد به معنی رییس و در مجموع، به معنی رییس کل اصطبل که کار وی با پرورش اسب ها در ارتباط بوده است.[6]
3- آذر بُد: این واژه دگرگون شدهٔ آتوربان به معنی نگهبان آتش و عنوان پیشوای مذهبی زرتشتی است که امروزه به آن موبد گفته می شود و در اوستا، عنوان کسی است که به نگاهبانی آتش گماشته می شود.[7]
4- ارگبُد: یا هرگ بُد مرکب از دو واژهٔ ارگ به معنی قلعهٔ مستحکم و بُد به معنی رییس است که در مجموع، به معنای رییس قلعهٔ مستحکم بوده و سپس، عنوان یک منصب لشکری مهم شده است.[8]
5- انبارکبُد: مرکب از انبارک به معنی انبار مهمات و بد به معنی رییس. این واژه به معنی رییس کنترل مهمات بوده.[9] منصبی هم به نام اران انبارک بد وجود داشته که به معنی رییس کل ذخیره در زمان ساسانیان بوده است.[10]
6- اندرز بُد: در بندهای اول و دوم اردیبهشت یشت اوستا، از زرتشت با عنوان پیشوا، سرود گوی، اندرزبد و پارسا یاد شده. در ایران باستان نیز از نخستین وزیر با عنوان اندرزبد یاد می شد زیرا او باید تمامی داستان ها، ضرب المثل ها، قصه ها و حکایات را می دانست.[11] به نظر می رسد این واژه بیشتر بیانگر یک صفت یا لقب باشد تا یک منصب و حرفه و مرکب است از اندرز به معنی پند و نصیحت و بد به معنی رییس و در مجموع، به معنی سرور نصیحت کنندگان می دهد.[12] با این وجود منصبی به نام اندرز بد اسب وارگان وجود داشته که رییس معلمان سواره نظام محسوب می شد.[13]
7-بار بُد: نام رامشگر و نوازندهٔ نامی دربار خسروپرویز. در خصوص معنی این نام میان محققان اتفاق نظری کلی وجود ندارد.
عده ای معتقدند باربد مرکب است از بار به معنی رخصت و بد به معنی دارنده و در مجموع به معنی دارندهٔ رخصت و علت این نام گذاری آن بوده که خسرو پرویز به او اذن دخول در مجلس خود را در همهٔ اوقات داده بود. برخی معتقدند باربد به معنی صاحب بار است و وجه تسمیهٔ آن این بوده که خسروپرویز او را صاحب بار گردانیده بود و درباریان و امرا خواروبار خود را از او می گرفتند. بعضی بر این باورند که چون باربد منصب حجابت (پرده داری و دربانی) دربار را داشت او را باربد می گفتند. برخی نیز بین دو واژهٔ باربد و بربط که نوعی ساز است تناسب و رابطه ای نزدیک دیده اند و بربط راهمان باربیتوس یونانی می دانند و معتقدند که اصلیت او یونانی بوده.[14] عده ای هم او را رییس و بزرگ دربار می دانند[15] و برخی هم معنی آن را رییس تشریفات درباری دانسته اند.[16]
به نظر نگارنده از آنجا که کار باربد در دربار مربوط به رامشگری و رقص و آواز و نوازندگی بوده و نیز با عنایت به نزدیکی انکارناپذیر دو زبان فارسی و ارمنی به یکدیگر ریشهٔ کلمهٔ باربد را می توان کلمهٔ بارابِت (Barabet) ارمنی دانست. نگارش این واژه در زبان ارمنی به صورت........... و مرکب از دو واژهٔ بار به معنی رقص و بت به معنی رییس است که در مجموع به معنی رییس رقاصان می دهد زیرا باربد بزرگ ترین نوازنده و رامشگر بوده است.
8- بَربُد: مخفف باربد.[17]
9- بهبد: به معنی نگهبان نیکی.[18] مرکب از دو واژهٔ به معنی بهتر و نیکوتر و بد به معنی دارنده و در مجموع دارای نیکی.
10- پهله بد: نام دیگر باربد.[19]
11- تگربد: بنا بر پژوهش های آرتور کریستین سن در کتاب ایران در زمان ساسانیان منصبی بوده شبیه به رییس دربار.[20]
12- جهبد: معرب گهبد یا گاهبد است و وظیفهٔ او در دیوان خراج بوده بدین معنی که رسید مالیات مؤدیان را می داده.[21]
13- چیتربد: به معنی با اصل و نصب و صاحب نژاد.[22]
14- دانشبد: به معنی صاحب دانش و دانشمند.
15- دبیربد: مرکب از دو واژهٔ دبیر و بد به معنی رییس دبیران و منشی شاه.[23] واژهٔ دبیر ریشه در کلمهٔ سومری دب دارد. گرچه دیگر به زبان سومری تکلم نمی شود  تأثیرات این زبان بر زبان همسایگان این تمدن و به ویژه، زبان عربی برجاست. بنا بر تحقیقات گستردهٔ استاد ابراهیم پورداوود دربارهٔ واژهٔ دب در جلد نخست کتاب فرهنگ ایران باستان و نیز به موجب تحقیقات دیگر افراد سرشناس واژه های تایپ(Type) انگلیسی، دبیر عربی و مشتقات آن نظیر تدبیر، مدبر و غیره، دبستان فارسی، ادب و کتاب و کلمات ارمنی توپ Տուփ به معنی جعبه و توبراک Տոպրակ به معنی پاکت و دبروتس Դպրոց به معنی مدرسه همگی ریشه در واژهٔ دب دارند. واژهٔ دب در اصل به معنی نوشتن به صورت حک کردن است. دبیربد امور دیوانی کشور را نیز سرپرستی می کرد.[24]
16- دراندرزبُد: به طوری که در منابع ارمنی ذکر شده شغلی بوده معادل رییس تشریفات درباری.[25]
17-درستبُد: این واژه به دو معنی به کار رفته است:
الف) به معنی رییس ضرابخانه[26] که در این معنی مرکب از دو واژهٔ درست به معنی سیم و زر مسکوک و تمام عیار[27] و بد به معنی رییس است.
ب) به معنی پزشک درباری در زمان ساسانیان[28] که در این معنی مرکب است از درست به معنی تندرستی و سلامت و بد به معنی استاد و در مجموع به معنی استاد و ماهر در تندرستی و سلامت دیگران.
18- دریک بد: وزیر دربار در زمان انوشیروان.[29]
19- دهیوبد: دهیو ریشه در واژهٔ اوستایی دخیو به معنی کشور و ایالت دارد و نیز نام ایزد نگهبان ایالت است. این واژه در لغت فرس هخامنش و نیز در زبان پهلوی به دهیو تبدیل شده. در زمان هخامنشیان، بر سر هر دهیو یک مرزبان می گماشتند. واژهٔ ده کنونی نیز از دهیو مشتق شده.[30]دهیوبد مرکب است از دو واژهٔ دهیو یا دیه به معنای ناحیه یا کشور و بد به معنی رییس ایالت یا کشور. از عهد بسیار کهن ایرانیان جامعهٔ دودمانی تشکیل داده بودند که از لحاظ تقسیمات ارضی مشتمل بر چهار بخش خانه، قریه، قبیله و کشور بود و دهیوبد رییس کشور[31] و از مقامات اشرافی محسوب می شد.[32]
20-دهبد: این واژه دگرگون شدهٔ دهیوبد و به معنی رییس ده و با توجه به مفهوم ده در ایران باستان معادل رییس مملکت و کشور بوده است.[33]
21- رامـبـد: ایـن واژه از نـام هـای روزگـار سـاسـانـی و در فـارسـی کـنـونی از اسـامـی پسـرهـاسـت.[34] رام به معنی آرامش ایزد هواست که نگاهبانی روز بیست و یکم ماه را بر عهده دارد. یشت یازدهم اوستا موسوم به رام یشت در ستایش اوست. نام او با صفت دارندهٔ چراگاه های خوب همراه بوده و معمولاً با ایزد مهر می آید.[35] بنابراین با چریدن در ارتباط است و می تواند دو معنی داشته باشد یکی دارندهٔ آرامش و دوم، با توجه به مفهوم چریدن، رییس گوسفندچران ها چنان که رامیان به معنی گوسفندچران[36]و در هر دو معنی با ایزد رام و هوا مرتبط است.
22- ریبد: مرحوم دهخدا، در جلد دهم لغت نامهٔ خود، صفحه725، ذیل واژهٔ بد از این واژه یاد کرده که احتمالاً می بایست نام یک شغل در ایران باستان بوده باشد اما در مورد آن توضیحی نداده. تنها از یک واژه به نام ریبد یاد کرده که نام کوهی در سه فرسنگی گناباد در خراسان است که جنگ دوازده رخ میان ایرانیان و تورانیان درآنجا واقع شده.[37]
23- زِنتوبد: از تقسیمات جغرافیایی زمان مادها و اصل آن زنتوپئیتی بوده. زنتو به معنی طایفه و قبیله و بد به معنی رییس و مجموعاً به معنی پیشوای قبیله یا طایفه است.[38] سازمان اداری مادها احتمالاً همان سازمان اداری اورارتویی بوده.[39]
24-سپهبد: از واژه هایی است که از گذشته تا حال کاربرد خود را حفظ کرده. این واژه مربوط به واحدهای نظامی و مرکب از سپه به معنی سپاه و بد به معنی رییس است و در مجموع معنی رییس سپاه و جنگ آوران را می دهد. در واقع، سپهبد بعد از شاه دومین مقام مهم سپاهی بوده و رییس قشون و وزیر جنگ محسوب می شده.[40]
25- فهلبُد: نام دیگر باربُد.[41]
26- کاروگ بُد: مرکب از دو واژه کاروگ به معنی کارگر و بد به معنی رییس. در دربار ساسانی این واژه به معنای رییس کارگران سلطنتی بوده.[42]
27- کنابد: به معنی دارای روی زشت[43] و همچنین لقب هرمز پسر بهرام از سلاطین ساسانی.
28- کوه بُد: به معنی نگهبان کوه[44]و مرد کوه نشین و زاهد و پارسا.[45]
29- کُهبُد: مخفف کوه بد به معنی کوه نشین و زاهد.[46]
30- کِهبُد: مرکب از دو واژه که (مخفف واژه کهتر به معنی کوچک تر) و بد به معنی رییس در مجموع و به صورت تحت اللفظی به معنی رییس کوچک تر است. در زمان ساسانیان تقسیمات جغرافیایی به این صورت بود که هر ناحیهٔ مستقل را منتو یا کشورمی گفتند که معادل استان امروزی است و هر منتو نیز به چند تسو تقسیم و ادارهٔ آن به کهبد یا تحصیلدار سپرده می شد.[47]
31- گاهبُد: به معنی خزانه دار.[48] معنی اصلی این واژه با گذشت زمان متحول شده است.[49] زیرا گاه اصطلاح اوستایی و مربوط به گاهنبارها بوده که هریک پنج روز به طول می انجامیده. این گاهنبارها شش مرتبهٔ خلقت را یادآور می شود و گویا تقسیمات مذهبی، اداری و اقتصادی براساس آنها صورت می گرفته.
32- گهبُد: مخفف گاهبد.[50]
33- مانبُد: مرکب از مان به معنی خانه و بُد به معنی صاحب و در مجموع به معنی صاحب خانواده.[51]
34-ماهبُد: به معنی نگهبان ماه[52] و نیز نام یشت هفتم موسوم به ماه یشت و سومین نیایش از نیایش های پنج گانهٔ اوستا موسوم به ماه نیایش و نام روز دوازدهم از ماه. به نظر می رسد استفاده از اسامی ایزدها با پسوند بد به این معنی بوده که آن شخص آداب مربوط به آن روز را نگه می داشته.
