۱۴۰۵ شهریور ۳۱, سه‌شنبه

شُتُرغاز. بیخ [انگدان] است که در سرکه نهند و برپچال خورند، شاعر گوید: همه سرکه گفتیم عطسه دهیم شتر غاز در زیر بینی نهیم.

 شُتُرغاز.  بیخ [انگدان] است که در سرکه نهند و برپچال خورند، شاعر گوید: 

همه سرکه گفتیم عطسه دهیم 

شتر غاز در زیر بینی نهیم. 

مطلوب است شرح و معنی این قطعه و نمایش لغات پیشا اسلامی آن، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان مندرج  بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی.  نوشیروان و بزرگمهر حکیم و موید موبدان، کرتیر شاه پرور، یا شخص سراینده پسا اسلامی، واژگان  این بیت را با  حروف پهلوی  به چه سبک و سیاقی می نگاشتند؟ 

این مدخل را می‌توان از سه لایه جداگانه خواند: معنای گیاه و کاربرد آن، ساختمان واژهٔ «شترغاز»، و سرگذشت زبانی واژگان بیت. مهم‌تر از همه، در بحث «پهلوی» باید میان زبان فارسی میانه و خط پهلوی تفاوت گذاشت؛ خط پهلویِ دورهٔ ساسانی همان خطی نیست که مثلاً برای فارسی امروز بتوانیم با تبدیل یک‌به‌یکِ حروف بازسازی‌اش کنیم.

۱. معنی دقیق مدخل

عبارت اسدی:

شُتُرغاز. بیخ [انگدان] است که در سرکه نهند و بر ریچال خورند

یعنی:

شترغاز نامِ بخشی از گیاهی است که همان بیخ یا ریشهٔ «انگدان» باشد؛ آن را در سرکه می‌گذارند و به صورت چاشنی یا خوردنیِ همراه غذا مصرف می‌کنند.

در اینجا توضیح شما دربارهٔ «بر ریچال خورند» بسیار مهم است. «ریچال» در فارسی قدیم در حوزهٔ خوراکی به چیزی از نوع مربّا، پرورده، چاشنی یا خوردنیِ شیرین/نگهداری‌شده اطلاق می‌شده است. بنابراین در این مدخل، «بر ریچال خوردن» را بهتر است به معنای با آن خوردن / به صورت چاشنی و خوراکِ پرورده خوردن گرفت؛ لزوماً نباید آن را دقیقاً با «مربای» امروزی یکی دانست.

بیت نیز ظاهراً به خاصیت عطسه‌آور آن اشاره دارد:

همه سرکه گفتیم عطسه دهیم
شتر غاز در زیر بینی نهیم

معنی روان:

گفتیم با سرکه کاری کنیم که عطسه روی دهد؛ شترغاز را زیر بینی می‌نهیم.

یعنی بوی یا مادهٔ تندِ آن را برای تحریک بینی و ایجاد عطسه به کار می‌برده‌اند. این با تلقی داروییِ قدیم از ریشه‌های تند و نافذ سازگار است.


۲. «شترغاز» از چه ساخته شده است؟

از نظر ساختمان ظاهری، واژه یک ترکیب دو جزئی است:

شتر + غاز

اما یک نکتهٔ مهم وجود دارد: از صرف ظاهر ترکیب نمی‌توان با قطعیت گفت که معنای آن «غازِ شتر» یا چیزی مشابه آن بوده است. در نام‌گذاری گیاهان فارسی، نام‌های جانوری فراوان‌اند و گاهی بر اساس شکل، اندازه، بوی گیاه، خاصیت، یا تشبیه محلی ساخته شده‌اند.

«شتر»

این جزء از واژگان بسیار کهن ایرانی است و پیشینه‌اش به ایران باستان می‌رسد.

