صد بار گفتم همچی مکن، ننه گلممد - زلفای سیات قیچی مکن، ننه گلممد!
صد بار گفتم پلو مخور، ننه گلممد! به دُور قزاق تُو مخور ننه گلممد! (نچرخ)...
«گلمحمد» (گلممد کلمیشی) در خاطره جمعی مردم بویژه سبزواریها حضور دارد. هنوز هم لوطیها و نوازندگان خراسانی با خواندن و دهلزدن، رشادت او را که در دوره رضاشاه با روسها و انگلیسیها درگیر بود، زنده میکنند. حکایت او را محمود دولتآبادی در رُمان «کلیدر» نوشتهاست. داستان مزبور که متأثر از فضای ملتهب سیاسی ایران پس از جنگ جهانی دوم است بین سالهای ۱۳۲۵ تا ۱۳۲۷ روی میدهد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
گل محمد از کردهای کلمیشی روستای سوزنده است که در ۶ کیلومتری شرق شهر سلطان آباد (مرکز شهرستان خوشاب) در مسیر جاده سلطان آباد به فیروزه واقع شده. در رُمان کلیدر؛ قلعه چمن داستان که بسیاری از رویدادها در آنجا رخ دادهاست، همان «روستای سنگ کلیدر» سبزوار است.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کلیدر که سرگذشت غم بار رعیتهای ایرانی و قبایل چادرنشین را در دورهای که سیاست زور حاکم است به تصویر میکشد، بر اساس وقایع اتفاقیه نگاشته شده و به شرح سختیها و رنجهایی روا رفته بر خانوادهٔ کَلمیشی میپردازد. نویسنده ارجمند رمان، از همان زمان که در زندان شاه بود، در ذهن خویش کلیدر را مرور میکرد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خاطره کشته شدن گل محمد و اطرافیانش هنوز هم در اذهان مردم هست. چه بسیار زنانی که از زبان مادر گل محمد (بلقیس) شعرهایی را موقع ریسیدن پشم و پنبه، دروی گندم یا لالایی برای فرزندانشان زیر لب زمزمه می کنند.
کو جرق و جرق شمشیرت، ننه گل محمد - کو دَرّق و دُرّق هفت تیرت، ننه گل محمد. کو اجاقت، کو اتاقت، ننه گل محمد - کو برارای قلچماقت، ننه گل محمد. کو تخم مرغای لای نونت، ننه گل محمد - آخر نرفت نوش جونت، ننه گل محمد. قد بلندت شوه رفت، ننه گل محمد - زن قشنگت بیوه رفت، ننه گل محمد فشنگ دبند قطار قطار، ننه گل محمد. وخ بار به جنگ سبزوار، ننه گل محمد - الهی بمیره قاتلت، ننه گل محمد - خنک رو دل مادرت، ننه گل محمد.
پس از جانباختن گل محمد و یارانش، قاتلین اجساد آنها را برای ایجاد رُعب در میان مردم به میخ کشیدند. (در ویدئوی زیر توضیح دادهام)
