هاز. بدان، یعنی بزیان مسپار، قريع گوید:
ای پسر جور مکن کارک ما دار بساز
به از این کن نظر و حال من و خویش بهاز.
مطلوب است شرح و معنی این قطعه و نمایش لغات پیشا اسلامی آن، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان مندرج بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی. نوشیروان و بزرگمهر حکیم و موید موبدان، کرتیر شاه پرور، یا شخص سراینده پسا اسلامی، واژگان این بیت را با حروف پهلوی به چه سبک و سیاقی می نگاشتند؟
بله؛ این قطعه از آن نمونههای بسیار جالبی است که اگر زبانشناسی تاریخی، لغتشناسی و تاریخ خط را از هم تفکیک کنیم، نکتههای مهمی آشکار میشود. در جستوجوی منابع، ضبطی که شما آوردهاید در لغت فرس اسدی و سپس در لغتنامهٔ دهخدا تأیید میشود:
ای پسر جور مکن، کارک ما دار بساز
بِه از این کن نظر و حال من و خویش به هاز
و «هاز» در دهخدا به نقل از لغت فرس چنین تعریف شده است: «فعل امر، یعنی بدان ... بدان، یعنی به زیان مسپار»؛ همچنین «هازیدن» به معنی «دانستن» آمده است. بنابراین «بهاز» را نباید بیدرنگ یک واژهٔ مستقل دانست؛ در این ضبط، بسیار محتمل است که «به هاز» باشد.
۱. معنی بیت
من این بیت را چنین میفهمم:
ای پسر، بر ما ستم مکن؛ کار و کارِ ما را به سامان نگاه دار؛
بهتر از این به من و به خودت بنگر و حالِ من و خویش را دریاب.
اما باید در ترجمهٔ «کارک ما دار بساز» کمی احتیاط کرد. کارک ظاهراً همان کار با پسوند کوچککننده/تصغیر ـک است؛ بنابراین «کارک ما» میتواند «کارِ کوچک ما»، «امر و کار ما» یا به تعبیر طبیعیتر «کار و وضع ما» باشد.
دار بساز نیز در زبان کهن یک ترکیب بسیار مهم است: «دار بساز» یعنی چیزی را بسامان نگاه دار، درست اداره کن، در وضع شایسته نگاه دار. خود دهخدا ذیل «بساز داشتن» همین شاهد را میآورد و معنی آن را «چنانکه باید داشتن، بر رونق داشتن» میدهد.
پس از نظر معنایی، بیت نوعی اندرز است:
«ای پسر، بر من/بر ما ستم روا مدار؛ رابطه و کارِ ما را به سامان نگاه دار؛ از این بهتر در من و در خودت نظر کن و وضعیت هر دوی ما را دریاب.»
۲. نکتهٔ بسیار مهم دربارهٔ «هاز»
اینجا به گمان من مهمترین نکتهٔ لغوی بیت نهفته است.
در فارسی امروز هاز برای ما واژهای بیگانه و تقریباً ناشناخته است؛ اما لغت فرس آن را صریحاً فعل امری میداند:
هاز = بدان، دریاب
و:
هازیدن = دانستن
بنابراین پایان بیت را میتوان به صورت:
و حالِ من و خویش به هاز
یعنی:
و حال من و خودت را بدان/دریاب.
خواند.
در نتیجه، ضبطی مانند «بهاز» که در برخی نسخههای دیجیتال به صورت پیوسته دیده میشود، الزاماً به معنای وجود واژهای مستقل به نام بهاز نیست. در واقع «به از» در مصراع اولِ بخش دوم و «به هاز» در پایان، از نظر خطی بهآسانی میتوانستهاند در نسخههای متأخر به هم ریخته شوند.