35- مردبُد: به معنی رییس خواجگان.[53]
36- موبُد: از مهم ترین واژه ها به ویژه در نزد زرتشتیان است که معنی و اعتبار خود را تا به امروز حفظ کرده و از پیشوایان دینی زرتشتی است. جزء اول این واژه؛ یعنی، مغ در اوستا معادل مغو و در فارسی باستان معادل مگو است. این واژه در زبان پهلوی به مغوبت تبدیل شده. مغ ها در اصل قبیله ای از قبایل شش گانهٔ مادها بودند که پیشوایان روحانی از میان آنها انتخاب می شدند. در زمان ساسانیان، هیچ امری مشروع و صحیح نبود مگر آنکه ابتدا به تصویب مغی رسیده باشد. مغ ها املاک زیادی در ایران به ویژه در آذربایجان داشتند. آنها تابع قوانین مملکتی نبودند و قوانین مخصوص به خود را داشتند.[54] مغ ها در اوستای کهن آتروان خوانده می شدند. به این ترتیب، موبد مرکب است از مغ که تبدیل به مو شده و به معنای پیشوای دینی است و بد که رییس معنا می دهد و در مجموع به معنی رییس مغ هاست. مقام دیگری نیز موسوم به موبدان موبد وجود داشته که در واقع بزرگ رؤسای مغ ها محسوب می شد.[55] موبدان موبد نفوذ زیادی در امور مملکتی داشت زیرا مذهب شاه تحت نظر او بود. او رییس تمام موبدها و در واقع، رییس الرؤسای روحانیان محسوب می شد و تمام امور مذهبی با نظر او صورت می گرفت. موبدان موبد را شاه انتخاب می کرد اما باقی روحانیان به وسیلهٔ وی انتخاب می شدند.[57] در واقع، درجهٔ روحانیان زرتشتی به ترتیب سمت به این صورت بوده: مغ ---------» مغ بد(موبد)-------» موبدان موبد. مقام موبدان موبدی را می توان معادل پاپ در مذهب کاتولیک دانست.
37- مغان اندرز بُد: به اساتید مغ ها مغان اندرز بد می گفتند و مفتش یا ناظر دینی را دستور می نامیدند.[58]
38- می بُد: آبدارباشی دربار در زمان ساسانیان. همچنین نام دو منطقه در یزد و شیراز. مورخان این مناطق را ساختهٔ شاه موبد از فرزندان قباد دانسته اند که در ابتدا موبد گرد نام داشته و بعداً به میبد تبدیل شده است.[59]
39- نـمانـه بُـد: نمـانـه بـه مـعـنـی خـانه بـوده و در زمـان مـادهـا ریـیس خـانه را نـمانـه بُد می نامیدند.[60] همچنین به مرد یا شوهر در خانه کدک خوتای می گفتند که معادل کدخدای امروزی است که معنای آن نسبت به گذشته وسعت یافته. به زن اولی یا اصلی کدک بانوک می گفتند که در فارسی امروزی معادل کدبانو است. به زنان دوم و سوم و غیره نیز چاکر زن می گفتند. به این ترتیب تعدد زوجات در ایران قدیم هم وجود داشته است.
40- واستریوشان بُد: به طبقهٔ کشاورز و برزگر در زمان ساسانیان واستریوشان می گفتند و واستریوشان بد به معنی رییس کشاورزان بوده.[61]
41- ورد بُد: رده ای از مشاغل دینی عالی رتبه در زمان ساسانیان که در سلسله مقامات روحانی در ردیف هیربُد و موبد و دستور به چشم می خورد و کار و معنی دقیق این منصب معین نیست.[62]
42- ویچیربد: این کلمه مرکب از دو واژه ویچیر و بد است. جزء اول آن از ویچار (Vicar) به معنی حکم مشتق شده. در زبان پهلوی، ویچارگر(Vicargar) به معنی حکم دهنده است.[63] در زبان ارمنی هم حکم معادل (Vcir) است. کلمه ویچیر به معنی گزارش و دستور هم آمده چنان که در کتاب شکند گمانیک ویچار (گزارش گمان شکن)[64]به معنی گزارش و در کتاب دادستان دینیک، معادل دستور آمده. به فتاوی مذهبی هم ویچیر می گفته اند. البته، در کتاب دادستان دینیک، که در مورد مسائل دینی است، واژهٔ ویچیر بد آمده است.[65] کلمهٔ وزیر در زبان عربی، که مجدداً وارد زبان فارسی شده، خود دگرگون شدهٔ واژهٔ ویچیر است. ویچیربد به معنای رییس الوزرا یا نخست وزیر کنونی است. اختیارات ویچیربد یا وزیر اعظم بسیار زیاد بود در واقع، تمام امور با نظر او اداره می شد او می بایست از تمام رشته های امور مملکتی آگاهی می داشت و داستان ها، ضرب المثل ها، قصه ها، حکایات و همه چیز را می دانست و تمام امور مملکتی می بایست به دست او صورت می گرفت.[66] به این ترتیب از آنجاکه وی در امور مملکتی نظر می داد به او ویچیربد می گفتند.
43- هزاربُد: به معنی رییس هزار نفر. این واژه لقب وزیر اعظم در دربار ساسانیان بود اما به نظر می رسد به منزلهٔ یک سمت یا منصب از زمان هخامنشیان وجود داشته و از زمان ساسانیان تبدیل به لقب شده است.[67] به این ترتیب، سابقهٔ واژهٔ هزاربد به زمان هخامنشیان می رسد که در آن زمان به معنی رییس مستحفظین سلطنتی[68] و رییس تشکیلات مرکزی (درباری) وزیر بزرگ بود.[69]
44- هوبُد: این واژه مرکب از دو واژهٔ هو به معنی خوب و بد به معنی دارا و در مجموع به معنی مرد خوب است[70] که به صورت صفت به کار می رود.
45- هوتخشان بُد: مرکب از دو واژهٔ هوتخشان و بد. الف و نون پایانی در هوتخشان نشانهٔ جمع است زیرا این واژه به اصناف تجار و کسبه و صنعتگران مربوط می شده و هوتخشان بد در واقع رییس این صنف ها بوده.[71] جزء اول این واژه، هوتخش، خود مرکب از دو واژهٔ هو به معنی خوب و تخش به معنی سعی و کوشش است که در مجموع سخت کوش معنا می دهد و در آن بیشتر طبقهٔ پیشه ور و صنعت گر مد نظر است.
46- هیربد: معادل آتیر پئیتی در اوستا[72] و مرکب از آئیر به معنی آموزش و پئیتی به معنی مولا و صاحب. در زمان ساسانیان، پیشوایان دینی شامل موبدان، هیربدان، دستوران، داوران و وردبُدان بودند هیربد در اصل سمت استاد علوم دینی بود که بعدها تبدیل به نگاهبان آتش شد[73] و در واقع، هیربدان رؤسای آتشکده ها بودند که به رییس آنان هیربدان هیربد می گفتند. هیربدان هیربد بعد از موبدان موبد دومین مقام مهم روحانی و مذهبی محسوب می شد. موبدان موبد رییس کل روحانیان و هیربدان هیربد قاضی القضات بود.[74]
راز آموزی یا تشرف در آیین زرتشت دو مرحله داشت. یکی موبدی و دیگری هیربدی. کسی که هیربد می شد در دست چپش شال و در دست راستش گرز اسلحهٔ ایزد مهر را حمل می کرد. آتشکده ای که فرد برای انجام مراسم راز آموزی هیربدی به آنجا می رود در مهر نام دارد.[75]
پیش از آنکه به ادامهٔ بحث بپردازیم ذکر یک نکته حائز اهمیت است و آن اینکه علم زبان شناسی، به ویژه، در قسمت ریشه یابی لغات، علمی نسبی است. البته، در چند دههٔ اخیر، محققان به پیشرفت های مهمی در زمینهٔ ریشه شناسی لغات نایل آمده اند. با این همه و با توجه به علل گوناگونی که مهم ترین آنها مهجور ماندن زبان های باستانی نظیر پهلوی، فارسی باستان، مصری باستان، سومری، اکدی و غیره و جایگزینی زبان های جدید به جای آنها است هنوز نکات مبهم بسیاری در مورد ریشه یابی لغات وجود دارد چنان که مثلاً تا به امروز ریشهٔ واژهٔ باربد بر محققان شناخته نشده و برای آن اشتقاقات گوناگونی ذکر کرده اند. این مشکل در مورد واژهٔ هیربد هم وجود دارد چنان که جزء اول را هم معادل واژهٔ آئر به معنی آموزش و هم معادل واژهٔ آئیر به معنی آتش می دانند. با توجه به اینکه هیربد همواره گرز ایزد مهر را در دست دارد می توان نتیجه گرفت که مقام هیربدی در ابتدا مربوط به آیین مهر بوده و بعدها وارد آیین زرتشت شده است. گفتیم درجه بندی مغ ها به صورت مغ ---------»مغ بد (موبد)---------» موبدان موبد بوده. بنابراین درجه بندی هیربدان هم می بایست دارای سه پایه بوده باشد: هیر ---------»هیربد ---------» هیربدان هیربد. هیر را می توان معادل هایر یا پدر در زبان ارمنی دانست. اگر این معادل را بپذیریم، در واقع این معادل در آیین مهری برابر است با پیر یا پدر که آخرین مرحلهٔ مهری محسوب و به رییس پیران هم پیر پیران معادل با هیربدان هیربد اطلاق می شود. در زبان ارمنی نیز واژهٔ هایراپت به واژهٔ هیربد نزدیک و معنی آن رییس پدران (روحانی) است. به این ترتیب می بینیم ریشهٔ این واژه به آیین مهر و مرحلهٔ هفتم یا مرحلهٔ آخر آن یعنی پدر یا پیر بر می گردد. در آیین مهری پدر یا پیر هم به آموزش نوآموزان می پرداخت و هم رییس معابد مهری بود. به هر حال، این اشتقاق اولیه بر اثر اختلاط با آیین زرتشت دگرگون شد و هیربدان در آیین زرتشت معمولاً به کار قضاوت مشغول بودند و این کار کلاً از وظایف روحانیان محسوب می شد[76] و رییس هیربدان؛ یعنی، هیربدان هیربد هم قاضی القضات و معادل رییس دادگستری کنونی بود.
مهم ترین کتابی که در مورد مشاغل درباری در ایران باستان وجود داشته کتاب گاهنامک بوده. مسعودی، مورخ مسلمان، در مورد این کتاب می نویسد تعداد صفحات آن هزار برگ و نسخهٔ کامل آن در دست موبدان است.[77] در این کتاب، همهٔ مراتب کشوری، شامل ششصد مرتبه، آورده شده بود. گاهنامک تاکنون یافت نشده و احتمالاً، نسخهٔ اصلی آن مفقود شده و از میان رفته است اما بنا بر آنچه که مورخان بر اساس این کتاب نوشته اند سلسله مراتب کشوری، به ویژه، در زمان ساسانیان در ایران هفت مرتبهٔ مهم را شامل می شد کـه بـه ترتیـب عبـارت بودند از:1- مـوبدان موبد؛2- هیـربدان هیربد؛3- ویـچـیربد؛4- سـپهبـد؛5- دبیربد؛6- هوتخشان بد؛ 7- گاهبد. سایر مشاغل نیز هر کدام در زمرهٔ یکی از این هفت منصب قرار می گرفتند.

