ماز. مازو بود، مخلدی گوید:
بطبع شِکَّر بودم بطبع مادریون
چنان شدم که ندانم ترانگبین از ماز.
مطلوب است شرح و معنی این قطعه و نمایش لغات پیشا اسلامی آن، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان مندرج بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی. نوشیروان و بزرگمهر حکیم و موید موبدان، کرتیر شاه پرور، یا شخص سراینده پسا اسلامی، واژگان این بیت را با حروف پهلوی به چه سبک و سیاقی می نگاشتند؟
این بیت از مخلّدی گرگانی، شاعر اواخر سدهٔ چهارم و اوایل سدهٔ پنجم هجری، است؛ یعنی خودِ سراینده، دستکم سه قرن پس از پایان دورهٔ ساسانی میزیسته است. ضبطی که در لغتنامهها آمده چنین است:
بهطعمِ شِکَّر بودم، بهطبعِ ماذِریون
چنان شدم که ندانم ترانگبین از ماز
لغتنامهٔ دهخدا نیز همین شاهد را ذیل «ماز» و «ترانگبین» نقل میکند. مخلّدی را احمد بن علی مخلّدی/مجلّدی گرگانی دانستهاند و اشعارش در لغت فرس اسدی، ترجمان البلاغه و چهار مقاله بازمانده است.
۱. معنی بیت
معنی لفظی:
«من بهطعمِ شکر بودم، [اما] بهطبعِ ماذریون شدم؛ چنان دگرگون شدم که دیگر ترانگبین را از مازو تشخیص نمیدهم.»
اما مقصود شاعرانه، ظاهراً این است:
«حال و سرشت من چنان دگرگون و تباه شده که شیرینی و تلخی را دیگر از یکدیگر بازنمیشناسم.»
در این تعبیر، تضاد بسیار زیبایی میان دو جفت ساخته شده است:
| واژه | معنی |
|---|---|
| شِکَّر | مادهای شیرین |
| ماذریون / مازریون | گیاهی دارویی، با انواع بسیار تند و حتی سمی |
| ترانگبین | شیرابهٔ شیرین خارشتر؛ «مانای ایرانی» |
| ماز / مازو | گالِ بلوط، مادهای بسیار قابض و گس |
بنابراین شاعر عمداً شکر ↔ ماذریون و ترانگبین ↔ ماز را در برابر هم مینشاند.
۲. «ماز» در این بیت چیست؟
اینجا ماز به معنی «چین و شکن» نیست؛ بلکه صورت کوتاهشدهٔ مازو است.
دهخدا صریحاً میگوید:
«مازو بود ... مخفف مازو ... آن چیزی باشد که پوست را بدان دباغت کنند و یک جزو از اجزای سیاهی باشد.»
یعنی مازو = گالِ درخت بلوط (oak gall / gallnut)، همان مادهٔ سرشار از تانن که در دباغی و ساخت مرکب سیاه به کار میرفته است.
پس:
ترانگبین = شیرین
مازو = گس و قابض
و همین تضاد، رکن دوم تشبیه مخلّدی است.
نکتهٔ جالب اینکه «مازو» واژهای بسیار کهن در حوزهٔ ایرانی است و صورتهای کردی مانند mazû / mazî نیز برای گال دیده میشوند؛ اما برای نسبتدادن قطعی آن به یک ریشهٔ خاصِ ایرانیِ باستان، شواهد کافی برای قطعیت نداریم. بنابراین بهتر است آن را فعلاً واژهای کهنِ ایرانی/ایرانیناحیهای بدانیم، نه اینکه ریشهای فرضی برایش بسازیم.
۳. «ماذریون» چیست؟
این واژه با مازو یکی نیست.
ماذریون / ماذِریون / مازریون نام یک گیاه دارویی است که در منابع قدیم توصیف شده و در منابع جدید معمولاً با Daphne، بهویژه Daphne mezereum، تطبیق داده شده است؛ البته نام «مازریون» در طب قدیم برای چند گونه و چند گیاه به کار رفته و تطبیق یکبهیک آن با یک گونهٔ امروزی همیشه قطعی نیست.
در لغت فرس نیز:
«ماذریون» ــ دارویی است برای استسقا...