صورت‌های تاریخی را می‌توان به طور تقریبی چنین مرتب کرد:

دورهصورت تقریبی
ایرانی باستانuštra-
اوستاییuštra-
فارسی میانهuštur / uštar
فارسی نوšutur / šotor → شتر

صورت اوستایی را می‌توان با خط اوستایی چنین نشان داد:

𐬎𐬴𐬙𐬭𐬀

خوانش: uštra

این واژه از آن دسته واژگانی است که به‌روشنی ریشهٔ ایرانیِ پیش از اسلام دارند.

«غاز»

در مورد غاز باید محتاط‌تر بود. «غاز» در فارسیِ نو، به معنای پرنده، با واژهٔ ترکی qaz ارتباط دارد و بنابراین نمی‌توان خودِ این جزء را مانند «شتر» یک واژهٔ مسلمِ ایرانیِ باستانی دانست.

اما این نکته لزومی ندارد که تمام ترکیب «شترغاز» متأخر باشد؛ تماس ایرانیان با اقوام ترک پیش از اسلام نیز وجود داشت. مسئله این است که برای خودِ نام گیاه «شترغاز» نمی‌توان تنها از راه جزء دوم، تاریخ پیدایش کل ترکیب را تعیین کرد.

بنابراین فعلاً بهترین داوری این است:

شتر = ایرانیِ کهن؛
غاز = از نظر ریشه‌شناسی نیازمند احتیاط، و احتمالِ وام‌بودن آن از ترکی وجود دارد؛
شترغاز = نام ترکیبیِ گیاه، ولی تاریخ دقیقِ پیدایش ترکیب از این مدخل به تنهایی ثابت نمی‌شود.


۳. «انگدان» چه وضعی دارد؟

انگدان از مهم‌ترین واژه‌های این مدخل است، زیرا اسدی آن را برای تعریف شترغاز به کار می‌برد:

شترغاز = بیخ انگدان

«انگدان / انگدان» نام گیاهی است که در متون فارسی برای آنغوزه/گیاهِ مولدِ آنغوزه به کار رفته است؛ بنابراین «بیخ انگدان» یعنی ریشهٔ گیاه انگدان.

از نظر تاریخ زبان، این واژه بسیار جالب‌تر از «شترغاز» است، زیرا صورت‌های ایرانیِ میانۀ آن در سنت واژگان پزشکی و گیاه‌شناسی فارسی دیده می‌شود. ولی در این مورد نباید بدون شاهد نسخه‌شناختی یا کتیبه‌ای، یک شکل اوستایی یا پارسی باستان را به عنوان «اصل قطعی» اعلام کرد.

پس در تصحیح علمی بهتر است بنویسیم:

انگدان، واژه‌ای کهن ایرانی/ایرانیِ میانه دانسته می‌شود؛ اما برای صورتِ دقیقِ پارسی باستان یا اوستاییِ آن، شاهد مستقیم و قطعی لازم است.

این احتیاط در کار لغت‌شناسی خیلی مهم است.


۴. واژه‌های بیت و پیشینهٔ آنها

بیت را اگر چنین تجزیه کنیم:

همه سرکه گفتیم عطسه دهیم
شتر غاز در زیر بینی نهیم

می‌توان چنین بررسی کرد:

واژهوضعیت تاریخیتوضیح
همهایرانیِ کهناز خانوادهٔ صورت‌های کهن ایرانی مانند hama-
سرکهبسیار کهن در فارسی و زبان‌های ایرانی پیرامون آنصورت دقیق تاریخی نیازمند بررسی متون پهلوی است
گفتیمایرانیاز ریشهٔ کهن گفتن؛ فارسی میانه نیز صورت‌های وابسته دارد
عطسهعربیواژه‌ای اسلامی/پس از تماس عربی و فارسی
دهیمایرانیاز ریشهٔ دادن
شترایرانیِ بسیار کهناوستایی uštra-
غازاحتمالاً وام‌واژهٔ ترکی در فارسیدر این ترکیب تاریخ دقیق را باید جداگانه بررسی کرد
درایرانیادامهٔ ساخت‌های کهنِ مکانی مانند andar
زیرایرانیِ کهندر فارسی میانه و دیگر زبان‌های ایرانی پیشینه دارد
بینیایرانیواژهٔ بومی فارسی؛ تاریخ دقیق صورت نو نیازمند بازسازی زبان‌شناختی است
نهیمایرانیاز نهادن، با ریشه‌ای کهن

از این جدول یک نکتهٔ بسیار جالب بیرون می‌آید:

«عطسه» تقریباً تنها واژه‌ای است که آشکارا نمی‌توان آن را زبانِ فارسیِ ساسانی دانست.