کاربرد بُد در زبان ارمنی
گفتیم در زبان ارمنی واژهٔ بد معادل پت (Pet) است و در این زبان هم مشاغل گوناگونی وجود داشته که به واژهٔ بد (پت) ختم می شده. از جمله کلماتی که در زبان ارمنی با پت ساخته شده واژهٔ پتوتیون (Petutiun) با نگارش ارمنیՊետութիւն است. جزء اول این واژه همان پت است که سرور و رییس معنا می دهد اما جزء دوم؛ یعنی،թիւն معادلTion ؛ یعنی، شن انگلیسی و سیون فرانسوی است. پت در اینجا با قرار گرفتن بر سر فعل آن را به اسم مصدر مبدل ساخته.معادل فارسی واژهٔ پتوتیون حکومت شامل سه قوهٔ مقننه، مجریه و قضائیه، یا به عبارت دیگر حکومت به معنای عام کلمه است.
نکتهٔ مهم در خصوص واژه های ارمنی ای که به پسوند بد ختم می شود اینکه در این گونه واژه ها معمولاً جزء اول کلمه با میانوند ((آ)) به پسوند بد ملحق می شود. مانند آخوراپت که مرکب است از آخور + آ + پت و یا ناهانگاپت که مرکب است از ناهانگ + آ + پت.
مهم ترین واژه های ارمنی ای که با پسوند بد ساخته شده اند عبارت اند از:
1- آخوراپِــت: نــگــارش انــگــلیســی ایــن کــلــمــه Akhorapet و نگــارش ارمــنــی آن Ախորապեդ است. این واژه در ارمنی آخورسالار[78] معنا می دهد و معادل فارسی آن آخوربد به معنی رییس کل اصطبل است.
2- آسپِت: با نگارش انگلیسی Aspet و نگارش ارمنی Ասպետ این واژه از واژه هایی است که صرفاً ریشه در کلمهٔ اسب فارسی دارد و مرکب است از دو واژهٔ اسب که همان اسب فارسی است و پت به معنی رییس و سرور و در مجموع به معنی رییس اسب سواران[79] که البته منظور از اسب سوار سواران جنگجو یا سواره نظام است.[80] در ارمنستان قرن چهارم، که مصادف با اوج قدرت ساسانیان بود مقام آسپِتی، که حق تاجگذاری را به همراه می آورد، در اختیار خاندان ناخاراری باگراتونی بود. در واقع، آسپِت، که مأخوذ از اسب فارسی و به معنی اسب سالار است، بالاترین مقام در ارمنستان بود و نزدیک ترین مشاور شاه در ادارهٔ امور کشور محسوب می شد.[81] ناخارارها حکومت های محلی خودمختار و کوچکی داشتند و در قلمرو خود به منزلهٔ پادشاهی کوچک حکومت می کردند و دارای استقلال بودند. آنها در دربار پادشاه در مقام مشاور عمل می کردند و سمت های گوناگونی داشتند.[82] امروزه واژهٔ آسپِت در زبان ارمنی نامی است که برای پسرها به کار می رود و مفهوم قبلی خود را از دست داده. مفهوم قدیمی این واژه تنها از لحاظ ریشه شناسی حائز اهمیت است.
3- برناپِت: نگارش انگلیسی این واژه Brnapet و نگارش ارمنی آن.Բրնապետ است. دو حرف ((ب)) و ((ر)) ساکن اند. این کلمه مرکب است از دو واژهٔ برنا مشتق از برنل و به معنی گرفتن و پت به معنی رییس. معنی تحت اللفظی این واژه رییس جباران و زورگویان و معنی اصلی آن مستبد است. [83]این واژه بیشتر صفت است تا سمت. در دو واژهٔ مستبد و برناپت بد و پت دارای تشابه آوایی اند.
4- گانزاپِت: نگارش انگلیسی این واژه Ganzapet و نگارش ارمنی آن Գանծապետ است. حرفԾ  تلفظی مابین ((س)) و((ز)) در زبان فارسی دارد. این کلمه مرکب است از گانز به معنی گنج و پت و در مجموع گنجور و خزانه دار معنا می دهد.[84]
5- گاواراپِت: نگارش انگلیسی این واژه Gavarapet و نگارش ارمنی آن Գաւառապետ و مرکب است از گاوار به معنی بخش و پت به معنی رییس و در مجموع بخشدار معنا می دهد.[85]
6- گنداپِت: نگارش انگلیسی این واژه Gndapet و نگارش ارمنی آنԳնդապետ  و از واژه هایی است که در گذشته در زبان فارسی اهمیت زیادی داشته اما امروزه به جای آن از کلمهٔ سرهنگ استفاده می شود. این واژه هنوز هم به کار می رود. گند بزرگ ترین واحد قشون در زمان ساسانیان و شامل درفش ها بود و درفش ها نیز به وشت ها تقسیم می شدن[86]. بنابراین جزء اول این واژه یعنی گند در زبان فارسی هم وجود داشته و به رییس این واحد قشون گندیبد می گفتند. گنداپت ارمنی معادل گندیبد در زبان فارسی است[87] که امروزه واژهٔ سرهنگ به جای آن استفاده می شود.[88] جندی شاپور هم در اصل گندی شاپور بوده که بنای آن را به شاپور اول، فرزند اردشیر ساسانی، نسبت می دهند. او در جنگ با رومیان پیروز شد و هفتاد هزار نفر را اسیر کرد. این عده عمدتاً در اطراف شوش مستقر شدند لذا به این منطقه گندی شاپور گفتند[89] که بعدها بر اثر نفوذ اعراب به جندی شاپور مبدل شد.[90]
7- گیوقاپِت: نگارش انگلیسی این واژه Giughapet و نگارش ارمنی آنԳիւղապետ  است. حرفիւ  در این واژه مانند ((یو)) در زبان فارسی تلفظ می شود. گیوقاپِت مرکب است از گیوق به معنی ده و پت به معنی رییس که در مجموع دهدار[91]معنی می دهد و احتمالاً در گذشته مفهومی داشته و معادل دهبد یا دهیوبد فارسی بوده است.
8- دراماپِت: نگارش انگلیسی این واژه Dramapet و نگارش ارمنی آنԴրամապետ  است. این واژه از دو جزء درام به معنی درم، واحد پول ارمنستان، و پت به معنی صاحب و دارا تشکیل شده و به صورت تحت اللفظی صاحب درم معنا می دهد اما در اصل سرمایه دار است.[92]واژهٔ درام، که در حال حاضر عنوان پول رسمی ارمنستان است، ریشه ای کهن و باستانی دارد و با دریک هخامنشی و درهم اعراب و دراخمای یونانی هم ریشه و معادل درم در زبان فارسی است که زمانی از پول های رایج ایرانی محسوب می شده.[93]
یِقیسابِت: با نگارش انگلیسی Yeghisabet و نگارش ارمنیԵղսապետ  ممکن است به نظر آید این واژه با پسوند بد مرتبط است اما چنین تصوری به دو دلیل درست نیست. اولاً اینکه یِقیسابِت از اسامی زنانه است در حالی که پسوند بد در زبان ارمنی عمدتاً برای مشاغل و صفات مردانه به کار می رود.
ثانیاً این کلمه واژه ای عبری و دگرگون شده و به اصطلاح ارمنی شدهٔ الیسابات است که در زبان های اروپایی الیزابت خوانده می شود و معنای آن این است: ((خداوند سوگند اوست)).[94] یِقسو نیز مخفف یِقساپِت است.
9-کاراپِت: نگارش انگلیسی این کلمه Karapet و نگارش ارمنی آنԿարապետ است و اولین حرف آن؛ یعنیԿ  تلفظی مابین دو حرف ((غین)) و ((کاف)) در زبان فارسی دارد. این واژه که از کار و پت تشکیل شده به معنی رهبر و پیشواست[95] و در فرهنگ لغات به معنی راهنما نیز آمده است.[96] این واژه در گذشته به منزلهٔ نامی مردانه کاربرد بسیاری داشته و اما امروزه ارامنه بیشتر از اسم کارو، مخفف کاراپت، استفاده می کنند.
10- هاپِت: با نگارش انگلیسی Hapet و نگارش ارمنیՀապետ  و مرکب از ها، معادل هوی فارسی باستان به معنی خوب و پت به معنی صاحب و دارا و در مجموع به معنی مرد خوب و معادل هوبد فارسی.
11- هایراپِت: با نگارش انگلیسی Hairapet و نگارش ارمنیՀայրապետ  هایراپِت از بزرگ ترین پیشوایان مذهبی کلیسای ارامنه[97] و معادل کاتولیکوس[98](اسقف اعظم یا پاتریارک) است.[99] کاربرد این واژه به دوران پیش از مسیحیت و آیین مهری باز می گردد و همان گونه که قبلاً گفتیم با هیربد فارسی هم ریشه است و تنها جایگاه مذهبی آن از یک مذهب به مذهب دیگر تغییر یافته. منصب اسقف اعظمی را می توان برابر با مقام هیربدان هیربد دانست.
12- هانراپِت: معادل انگلیسی این واژه Hanrapet و معادل ارمنی آنՀանրապետ  است و بیشتر به صورت هانراپِتوتیون؛ یعنی، با پسوند تیون به کار می رود و به معنی جمهوری است.[100] این واژه ترکیب شده از هانر به معنی عمومی و پتوتیون به معنی حکومت و معنای تحت اللفظی آن حکومت مردم است.
13- هازاراپِت: نگارش انگلیسی این واژه Hazarapet و نگارش ارمنی آنՀզարապետ  است. این واژه از دو جزء هازار، معادل هزار فارسی و پت به معنی رییس تشکیل شده و در مجموع، به معنی دارای هزار نفر یا رییس هزار نفر است. دارندهٔ این مقام امور اقتصادی و عمرانی مملکت را رهبری و مالیات ها و خراج ها را جمع آوری می کرد و به کارهای مربوط به زمین های زراعی دربار می پرداخت[101]و کلاً مدیر و مباشر خراج های درباری بود[102]و می توان آن را با هزاربد فارسی شبیه دانست با این تفاوت که اختیارات هازارپت بسیار بیشتر از هزاربد بود و بیشتر به امور اقتصادی مربوط می شد. این مقام در اختیار طایفهٔ گنونی بود.[103] هازاراپت ها ناخارارها یا حکام محلی کوچکی بودند که به آنها کرتسیر ناخارار هم می گفتند و فقط هزار مرد جنگی در اختیار داشتند.[104]
14- چارتاراپت: نگارش انگلیسی این واژه Chartarapet و نگارش ارمنی آنՃարտարապետ  است و اولین حرف آن؛ یعنی،Ճ تلفظی ما بین دو حرف ((ج)) و ((چ)) در زبان فارسی دارد. جزء اول این واژه؛ یعنی، چارتار با چارت انگلیسی (Chart) به معنی نقشه هم ریشه است. در زبان ارمنی به نقشه کارتِز (Kartez) می گویند که آن هم با چارتار ریشهٔ مشترک دارد. معنای تحت اللفظی این واژه استاد یا ماهر در نقشه و معنای اصلی آن نقشه کش و معمار است.[105] معمولاً جزء اول این واژه را به معنی هنر و در مجموع آن را به معنی هنرمند می دانند و چارتر را با آرت یا هنر هم ریشه در نظر می گیرند. برخی نیز چارتر را با کار هم ریشه و در مجموع آن را به معنی ورزیده و ماهر می دانند[106] اما باید در نظر داشت که معماری، هنری خاص است و کل هنرها را در بر نمی گیرد علاوه بر اینکه واژهٔ چارتار به کارتِز ارمنی و چارت انگلیسی بسیار نزدیک تر است تا آرت و کار. همان گونه که قبلا ً گفتیم علم زبان شناسی علی رغم پیشرفت های اخیر خود علمی نسبی است و اگرچه ممکن است در مورد یک واژه افرادی سرشناس نظر داده باشند با این حال جای بحث در خصوص ریشه یابی کلمات همواره باز است.
15- مارداپِت: نگارش انگلیسی این واژه Mardapet و نگارش ارمنی آنՄարդապետ  و مرکب از مارد، معادل مرد فارسی و پت است. وظیفهٔ مارداپِت حراست از قلعه ها و دژها و همین طور حرمسراهای شاه و تربیت ولیعهد بود[107] و می توان آن را با مرد بد فارسی برابر دانست.
16-ناهاپِت: با نگارش انگلیسی Nahapet و نگارش ارمنی Նահապետ ناهاپِت لقب هایک، بنیان گذار افسانه ای ارمنستان است. ارامنه هایک را جد نخست خود می دانند و به سرزمینشان هایاستان؛ یعنی، سرزمین هایک می گویند. به نظر می رسد این واژه از دو جزء ناه و پت ترکیب شده باشد. جزء اول آن احتمالاً دگرگون شدهٔ ناخ، نخست فارسی، است و در مجموع باید به معنی نخستین رهبر باشد. معنای اصلی آن هم که به معنی سردودمان و طایفه سالار است با این اشتقاق بی ارتباط نیست.[108]
17- نوراپِت: با نگارش انگلیسی Norapet و نگارش ارمنیՆորապետ  نوراپِت نامی پسرانه[109] و مرکب از نور به معنی تازه و پت به معنی دارا و در مجموع به معنی دارای تازگی است اما به ندرت از آن استفاده می شود و نوریک و نورایر کاربرد بیشتری دارند.
18- ناهانگاپِت: نگارش انگلیسی این واژه Nahangapet و نگارش ارمنی آنՆահանգապետ  است. ناهانگاپِت از دو جزء ناهانگ به معنی استان و پت به معنی رییس یا دارنده تشکیل شده و در مجموع به معنی استاندار است.[110]
19-باهِستاپِت: نگارش انگلیسی این واژه Bahestapet و نگارش ارمنی آنՊահեստապետ  است. باهِستاپِت تشکیل شده از باهِست به معنی نگهداری و پت به معنی رییس و در مجموع به معنی انباردار است.[111]به نظر می رسد این واژه با گاهبد فارسی برابر باشد.
20-اسپاراپِت: نگارش انگلیسی این واژه Sparapet و نگارش ارمنی آنՍփարապետ  و معادل سپهبد فارسی است. ریشه در واژهٔ اسب دارد و به معنی رییس سپاه است. اسپاراپِت فرماندهٔ عمومی لشکرها[112] و فرماندهٔ کل نیروهای رزمی کشور بود.[113]این منصب همواره در اختیار خاندان ناخاراری مامیکونیان قرار داشت و در ارمنستان دومین منصب مهم بعد از آسپِتی بود. وارتان ملقب به زُراوار (قوی و زورآور) که عامل اصلی جلوگیری از تغییر مذهب ارمنستان در زمان یزدگرد دوم بود از خاندان مامیکونیان و یک اسپاراپِت بود.
21- سنکاپِت: نگارش انگلیسی این واژه Snkapet و نگارش ارمنی آنՍնկապետ  است. در فارسی سنکاپان بوده که در منابع ارمنی به صورت سنکاپت آمده و به معنی رییس عمله هاست.[114]
22- ساپِت: با نگارش انگلیسی Sapet و نگارش ارمنیՍապետ  این واژه از اسامی مردانه است و احتمال دارد مخفف ساراپِتՍարապետ باشد. باید در نظر داشته باشیم که اطلاعات ناچیزی در خصوص ارمنستان قبل از مسیحیت در دست است به گونه ای که اطلاعات محققان در مورد هیچ کشوری به اندازهٔ ارمنستان پیش از مسیحیت ناچیز نیست. چنان که گفتیم در ایران باستان هم کتابی به نام گاهنامک وجود داشته که ششصد منصب کشوری را توضیح داده. تاکنون تنها یک ششم این مناصب شناخته شده است. به نظر می رسد با توجه به اینکه کارو مخفف کاراپت است سارو هم مخفف ساراپت یا ساپت باشد که در زبان فارسی معادل کوه بد است. در فرهنگ لغات، کلمهٔ سارو به منزلهٔ مخفف کلمهٔ ساری بِگ آمده.[115]جزء اول کلمهٔ ساری بِگ؛ یعنی، سار معادل کوه است و جزء دوم آن؛ بگ، که در آخر عناوین ترکی به صورت بیگ یا بک ـــ نظیر اتابک و احمد بیگ ـــ می آید، ریشه در بغ فارسی دارد که به معنی سرور و صاحب و خداوند و بزرگ است و در مجموع کوه بد یا زاهد و نگهبان کوه معنی می دهد.
23- وارداپِت: نگارش انگلیسی این واژه Vardapet و نگارش ارمنی آنՎարդապետ  و معادل وردبُد فارسی است و همان گونه که قبلاً یاد کردیم هم ردیف با موبد، هیربد و دستور آمده اما معنی دقیق آن مشخص نیست. در زبان ارمنی، این سمت یک عنوان مذهبی است که هنوز هم ارزش خود را به منزلهٔ یک سمت حفظ کرده و تنها مذهبی که دارندهٔ این سمت دارای آن بوده تغییر یافته. وارداپت از دو جزء وارد و پت تشکیل شده. جزء اول این کلمه، که واردان هم با آن هم ریشه است، واژه ای ایرانی قبل از ارمنی به معنی شاگردان[116] و جزء دوم، پت، به معنی ماهر است و در مجموع رییس شاگردان معنا می دهد. وارداپت در واقع استاد علوم دینی است. با توجه به بکر بودن زبان ارمنی و ارتباط نزدیک آن با زبان فارسی به احتمال قوی می توان بسیاری از نکات مبهم زبان فارسی را آشکار ساخت چنان که مفهوم وردبد، که در زبان فارسی مشخص نبود، معادل وارداپت ارمنی و به معنی استاد علوم دینی و مفهوم هیربد معادل هایراپت ارمنی است. یقیشه (الیشه) مورخ نامی ارمنی سده های سوم و چهارم میلادی میز ملقب به عنوان وارداپت بوده.
24- وارچاپِت: نگارش انگلیسی Varchapet و نگارش ارمنیվարչապետ  به معنی نخست وزیر[117] و معادل ویچیربد فارسی است. این مقام در زمان ساسانیان از مهم ترین منصب ها به شمار می رفت و نزدیک ترین شخص به شاه بود و کارها همواره با مشورت وی صورت می گرفت. امروزه نیز در ارمنستان نخست وزیر پس از رییس جمهور دومین مقام مهم کشوری محسوب می شود. جزء اول این واژه؛ یعنی، وارچ دگرگون شدهٔ ویچیر فارسی است.
25- وارپِت: نگارش انگلیسی این واژه Varpet و نگارش ارمنی آنՎարպետ  است. جزء اول این واژه، وار، با فعل وارژول ارمنی و ورزیدن فارسی ریشهٔ مشترک دارد. علاوه بر این دو کلمهٔ وَرچان و وَرتَک پهلوی به معنی ماهر هم ریشه در وار دارند. بنابراین وارپِد از دو جزء وار به معنی ورزیده و پت به معنی دارا تشکیل شده. مفهوم تحت اللفظی آن دارای ورزیدگی و معنی اصلی آن ماهر و استاد است.[118]
26- تیراپِت: با نگارش انگلیسی Thirapet و نگارش ارمنیՏիրապետ  به معنی مسلط است[119] و به صورت صفت کاربرد دارد و نه منصب. این واژه از دو جزء تیر، که ریشه در فعل تیرل به معنی مالک شدن دارد و پت به معنی رییس تشکیل شده و معنای تحت اللفظی آن کسی است که خود رییس و مالک خود است.
27- داسناپِت: با نگارش انگلیسی Dasnapet و نگارش ارمنیԴասնապետ  مرکب از داس به معنی دَه فارسی و پت به معنای رییس و در مجموع به معنی دَه باشی[120]به معنی فرمانده دَه سرباز یا گروه دَه نفره.[121]
28-داس هازاراپِت: با نگارش انگلیسی Dashazarapet و نگارش ارمنیՏասհազարապետ  و برابر با ده هزار بد فارسی. این واژه به ناخارارهایی گفته می شود که دارای ده هزار سرباز بودند. اینها ناخارارهای بزرگ در برابر ناخارارهای کوچک (که دارای هزار سرباز بودند) محسوب می شدندو نام دیگرشان بیورآورک بود ـــ بیور در ضمن جزء اول واژهٔ بیوراسپ به معنی دارندهٔ ده هزار اسب است که صفت ضحاک بود. اینها ناخارارهای ارشد یا آواک ناخارارها بودند.[122]
29- کاقاکاپِت: نگارش انگلیسی این واژه Kaghakapet و نگارش ارمنی آنՔաղաքապետ  است. کاقاکاپِت تشکیل شده از دو جزء کاقاک به معنی شهر، که ریشهٔ پهلوی دارد و پت به معنی رییس که در مجموع به معنای شهردار است.[123]

