۱۴۰۵ شهریور ۳۰, دوشنبه

پرواز. بر رفتن بود بهوا و نشیمنگاه نیز بود.

 پرواز.  بر رفتن بود بهوا و نشیمنگاه نیز بود. 

برای تحلیل دقیق، خودِ بیت/قطعه‌ای که «پرواز» در آن آمده لازم است؛ در پیام حاضر فقط تعریف واژه را آورده‌اید. اگر منظور شما «پرواز: بر رفتن بود به هوا و نشیمنگاه نیز بود» است، می‌توانم بر همین مدخل کار کنم، اما باید میان سه چیز تفکیک کنیم:

  1. ریشه‌شناسی تاریخی «پرواز»

  2. صورت و معنای واژه در فارسی میانه/پهلوی و فارسی باستان

  3. شیوه‌ای که یک نویسندهٔ ساسانی یا یک نویسندهٔ فارسیِ پس از اسلام احتمالاً آن را می‌نوشت؛ این دو الزاماً یکسان نیستند.

برای نمونه، در فارسی نو پرواز از بنِ پروازیدن/پریدن است و بخش واز در ساخت فعل، سابقهٔ ایرانی دارد؛ اما نباید صرفاً به سبب شباهت ظاهری، صورت فارسی نو را عیناً به خط پهلویِ ساسانی بازسازی کرد. برای بازسازی باید شواهد فارسی میانه و ایرانی باستان را جداگانه بررسی کرد.

اگر مقصودتان همان شیوهٔ پژوهشیِ پرسش قبلی دربارهٔ «کاز» است، می‌توانم مدخل را به این صورت کامل تنظیم کنم:

موردبررسی
پروازمعنی‌های تاریخی و تحول معنایی
ریشهٔ ایرانیصورت‌های اوستایی/پارسی باستان/فارسی میانه، در صورت وجود شاهد
واژه‌های هم‌ریشهایرانی و در صورت لزوم هندواروپایی
واژه‌های انیرانیفقط اگر وام‌واژه یا منشأ غیرایرانی مستند باشد
پهلویصورت احتمالی با خط پهلوی کتیبه‌ای یا کتابی
پارسی باستاندر صورت وجود شاهد، با خط میخی پارسی باستان
اوستاییدر صورت وجود شاهد، با خط اوستایی
فارسی پس از اسلامصورت نوشتاری و تحول آوایی
نوشیروان، بزرگمهر، موبدان و کرتیراینکه در عصر ساسانی چه زبان/خطی برای این مفهوم به کار می‌بردند
سرایندهٔ پس از اسلاممقایسه با املا و کاربرد فارسی نو

یک نکتهٔ مهم نیز در پرسش شما هست: کرتیر و نوشیروان/بزرگمهر را نمی‌توان از نظر زبان و خط دقیقاً در یک سطح قرار داد. از کرتیر کتیبه‌های واقعی به فارسی میانه داریم؛ بنابراین برای او می‌توان از شاهد خطی مستقیم سخن گفت. اما برای نوشیروان و بزرگمهر، بسیاری از سخنان و حکایات موجود در منابع متأخرند و نسبت دادن یک صورت نوشتاری مشخص به آنان بدون شاهد نسخه‌شناختی، بازسازی فرضی خواهد بود.

اگر متن کامل بیت یا قطعه‌ای که «پرواز» در آن آمده را بفرستید، آن را واژه‌به‌واژه بررسی می‌کنم و برای هر واژه، صورت پهلوی، آوانویسی علمی، صورت اوستایی/پارسی باستان در صورت مستند بودن، ریشه و معنای تاریخی را نیز می‌آورم.


/////////////

بله؛ این مدخل را نیز با همان روش پیشین و با حفظ همهٔ معانی، شواهد و نسبت‌های لغوی و بدون تصحیح حدسیِ واژه‌های مشکوک، می‌توان چنین ویرایش کرد. پیوند [۞] را نیز به‌جای حذف یا حدس‌زدن محتوای آن، مشخص کرده‌ام.

پرواز

[پَرْ] (اِ مص.) بر رفتن به هوا با بال، چنان‌که مرغان. رشیدی گوید: «پریدن؛ لیکن پریدن معنی حقیقی او نیست، چنان‌که مشهور شده، بلکه معنی حقیقی او پر گشادن است که پَرْباز نیز گویند؛ اما چون پریدن را پر گشادن لازم است، به مجاز معنی پریدن از او اراده کنند.» ـ انتهی. طیران. پرش:

ندید از برش جای پرواز باز
نه زیرش پی شیر و پای گراز.