پس اگر بپرسیم:

«نوشیروان و بزرگمهر در روزگار ساسانی این بیت را چگونه می‌نوشتند؟»

پاسخ دقیق این است که به همین صورت نمی‌توانستند آن را بنویسند؛ زیرا دست‌کم واژهٔ عطسه عربی و متعلق به دورهٔ پس از اسلام است. بنابراین بیتِ اسدی را نمی‌توان صرفاً با انتقال حروف، به «بیت پهلویِ نوشیروان» تبدیل کرد.


۵. اگر زبان بیت را به فارسی میانه برگردانیم چه می‌شود؟

اینجا باید دو کار را از هم جدا کنیم.

الف) «بازسازی زبانی»

یعنی حدس بزنیم فارسی میانه برای بعضی مفاهیم چه صورت‌هایی داشته است.

مثلاً:

  • شتر → uštur

  • همه → hamāg

  • گفتن → guftan

  • دادن → dādan

  • نهادن → nihādan / nēhādan

  • زیر → zēr

اینها صورت‌های زبان‌شناختی هستند، نه الزاماً همان چیزی که یک کاتب ساسانی دقیقاً در نسخه‌ای می‌نوشت.

ب) «بازسازی خطی»

پهلوی خطی است که واژگان فارسی میانه را با شمار بسیار محدودی از حروف و با ابهام شدید واکه‌ها می‌نوشت. علاوه بر آن، هُزوارش‌ها (واژه‌های آرامی که به صورت آرامی نوشته می‌شدند ولی هنگام خواندن فارسی فهمیده می‌شدند) در آن بسیار مهم‌اند.

به همین دلیل مثلاً یک واژهٔ فارسی میانه ممکن است از نظر نوشتاری چیزی شبیه یک رشتهٔ صامت‌ها باشد و خواننده از دانش زبانی خود آن را uštur بخواند.


۶. «شتر» در خط پهلوی چگونه می‌توانست دیده شود؟

برای نگارش آموزشی و تقریبی می‌توان اسکلت consonantal آن را بر مبنای uštur به صورت:

ʾwštr

نشان داد.

در حروف پهلویِ کتیبه‌ای، این را می‌توان تقریباً به صورت:

𐭠𐭥𐭮𐭲𐭱

نمایش داد.

اما تأکید می‌کنم که این شکل را نباید به عنوان «املای قطعی و نسخه‌به‌نسخهٔ واژهٔ شتر در فارسی میانه» تلقی کرد. خط پهلوی، مخصوصاً در شکل کتابی، از آن پیچیده‌تر است و اتصال‌ها و صورت‌های گوناگون حرف‌ها نیز اهمیت دارند.

برای همین در پژوهش علمی بهتر است سه ستون داشته باشیم:

صورت فارسی نو | بازسازی فارسی میانه | بازنمایی احتمالی در خط پهلوی

و هرجا شاهد مستقیم نداریم، آن را با علامت «بازسازی» مشخص کنیم.


۷. شتر در خط اوستایی و چرا اینجا مهم است

در مقابل، اگر بخواهیم یک نمونهٔ مستقیم‌تر از خط پیشااسلامی بدهیم، واژهٔ uštra- در خط اوستایی بسیار مناسب است:

𐬎𐬴𐬙𐬭𐬀
uštra

این نکته اهمیت دارد، چون نشان می‌دهد «شتر» صرفاً واژه‌ای عربی یا فارسیِ متأخر نیست، بلکه ریشه‌ای ایرانی و بسیار قدیمی دارد.


