۱۴۰۵ شهریور ۳۰, دوشنبه

مکیاز. مخنث بود و بی‌ریش، کسائی گوید: عمر خَلقان گر بشد شاید که منصورِ عمر لوطیان را تا زیَد ‌هم تاز و هم مکیاز بس.

 مکیاز.  مخنث بود و بی‌ریش، کسائی گوید: 

 عمر خَلقان گر بشد شاید که منصورِ عمر 

 لوطیان را تا زیَد ‌هم تاز  و هم مکیاز بس. 

 مطلوب است شرح و معنی این قطعه و نمایش لغات پیشا اسلامی آن، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان مندرج  بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی.  نوشیروان و بزرگمهر حکیم و موید موبدان، کرتیر شاه پرور، یا شخص سراینده پسا اسلامی، واژگان  این بیت را با  حروف پهلوی  به چه سبک و سیاقی می نگاشتند؟ 

این بیت از کسائی مروزی از نمونه‌های بسیار جالبِ فارسی سدهٔ چهارم هجری است؛ زیرا در کنار چند واژهٔ عربیِ پس از اسلام، تعدادی واژه و ساخت نحویِ کهن ایرانی را نیز حفظ کرده است. در عین حال، دربارهٔ خودِ مکیاز باید بسیار محتاط بود: فرهنگ‌های کهن معنی آن را ثبت کرده‌اند، اما برای انتساب آن به فارسی میانه یا فارسی باستان، تا آنجا که شواهد موجود نشان می‌دهد، دلیل مستقیم نداریم.

متن در لغت‌نامهٔ دهخدا، به نقل از لغت فرس اسدی، چنین ضبط شده است:

«عمر خلقان گر بشد شاید که منصور عمرِ لوطیان را تا زید هم تاز و هم مکیاز بس.»

و همین شاهد ذیل مدخل‌های مکیاز، تاز، شایستن و زیستن نیز آمده است.

۱. معنی بیت

به گمان من، با توجه به شواهد لغوی، باید «تا زید» را «تا زیَد» خواند، نه «تا زید» به صورت اسم خاص.

یعنی:

«اگر عمرِ خلق به سر رسد، شاید منصور عمرِ لوطیان را چندان دراز کند که همچنان تاز و مکیاز بسیار [بر جای] بمانند.»

یا به فارسی امروز:

«اگر عمر مردم به پایان رسد، شاید منصور عمرِ لوطیان را چنان دراز کند که هنوز تاز و مکیاز بسیار باشند.»

البته این ترجمه، بخشی از طنز و هجو بیت را فقط تقریبی منتقل می‌کند.

دلیل خواندن زید = زیَد بسیار مهم است: دهخدا همین بیت را ذیل زیستن آورده است، و در مدخل شایستن نیز همین شاهد آمده است. بنابراین «تا زید» در اینجا فعل مضارع/التزامیِ زیستن است: تا زیَد = «تا زندگی کند، تا بماند».


۲. «تاز» و «مکیاز» دقیقاً چه هستند؟

تاز

«تاز» در این بیت معنای معمول امروزیِ «تندرو، تازنده» ندارد.

دهخدا برای تاز در این معنای ویژه می‌آورد:

  • امردی که مایل به فسق باشد؛

  • پسر امرد؛

  • و در فرهنگ‌های دیگر: مکیاز، بی‌ریش، مخنث، بغا، کنده، پشت‌پای.

بنابراین در بیت کسائی، تاز و مکیاز دو واژهٔ نزدیک و تقریباً هم‌معنی‌اند که برای اشاره به جوانِ بی‌ریش/مخنث در محیط لوطیان به کار رفته‌اند.

مکیاز

لغت فرس اسدی، ص ۱۸۶، آن را چنین تعریف می‌کند:

«مخنث بود و بی‌ریش.»

و فرهنگ‌های بعدی معانی نزدیک دیگری نیز افزوده‌اند: امرد، مخنث، هیز و مانند آن.

پس «تاز و مکیاز» در این بیت یک جفت واژگانیِ هم‌حوزه است؛ کسائی با آوردن هر دو، فضای اجتماعی و اخلاقیِ مورد نظر خود را برجسته می‌کند.