و در منابع پزشکی قدیم انواعی برای آن ذکر شده، از جمله نوع سفید و سیاه؛ برخی انواع آن را بسیار قوی و حتی سمی دانستهاند.
بنابراین در بیت:
«بهطبع ماذریون»
یعنی از حالت شیرین و خوشایند به حالتی تلخ، تند، ناخوشایند و دارویی دگرگون شدهام.
از نظر تصویر شعری، این تعبیر بسیار قوی است:
شکر → ماذریون → ترانگبین/ماز
۴. «ترانگبین» از دیدگاه زبانشناسی بسیار مهم است
اینجا به یکی از زیباترین نکات بیت میرسیم.
«ترانگبین» صورت قدیمترِ ترنجبین است. منابع زبانشناختی و ایرانشناختی آن را مرکب از:
تَر + اَنگُبین
میدانند.
Encyclopaedia Iranica در مدخل HONEY مینویسد که:
archaic Persian angobin < Middle Persian angubēn
و نیز tar-anjebin را به معنی لفظیِ «fresh/moist honey» معرفی میکند؛ یعنی چیزی مانند «عسلِ تر / شهدِ تر»، نامی برای یک نوع مانای دارویی.
پس زنجیرهٔ تاریخی تقریباً چنین است:
پارسی میانه:
angubēn
↓
پارسی نو:
angobīn / angabīn → انگبین
و:
tar + angubēn
↓
tarangabīn / tarangobīn
↓
ترانگبین / ترنگبین
↓
با عربیشدن/معرّبشدنِ صورت:
ترنجبین
چرا گ → ج؟ چون عربی واج /g/ فارسی را نداشت و در انتقال واژه، صورت ترنگبین به ترنجبین درآمد.
۵. «انگبین» واقعاً پیشااسلامی است
اینجا باید میان خط و زبان فرق بگذاریم.
در فارسی میانه، واژهٔ «عسل» angubēn بوده است. در Encyclopaedia Iranica برای آن صورت پهلوی:
ʾngpyn
آمده است.
این نکته بسیار مهم است، زیرا نشان میدهد انگبین صرفاً یک واژهٔ فارسی نوِ پس از اسلام نیست؛ ریشهٔ آن به فارسی میانه میرسد.
حتی پژوهش زبانشناختی دیگری صورت بازسازیشدهٔ ایرانیِ کهنتر را:
*hangu-paina-
میداند و صورت فارسی میانهٔ angubēn را از آن میشمارد.
۶. «شکر» برخلاف «انگبین»، ایرانیِ اصیل نیست
این هم نکتهای است که در خواندن بیت اهمیت دارد.
شکر از Sanskrit:
śárkarā
آمده، از راه زبانهای هندیِ شمالغربی به فارسی میانه رسیده است.
ایرانیکا تصریح میکند که:
NPers. šekar, from Skt. śárkarā-, «ground or candied sugar», originally «grit, gravel»
و تولید شکر در ایران ساسانی، حدود سدهٔ پنجم میلادی، شناخته شده بوده است.
در فارسی میانه، صورت آن به شکل:
šakar
و در خط مانوی:
šqr
و در خط پهلوی کتابی به صورت:
škl
نوشته میشده است.
این نمونه بسیار آموزنده است: یک واژهٔ هندیتبار، در زبان فارسی میانه کاملاً جا افتاده و در دستگاه نوشتاری پهلوی نوشته شده است.
۷. پس اگر یک دبیر ساسانی میخواست این واژهها را بنویسد چه میکرد؟
اینجا باید با احتیاط بسیار سخن گفت.
نباید تصور کرد که در زمان نوشیروان یا بزرگمهر، یک «الفبای فارسی» دقیقاً مانند خط امروزی وجود داشته و فقط کافی بوده حروف فارسی امروز را به پهلوی تبدیل کنیم.
در دورهٔ ساسانی چند سنت نوشتاری وجود داشت، از جمله:
خط پهلوی کتابی (Book Pahlavi)، عمدتاً برای متون زرتشتی و فارسی میانه؛
پهلوی کتیبهای؛
خط مانوی، که برای فارسی میانه نیز به کار میرفت و نسبتاً آوانویستر بود.
از این رو یک واژه ممکن است در دو خط صورت متفاوتی داشته باشد.