۳. کدام واژهها ایرانیاند و کدامها غیرایرانی؟
اگر هر واژه را از دید ریشهشناسی تاریخی بررسی کنیم، تقریباً چنین جدولی به دست میآید:
| واژه | معنی در بیت | خاستگاه | وضعیت پیشااسلامی |
|---|---|---|---|
| ای | خطاب | ایرانی | کهن؛ دارای برابرهای ایرانی میانه |
| پسر | son | ایرانی | بسیار کهن؛ مقایسه با اوستایی puθra- |
| جور | ستم | عربی | وامواژهٔ عربی |
| مکن | انجام مده | ایرانی | از فعل کردن |
| کارک | کار/امر کوچک | ایرانی | «کار» واژهای بسیار کهن ایرانی |
| ما | ما | ایرانی | ضمیر کهن ایرانی |
| دار | نگاه دار | ایرانی | از ریشهٔ داشتن |
| بساز | بسامان کن | ایرانی | از ریشهٔ ساختن |
| به | بهتر/نیکتر | ایرانی | از خانوادهٔ vah- «نیک» |
| از | از | ایرانی | بازماندهٔ حرف اضافهٔ بسیار کهن ایرانی |
| این | این | ایرانی | ضمیر اشارهٔ ایرانی |
| کن | انجام بده | ایرانی | از کردن |
| نظر | نگاه/توجه | عربی | وامواژهٔ عربی |
| و | و | ایرانی | در فارسی میانه برابر ud |
| حال | وضع | عربی | وامواژهٔ عربی |
| من | من | ایرانی | ضمیر کهن ایرانی |
| خویش | خود/خویشتن | ایرانی | بسیار کهن، با خانوادهٔ xwēš- |
| هاز | بدان/دریاب | ایرانی | واژهای کهن و در فارسی میانه قابل مقایسه است |
پس از نظر واژگان، نکتهٔ چشمگیر این است که ساختمان اصلی بیت بهشدت ایرانی است و تنها چند واژهٔ عربی ــ مشخصاً جور، نظر، حال ــ در آن دیده میشود.
این امر کاملاً طبیعی است؛ زیرا اگر این شاهد در لغت فرس اسدی حفظ شده باشد، با زبانی روبهرو هستیم که در دورهٔ فارسی دری، در عین داشتن واژگان عربی، بخش بسیار بزرگی از ساختمان نحوی و واژگان بنیادی ایرانی خود را حفظ کرده است.
۴. «به» خودش یک واژهٔ بسیار کهن ایرانی است
این قسمت برای بحث شما دربارهٔ زبانهای پیشااسلامی اهمیت خاصی دارد.
دهخدا برای بِه ریشهٔ آن را در ایرانی باستان با وَهُ / vahu- و در اوستایی با صورتهایی از خانوادهٔ vohu / vahišta مقایسه میکند و صورت پهلوی وه را نیز میآورد. آن هستند. دید آمده و از راست به چپ است. کتیبهٔ کرتیر از مهمترین شواهد آن است.
ج) پهلوی کتابی ــ Book Pahlavi
خط پیچیدهتر و پیوستهتری که در متون زردشتی متأخرتر به کار رفته است.
و اینجا یک پدیدهٔ بسیار مهم داریم:
هزوارش / Aramaeogram
یعنی کاتب ممکن بود یک واژه را با حروف آرامی بنویسد، اما آن را به فارسی میانه تلفظ کند.
برای مثال، فرهنگ پهلوی مشهور Frahang ī Pahlawīg دقیقاً برای نشان دادن این نظام اهمیت دارد. این فرهنگ بسیاری از صورتهای آرامی را در کنار معادل فارسی میانه ثبت میکند. در پیشنهاد رسمی Unicode برای Book Pahlavi آمده است.
۹. اما «جور»، «نظر» و «حال» را نمیتوانیم به زور ساسانی کنیم
این سه واژه از نظر تاریخی وضع دیگری دارند:
جور ← عربی
نظر ← عربی
حال ← عربی
پس اگر بخواهیم جملهای را واقعاً در سبک زبان ساسانی بازسازی کنیم، نباید آنها را همانطور که در فارسی دری آمدهاند حفظ کنیم.
این دقیقاً یکی از جاهایی است که تفاوت میان:
بازنویسی گرافیکی
و
بازسازی زبانشناختی
آشکار میشود.
