چراخور چراگاه بود، شاعر گوید:
چنو بر کشد نعره اندر چراخور
مُغَنّی بسوزد کتاب اغانی
مطلوب است شرح ومعنی این قطعه و نمایش لغات پیشا اسلامی آن، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان مندرج بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی. نوشیروان و بزرگمهر حکیم و موید موبدان، کرتیر شاه پرور، یا شخص سراینده پسا اسلامی، واژگان این بیت را با حروف پهلوی به چه سبک و سیاقی می نگاشتند؟
معنی و شرح بیت
- چراخور: واژهای اصیل ایرانی از فارسی میانه ($črāg-xwār$ یا ترکیب $črāg$ به معنای چرا و $xwār$ به معنای خوردن وگاه).
- نعره: واژهای فارسی/پهلوی (در پهلوی: $nra$ یا $narag$) به معنای بانگ بلند.
- مغنی: واژهای عربی (اسم فاعل از غناء) به معنای خواننده و نوازنده.
- کتاب: واژهای سامی/عربی به معنای نوشته و دفتر.
- اغانی: جمع واژه عربی «اغنية» به معنای سرودها و نغمهها.
- چراخور (به پهلوی): $𐭠𐭩𐭥𐭭$ یا به صورت تلفظی با حروف پهلوی ($cʾhlw-xwltʾ$ - نگارش هزوارش یا آوایی واژه چراگاه و خور).
- نعره (به پهلوی): $𐭍𐭓𐭠$ ($n-l-ʾ$ یا $n-r-ʾ$).
- مغنی و اغانی: به دلیل عربی بودن، در دوره ساسانی وجود نداشتند و اگر به جای آن واژه پارسی میانه «سرودگَر» ($slwtkl$) یا «گوسان» ($gwswʾn$) به کار میرفت، چنین نگاشته میشد.
- کرتیر (موبد نامدار ساسانی): به سبک سنگنبشتههای پهلوی کتیبهای (عصر شاپور اول و بهرام دوم)، خط منفصل با زاویههای تند، کلمات کاملاً آرامی (هزوارش) در کنار واژگان پارسی میانه کتیبهای بدون اتصال حروف.
- بزرگمهر حکیم و نوشیروان: به سبک خط پهلوی کتابی (تحریری متاخر)، با حروف شکسته و پیوسته که در کتب دینی زرتشتی (مانند بندهش و دینکرد) دیده میشود؛ سبکی بسیار دشوار با حروف همشکل (مانند الف، ح، ت، ن که به یک شکل نوشته میشدند).
- مؤبدان: متکی بر سنتِ اودام (Odam) و کتب اوستایی و زند، با استفاده از خط دینپیره (دیندبیرِه) که هر واژه با دقت فونتیک بالا و بدون ابهامِ خط پهلوی کتابی نگاشته میشد تا قرائت متون دینی دچار اشتباه نشود.
///////////
چراخور. [ چ َ خوَرْ / خُرْ ] (اِ مرکب) چراگاه بود. (فرهنگ اسدی). بمعنی چراخوار باشد که چراگاه است. (برهان). چراخوار. (انجمن آرا) (آنندراج). چراگاه حیوانات. (انجمن آرا) (آنندراج) (فرهنگ نظام). چراگاه و چراخوار. (ناظم الاطباء). و آنراچرامین و چرام نیز گفته اند. (انجمن آرا) (آنندراج).مرتع. چراجا. چرازار: شاپور شهرهای بسیاربنا کرد، یکی به پارس نام آن شادشاپور و باهواز شهری از آن آبادتر نیست، و تابستان و زمستان سبز بود و گویند چراخور بود، چون شاپور آنجا رسید و سبزی و گیاه فراوان دید فرودآمد. (ترجمه ٔ تاریخ طبری بلعمی).
مغنی بسوزد کتاب اغانی.
ما را ولایتی و بیابانی و چراخوری فرمود تا آنجا ساکن باشیم و روی بخدمت آریم. (تاریخ بیهقی). اگر رحمت و عاطفت پادشاهانه ایشان را دریابد و چراخوری و ولایتی بایشان ارزانی داشته آید. (تاریخ بیهقی ).
ازین بزیچه ٔ بسته دهن چرا ترسی
که هرگزش نه چراخور بد و نه آبشخور.
بصحن مرغزار نعمت تو
امل را خوابگاه است و چراخور.
شتربه را... انتعاشی حاصل آمد و در طلب چراخوری می پوئید. (کلیله و دمنه ). وحوش بسیار بسبب چراخور و آب در خصب نعمت بودند. (کلیله و دمنه). شتر بازرگان بطلب چراخور در بیشه آمد. (کلیله و دمنه ). || (نف مرکب) حیوان چرنده. (ناظم الاطباء). علف خور. حیوانی که در چراگاه می چرد. رجوع به چراخوارشود
