پهناور پهنی بود، شاعر گوید:
باتش در شود گر نی چو خشم اوست سوزنده
بدریا در شود ورنه چو جود اوست پهناور.
مطلوب است شرح ومعنی این قطعه و نمایش لغات پیشا اسلامی آن، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان مندرج بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی. نوشیروان و بزرگمهر حکیم و موید موبدان، کرتیر شاه پرور، یا شخص سراینده پسا اسلامی، واژگان این بیت را با حروف پهلوی به چه سبک و سیاقی می نگاشتند؟
شرح و معنی بیت
شاعر در این بیت مبالغهای بلیغ در وصف خشم و بخشش (جود) ممدوح خود به کار برده است. معنی بیت چنین است: اگر خشم او آتش بود، آتش در مقایسه با خشم سوزندهاش سرد و کوچک مینمود، و اگر جود و بخشش او دریا بود، دریا در پهناوری و وسعت به پای بخشش او نمیرسید. واژه «در» دوم در مصراع اول و دوم به معنی «درون» یا «در میان» آمده است.
واژگان پیشااسلامی (ایرانی و انیرانی)
این بیت از نظر واژگان، سرودهی دوران اسلامی و به زبان فارسی دری است و در آن واژگان عربی (مانند جوود و احتمالاً تأثیرات ساختاری) دیده نمیشود؛ اما ریشهی واژگان کلیدی آن اصیل ایرانی (آریایی/پهلوی) است:
آتش (Ātaš): واژهای ایرانی (در پهلوی: ātaxš، در اوستایی: ātarsh).
در (Dar): به معنای درون و پهلو (در پهلوی: andar / dar).
خشم (Xašm): واژهی اصیل ایرانی (در پهلوی: xēšm، در اوستایی: aēšma).
سوزنده (Sōzandah): از ریشهی پهلوی sōxtan (سوختن).
دریا (Daryā): واژهای ایرانی با پیشینهی باستانی (در پهلوی: daryāb).
پهناور (Pahnāvar): ترکیبی از «پهن» (در پهلوی: pahṉ / pahnag) و پسوند وسعت.
نگارش واژگان کلیدی به خط پهلوی (کتیبهای یا کتابی)
خط پهلوی (سگمانتیت یا کتیبهای و کتابی) خطی است از راست به چپ مشتق از آرامی. در این خط، بسیاری از واژگان به صورت هزوارش (عربینویسی یا آرامینویسی به جای واژهی پارسی) یا با حروف صامت ناقص نوشته میشدند. نگارش واژگان اصلی این بیت به خط پهلوی ساسانی (کتابی) به شرح زیر است:
آتش: ʾtš (مبدل به حروف پهلوی کتابی: 𐭠𐭲𐭱)
خشم: hšm یا با هزوارش (𐭠𐭩𐭱𐭬)
دریا: dlyʾ (𐭣𐭫𐭩𐭠)
پهن: phn (𐭯𐭧𐭭)
سبک نگارش شخصیتهای تاریخی
اگر نویسندگانی چون بزرگمهر حکیم، موبد موبدان کرتیر، یا شاعران و دبیران روزگار ساسانی میخواستند چنین مفهومی را مکتوب کنند، تفاوتهای چشمگیری در سبک و ابزار نگارش وجود داشت:
کتیبهنویسی عصر کرتیر (سنگنگارههای قرن سوم میلادی): با خط «پهلوی کتیبهای» (کتیبههای کعبه زرتشت یا نقش رجب) نوشته میشد. خط بسیار زاویهدار، منفصل و نزدیک به خط آرامی امپراتوری بود. واژگان با کمترین نقاط و به صورت صامتنگار نقش میبستند.
دبیرخانه و اندرزنامهنویسی عصر نوشیروان و بزرگمهر: با خط «پهلوی کتابی (دین دبیره یا هرزهپهلوی)» روی پوست و کاغذ نوشته میشد. بزرگمهر به عنوان یک خردورز دربار خسرو انوشیروان، از سیستم پیچیدهی «هزوارشها» (استفاده از واژگان آرامی مانند MLKʾ برای شاه) در کنار خط پهلوی پیوسته استفاده میکرد. در این سبک، متنها با انحنای بیشتر و به هم پیوسته نگاشته میشدند و خواندن آنها نیازمند دانش تخصصی دبیران بود.
تفاوت با شاعر پسااسلامی: شاعر پسااسلامی از خط فارسی-عربی استفاده کرده است که برخلاف خط پهلوی، واژهها را با دقت آوایی بالا (درج مصوتهای بلند و حرکات) و پیوستگی کامل مینگارد، در حالی که خط پهلوی به دلیل ابهام در خوانش صامتها و وابستگی به سنت حافظه دبیر، ساختاری رازآلودتر و دشوارتر داشت.
/////////////
پهناور. [ پ َ وَ ] (ص مرکب ) بسیارعریض. دارای پهنا، پهنادار. سخت عریض. پرپهنا. عراض. مصفح. (از منتهی الارب). صلاطح. پهن: مجثئل؛ پهناور و راست ایستاده . عریض ٌ اریض؛ پهناور. رأس ٌ مفرطح ؛ سر پهناور. (منتهی الارب). || ذوسعة. متسع. فراخ . وسیع. بافضا: کشوری پهناور، وسیع:
به آتش درشود گر نی چو خشم اوست سوزنده
بدریا درشود ورنه چو جود اوست پهناور.
(از فرهنگ اسدی نخجوانی ).
چه ابر با کف دیناربار تو و چه گرد
چه بحر با دل پهناور تو و چه شمر.
فرخی.
دست او ابر است و دریا را مددباشد ز ابر
نیز از دستش جهان دریای پهناور شود.
فرخی.
امیر صفه ای فرموده بود بر دیگر جانب باغ برابر خضرا، صفه ای سخت بلند و پهناور. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 349).
چون تو دانا بسیست گرد جهان
تنگدل زین جهان پهناور.
سنائی.
چو کودک بدست شناور در است
نترسد اگردجله پهناور است.
سعدی.
قَصْعَةٌ صلخفة؛ کاسه ٔ پهناور قریب تک. رحرحان ، رحرح ، رحراح ؛ چیز فراخ و پهناور. صفیح؛ روی پهناور از هر چیزی. (منتهی الارب). || دور. || پهن اندام: جاریة سلطحة؛ دختر عریض و پهناور. جاریةٌ صلدحة؛ دختر پهناور. صلطحة؛ زن پهناور. صلندحة؛ ماده شتر پهناور. (منتهی الارب).