فردوسی.

تا همی از گهر آموزد آهوبره تک
همچنان کز گهر آموزد شاهین پرواز.

فرخی.

ابله آن گرگی که او نخجیر با شیر افکند
احمق آن صعوه که او پرواز با عنقا کند.

منوچهری.

[۞ پیوند ارجاعی در متن برخط؛ محتوای ارجاع در نسخهٔ قابل بازیابی مشاهده نشد.]

سپس دین درون شو، ای خرگوش،
که به پرواز برشده است عقاب.

ناصرخسرو.

به خانهٔ مهین در همیشه است پرّان،
پس یکدگر دو مخالف کبوتر...
بسا خانه‌ها کو به پرواز ایشان
شد آباد و بس نیز شد زیر و از بر.

ناصرخسرو.

از طاعت خفته‌ای و بر بازی،
چون باز به ابر بر بپروازی.

ناصرخسرو.

فروفکندی از یک خدنگ کرکس پر،
چهار کرکس نمرود را گه پرواز.

سوزنی.

ز ناتمامی خصم تو چون شترمرغ است،
نه زور بار کشیدن، نه قوت پرواز.

ظهیر.

که مرغی را چه ذوق از سرو و شمشاد،
که پروازش بود در دست صیاد.

وحشی.

|| چرخ زدن مرغ در هوا.

|| (اِ) نشیمن، نشیمنگاه، نشستگاه مرغان، آرامگاه و نشینهٔ باز. میقعه. بتواز. پتواز. پدواز. (صحاح الفرس). کلمهٔ پرواز را ندارد و معنی پدواز را به پرواز می‌دهد و قطعهٔ آغاجی را هم شاهد برای پرواز می‌آورد. صاحب برهان پدواز و پرواز را به معنی نشستگاه مرغان آرد. در فرهنگ اسدی در کلمهٔ «نشیمن» آمده است: «نشیمن، پروازجای و مقامگاه بود.»

و صاحب فرهنگ جهانگیری گوید: «(معنی) دویم، نثار را گویند، و آن زری باشد که به روی زمین پادشاهان پاشند»:

هزار پیر و ولی بیش باشد اندر وی
که کعبه بر سر ایشان همی کند پرواز.

سعدی.

و این شاهد برای این دعوی رسا نیست؛ چه، پرواز به معنی عادی آن در اینجا مناسب‌تر است. و هم صاحب فرهنگ جهانگیری آرد: «(معنی) سیم، پرتو و نور باشد»:

چراغی که پرواز بینش از اوست،
فروغ همه آفرینش از اوست.

نظامی.

و در این معنی نیز جای تأمل است.

فرهنگ شعوری در لغت «پروازی» گوید: «فراویز که سجاف جامه و جز آن باشد»:

ای شها، خلعت قبای ترا
گشته پرواز اطلس گردون.

|| چوب‌هایی را گویند که هر یک به مقدار سه وجب طول، به جهت پوشیدن خانه، بر بالای چوب‌های بزرگ نزدیک به هم بچینند و بوریا بر روی آن پوشند و خاک بر روی بوریا ریزند. (برهان.)

|| خانهٔ تابستانی که سرد باشد؛ در آن جانوران چارپای نگاه داشته، پرورش می‌نمایند تا فربه شوند و مجازاً به معنی فربه آید. (از رشیدی و بهار عجم و سراج، به نقل از غیاث اللغات.) ظاهراً این معانی برای «پروار» است و در غیاث اللغات به خطا در معنی «پرواز» آمده است.

|| نزد محققین، سیر بود از جانب ناسوت بشریت به جانب لاهوت حقیقت. (برهان.)

در این ویرایش، صورت‌های مشکوک مانند «پدواز»، «بتواز»، «فراویز» و «بپروازی» را بدون دلیل نسخه‌شناختی تغییر نداده‌ام؛ چون در کار لغت تاریخی، اصلاحِ ظاهریِ چنین صورت‌هایی ممکن است متن اصلی را تحریف کند. همچنین محتوای [۞] را حدس نزده‌ام.