منابع:
آچاریان، هراچیا. فرهنگ ریشه شناسی زبان ارمنی. ایروان: دانشگاه دولتی ارمنستان،1977.
اوشیدری، جهانگیر. دانشنامهٔ مزدیسنا واژه نامه توضیحی آیین زرتشت. ذیل ((آیین بذ))؛ ذیل ((آترُوان، آثورنان))؛ ((اندرزبد))؛ ((در ستبذ))؛ ((دخیو))؛ ((کاروک بذ))؛ ((موبد))؛ ((وَردَبَذ))؛ ((ویچیَر))؛ ((هزار پَت))؛ ((هو))؛ ((هیربد))؛ ((آیین نامه ها)).
پورداوود، ابراهیم. هرمزدنامه. تهران: اساطیر، چاپ اول،1380.
پیرنیا، حسن. تاریخ ایران باستان و داستان های ایران باستان. تهران: دنیای کتاب،1362.
جواهری. دنیای نام ها (مجموعه ای از نام های ایرانی با ذکر منابع تاریخی). تهران: جواهری،1380.
حسن دوست محمد. فرهنگ ریشه شناسی زبان فارسی. زیر نظر بهمن سرکاراتی. تهران: فرهنگستان زبان و ادب فارسی (نشر آثار)، ج1،1383.
حسینی، ناصرالدین شاه. سیر فرهنگ در ایران باستان.تهران: انتشارات دانشگاه بین المللی امام خمینی،1372.
دوستخواه، جلیل. اوستا گزارش سرودها و متن های ایرانی. تهران: مروارید،1375.
دهخدا، علی اکبر. لغتنامهٔ دهخدا. ج9. ذیل ((باربد))؛ ج10. ذیل ((بُد)).
عمید، حسن. فرهنگ فارسی عمید، ج1. ذیل ((ارگبد))، ((ده باشی))؛ ج2، ذیل ((کوه بد)).
فرهوش، بهرام. فرهنگ فارسی به پهلوی. ص190.
کریمی، ثریا. فرهنگ کامل نام های ایرانی.
گالستیان، ا.گ. ((فتح ارمنستان به دست اردوی مغلول))، پیمان، س 6، ش15 و16و 17.بهار، تابستان و پاییز1380.
گیمن، دوشن. دین ایران باستان. ترجمهٔ رؤیا منجم. تهران: فکر روز،1375.
ماناندیان، هاکوپ. ((خراج های درباری ارمنستان در دوران مرزبانی))، ترجمۀ آناهید هوسپیان، پیمان، س1، ش3 و 4.پاییز و زمستان1375.
محمد ملایری، محمد. ((مشاغل فارسی در دیوان های عربی)). اطلاعات. 27 مرداد1382.
ممتحن، حسین علی. ((گندی شاپور و مرکزیت علمی و پزشکی آن)). اطلاعات. 1 دی1382.
مهرابیان، واهان. فرهنگ نام های ارمنی.
نعلبندیان، گئورگی. فرهنگ فارسی ـــ ارمنی.
نوبان، مهرالزمان، نام مکان های جغرافیایی در بستر زمان. تهران: ما، 1376.
نوری زاده، احمد. تاریخ و فرهنگ ارمنستان. تهران: چشمه،1376.
همایون فرخ، عبدالرحیم. دستور جامع زبان فارسی. تهران: مؤسسهٔ مطبوعاتی علمی،1364.