۳. اکنون قسمت بسیار مهم پرسش شما: کدام واژه‌ها پیشااسلامی‌اند؟

اگر معیار ما ریشه و سابقهٔ زبانی باشد، نه صرفاً «در شعر کسائی بودن»، تقریباً چنین جدولی به دست می‌آید:

واژهخاستگاه/وضعیتتوضیح
عمرعربیʿumr، واژهٔ عربی؛ پس از اسلام وارد فارسی ادبی شده
خلقانعربیجمع فارسی‌شده/فارسی‌نویسی‌شدهٔ «خلق»؛ عربی
گرایرانیاز ساخت‌های کهن ایرانی؛ در فارسی نو ادامهٔ صورت‌های قدیم‌تر
بشدایرانیبـ + شد؛ «شدن» از ریشهٔ بسیار کهن ایرانی
شایدایرانیاز خانوادهٔ شایستن؛ دارای پیشینهٔ ایرانی
کهایرانیحرف پیوند/موصول که سابقهٔ ایرانی دارد
منصورعربینام عربی
عمرعربیهمانند بالا
لوطیانعربی + ساخت فارسی«لوط» نام/واژهٔ سامی، با پسوند جمع فارسی ـیان
راایرانیپس‌اضافه/نشانۀ مفعول فارسی، با تحول تاریخی خاص خود
تاایرانیحرف پیوند/غایت با سابقهٔ ایرانی
زید (= زیَد)ایرانیفعل از زیستن، نه نام عربی زید
همایرانیواژهٔ کهن ایرانی
تازنامطمئندر فارسی کهن/نو شاهد دارد، اما ریشهٔ پیشااسلامی آن در این معنی روشن نیست
وایرانی/کهنپیوند بسیار کهن ایرانی
مکیازنامطمئنشاهد لغوی کهن داریم، اما انتساب آن به فارسی میانه یا باستان اثبات نشده
بسایرانیواژه‌ای کهن ایرانی؛ در فارسی میانه نیز نظایر آن وجود دارد

بنابراین نکتهٔ بسیار مهم این است:

نباید هر واژهٔ فارسیِ سدهٔ چهارم را «فارسی باستان» یا حتی «پهلوی» نامید.

مثلاً بشد، شاید، تا، هم، بس، و میراث ایرانی‌اند، اما صورت سدهٔ چهارم آنها الزاماً همان صورت فارسی میانهٔ ساسانی نیست.


۴. تفاوت «پارسی باستان»، «پارسی میانه» و «فارسی نو»

اینجا پرسش شما دربارهٔ نوشیروان، بزرگمهر و کرتیر بسیار دقیق می‌شود.

این سه دوره را باید از هم جدا کرد:

پارسی باستان (Old Persian)
زبان کتیبه‌های هخامنشی، مثلاً داریوش و خشایارشا، که با خط میخی پارسی باستان نوشته می‌شد.

پارسی میانه (Middle Persian / Pārsīg)
زبان دورهٔ ساسانی؛ کتیبه‌های اردشیر، شاپور، کرتیر و دیگران. خط کتیبه‌ای پهلوی و سپس گونه‌های کتابی پهلوی.

فارسی نو
زبانی که از سده‌های نخست اسلامی به تدریج صورت ادبی مستقل گرفت و شعر رودکی، شهید، کسائی و دیگران از نخستین نمونه‌های مهم آن است.

منابع زبان‌شناختی نیز پارسی میانه را مرحلهٔ میان پارسی باستان و فارسی نو می‌دانند؛ پارسی میانه در دورهٔ ساسانی با گونه‌هایی از خط مشتق از آرامی نوشته می‌شد.


۵. اگر کسائی را به «خط پهلوی» می‌نوشتند، چه می‌شد؟

اینجا باید بین بازسازی علمی و تخیّل خطی فاصله بگذاریم.

کسائی در سدهٔ چهارم هجری می‌زیست. اگر یک نسخه‌بردار زرتشتیِ هم‌عصر او می‌خواست فارسی را به شیوهٔ پهلوی کتابی بنویسد، از همان نظام دشوار و تاریخیِ خط پهلوی استفاده می‌کرد؛ نه خط میخی هخامنشی.

اما نمی‌توان با اطمینان گفت:

«این دقیقاً همان شکلی است که کسائی می‌نوشت.»

چنین ادعایی سند ندارد.

علت دشواری، همان چیزی است که در پژوهش‌های پهلوی بسیار مشهور است: خط پهلوی یک نظام عمدتاً همخوان‌نویس و بسیار ابهام‌آمیز بود و علاوه بر املای آوایی، هزوارش/آرامی‌نگاشت‌ها (Aramaeograms/Heterograms) نیز داشت. در نتیجه شکل نوشتاری یک واژه الزاماً تلفظ آن را آشکار نمی‌کند.


۶. مثلاً «شاید» را نباید همین‌طور به پهلوی برگرداند

این نکته ظریف است.

ما می‌توانیم برای واژه‌ای که ریشهٔ ایرانی دارد، صورت تاریخی محتمل پیشنهاد کنیم؛ اما این با «صورت مستند در کتیبهٔ ساسانی» فرق دارد.

مثلاً:

شاید
← خانوادهٔ شایستن

در فارسی نو.