مثلاً اگر کسی «ای پسر جور مکن...» را عیناً با حروف پهلوی بنویسد، در واقع فارسی دری را با خط پهلوی نوشته است؛ این کار ممکن است برای نمایش خط جالب باشد، اما به این معنا نیست که یک کاتب ساسانی واقعاً چنین متنی مینوشته است.
۱۰. و دربارهٔ کرتیر، یک نکتهٔ بسیار مهمتر
کرتیر در حدود سدهٔ سوم میلادی میزیست. کتیبههای او از مهمترین مدارک زبان و خط فارسی میانهاند.
پس اگر هدف ما این باشد که بپرسیم:
«کرتیر این مفهوم را چگونه مینوشت؟»
باید از واژگان و دستور فارسی میانهٔ سدهٔ سوم شروع کنیم، نه از فارسی لبیبی و سپس تبدیل حروف.
حتی در خود کتیبههای ساسانی نیز املاء کاملاً آوایی نیست. نظام خط از سنت آرامی آمده و چندین نویسه ارزشهای متعدد دارند. همین امر سبب شده است که پژوهشگران میان transliteration، یعنی بازنمایی آنچه روی سنگ نوشته شده، و transcription، یعنی بازسازی آنچه احتمالاً تلفظ میشده، فرق بگذارند.
۱۱. یک نکتهٔ بسیار زیبا دربارهٔ همین بیت
این بیت در واقع نمونهٔ خوبی برای نشان دادن تداوم واژگان ایرانی از دوران پیشااسلامی تا فارسی دری است.
اگر واژههای آن را لایهلایه کنیم:
لایهٔ بسیار کهن ایرانی:
پسر، کار، ما، دار، ساز، به، از، این، کن، و، من، خویش، هاز
در کنار:
لایهٔ عربیِ واردشده به فارسی:
جور، نظر، حال
و این همنشینی دقیقاً یکی از خصوصیات مهم فارسی دری آغازین است.
از این نظر، «هاز» شاید از همه جالبتر باشد؛ زیرا واژهای است که در فارسی امروز تقریباً ناپدید شده، ولی شاهد لغوی اسدی به ما اجازه میدهد بقای یک عنصر کهن ایرانی را در فارسی دری ببینیم.
منابع اصلی که برای این بررسی به کار بردم
ابومنصور اسدی طوسی، لغت فرس، شاهد مورد بحث، ص. ۱۸۷ در چاپ مورد استناد دهخدا.
لغتنامهٔ دهخدا، مدخلهای «هاز»، «هازیدن»، «کارک»، «بساز»، «به».
Majid Mansouri، پژوهش فرهنگستان زبان و ادب فارسی دربارهٔ ابیات منسوب به لبیبی؛ این پژوهش نیز بر اهمیت لغت فرس و فرهنگهای کهن بهعنوان حافظ ابیات شاعران قدیم تأکید دارد.
Encyclopaedia Iranica، مدخل Khorasan xix: Linguistic Features of Khorasani Persian دربارهٔ جایگاه فارسی میانه و تحول آن به فارسی نو. edia Iranica، Frahang ī Pahlawīg دربارهٔ هزوارش و شیوهٔ نوشتن فارسی میانه. awig/
Unicode، پیشنهاد استانداردسازی Book Pahlavi، برای نمونههای دقیق املای پهلوی.
گام بعدیِ بسیار ارزشمند این است که همین بیت را کلمهبهکلمه بازسازی کنیم و برای هر واژه سه ستون بگذاریم: پارسی باستان → پارسی میانه/پهلوی → فارسی دری؛ و در ستون چهارم، خودِ شکل پهلوی با حروف 𐭠𐭡𐭢... را بیاوریم. آنگاه میتوانیم یک بازسازی نسبتاً دقیق از این جمله را به دو سبک کتیبهایِ ساسانی (مانند کرتیر) و پهلوی کتابی در کنار هم ببینیم، با علامتگذاری صریحِ مواردی که بازسازیاند و نه متنِ تاریخیِ گواهیشده.