پی نوشت ها:
1- علی اکبر دهخدا، لغت نامهٔ دهخدا، ج10، ذیل ((بُد)).
2-عبدالرحیم همایون فرخ، دستور جامع زبان فارسی (تهران: مؤسسهٔ مطبوعاتی علمی، 1364)، ص185.
3- محمد حسن دوست، فرهنگ ریشه شناسی زبان فارسی، زیر نظر بهمن سرکاراتی (تهران: فرهنگستان زبان و ادب فارسی نشر آثار، 1383)، ج1، ص181.
4- الفبای عربی تنها 28 حرف دارد و برای تطبیق آن با زبان فارسی چهار حرف پ، ژ، گ، چ را بر آن افزوده اند و به این ترتیب، الفبای کنونی زبان فارسی 32 حرف دارد. زبان ارمنی دارای 38 حرف است. زبان فارسی باستان نیز 36 حرف داشته و زبان اوستایی، که با سانسکریت هم ریشه است دارای 49 حرف بوده و از کامل ترین زبان های دنیا محسوب می شده است.
5- جهانگیر اوشیدری، دانشنامهٔ مزدیسنا، واژه نامهٔ توصیفی آیین زرتشت، ذیل ((آیین بذ)).
6- محمد محمدی ملایری، ((مشاغل فارسی در دیوان های عربی))، اطلاعات27 /5/82.
7- اوشیدری، همان، ذیل ((آترُوان، آثورنان)).
8- حسن عمید، فرهنگ فارسی عمید، ج1، ذیل ((ارگبد)).
9- حسن پیرنیا، تاریخ ایران باستان و داستان های ایران باستان (تهران: دنیای کتاب،1362)، ص396
10- همان، ص382.
11- همان جا.
12- اوشیدری، همان، ذیل ((اندرزبد)).
13- پیرنیا، همان، ص 396.
14- دهخدا، همان، ج9، ذیل ((باربد))؛ پیرنیا، همان، ص472.
15- همایون فرخ، همان جا.
16- ثریا کریمی، فرهنگ کامل نام های ایرانی، ذیل((باربد))، ص23.
17- دهخدا، همان، ذیل((باربد))، ص822.
18- کریمی، همان، ذیل((بهبد))، ص112.
19- پیرنیا، همان جا.
20- محمدی ملایری، همان جا.
21- همان جا.
22- اوشیدری، همان، ذیل ((چیثَر)).
23- پیرنیا، همان، ص 381 و382.
24- محمد ملایری، همان جا.
25- همان جا.
26- دهخدا، همان، ذیل((باربد))، ص725.
27- همان، ذیل((درستبد))، ص637.
28- اوشیدری، همان، ذیل ((درستبذ)).
29- پیرنیا، همان، ص376.
30- اوشیدری، همان، ذیل ((دخیو)).
31- دهخدا، همان، ج25، ذیل((دهیوبد))
32- ناصرالدین شاه حسینی، سیر فرهنگ در ایران (تهران: انتشارات دانشگاه بین المللی امام خمینی،1372)، ص41.
33- دهخدا، همان، ج25، ذیل ((دهبد))، ص487.
34- سیر فرهنگ در ایران (بی جا: بی نا، بی تا)، ص41.
35- دهخدا، همان، ج25، ص442.
36- جواهری، دنیای نام ها (مجموعه ای از نام های ایرانی با ذکر منابع تاریخی) (تهران: جواهری1380)، ص60.
37- جلیل دوستخواه، اوستا، گزارش سرودها و متن های ایرانی (تهران: مروارید،1375)، ص990.
38- جواهری، همان، ذیل ((رامبد))
39- دهخدا، همان، ج27، ذیل ((ریبد))
40- سیر فرهنگ در ایران، همان جا.
41- همان، ص42.
42-  پیرنیا، همان، ص381.
43- دهخدا، همان، ج10.، ذیل ((بُد)).
44- اوشیدری، همان، ذیل ((کاروک بذ)).
45- دهخدا، همان، ج40، ذیل  ((کبد)).
46- همایون فرخ، همان، ص185.
47- عمید، همان، ج2، ذیل ((کوه بد)).
48- دهخدا، همان، ج40، ذیل((کهبد)).
49- سیر فرهنگ در ایران، ص85.
50- دهخدا، همان، ج40، ذیل((گاهبد)).
51- همان، ذیل((گاهبد)).
52- همان، ذیل((گاهبد)).
53- دهخدا، همان، ج10، ذیل ((بد)).
54- جواهری، همان، ص129.
55- محمد ملایری، همان.
56- پیرنیا، همان، ص400.
57- اوشیدری، همان، ذیل ((موبد)).
58- پیرنیا، همان، ص380.
59- همان، ص400.
60- همان، ص376 ؛ نام مکان های جغرافیایی در بستر زمان (بی جا: بی نا، بی تا)، ص470.
61- سیر فرهنگ در ایران، ص41.
62- پیرنیا، همان، ص381.
63- اوشیدری، همان، ذیل ((وَردَبَذ)).
64- بهرام فرهوش، فرهنگ فارسی به پهلوی، ص190.
65- گزارش گمان شکن کتابی است در رد عقاید سایر ادیان و اثبات عقاید آیین زرتشت. مشابه چنین کتابی در زبان ارمنی تحت عنوان رد فرق و مذاهب وجود دارد که در رد عقاید سایر ادیان و اثبات اعتقادات مسیحیت است. کتاب گزارش گمان شکن را مردان فرخ و کتاب رد فرق و مذاهب را یِزنیک کوقباتسی در قرن پنجم میلادی نوشته است.
66- اوشیدری، همان، ذیل ((ویچیَر)).
67- پیرنیا، همان، ص383.
68- همان جا.
69-  محمد ملایری، همان جا.
70- اوشیدری، همان، ذیل ((هزار پَت)).
71- همان، ذیل ((هو)).
72- پیرنیا، همان، ص381.
73- دوستخواه، همان، ص1088.
74- اوشیدری، همان، ذیل ((هیربد)).
75- پیرنیا، همان، ص400.
76- دوشن گیمن، دین ایران باستان (تهران: فکر روز،1375)، ص156.
77- سیر فرهنگ در ایران، ص85.
78- اوشیدری، همان، ذیل ((آیین نامه ها)).
79- گئورگی نعلبندیان، فرهنگ فارسی ـــ ارمنی، ذیل((آخورسالار)).
80- کریمی، همان، فرهنگ کامل نام های ایرانی، ذیل ((آسپت)). ص211
81- احمد نوری زاده، تاریخ و فرهنگ ارمنستان (تهران: چشمه،1376)، ص123.
82- همان، ص40.
83- همان، ص123.
84- نعلبندیان، همان، ذیل ((گنجور)). ص539
85- همان، ذیل ((بخشدار)). ص76. بخش، بزرگ تر از دهستان است.
86- پیرنیا، همان، ص396.
87- اصطلاح گنده به معنی خیلی بزرگ در فارسی و گوند در زبان ارمنی ریشه در واژهٔ گند دارند.
88- نعلبندیان، همان، ذیل ((سرهنگ)). ص346.
89- حسین علی ممتحن، ((گندی شاپور و مرکزیت علمی و پزشکی آن))، اطلاعات ( 1دی1382)، ص6.
90- نعلبندیان، همان، ذیل ((دهدار)). ص285.
91- همان، ذیل ((سرمایه دار)). ص345.
92- ابراهیم پورداوود، هرمزدنامه (تهران: اساطیر،1380)، ص272.
93- واهان مهرابیان، فرهنگ نام های ارمنی، ذیل (( یقساپت)). ص32.
94- همان، ذیل ((کاراپت)). ص154.
95- کریمی، همان، ذیل ((کاراپت)). ص217.
96- همان، ذیل ((هایراپت)). ص222.
97- واهان مهرابیان، فرهنگ کامل نام های ارمنی، ذیل ((هایراپت)). ص217.
98- نعلبندیان، همان، ذیل ((هایراپت)).
99- همان، ذیل ((جمهوری)).
100- نوری زاده، همان جا.ص123.
101- هاکوپ ماناندیان، ((خراج های درباری ارمنستان در دوران مرزبانی))، ترجمۀ آناهید هوسپیان، پیمان، س1، ش3 و 4(پاییز و زمستان،1375)، ص46.
102- نوری زاده، همان، ص40.
103- همان، ص120.
104-  نعلبندیان، همان، ذیل ((معمار)). ص588.
105-هراچیا آچاریان، فرهنگ ریشه شناسی زبان ارمنی (ایروان: دانشگاه دولتی ارمنستان،1977)، ص 193 و 194.
106- نوری زاده، همان، ص 123 و124.
108- همان، ص120.
109- مهرابیان، همان، ذیل ((نوراپت)).
110- نعلبندیان، همان، ذیل ((استاندار)).
111- همان، ص53.
112- نوری زاده، همان، ص123.
1113- ا.گ.گالستیان، ((فتح ارمنستان به دست اردوی مغلول))، پیمان، س 6، ش15 و16و 17(بهار، تابستان و پاییز1380): ص99.
114- محمدملایری، همان جا.
115- مهرابیان، همان، ذیل ((سارو)).
116- همان، ص192.
117- نعلبندیان، همان، ص67.
118- همان، ذیل ((استاد)). ص30.
119- همان، ذیل (( مسلط)). ص543.
120- همان، ذیل ((ده باشی)). ص285.
121- عمید، همان، ج1، ذیل ((ده باشی)).
122- نوری زاده، همان، ص120.
123- نعلبندیان، همان، ذیل ((شهردار)). ص384.