۸. و اما «عطسه» و مسئلهٔ نوشیروان

اینجا نتیجه‌ای بسیار زیبا برای پروژهٔ شما داریم.

اگر یک کاتب در روزگار خسرو انوشیروان و موبدانی چون کرتیر می‌خواست مفهوم «عطسه» را بنویسد، نمی‌توانست از واژهٔ فارسیِ نوِ عطسه استفاده کند، زیرا این واژه از عربی است و هنوز چنین واژه‌ای در دستگاه واژگانی فارسی وجود نداشت.

پس برای بازسازیِ «همان مفهوم» باید ابتدا واژهٔ فارسی میانه برای sneezing را پیدا کنیم؛ سپس آن واژه را با خط پهلوی بنویسیم.

این تفاوت بسیار اساسی است:

تبدیل «عطسه» به حروف پهلوی ≠ بازسازی زبان ساسانی.

در اولی فقط یک واژهٔ متأخر را با خط قدیم می‌نویسیم؛ در دومی باید خودِ واژهٔ هم‌عصر ساسانی را بازسازی کنیم.


۹. نتیجهٔ مهم دربارهٔ خود بیت

بنابراین برای متن پژوهشی شما می‌توان این نتیجه را ثبت کرد:

«شترغاز» در لغت اسدی نام ریشهٔ گیاهی از جنس انگدان/آنغوزه است که آن را در سرکه می‌نهادند و به صورت ریچال یا چاشنی می‌خوردند؛ و بنابر شاهد شعری، از آن برای تحریک عطسه نیز استفاده می‌کردند. جزء «شتر» ریشه‌ای روشن و کهنِ ایرانی دارد (اوستایی uštra-). اما «غاز» از نظر ریشه‌شناختی وضع متفاوتی دارد و احتمال وام‌بودن آن از ترکی وجود دارد. واژهٔ «عطسه» عربی و پس از اسلام است و از همین رو کل بیت را نمی‌توان متنِ بازمانده یا بازسازی‌شدهٔ مستقیمِ فارسی ساسانی دانست. برای نسبت دادن این الفاظ به عصر نوشیروان، بزرگمهر یا کرتیر باید هر واژه جداگانه از نظرِ پیشینهٔ زبانی و شاهد مکتوب بررسی شود.

و یک نکتهٔ بسیار مهم دربارهٔ هدف شما: کرتیر، خودِ کتیبه‌های پهلویِ ساسانی را به خط پهلویِ کتیبه‌ای می‌نوشت، در حالی که آثار ادبی و کتابی فارسی میانه غالباً با گونهٔ کتابیِ پهلوی نوشته می‌شدند. بنابراین «سبک نوشتن کرتیر» و «سبک نوشتن یک دبیرِ کتاب پهلوی» را هم نباید یکسان فرض کرد.

برای ادامهٔ کار، مناسب‌ترین مرحله این است که همین مدخل «شترغاز» را به صورت یک مدخل پژوهشی کامل تنظیم کنیم: متن اسدی → ضبط‌های مختلف واژه → معنی → ریشه‌شناسی «شتر/غاز/انگدان/ریچال» → صورت‌های اوستایی، پارسی باستان و فارسی میانه → بازسازی پهلوی هرکدام، با درجهٔ اطمینانِ هر بازسازی.

بسیار خوب. این بار مدخل «شترغاز» را به صورت یک پروندهٔ واژه‌شناختی و ایران‌شناختی می‌چینیم؛ با این تفاوت مهم که هر جا شاهد مستقیم پیشااسلامی داریم از «بازسازی» جدا می‌کنیم، تا چیزی را که هنوز اثبات نشده، به نامِ فارسی ساسانی نیاوریم.

شُتُرغاز / اُشتُرغاز

۱. متن و معنی مدخل

در لغت فرسِ اسدی چنین آمده است:

شُتُرغاز. بیخ انگدان است که در سرکه نهند و به ریچال خورند.