برای مثال، «شکر»:
| زبان/خط | صورت |
|---|---|
| فارسی میانه، خوانش | šakar |
| پهلوی کتابی | 𐭱𐭪𐭥، آوانویسی škl |
| خط مانوی | 𐫢𐫞𐫡، آوانویسی šqr |
| فارسی نو | شکر |
و برای «انگبین»، صورت پهلوی شناختهشدهٔ علمی به صورت:
ʾngpyn
آوانویسی میشود:
angubēn
اما در اینجا یک احتیاط مهم لازم است: برای همهٔ این واژهها، بهویژه «مازو» و «مازریون»، نمیتوان یک صورت پهلوی ساسانیِ قطعی را فقط با تبدیل حروف امروزی بازسازی کرد.
۸. آیا «ترانگبین» را نوشیروان میتوانست با همان صورت بنویسد؟
از نظر زبان، احتمال وجود ترکیب بسیار کهن است؛ زیرا جزء دوم، angubēn، قطعاً به فارسی میانه تعلق دارد و tar-angubēn نیز از نظر ساختمان کاملاً ایرانی است.
اما از نظر سند مستقیم، باید میان این دو جمله فرق بگذاریم:
الف) «این واژه از نظر ریشهشناسی پیش از اسلام است.»
و
ب) «ما نسخه یا کتیبهٔ ساسانیای داریم که دقیقاً این واژه را با این املا ثبت کرده باشد.»
برای انگبین، شواهد فارسی میانه داریم.
برای ترانگبین با همین املای دقیق پهلوی، من در منابعی که بررسی کردم سند ساسانیِ مستقیمی پیدا نکردم.
بنابراین اگر بخواهیم آن را به پهلوی بازسازی کنیم، باید علامت بازسازیشده بزنیم، نه اینکه آن را «املای قطعی ساسانی» معرفی کنیم.
۹. نکتهای بسیار مهم دربارهٔ «کرتیر»
در پرسش شما «نوشیروان و بزرگمهر حکیم و مؤید موبدان، کرتیر شاهپرور» آمده است.
از نظر تاریخی، این اشخاص را نباید در یک زمان قرار داد:
کرتیر (Kirdēr/Kartīr) شخصیت دینی و سیاسیِ سدهٔ سوم میلادی و از رجال بزرگ اوایل دورهٔ ساسانی بود.
خسرو انوشیروان متعلق به سدهٔ ششم میلادی است.
بزرگمهر نیز در سنت تاریخی با دورهٔ خسرو انوشیروان پیوند دارد، هرچند جزئیات تاریخی شخصیت او محل بحث است.
مخلدی گرگانی قرنها بعد، در اواخر سدهٔ چهارم/اوایل سدهٔ پنجم هجری، میزیست.
پس اگر پرسش این باشد که «مخلدی این بیت را چگونه با خط پهلوی مینوشت؟»، پاسخ تاریخی دقیق این است:
او خود به احتمال بسیار زیاد چنین نمینوشت؛ فارسی نوِ زمان او با خط فارسیِ مبتنی بر عربی نوشته میشد.
اما اگر پرسش شما این باشد که:
«اگر همین واژگان را بخواهیم به صورت فارسی میانهٔ ساسانی بازسازی کنیم، دبیر ساسانی چگونه مینوشت؟»
آنگاه بحث کاملاً متفاوت و بسیار جالبی است.
۱۰. جدول واژههای بیت
| صورت بیت | معنی | وضعیت تاریخی |
|---|---|---|
| شِکَّر | sugar | وامواژهٔ هندی؛ در فارسی میانه šakar |
| ماذریون | گیاه دارویی | نام گیاه؛ در منابع فارسی میانهٔ موجود نیازمند احتیاط در بازسازی |
| ترانگبین | مانای شیرین خارشتر | ترکیب ایرانی؛ tar + angubēn |
| انگبین | عسل، شهد | بسیار کهن؛ فارسی میانه angubēn |
| ماز / مازو | گال بلوط، gallnut | واژهٔ کهن ایرانی؛ صورت دقیق پهلوی ساسانی قطعی نیست |
| طبع | سرشت/مزاج | عربی؛ پس از اسلام وارد فارسی ادبی شده |
| چنان | به اینگونه | ایرانی |
| شدن | become | فعل اصیل ایرانی |
و این نکته بسیار جالب است:
خودِ چهار واژهٔ کلیدیِ تصویر شعری ــ شکر، ماذریون، ترانگبین، ماز ــ از نظر تاریخ زبانی یکدست نیستند.