نقل مطالب فصلنامۀ پیمان تنها پس از هماهنگی با مسئولان فصلنامه، با ذکر کامل منبع (به صورت لینک کامل و ذکر نام مؤلف) و بدون هرگونه دخل و تصرف میسر است.
Copyright © 2008-2014 Payman Cultural Quarterly Journal | Design and Developed by Narek Hartunian & Narbeh Bedrosian
تعداد بازدید: 40023

۱۳۹۶ اسفند ۱۰, پنجشنبه

چرا چنین شد

4 دهه خون مردم و انقلاب را مکیدند- پرویز صداقت
5 غول با شاخ و دُم
اقتصادی و سیاسی در ج. اسلامی
 
 
 
 

در سال 1357 انقلابی در ایران رخ داد که یکی از هدف‌های اصلی آن چنان‌که مطرح شده، چنان‌که دیدیم و شاهد بودیم و چنان‌که جوان‌تر‌ها خواندند و شنیدند، عدالت اجتماعی بود. اما امروز پس از گذشت حدود چهار دهه از انقلاب، نه‌ تنها گام مؤثری در جهت عدالت اجتماعی برداشته نشده بلکه بطور مشخص وضعیت توزیع درآمد به سطوح نابرابر بسیار خطرناک و نگران‌کننده‌ای افزایش پیدا کرده است. اساساً انقلاب در تحقق این هدف نتوانسته موفق شود.
بحث را از نهادها و ساختارها شروع می‌‌کنم. نکته‌ی کلیدی که در اقتصاد سیاسی جمهوری اسلامی وجود داشته و نطفه‌ی آن در همان دهه‌ی بحرانی ابتدای انقلاب بسته شده و آثارش تا امروز ادامه پیدا کرده، تحکیم یافته و موثق‌تر و قدرتمندتر شده، شکل‌گیری یک نظام دوگانه در اقتصاد سیاسی ایران بوده است. اقتصاد سیاسی ایران اساساً مبتنی بر سیاست «یک بام و دو هوا» و معیارهای دوگانه است. آن تفکر ایدئولوژیک که اعتقاد به شهروند درجه‌ یک و شهروند درجه‌ دو و اعتقاد به «خودی» و «غیرخودی» دارد، وقتی وارد عرصه‌ی اقتصادی شد میدان بازی‌ای برای بازیگران اقتصادی فراهم کرد که در این میدان معیارهای دوگانه حاکم بود. به این ترتیب که افرادی که بعد از بحران‌های سال‌های نخست انقلاب بر مبنای مجموعه عواملی مثل رانت وفاداری به نظام جدید عمدتاً در نهادهای پساانقلابی که حجم عظیمی از ثروت‌ها را در اختیار داشتند به سمت‌های مدیریتی رسیدند از بسیاری از قوانین و مقررات جاری حاکم بر فعالیت اقتصادی سایر بازیگران اعم از بازیگر خصوصی یا بازیگر دولتی معاف شدند. بنابراین با یک پدیده‌ی نهادی جدید روبرو شدیم که نه تابع مقررات دولتی بود و نه تابع مقررات بخش خصوصی و حدود اختیارات بسیار وسیع و وظایف مدون و قابل‌نظارت خیلی محدود داشت. مجموعه بنیادهایی که بعد از انقلاب شکل گرفت و مجموعه نهادهای قدرتمند اقتصادی که در چهار دهه‌ی اخیر شاهد فعالیت‌شان بوده ایم و به خصوص در یک دهه‌ی اخیر بسیار قدرتمندتر شدند فضای دوگانه‌ای بر اقتصاد سیاسی ایران حاکم کردند.
به‌عنوان مثال:
1- بنیاد مستضعفان امروز یک مجموعه‌ی بزرگ چندرشته‌ای است که در حوزه‌های متعدد هلدینگ‌های بسیار متعددی دارد. هلدینگ کشاورزی، هلدینگ مادر‌تخصصی، مخابرات، مسائل مالی، عمران و شهرسازی و ….
2- استان‌ها و اماکن مقدس مثل آستان قدس رضوی را شاهدیم که یکی از ثروتمندترین بنیادها در سطح جهانی محسوب می‌شود و هلدینگ‌های بسیار متعددی دارد، در زمینه‌های داروسازی، مالی، کشاورزی، ساختمان، قند، خودروسازی و….
3- در عرصه‌ی نهادهای نظامی، سپاه پاسداران 812 شرکت ثبت‌شده دارد.
4- کمیته‌ی امداد دارای هلدینگ‌های بازرگانی، کشاورزی، دامپروری، صنایع معدنی و .. است.
5- بنیاد شهید 250 بنگاه اقتصادی دارد، بانکداری می‌کند، فعالیت صرافی انجام می‌دهد، انواع کارگزاری را انجام می‌دهد و …
 این مجموعه‌ فعالیت‌های سودآور اقتصادی انجام می‌ دهند و سود کلانی از قِبَل فعالیت‌شان می برند، به‌ویژه آن‌که محدودیت‌ها و نظارت‌های بسیار کم‌تری بر فعالیت‌های آن‌ها حاکم است. این سود گاه در محاسبات رسمی اقتصاد ملی در نظر گرفته نمی‌شود.
قانونی در سال 1394 در مجلس تصویب شد و به تأیید شورای نگهبان رسید تحت‌عنوان «قانون اصلاح مواد یکم، ششم و هفتم قانون اجرای سیاست‌های کلی اجرای اصل 44». بر اساس این قانون کلیه‌ی نهادهایی از این دست موظف به ارائه‌ی صورت‌های مالی خود در سایت کدال سازمان بورس و اوراق بهادار شدند. اما تقریباً از بیش از 19000 واحد اقتصادی که مشمول این قانون هستند، به‌جز معدودی انگشت‌ شمار، صورت‌های مالی خود را ارائه نکردند. بحث این‌جا حتی پرداخت مالیات یا پاسخ‌دهی نیست، مسأله در این‌جا صرفاً اطلاع‌رسانی است. برای همین ما از این مجموعه نهادها که این روزها بیشتر عنوان «خصولتی » برای‌شان به کار می‌رود اما بهتر است بگوییم فرادولتی، چرا که قدرت واختیاراتی فراتر از دولت دارند، هیچ‌گونه تصویری نداریم که چه حجمی از اقتصاد ایران را در دست دارند و چه پی‌آمدهایی بر وضعیت توزیع درآمد خواهند گذاشت. با توجه به این‌که از بسیاری قوانین مادر و قوانین مالیاتی و … مستثنا هستند و با توجه به وضعیت شبه‌ انحصاری‌شان در قالب «کانگرومریا» که می‌توانند سود واقعی خود را از طریق قیمت‌گذاری‌های انتقالی در معاملات درونی پنهان کنند، بدین ترتیب آن چیزی که عاید خزانه‌ی دولت می‌شود ـ با فرض بر این که بخشی از منابع دولتی صرف هزینه‌های رفاهی و هزینه‌های بهبود توزیع درآمد می‌شود ـ به‌مراتب کم‌تر می‌شود. بنابراین فعالیت این فرادولتی‌ها عاملی‌ست که در توزیع درآمد اختلال‌زاست. از طرف دیگر خود این نهادها با توجه به سیاست‌هایی که در عرصه‌ی حامی‌پروری می‌توانند دنبال کنند به شکل دیگری می‌توانند در وضعیت توزیع درآمد اثر بگذارند.
این انتظام آنارشیک، این سیاست یک بام و دو هوا، این به هم ریختن قواعد بازی در اقتصاد سیاسی ایران بعد از انقلاب، یکی از نکته‌های کلیدی است که اثرگذاری هر سیاستی از جمله سیاست‌های بازتوزیع درآمدی و … را به شدت کاهش می‌دهد.
مسأله‌ی ساختاری بعدی که به وضعیت بسیار نابسامان توزیع درآمد در ایران منجر شده بحران‌هایی است که در عرصه‌ی انباشت سرمایه در اقتصاد ایران شاهد بوده‌ایم که در حقیقت از دهه‌ی 1350 آغاز شد و از سال 1368 به بعد تشدید شد. به ‌رغم عواملی که در مورد قواعد بازی نامتعارف در اقتصاد ایران برشمردم، اقتصاد ایران از این منظر که مناسبت دستمزدی را در بازارهای کار گسترش داده و یک طبقه‌ی سرمایه‌دار شکل گرفته و نظام مبتنی بر انباشت سرمایه حاکم بر آن است، یک اقتصاد سرمایه‌دارانه با ویژگی‌های خاص محسوب می‌شود. اما دور‌پیمایی‌های انباشت سرمایه در اقتصاد ایران ویژگی‌هایی دارد که بحران‌های حادی پدید آورده و ویژگی‌هایی دارد که دایماً بر نابرابری‌های طبقاتی و درآمدی افزوده است.
اولین نکته‌ای که در دورپیمایی‌های انباشت سرمایه در اقتصاد ایران مشاهده می‌کنیم این است که اگر نقطه‌ی آغاز دورپیمایی‌ها را حرکت از سرمایه‌ی مالی و نقطه‌ی پایان را سرمایه‌ی کالایی و سرمایه‌ی تجاری بدانیم نقطه‌ثقل اقتصاد ایران در این دو حوزه به زیان بخش‌های مولد متمرکز شده است. وقتی نقطه‌ثقل اقتصاد در این دو حوزه متمرکز بشود و حوزه‌ی مولد تضعیف شود در اقتصاد مشغول ساختن سود از سود هستیم. یعنی اقتصاد تبدیل می‌شود به «اقتصاد مبتنی بر حباب قیمت»، اقتصادی که دایم می‌خواهد به روش‌های گوناگون با ایجاد حباب‌های قیمتی، سودهایی ولو کاذب، برای فعالان اقتصادی کسب کند. ما این اقتصاد حباب قیمتی را در تمامی سال‌های بعد از انقلاب بدون استثنا شاهد بودیم. به‌عنوان مثال، در ماه‌های اخیر بعد از دوره‌ی تحریم‌ها و رکود اقتصادی شدیدی که در سال‌های اخیر دچارش شده بودیم، ببینید که چه فعالیت گسترده‌ای در حوزه اجرایی و .. صورت گرفت برای ایجاد حباب قیمتی در ارز و سکه، ازجمله برای این ‌که موجی از سوداگری مالی در این حوزه‌ها ایجاد کنند. یعنی مسؤولان و سیاست‌گذران ما و بسیاری از فعالان بازار ارز و ذی‌نفعان افزایش قیمت ارز، با ارز به گونه‌ای برخورد می‌کنند که گویی ارز باید مانند آینه‌ی شاخص قیمت خرده ‌فروشی باشد و با یک درصد افزایش شاخص قیمت یک درصد هم ارزش پول ملی در برابر سایر ارزها کاهش پیدا کند. در حالی‌که بهای ارز تابعی‌ست از عرضه و تقاضای واقعی برای آن و در یک اقتصاد گرفتار رکود میزان تقاضای واقعی در ماه‌های اخیر آن‌چنان افزایش نیافته که شاهد این افزایش بهای ارز و طلا باشیم. بنابراین اقتصادی شکل گرفته با نقطه ‌ثقل بخش مالی و تجاری، اقتصادی که حیاتش مبتنی بر ایجاد حباب‌های دایمی قیمتی و اقتصادی است مبتنی بر فرادست بودن سرمایه‌های مالی و سرمایه‌های سوداگر.
ویژگی دیگری که دورپیمایی‌های انباشت سرمایه داشته این بوده که در جریان آن، نوع استثمار و بهره‌برداری‌ای که از نیروی کار و از طبیعت انجام شده با محدود ساختن دستمزدها و با بهره ‌برداری غیرمنطقی و غیرعقلانی و مفرط از منابع طبیعی، بحران‌های حادی در عرصه‌ی طبیعت، در عرصه‌ی بازتولید نیروی کار و مسایل معیشتی ایجاد کرده که باز هم بر نابرابری‌های طبقاتی افزوده است. به‌عنوان مثال، اگر فاصله‌ی حداقل دستمزد اعلامی و خط فقر اعلامی را مقایسه کنید به ابعاد شگفت‌انگیز این موضوع پی می‌برید. در ادامه، وقتی که دستمزدهای واقعی پایین باشد همان تولیدات و واردات و خدمات ارائه‌شده در اقتصاد با مشکل و بحران ناشی از فروش نرفتن کالاها و خدمات تولید شده مواجه می‌شود، یعنی به اصطلاح با بحران تحققِ ارزش مواجه می‌شوید. بحران تحقق ارزش دقیقاً در انجماد دستمزدها در سه دهه‌ی گذشته ریشه دارد و عواملی که برشمردم در پیوند منطقی با یکدیگر این بحران را ایجاد کردند.
در ادامه ما با بحران بازتولید گسترده در اقتصاد ایران مواجه می‌شویم. به این شکل که عدم‌انتظام نهادی که در اقتصاد وجود دارد، به همراه این بحران‌ها و چیرگی سرمایه‌ی مالی، باعث می‌شود که بخش بزرگی از ارزش خلق‌شده از مدار اقتصاد ایران خارج و وارد مدارهای اقتصاد جهانی ‌شود. حاصل این امر از یک طرف این است که اگر فرض هم بکنیم قرار بوده بر مبنای وعده‌های نولیبرالی در درازمدت «فروبارشی» در اقتصاد ایران رخ دهد تا این انجماد دستمزدها را جبران کند، این فروبارش منتقل می‌شود به مدارهای اقتصاد جهانی. از سوی دیگر، در این حالت «تصاحب» به مدد سلب مالکیت اهمیت هر چه بیش‌تری پیدا می‌کند، چه برای سرمایه‌گذاری‌های جدید چه حتی برای عدم سرمایه‌گذاری. یعنی تصاحب صورت می‌گیرد، اما حتی سرمایه‌گذاری هم انجام نمی‌شود و آن‌چه تصاحب شده مصرف می‌شود یا عیناً منتقل می‌شود به مدارهای اقتصاد جهانی. این تصاحب به مدد سلب مالکیت هم یک ویژگی سرشت‌ اقتصاد سیاسی جمهوری اسلامی در همه‌ی چهار دهه‌ی گذشته بوده که از به‌اصطلاح مصادره‌های گسترده در دهه‌ی اول انقلاب شروع شد و در سیاست‌های متعدد در عرصه‌های پولی، مالی، بانکی، سیاست‌های زمین شهری، و … در دهه‌های بعد دیده می‌شود.
در حوزه‌ی ساختاری با تنگناهای گفته‌شده مواجه‌ایم. دو حاصل این تگناها یعنی انتظام آنارشیک نظام نهادی ما و بحران‌های متعدد نظام انباشت سرمایه در ایران، دو ویژگی جدید ایجاد کرده:
تورم ساختاری در اقتصاد
و فساد ساختاری در اقتصاد.
این‌که تورم در سال گذشته استثنائاً یک‌رقمی بود و این‌که در یکی از سال‌های دهه‌ی شصت، در اوج جنگ هم تورم یک‌رقمی بوده، نه ناشی از درایت سیاستمداران ما بلکه ناشی از این بود که رکود چنان عمق و تقاضا چنان انقباضی پیدا کرده بود که تورم نمی‌توانست افزایش پیدا کند. سال گذشته هم با توجه به انتخابات در پیش، دولت تمایل نداشت بهای بسیاری از خدمات خود را افزایش دهد. الان، همان‌طور که آخرین آمار تورم نشان داد، دوباره به‌سرعت برگشتیم به مدار تورم دو‌رقمی و این روند متأسفانه استمرار پیدا می‌کند.
از طرف دیگر فساد ساختاری داریم. وقتی که در زمینِ بازی قواعد بازی یکسانی وجود نداشته باشد و بر مبنای «رانت وفاداری» و «رانت بوروکراتیک» عده‌ای فرصت‌های فوق‌العاده‌ی سودآوری به دست بیاورند، نوع فسادی که در این‌جا ایجاد می‌شود فساد ساختاری است که در تمامی چهار دهه‌ی گذشته به شکل فزاینده دایماً به ابعاد آن افزوده شده و الان به چنان ابعاد حیرت‌آور و غول‌آسایی رسیده که همه متحیر هستند. با یک فساد سیستمی روبه‌رو هستیم و در فساد سیستمی همه‌ی اجزای سیستم حضور در فساد و مشارکت در فساد را پذیرفته‌اند.
بعد از سطح ساختارها به سطح برنامه‌ها وسیاست‌ها می‌رسیم. اگر فرض کنیم دهه‌ی اول سال‌های جنگ و بحران پساانقلابی بوده، از اولین برنامه‌ی توسعه‌ی اقتصادی ایران در سال 1368 تا برنامه‌ی ششم که اخیراً تصویب شده، هسته‌ی اصلی همه‌ی برنامه‌ها یک دستورکار نولیبرالی بوده: تقویت انباشت سرمایه و تحریک انباشت سرمایه با استفاده از مجموعه سیاست‌هایی به منظور سودآورترکردن هر چه بیش‌تر سرمایه‌گذری‌ها، خصوصی‌سازی، حذف مقرراتی که به اعتقاد سیاستگذران ما فضای کسب‌ و کار را نامساعد کرده، حذف بسیاری از پوشش‌های قانونی برای استخدام‌شدگان، کالایی‌تر شدن هر چه بیش‌تر نیروی کار، کالایی‌تر شدن طبیعت و مجموعه سیاست‌هایی که در این چارچوب به کار برده شده و …
این‌که خصوصی‌سازی به شکل واگذاری به یک بنگاه فرادولتی انجام شده، یا این‌که دولت برای «ردّ دیون» واحدی را به سازمان تأمین اجتماعی و … واگذار کرده، نفس قضیه و این را که حقوق عمومی در جریان این واگذاری‌ها سلب شده مورد تردید قرار نمی‌دهد و ماهیتاً سلب حقوق عمومی اتفاق افتاده است. مجموعه سیاست‌هایی که در زمینه‌ی مالیاتی ایجاد شده همه در این راستاست. برای مثال، تا سال 1380 قانون مالیات بر سود تصاعدی از 15 درصد تا 54 درصد حاکم بود. از این سال به بعد طبق نسخه‌های تجویزی بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول برای به‌اصطلاح مساعد کردن فضای کسب و کار قانون مالیات بر سود به نرخ‌ یکنواخت 25درصد تغییر کرد که در عمل منابع بخش عمومی در هزینه‌های رفاهی را محدودتر کرد.
 در حوزه‌ی سیاست‌های بودجه‌ای، اگر همین بودجه‌ی اخیر 97 را ملاحظه کنید می‌بینید این ماجرایی است که در تمامی چهار دهه‌ی گذشته تکرار شده است. یعنی اگر همه‌ی بودجه‌های چهار دهه‌ی گذشته را بررسی کنیم می‌بینیم که هزینه‌های جاری، هزینه‌های عمرانی و یک هزینه‌های گروه سوم وجود داشته که به نهادهای خاص، هزینه‌های مربوط به مسائل ژئوپلتیک، هزینه‌های مربوط به مسائل ایدئولوژیک و … اختصاص دارد. همواره آن هزینه‌ی گروه سوم روند افزاینده داشته و در مواقع بحران‌های نسبی مالی و محدودیت منابع از هزینه‌های گروه اول و دوم کاسته شده است. یعنی عمدتاً هزینه‌های عمرانی و تا آن‌جا که می‌توانستند هزینه‌های جاری را کم کردند. بنابراین سیاست‌های بودجه‌ای ما وقتی به این شکل منابع بودجه‌ای را تخصیص می‌دهد و دایماً هزینه‌های رفاهی را به نفع گروه خاصی از هزینه‌ها کاهش می‌دهد، باعث می‌شود که بخشی از هزینه‌های بودجه‌ای مثل هزینه‌های آموزش و هزینه‌های رفاهی دائماً محدود ‌شود و دائماً شاهد گسترش مناسبات پولی در این حوزه‌ها باشیم.
در سیاست‌های بانکی از دهه‌ی هفتاد به این سو، ابتدا مجوز فعالیت مؤسسه‌های اعتباری غیربانکی خصوصی داده شد بعد هم مجوز فعالیت برای بانک‌های خصوصی. حاصل این دو این شد که طبقات فرادست جامعه که می‌توانند همان نهادهای فرادولتی یا اشخاص و شرکت‌های ثروتمند خصوصی باشند، دسترسی آسان‌تر و ارزان‌تری به منابع مالی داشته‌اند. عرضه‌ی وجوه به این مؤسسات مالی جدید از طریق عامه‌ی مردم صورت می‌گرفت اما عرضه‌ی تسهیلات از طرف این موسسات عمدتاً به نفع گروه‌های خاص صورت می‌گرفت. این را می‌توانیم با شواهد موجود در اخباری که این اواخر در مورد صندوق ذخیره‌ی فرهنگیان و بانک سرمایه مطرح شد مشاهده کنیم  که کسانی که از بانک سرمایه وام گرفته‌اند و پس نداده‌اند همان‌هایی هستند که از بانک پیش‌تر وام گرفته بودند.
اما در مورد سیاست‌های بازار کار و مقررات‌زدایی از بازار کار مجموعه‌ی پیوسته‌ای از سیاست‌ها از سال 1368 به بعد دنبال شد که به وضعیت نابه‌هنجار و نابه‌سامان توزیع درآمد دامن زد؛ از تقریباً حذف قراردادهای دایم کار و مقررات‌زدایی‌های گسترده در بازار کار، عدم شمول کارگاه‌های زیر 5 نفر و سپس کارگاه های زیر 10 نفر، مناطق آزاد و مناطق ویژه‌ی‌ اقتصادی و تغییرات بیش‌تر که تلاش شد در سال‌های اخیر در قانون کار داده بشود، گسترش فعالیت شرکت‌های پیمان‌کاری نیروی کار و … یعنی حقوق کار و گروه‌های دستمزدبگیر دایماً محدود و محدودتر شده است.
مجموعه‌ی این انتظام نهادی، مجموعه ساختارهای شکل گرفته به همراه مجموعه‌ای از سیاست‌ها با هسته‌‌ی سخت نولیبرالی که وعده می‌دهد به آینده‌ی دوری که قرار است آثار این سودها فروبارش بشود به سمت توده‌های مردم، وضعیت بسیار نا به‌ سامانی در ایران امروز به لحاظ توزیع درآمدی و بی‌‌عدالتی در تمامی سطوح ایجاد کرده است. وضعیت امروز شبیه کلاف سردرگمی شده که مسیر برون‌رفت از این کلیت آسان نیست. برون‌رفت در حقیقت تغییر کلی ساختارها را می‌طلبد. همان‌طور که تجربه‌ی قدرتمندترشدن هر چه بیش‌تر نهادهای فرادولتی در سه دهه‌ی گذشته نشان داده «اصلاحات» از پس آن بر نمی‌آید و بر نخواهد آمد.

