Korush Dastory
2h ·
داشتم یک مطلبی می خواندم که یاد ماجرایی افتادم گفتم برای شما هم تعریف کنم داستانش را.
............
حتماً شما دوستان با کتاب «سبک شناسی» مَلک الشُعرای بهار آشنا هستید. داشتم یک چیزی را نگاه می کردم که یاد این افتادم که «بهار» چقدر زحمت کشیده و چقدر کار کرده بدون هیچ امکانی و تحقیقات مدوّن و قابل اتکایی و اینکه چقدر شانس بزرگی بود که آدم های رضا خان و یا رضا شاه بعدی موفق نشدند اور را ترور کنند.
تعداد زیادی ترور در زمان رضاخان داشتیم که در بین آنها افراد برجسته ای مانند میرزاده ی عشقی شاعر هم وجود داشت.
داستان ترور مَلک الشُعرای بهار از این قرار بود چون او علیه استبداد و روش رضاخان در سال ۱۳۰۴ در مجلس سخنرانی کرده بود آدمهای رضاخان تصمیم به ترور او می گیرند.
خود بهار هم داستان را نقل کرده که حتی رئیس اکثریت مجلس به او گفته بود بعد از سخنرانی در مجلس نماند و زود مجلس را ترک کند.
به هر حال بهار هنوز در مجلس مانده بود و درست در همان زمان هم مدیر روزنامه ی رعد قزوین معروف به واعظ قزوینی برای کارهای مربوط به امتیاز روزنامه اش به مجلس رجوع کرده بوده که اشتباهی به دلیل شباهتش مورد حمله و ترور قزاق های رضاخان قرار می گیرد و کشته می شود.
این یکی از غم انگیز ترین ترورهایی بود که ـ در آن سال که رضا خان هنوز شاه نشده بود ـ اتّفاق افتاد و ملک الشعرای بهار هم خوشبختانه جان سالم بدر می برد. و این شانس بزرگی بود که هم او آورد و هم زبان فارسی.
این تداعی معنای ها پایان ندارد و از ترور پیش از پادشاهی رضاخان یاد این افتادم که شاید اینکه بعضی از آدم های رضا پهلوی هم دست به کار شده اند و دکتر مسعود مسجودی را کشتند شاید این هم یک جورهایی دست گرمی باشد برای ترور های بعدی توسط عربده کش های اعلیحضرت.
وقتی دار و دسته ی رضا شاه اوّل می توانند دارو دسته ی دومین رضا شاه چرا نتوانند؟
شاید بد نباشد برای دوستان علاقه مند به تاریخ عصر جدیدمان بگویم که واعظ قزوینی روزنامه نگار و مدیر «روزنامه ی رعد» عموی «مرتضی کیوان» بود که بعد از کودتای علیه دولت دکتر مصدق در سال ۱۳۳۳ به دلیل عضویت در حزب توده اعدام شد.
مرتضی کیوان وقتی عمویش به جای مَلک الشُعرای بهار ترور شد در آن سالِ ترور ۴ ساله بوده که بعد ها روزنامه نگار و منتقد و اهل ادبیات شناخته شده ای شد.
این خط ها گاهی چه موازی حرکت می کنند.
........................
/////////////
سمت راست آقای عینکی واعظ قزوینی ست و سمت چپ هم ملک و الشُعرای بهار.