و برای آن بیتی آورده شده است:

همه سرکه گفتیم عطسه دهیم
شترغاز در زیر بینی نهیم

معنی سادهٔ مدخل:

شترغاز نامِ ریشهٔ گیاهی است که آن را «انگدان» می‌نامیدند؛ این ریشه را در سرکه می‌پروراندند و به صورتِ ریچال، یعنی خوراکِ پرورده و چاشنی‌گونه، مصرف می‌کردند. در بیت نیز از آن به عنوان ماده‌ای تند و محرک برای ایجاد عطسه یاد شده است.

این برداشت با فرهنگ‌های بعدی نیز همخوان است. دهخدا «اشترغاز» را ریشهٔ انگدان می‌داند و صمغ آن را «انگوزه» می‌نامد؛ همچنین در منابع دارویی قدیم، «به سرکه پرورده شدن» آن بارها ذکر شده است. دهخدا، «اشترغاز»


۲. نکتهٔ بسیار مهم: «غاز» اینجا «غاز = goose» نیست

در نگاه نخست ممکن است «شترغاز» را ترکیبِ شتر + غاز، یعنی camel + goose، پنداشت؛ اما شواهد تاریخی این برداشت را بسیار بعید می‌کنند.

دانشنامهٔ ایرانیکا صریحاً دربارهٔ این نام می‌گوید که:

oštor-ḡāz صورتِ عربی‌شدهٔ فارسیِ کهنِ oštor-ḡāž بوده و معنای آن «camel thorn» یا «خارِ شتر» بوده است؛ این نام احتمالاً به گیاهِ آنغوزه/اشترغاز اطلاق می‌شده است.

Encyclopaedia Iranica, “Camel Thorn”

از این رو تحلیلِ تاریخیِ بسیار محتمل چنین است:

اُشتر + غاژ = «خارِ شتر»

و سپس در انتقال‌های بعدی:

اُشترغــــاژ → اُشترغاز / شترغاز

یعنی ژِ پایانیِ «غاژ» در صورت‌های بعدی به ز تبدیل شده یا عربی‌سازی شده است.

دهخدا نیز عیناً همین تحلیل را ثبت کرده است:

«مرکب از دو کلمهٔ فارسی اُشتر و غاژ بمعنی خار.»

دهخدا، «اشترغاز»

بنابراین، در کار پژوهشی بهتر است صورت اصلی را چنین بازسازی کنیم:

*oštor-ḡāž / oštor-γāž «خارِ شتر»

و «شترغاز» را صورتِ ثانوی و متأخرِ نوشتاری بدانیم.

در نتیجه، «غاز» در اینجا اصلاً لازم نیست با غازِ پرنده مرتبط باشد.


۳. «غاژ» به معنی خار

«غاژ» نیز در فرهنگ‌های فارسی به معنی خار آمده است و دهخدا در خودِ مدخل «اشترغاز» همین معنی را تصریح می‌کند.

پس از لحاظ ساختمان واژه:

جزءمعنیوضعیت
اُشتر / شترcamelواژهٔ بسیار کهن ایرانی
غاژخارواژهٔ کهن فارسی، اکنون متروک
اُشترغاژخارِ شترنام گیاه
اشترغاز / شترغازصورت‌های بعدیِ همان نامتحول نوشتاری/زبانی

و این نکته با وجود نام‌های هم‌معنای اُشترخار، شترخار، خاراشتر، خارِ شتر نیز هماهنگ است. ایرانیکا نیز این خانوادهٔ نام‌ها را کنار هم آورده است. Iranica


۴. «شتر» از کهن‌ترین لایه‌های ایرانی

این بخش کاملاً روشن است.

ایرانیکا برای «شتر» زنجیرهٔ زیر را می‌دهد:

Proto-Indo-Iranian *uštra-
Avestan uštra-
Old Persian uša- در ترکیب
Middle Persian uštar
New Persian šotor / oštor

Encyclopaedia Iranica, “Camel”

صورت اوستایی:

𐬎𐬴𐬙𐬭𐬀
uštra-

بنابراین «شتر» یکی از نمونه‌های بسیار خوب برای نشان دادن پیوستگی واژگان ایرانی از دورهٔ بسیار کهن تا فارسی امروز است.