(سخنرانی  در چهارمین همایش پژوهش‌های اجتماعی ـ فرهنگی در ایران (تهران، دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه)

۱۳۹۶ اسفند ۸, سه‌شنبه

تورفان قره خوجه اویغورستان س. سوچک

تورفان (یا طُرفان ) ، شهر و واحه ای حاصلخیز در منطقة خودمختار سین کیانگ اویغور (ترکستان شرقی یا ترکستان چین ) واقع در جمهوری خلق چین و مرکز شیان یا استانی به همین نام . ترکهای اویغور بومی آن را تورپان و چینیها آن را تو ـ لو ـ فن تلفظ می کنند. بیشتر جمعیت تورفان را ترکها تشکیل می دهند که از آغاز عصر جدید مسلمان بوده اند و الفبای امروزة آنان الفبای عربی ، با اندکی تغییر، است . چینیها نیز جزء درخور توجهی را تشکیل می دهند. ترکی اویغوری و چینی دو زبان رسمی به حساب می آیند. اصطلاح تاریخی اویغور، که به ساکنان ترک زبان سین کیانگ و زبان رایجِ امروزی آنان اطلاق می شود، در دهة 1300 ش / 1920 و به دنبال ملی گرایی جدید به وجود آمد. پیش از آن ، اصطلاح «ترکی » متداول بود که نزدیکی این زبان را با ازبکی بهتر بیان می کرد. ازبکی نیز نوظهور است و امروزه جای اصطلاح ترکی را در ازبکستان گرفته است .

اهمیت تاریخی تورفان ، اساساً، به دورة پیش از اسلامی آن باز می گردد. موقعیت تورفان وامدار قرار گرفتنش در مسیر جادة ابریشم است که از زمان باستان تا پایان سده های میانی ، میان چین و غرب و هند، مبادلة تجاری و فرهنگی برقرار می کرد. اسلامی شدن جمعیت این شهر و منطقه ، بر خلاف بیشتر بخشهای دیگر دارالاسلام ، بعدها و بتدریج ، از پایان سدة هشتم / چهاردهم تا اوایل سدة دهم / شانزدهم صورت گرفت . بعلاوه جز در دورة کوتاهی از سدة دهم / شانزدهم و اوایل سدة یازدهم / هفدهم و دورة کوتاهتری در سدة سیزدهم / نوزدهم ، تورفان اسلامی زیر سیطرة غیرمسلمانها، نخست جونگار (زونگار) های بودایی و پس از آن چینیها، بود. تفاوت دیگر، این واقعیت است که تمدن اسلامی ــ که در بخشهای دیگر دارالاسلام ، از جمله ترکستان غربی ، شکوفا بود ــ در این بخش از جهان به آن سطح نرسیده بود. این منطقه برای متن شناسان اهمیت ویژه ای دارد، زیرا باستان شناسان کشورهای گوناگون ، بخصوص آلمان (گروههای اکتشافی به سرپرستی آ. گرونودل و آ. فون لوکوک در سالهای آغازین سدة چهاردهم / بیستم ) متنهای «تخاری » و ترکی اویغوری را در آنجا یافتند. اغلب متنهای اویغوری متعلق به اواخر دورة پیش از اسلامی شدن تورفان (سده های سوم تا هشتم / نهم تا چهاردهم ) است که امروزه در موزة برلن ، همچون گنجینه ای برای مطالعة تاریخی زبانهای ترکی نگه داری می شود.

شهر جدید و نام آن ، که نخستین بار در 779/ 1377 ذکر شده است ( رجوع کنید به برتشنایدر ، ج 2، ص 189ـ202)، هویت اسلامی اش با تورفان پیشین ، یعنی خرابه های شهرهای چیائو ـ هو در بیست کیلومتری غرب ، و قوچو در چهل کیلومتری شرق متفاوت است . این دو محل باستانی و چند محل مجاور به رغم ناسازگاری زمانی و نادرستی جایگاه طبیعیِ آنها، در متون تحقیقی تحت نام تورفان یکی شدند. چیائوـ هو به یار ـ خوتو (صخره ـ شهر، در ترکی مغولی ) و کائو ـ چانگ به هوئو ـ چو و «ایدیقوت ـ شهری » نیز نامیده می شوند. در منابع اسلامی ، قوچو را معمولاً قره خوجه یا قره خوجو می نامند که به شهر مجاور اما جدا از ویرانه های شمال شرقی محدود می شود. در متون تحقیقاتی ، منطقه ای باستانی و بسیار بزرگتر از قره خوجه ، به نام کائو ـ چانگ یا قوچو شناخته شده است .

چیائو ـ هو (به چینی : «شهر میان دو رود») پایتخت سرزمینی بود که در سدة دوم قبل از میلاد به چو ـ شی معروف بود. چیائو ـ هو تا سدة ششم میلادی که قوچو مرکز قلمرو سلطنتی محلی شد، اهمیت خود را حفظ کرد. در آن سده ها بیشتر جمعیت آن به یکی از زبانهای هند و اروپایی سخن می گفتند که زبان شناسان آن را تخاری ( رجوع کنید بهتخاری * ، زبان ) نامیده اند. گرایش به دین بودا ــ که از هند به این منطقه رسوخ کرده بود ــ سبب شد که انبوه متنهای مکتوب به این زبان ، اسناد گرانبهایی برای زبان شناسان جدید و مورخان فرهنگی گردد. همچنین ، نزدیکی نسبی چین ] به این منطقه [ سبب شد که امپراتوری چین به آسانی آنجا را فتح کند (سدة اول پیش از میلاد)، از آن پس فتح این منطقه و دیگر مناطق سینک یانگ ، در طول تاریخ آنجا متناوباً و به صورت رسم و عادت تکرار شد.