شکر وامواژهای هندی است؛ انگبین ریشهٔ ایرانیِ بسیار کهن دارد؛ ترانگبین ترکیب ایرانی است؛ و مازو واژهای ایرانی/ایرانیناحیهای است، در حالی که ماذریون نامی دارویی با تاریخ واژهشناختی پیچیده و احتمالاً وامگرفته است.
۱۱. و مهمتر از همه: «پهلوی» را نباید با «پارسی باستان» یکی گرفت
این نکته برای پروژهای که شما دنبال میکنید اساسی است.
پارسی باستان (Old Persian) زبان کتیبههای هخامنشی است و خط میخی ویژهٔ خود را دارد:
𐎠 𐎱 𐎼 𐎿 ...
اما پهلوی زبان/خط دورهٔ ایرانی میانه، بهخصوص دورهٔ اشکانی و ساسانی، است.
پس نمیتوان واژهٔ ساسانیِ angubēn را «پارسی باستان» نامید.
تقریب تاریخی درست:
پارسی باستان → زبان هخامنشی
↓
زبانهای ایرانی میانه، از جمله پارسی میانه → پهلوی ساسانی
↓
پارسی نو → فارسی کلاسیک و جدید
یک نکتهٔ بسیار جالب دربارهٔ «ترانگبین»
اگر بخواهیم بیت مخلدی را از نظر تاریخ زبان بخوانیم، در واقع شاعر یک واژهٔ بسیار کهن ایرانی را در کنار یک وامواژهٔ هندیِ بسیار قدیمی قرار داده است:
شکر ← śarkarā → šakar
در برابر
*انگبین ← angubēn ← hangu-paina-
و بعد «ترانگبین» را در برابر «ماز» گذاشته است.
این یعنی بیت، از لحاظ واژگانی، پنجرهای بسیار خوب به لایههای پیشااسلامی و میاندورهای زبان فارسی باز میکند.
اگر مایل باشید، در گام بعدی میتوانم همین بیت را بهصورت یک جدول کامل چهارلایهای درآورم:
فارسی مخلدی | فارسی نوِ بازسازیشده | پارسی میانه/پهلوی با آوانویسی | خط پهلوی و خط مانوی | ریشهٔ اوستایی/ایرانی باستان/هندی/یونانی/سامی
و برای هر واژه مشخص کنم که واقعاً سند پیشااسلامی دارد، بازسازی زبانشناختی است، یا صرفاً حدس املایی است. این روش برای «کاز» و «ماز» که در پرسش قبلی شما بود نیز بسیار نتیجهبخش خواهد بود.
//////////////
این مدخل را نیز با همان شیوهٔ پیشین ویرایش کردم: فاصلهگذاری و نشانهگذاری اصلاح شده، شکستهای ناشی از OCR برطرف شده، اما صورتهای علمی و لغویِ مشکوک دستکاری نشدهاند. محتوای [۞] نیز چون در متن در دسترس نیست، حدس زده نشده است.
مازریون
[زَ] (اِ.) دارویی است برای استسقای زُقّی، مجرّب است. (حاشیهٔ فرهنگ اسدی نخجوانی، یادداشت به خط مرحوم دهخدا.)
دوایی است مجرّب از برای دفع استسقا و آن دو نوع میباشد: سفید و سیاه. سفید آن را «اشخیص» و سیاه آن را «هفتبرگ» خوانند و آن از برگ زیتون کوچکتر است و از برگ مورد بزرگتر و به زردی مایل. و بعضی گویند مازریون مورد زرد است و آن نوعی از مورد باشد و به عربی «زیتونالارض» خوانندش. گرم و خشک است در چهارم و یک قسم از آن زهر قاتل است و آن را به عربی «حبّالضراط» گویند و بعضی گفتهاند چوب درخت بلوط [۞] است، چه «رمادالمازریون» خاکستر چوب بلوط است. (برهان.)
