۱۴۰۵ شهریور ۱۷, سه‌شنبه

چنو برکشد نعره اندر چراخور مغنی بسوزد کتاب اغانی. (از فرهنگ اسدی).

 چراخور چراگاه بود، شاعر گوید:

چنو بر کشد نعره اندر چراخور

مُغَنّی بسوزد کتاب اغانی

مطلوب است  شرح ومعنی  این قطعه و نمایش لغات پیشا اسلامی آن، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان مندرج  بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی.  نوشیروان و بزرگمهر حکیم و موید موبدان، کرتیر شاه پرور، یا شخص سراینده پسا اسلامی، واژگان  این بیت را با  حروف پهلوی  به چه سبک و سیاقی می نگاشتند؟   

 معنی و شرح بیت

این بیت تمثیلی طنزآمیز و کنایی است که در آن شاعر به افراط در نغمه‌سرایی و آوازخوانیِ بدموقع یا ناهنجار تاخته است. مفهوم آن چنین است: اگر آوازه‌خوان یا خنیاگر در «چراگاه» (جایی که اسبان و چهارپایان می‌چرد و آرامش می‌خواهند) نعره برآورد و بانگ ناخوش برآرد، از شدت این بانگِ ناهنجار، حتی «مغنی» (آوازه‌خوان متبحر) از فرط سوزشِ دل یا خشم، کتاب «اغانی» (مهم‌ترین اثر مرجع در موسیقی و آواز عربی اثر ابوالفرج اصفهانی) را می‌سوزاند. مقصود شاعر این است که هنرِ به‌موقع ارزشمند است و صدای ناهنجار در جای نامناسب، مایه تباهیِ هنر می‌شود.

واژه‌شناسی و ریشه لغات

  • چراخور: واژه‌ای اصیل ایرانی از فارسی میانه ($črāg-xwār$ یا ترکیب $črāg$ به معنای چرا و $xwār$ به معنای خوردن وگاه).

  • نعره: واژه‌ای فارسی/پهلوی (در پهلوی: $nra$ یا $narag$) به معنای بانگ بلند.

  • مغنی: واژه‌ای عربی (اسم فاعل از غناء) به معنای خواننده و نوازنده.

  • کتاب: واژه‌ای سامی/عربی به معنای نوشته و دفتر.

  • اغانی: جمع واژه عربی «اغنية» به معنای سرودها و نغمه‌ها.

نمایش واژگان در خطوط پیشااسلامی (پهلوی کتابی / ساسانی)
اگر نویسندگان و دبیران عصر ساسانی یا شخصیت‌های نامبرده می‌خواستند این مفاهیم را (با فرض معادل‌های بومی یا همان واژگان) به خط پهلوی کتابی (پارسیک) کتابت کنند، سبک نگارش به صورت زیر می‌بود (به شیوه هزوارش‌نویسی و خط پهلوی متصل):

  • چراخور (به پهلوی): $𐭠𐭩𐭥𐭭$ یا به صورت تلفظی با حروف پهلوی ($cʾhlw-xwltʾ$ - نگارش هزوارش یا آوایی واژه چراگاه و خور).

  • نعره (به پهلوی): $𐭍𐭓𐭠$ ($n-l-ʾ$ یا $n-r-ʾ$).

  • مغنی و اغانی: به دلیل عربی بودن، در دوره ساسانی وجود نداشتند و اگر به جای آن واژه پارسی میانه «سرودگَر» ($slwtkl$) یا «گوسان» ($gwswʾn$) به کار می‌رفت، چنین نگاشته می‌شد.

سبک نگارش و سیاق دبیران باستان

  • کرتیر (موبد نامدار ساسانی): به سبک سنگ‌نبشته‌های پهلوی کتیبه‌ای (عصر شاپور اول و بهرام دوم)، خط منفصل با زاویه‌های تند، کلمات کاملاً آرامی (هزوارش) در کنار واژگان پارسی میانه کتیبه‌ای بدون اتصال حروف.

  • بزرگمهر حکیم و نوشیروان: به سبک خط پهلوی کتابی (تحریری متاخر)، با حروف شکسته و پیوسته که در کتب دینی زرتشتی (مانند بندهش و دینکرد) دیده می‌شود؛ سبکی بسیار دشوار با حروف هم‌شکل (مانند الف، ح، ت، ن که به یک شکل نوشته می‌شدند).

  • مؤبدان: متکی بر سنتِ اودام (Odam) و کتب اوستایی و زند، با استفاده از خط دین‌پیره (دین‌دبیرِه) که هر واژه با دقت فونتیک بالا و بدون ابهامِ خط پهلوی کتابی نگاشته می‌شد تا قرائت متون دینی دچار اشتباه نشود.

                   

///////////

چراخور. [ چ َ خوَرْ / خُرْ ] (اِ مرکب) چراگاه بود. (فرهنگ اسدی). بمعنی چراخوار باشد که چراگاه است. (برهان). چراخوار. (انجمن آرا) (آنندراج). چراگاه حیوانات. (انجمن آرا) (آنندراج) (فرهنگ نظام). چراگاه و چراخوار. (ناظم الاطباء). و آنراچرامین و چرام نیز گفته اند. (انجمن آرا) (آنندراج).مرتع. چراجا. چرازار: شاپور شهرهای بسیاربنا کرد، یکی به پارس نام آن شادشاپور و باهواز شهری از آن آبادتر نیست، و تابستان و زمستان سبز بود و گویند چراخور بود، چون شاپور آنجا رسید و سبزی و گیاه فراوان دید فرودآمد. (ترجمه ٔ تاریخ طبری بلعمی).

چنو برکشد نعره اندر چراخور
مغنی بسوزد کتاب اغانی.

(از فرهنگ اسدی).


ما را ولایتی و بیابانی و چراخوری فرمود تا آنجا ساکن باشیم و روی بخدمت آریم. (تاریخ بیهقی). اگر رحمت و عاطفت پادشاهانه ایشان را دریابد و چراخوری و ولایتی بایشان ارزانی داشته آید. (تاریخ بیهقی ).
ازین بزیچه ٔ بسته دهن چرا ترسی
که هرگزش نه چراخور بد و نه آبشخور.

مسعودسعد.


بصحن مرغزار نعمت تو
امل را خوابگاه است و چراخور.

مسعودسعد.


شتربه را... انتعاشی حاصل آمد و در طلب چراخوری می پوئید. (کلیله و دمنه ). وحوش بسیار بسبب چراخور و آب در خصب نعمت بودند. (کلیله و دمنه). شتر بازرگان بطلب چراخور در بیشه آمد. (کلیله و دمنه ). || (نف مرکب) حیوان چرنده. (ناظم الاطباء). علف خور. حیوانی که در چراگاه می چرد. رجوع به چراخوارشود