علاوه بر نفوذ چین و هند، منطقة تورفان ، از جانب استپهای اوراسیا تا شمال سلسله جبال تین شان دستخوش هجوم اقوام کوچ نشین ترک و مغول نیز بود. خاندانی که در زمان پیشرفت قوچو بر این شهر حکومت می کرد، بخشی از نخبگان ترک بودند که توانستند سلطة خود را بر این ناحیه بگسترانند. این ترکان به پیروی از جمعیت بومی به دین بودا گرویدند و به این ترتیب این دین تا اسلامی شدن تورفان ، یعنی هزار سال بعد، در آنجا رواج داشت . با اینهمه ، چندان روشن نیست که حضور فرمانروایان ترک زبان در این زمان ، از نظر زبانی چه تأثیری بر جمعیت آن داشته است .

در اواخر دورة پیش از اسلامی شدن تورفان ، یعنی در دورة فرمانروایی اویغورها بر قوچو (سده های سوم ـ هفتم / نهم ـ سیزدهم )، جمعیت آن به اجبار ترک زبان شدند. این ناحیه ، پیش از آنکه قوم قرقیز * نظام خاقانها را در 225/840 براندازند، تحت نفوذ خاقانهای اویغوری مغولستان بود. از آن پس ، شاخه ای از اویغورها در قوچو استقرار یافتند و تمدنی را پی ریزی کردند که به سبب طبیعت مختلط ، صلح دوستی و مستعد بقا بودن ، چشمگیر بود. بیشتر طبقة حاکمة اویغور، مانویت را حفظ کردند. آنان زمانی به این دین گرویدند که هنوز در مغولستان تحت رهبری قاغان بوگو (حک : 142ـ163/ 759ـ780)، بخش عمدة جمعیت بومی بودایی یا، به تعداد کمتر، مسیحی نسطوری باقی مانده بودند. پیروان این سه دین همزیستی صلح آمیزی داشتند و در همین دوره بیشترین متون به ترکی اویغوری نوشته شد. حاکم اویغور که در مغولستان با عنوان قاغان معروف بود، در اینجا، عنوان ترکی ایدوق قوت (فرخنده و صاحب سعادت ) را نیز اتخاذ کرد که بعداً به ایدیقوت ملخص شد و نام پایتخت ، ایدیقوت ـ شهری (شهر ایدیقوت ) نیز از همین عنوان است . مردم این سرزمین به رغم تفاوتهای خاستگاهی ، زبانی و شیوه های زندگی ، با بردباری مذهبی در کنار هم زیسته اند. فرمانروا و طبقة ممتاز اویغور در تابستانهای داغ منطقة تورفان به «بشبالق * » (شهرهای پنج گانه ؛ در چینی : بی ـ تینگ = قصر شمالی )، پایتخت دیگر پادشاهی ، در دامنه های شمالی رشته کوه تین شان در صد کیلومتری تورفان می رفتند.

در نیمة دوم سدة ششم / دوازدهم ، فرمانروای اویغوری قوچو دست نشاندة قراختائیان * شد که فرمانروایی مقتدرانة خود را بر بخش بزرگ ترکستان غربی و شرقی تثبیت کرده بودند. پس از آن ، گام مهم دیگری نیز برداشته شد و آن هنگامی بود که بَرچوق ، خاقان اویغوری ، در 605/ 1209 اتحاد خود را با چنگیزخان اعلام کرد. وی دو سال بعد برای اعلام وفاداری به فاتح ، شخصاً در دربار مغول حاضر شد. مصلحت جویی برچوق نه تنها پادشاهی او را از انهدام ناشی از فتوحات مغولان نجات داد، بلکه زمینه را برای جذب نیروی جدید طبقة منشیان اویغوری ( رجوع کنید به بخشی * ) در ساختار اداری امپراتوری مغول فراهم ساخت . در این فرآیند،الفبای اویغوری ــ که ریشة سغدی و در نهایت سریانی دارد ــ برای خط مغول پذیرفته شد.

پس از افول دولت اویغور در اواخر سدة هفتم / سیزدهم ، منطقة تورفان هویتِ متمایز خود را از دست داد. پادشاهی قبلی که در میان سرزمینهای شرقی (چینی ) و غربی (آسیای مرکزی ) قلمرو مغول قرار داشت ، برای استفادة سیاسی از دو پارگی سرزمین تحت سیطرة مغول ، مبارزه می کرد. شواهد حاکی از اینکه تورفان از چه زمانی به معنای واقعی کلمه قوچو را از حیث وسعت و اهمیت تحت الشعاع قرار داد و نیز شواهد مربوط به نضج اسلام در آنجا، بسیار اندک است .

نخستین مرجع در بارة اسلامی شدن تورفان کتاب تاریخ رشیدی اثر میرزا حیدر دوغلات است . در این کتاب می خوانیم که خضر خواجه ، خان مغولستان * (حک : 794ـ801/ 1392ـ 1399) به جنگ با قره خوجه و تورفان ، دو شهر بسیار مهم در چین (ختای )، پرداخت و ساکنان آنجا را واداشت تا مسلمان شوند (ص 32). با اینهمه ، این تغییر کیش ناتمام ماند، چرا که وقتی در 825/ 1422، هیئت نمایندگیِ شاهرخ تیموری ، فرمانروای هرات ، بر سر راه خود به چین از تورفان می گذشت ، شمار زیادی از جمعیت آن هنوز بودایی بودند (حافظ ابرو، ج 4، ص 821). بعلاوه ، هنگامی که این هیئت ، چند روز بعد در قره خوجه توقف کرد، چندین مقام چینی ، از سلسلة پادشاهی مینگ ، نام اعضای هیئت و هدف مأموریت را ثبت کردند. این موضوع نفوذ شدید چین را نشان می دهد، در حالی که فتح کامل شهر سه قرن بعد روی داد و هنوز پیوندهای سیاسی و مذهبی بین این منطقه و مناطق شمالی و غربی وجود داشت . عجیب اینکه این پیوندها در این زمان در مناطق شرقیتر محسوستر بود، زیرا هیئت یاد شده در توقفگاه بعدی خود در «قامول » (بیشتر به «هامی » معروف شده است ) نشانه های حضور اسلام را مشاهده کرد: مسجدی که حاکمی به نام امیرفخرالدین در برابر یک معبد بزرگ بودایی احداث کرده بود.

با اینهمه ، نمی توان هویت اویغوریِ پادشاهی قوچو را که دیگر در آن زمان از میان رفته بود نادیده گرفت ، چرا که منابع اسلامی سدة دهم / شانزدهم ، منطقة تورفان را «اویغورستان » می نامند. هجومهای مغول خان منصور (909ـ 952/ 1503ـ 1545) به سرحدات شرقی ترکستان ، با عنوان «غزا»، نه تنها به استقرار جدّیتر اسلام در منطقة تورفان انجامید، بلکه به امحای دین بودا در این منطقه نیز انجامید. اندکی بعد، بخش بزرگی از ترکستان شرقی ، دستخوش هجومهای جدید مغولهای اویرات قرار گرفت . اینان نیز پس از برپایی حکومت خود ــ که منطقة تورفان را نیز در بر می گرفت ــ به دین بودا در آمدند. امرای این حکومت با نام مغولی جونگار معروف اند، اما مسلمانان برای نامیدن آنان و دیگر مغولان غربی از نام ترکی قالماق ( رجوع کنید بهقلموق * ) استفاده می کنند. از آن پس ، ترکهای منطقة تورفان به اسلام گرویدند و اسلام مانند این شهر نشانة اصلی هویت آنان شد: آنان مسلمان و «تورپان لق » بودند، همة رویدادهای گذشتة خود را از یاد بردند و اعتقاد به دین بودا و دیگر آثار گذشته را به «قلموقهای بی دین » نسبت دادند.

جونگارها و جانشینان آنان یعنی چینیهای سلسلة چینگ (منچو) ــ که در 1172/ 1758 جونگارها را سرنگون کردند ــ در تورفان و دیگر بخشهای «نان لو»، واقع در جنوب سین کیانگ ، با مدارا حکومت کردند. این نرمش در حکومت خودمختار محلی درجات مختلفی داشته است . منطقة تورفان تحت فرمانروایی قدرت سلطنتی کوچکی با عنوان چینیِ وانگ(شاه ) در آمد که نزدیک لوک چون سکونت داشتند. به نظر می رسد که امین خواجه خانلق (حک : ح 1143ـ1173/ 1730ـ1760)، نخستین عضو این دست نشاندگان وفادار منچوها، از اعقاب خواجه های ترکستان شرقی بوده است . آنان خانواده ای از درویشان نقشبندی بودند که در جاهایی مانند کاشغر، یارکند و خُتن حکومت موقت تشکیل داده بودند (در نهایت دست نشاندگان اربابان بزرگ جونگار به حساب می آمدند). چینیها آنان را در پی اضمحلال جونگارها سرکوب کردند، اما شاخة خواجه های تورفان استثنای مهمی بود که توانست تا سقوط سلطنت منچوها در 1329/ 1911 بقای خود را حفظ کند.

شورش یعقوب بیگ * علیه حکومت منچو، به استقلال کوتاه مدتِ سین کیانگ انجامید و منطقة تورفان شرقیترین بخش بود که به تصرف او در آمد. ارتش چین نخستین بار در 1294/ 1877، پیش از انهدام قطعی قوای یعقوب بیگ ، در نزدیک قره خوجه او را شکست داد. این فتح مجدد به تقویت حضور چینیها در تورفان نیز منجر شد که در نتیجة آن در شرقِ شهر مسلمان تورفان ، شهری چینی برپا گردید.

] در تورفان دستنوشته های بسیاری ، بیشتر در بارة دین مانی ، به زبانهای ایرانی (فارسی میانه ، پارتی ، سُغدی ، فارسی نو و یک قطعه به زبان بلخی ) و زبانهای غیر ایرانی (مانند: ترکی اویغوری ، چینی و تُخاری ب ) یافت شده که متعلق به فاصلة میان سده های سوم تا دهم میلادی است ( رجوع کنید بهگزارش تفصیلی تفضلی ، ص 333ـ351) [ .

منابع : ] احمد تفضلی ، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام به کوشش ژاله آموزگار، تهران 1378 ش ؛ عبداللّه بن لطف اللّه حافظ ابرو، زبدة التواریخ ، چاپ کمال حاج سیدجوادی ، تهران 1380 ش ؛ محمدحیدر دوغلات ، تاریخ رشیدی ، چاپ عکسی از نسخة خطی کتابخانة انستیتو ابوریحان بیرونی (تاشکند)، ش 1430، تهران 1378 ش [ ؛

T. T. Allsen, "The Yuan dynasty and the Uighurs of Turfan in the 13th century", in China among equals: theMiddle Kingdom and its neighbors, 10th-14th centuries , Berkeley, 1983, 243-280; E. Bretschneider, Mediaeval researches from Eastern Asiatic sources , London 1910; W. Fuchs, "Das Turfangebiet. Seine جussere Geschichte bis





in die T'angzeit", Ostasiatische Zeitschrift , III (1926), 124- 166; Annemarie von Gabain, Das Leben im uigurischen Kخnigreich von Qoc §o ) 850-1250 ), Wiesbaden1973 (and bibl. at 233-251); J. Hamilton and Sh. Cheng, "L'inscription ouigoure de la stةle commemorative des iduq qut de Qoc §o", Turcica , XIII (1981), 10-54; I A , s.v. "Turfan" (by Emel Esin); P. Pelliot, "Kao tch'ang, Qoc §o, Houo- tcheou et Qarakhodja", JA (1912), 579-603; M. Rossabi, "Ming China and Turfan, 1406-1517", CAJ , XVI (1912): M. Yaldiz, Archجeologie und Kunstgeschichte Chinesisch- Zentralasiens ) Xinjiang ), Leiden 1987, 118-142.

/ س . سوچک ( د. اسلام ) /