اما اگر بخواهیم آن را به پارسی میانه برگردانیم، باید نخست صورت پارسی میانه و تحول آوایی آن را مشخص کنیم، سپس املای پهلوی را بازسازی کنیم. نمی‌توان صرفاً حروف فارسی را به حروف پهلوی تبدیل کرد.

همین قاعده دربارهٔ:

بشد، هم، بس، تا، گر، زیَد

نیز صادق است.


۷. و دربارهٔ «مکیاز»: اینجا باید ترمز علمی بکشیم

در جست‌وجوی منابع، برای مکیاز شاهد لغوی روشنی از لغت فرس اسدی پیدا می‌شود، اما شاهد قابل اتکایی که آن را در پارسی میانهٔ ساسانی یا اوستایی ثبت کرده باشد پیدا نکردم. منابع موجود صرفاً معنای فارسی کهن آن را ثبت می‌کنند.

بنابراین نوشتن چیزی مانند:

مکیاز = فلان صورت پهلوی = فلان ریشهٔ اوستایی

بدون شاهد نسخه‌ای یا تطبیق زبان‌شناختی محکم، کار علمی نخواهد بود.

به‌خصوص خود ساختمان مکیاز به اندازهٔ واژه‌هایی مانند مرد، پسر، جوان، بی‌ریش، شایستن، زیستن شفاف نیست.

ممکن است واژه‌ای ایرانی باشد که در منابع میانه از دست رفته باشد؛ ممکن است تحول لهجه‌ای داشته باشد؛ یا حتی منشأ غیرایرانی داشته باشد که بعدها در فارسی جا افتاده باشد. فعلاً نمی‌توان یکی از این احتمالات را به عنوان واقعیت اعلام کرد.


۸. آیا «عمر، خلقان، منصور، لوطیان» در زمان ساسانی می‌توانستند با پهلوی نوشته شوند؟

از لحاظ خط، بله، می‌توانستند نام‌ها یا واژه‌های غیرایرانی را به شیوه‌های مختلف در متون ایرانی وارد کنند؛ اما از لحاظ زبان تاریخی، این بیت به شکل کنونی قطعاً محصول فضای پس از اسلام است.

به‌ویژه:

عمر، خلق، منصور

عناصر عربی‌اند.

و لوطی نیز در این معنای تاریخی، واژه‌ای است که در فضای اسلامی شکل گرفته و نمی‌توان آن را به عنوان واژهٔ ساسانی فرض کرد.

بنابراین اگر فرض کنیم کرتیر می‌خواست همین «بیت» را بنویسد، فرض تاریخی ناممکنی است؛ چون کرتیر در سدهٔ سوم میلادی زندگی می‌کرد، در حالی که کسائی چند قرن بعد شاعر بود.

اما اگر سؤال را به صورت دیگری مطرح کنیم:

«کدام یک از مواد زبانی این بیت ریشهٔ ایرانیِ پیشااسلامی دارند و اگر بخواهیم صورت تاریخی آنها را به پارسی میانه بازسازی کنیم، چگونه خواهد بود؟»

آن سؤال کاملاً قابل بررسی است.


۹. و یک نکتهٔ بسیار شیرین در خود بیت

به نظر من ارزش این بیت فقط در واژهٔ مکیاز نیست.

ساخت:

شاید که ... تا زیَد ...

نمونه‌ای است از آن فارسی بسیار کهن که هنوز فاصله‌اش با فارسی کلاسیکِ بعدی زیاد است.

و:

شایستن → شاید
زیستن → زیَد

نشان می‌دهد که کسائی در دوره‌ای می‌سروده که بسیاری از ساخت‌های فعل و نحو فارسی هنوز رنگ و بوی بسیار کهن خود را حفظ کرده بودند.

از این منظر، بیت یک جور فسیل زندهٔ زبان ایرانی است: واژه‌های عربیِ تازه‌وارد در کنار عناصر نحوی و فعلیِ بسیار کهن ایرانی نشسته‌اند.


اگر بخواهیم کار را یک مرحله جدی‌تر کنیم

می‌توانم در گام بعدی همین بیت را کلمه‌به‌کلمه و هجا‌به‌هجا بررسی کنم و برای هر واژه چهار ستون بسازم:

صورت کسائی → فارسی نو → فارسی میانهٔ بازسازی‌شده → خط پهلوی/کتیبه‌ای و، در صورت امکان، خط مانوی

و برای واژه‌هایی که واقعاً در متون ساسانی گواه دارند، شکل مستند را از شکل بازسازی‌شده جدا کنم. این کار به‌ویژه برای گر، شد، شاید، که، را، تا، زیَد، هم، بس، تاز و مکیاز بسیار جالب خواهد بود؛ ضمن اینکه می‌توانم خودِ حروف پهلوی را نیز به صورت واقعی نمایش دهم، نه با تبدیل مکانیکی حروف فارسی.