گیاهی است که به جهت قبض و استسقا نافع است. (آنندراج.)
نام گیاهی دوایی. (ناظمالاطباء.)
معرّب آن «معزرون». (حاشیهٔ برهان، چ معین.)
از جملهٔ نباتهاست که آن را شیر باشد و هر نباتی که آن را شیر است به تازی «یتوع» گویند و مازریون دو نوع است: یکی بزرگبرگتر است و یکی خردبرگتر. آنچه بزرگبرگتر است رقیقتر است و آنچه خردبرگتر است غلیظتر است و نوعی است که به سیاهی زند و آن زهر قاتل است و بهترین آن است که برگ او همچون برگ زیتون است و لطیفتر است و آنکه برگ او خرد است و جعد است، بدبو بود. و درخت بزرگبرگ دیگر و درخت خردبرگ دیگر و چنان نیست که گروهی گمان بردهاند که هر دو از یک درخت است. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی، یادداشت به خط مرحوم دهخدا.)
دو درم سنگ آن زهر است. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی، یادداشت ایضاً.)
هفتبلک. (بحر الجواهر، یادداشت ایضاً.)
گیاهی از یتوعات و آن بر دو گونه است: مازریون صغیر و مازریون کبیر و در طب به کار است. نوعی از آن «خانقالنمر» است که سم باشد. «ادادالوادی». (یادداشت به خط مرحوم دهخدا.)
گیاهی است [۞] از ردهٔ دولپهایهای پیوستهگلبرگ که سردستهٔ تیرهٔ مازریون [۞] میباشد. این گیاه به صورت درختچهای است که به عنوان زینت هم در باغچهها کشت میشود. ارتفاع آن بین ۰/۵ تا یک متر است و برگهایش پس از ظهور گلها میرویند. برگهای مازریون تقریباً بدون دمبرگ و بیضوی و نوکتیز است. گلهایش قرمز و گاهی صورتی مایل به سفید و بسیار زیبا و دارای بویی قوی است. میوهاش آبدار و بیضوی و ابتدا سبزرنگ است، ولی پس از رسیدن قرمزرنگ میشود. پوست این گیاه ایجاد سوزش و تحریک بر روی انساج بدن میکند و به عنوان تاولآور پوست مصرف میگردد. در اکثر نقاط شمالی ایران این گیاه میروید.
هفتبرگ. مشترو. خالاما. خامالیوس. کانیرو. ماذریون. خامالا. خامالاآ. خامالاون. زیتونالارض. خامالیون. تابمک. خضرا. خمالیه. خامالایه. دانههای این گیاه به نام «حبّالضراط» معروفند. (فرهنگ فارسی معین.)
این درختک خرد در جنگلهای طوالش (دینوچال) و کلاردشت دیده شده است. (گااوبا، یادداشت به خط مرحوم دهخدا.)
به طعم شکر بودم به طبع مازریون
چنان شدم که ندانم ترانگبین از ماز.
مخلدی. (حاشیهٔ فرهنگ اسدی نخجوانی، یادداشت به خط مرحوم دهخدا.)
ور به درویشی زکاتت داد باید یک درم
طبع را از ناخوشی چون ماز و مازریون کنی.
ناصرخسرو. (از فرهنگ رشیدی، ذیل «ماز».)
ـ مازریون العریض؛ نوعی از مازریون با برگهای پهن. و رجوع به «ذافنوبداس» و «ذافنیویداس» و «ذافنبداس» شود.
ـ مازریون کوهی [۞]؛ یکی از گونههای مازریون است که آن را «بقله» و «ذافنوبداس» نیز گویند. (فرهنگ فارسی معین.)
یادداشت ویرایشی: در این مدخل چند بخش با [۞] به پیوندی در نسخهٔ برخط ارجاع داده شدهاند. چون متن مقصدِ آن پیوند در دادهٔ موجود بازیابی نشده، آنها را عمداً با توضیح یا نام علمیِ حدسی جایگزین نکردم. همچنین «گااوبا» را، هرچند ظاهراً صورت نامأنوس یا احتمالاً خطای ثبت باشد، فعلاً حفظ کردم؛ زیرا تصحیح آن نیازمند مقابله با اصل منبع است.