در فارسی میانه نیز:

uštar

و در پژوهش‌های مربوط به زبان پهلوی این صورت با اُشتر فارسیِ کهن نیز سنجیده شده است.


۵. «انگدان»؛ واژه‌ای که خود از تاریخ گیاه‌شناسی ایران خبر می‌دهد

اسدی:

شترغاز = بیخ انگدان

و فرهنگ‌های بعدی نیز همین را تأیید کرده‌اند.

«انگدان / انگدان» نام گیاهی است که در سنت دارویی ایرانی با آنغوزه / asafoetida پیوند دارد. ایرانیکا در بحث داروهای گیاهی، anjodān را در برابر asafoetida قرار می‌دهد و در مدخل «Galbanum» صورت‌های ایرانیِ مربوط به آن را نیز ثبت می‌کند:

ang/jodān / anqoza

Encyclopaedia Iranica, “Galbanum”

در متون تاریخی صورت‌های متعددی دیده می‌شود:

انگدان — anjudān / angudān
انگوزه / انگوژه — angūza / anguža

اما در اینجا باید یک احتیاط علمی داشته باشیم:

اصلِ ایرانی و قدمتِ خانوادهٔ این واژه بسیار روشن است، ولی بازسازی یک صورتِ دقیقِ «پارسی باستان» برای آن مسلم نیست.

در پژوهش‌های جدید حتی دربارهٔ بازسازیِ کهن‌ترِ این خانواده اختلاف نظر وجود دارد. پس برای کتاب شما بهتر است به جای ساختن یک شکلِ ظاهراً باستانی، بنویسیم:

انگدان: واژه‌ای کهنِ ایرانی، با حضور مستند در لایه‌های ایرانیِ میانه و فارسی کلاسیک؛ صورتِ پارسی باستانِ آن قطعی نیست.


۶. «ریچال»: نکته‌ای که برای فهم عبارت اسدی بسیار مهم است

شما درست اشاره کردید که در فرهنگ‌های متأخر، ریچال را «مربا» معنی کرده‌اند؛ اما برای فهم اسدی بهتر است معنی را کمی وسیع‌تر بگیریم.

در سنت تاریخی فارسی و ترکیِ عثمانی، خانوادهٔ:

ریچار / ریچال — rīčār / rīčāl

دامنهٔ معنایی گسترده‌ای داشته است: مربا، خوراکِ پرورده، آمیزهٔ خوراکی، ترشی و انواع خوراک‌های ساخته‌شده از مواد دیگر.

حتی در تحول واژه به ترکی عثمانی، reçel از همین خانواده دانسته شده است و معنای آن به تدریج بر «مربا» تخصص یافته است. شرح تاریخی واژهٔ reçel و rīčāl

از این رو عبارت:

به ریچال خورند

را در این مدخل بهتر است:

«به صورتِ ریچال، یعنی خوراکِ پرورده/چاشنی‌گونه می‌خورند»

ترجمه کنیم، نه اینکه بی‌درنگ آن را به «مربا»ی امروزی محدود کنیم.

این نکته با سیاق «در سرکه نهند» نیز بسیار سازگار است.


۷. «سرکه» نیز پیشینهٔ پیشااسلامی دارد

این یکی از زیباترین یافته‌های این بررسی است.

در فارسی میانه واژهٔ:

sik

به معنی سرکه وجود داشته است.

شاهد جالب‌تر این است که در سنت خط پهلوی، این واژه غالباً با هُزوارش/واژه‌نگاشت آرامی نوشته می‌شد، نه با املای آواییِ امروزی.

صورتِ نوشته‌شده:

HLYA

و خوانش ایرانیِ آن:

sik = سرکه

در پژوهش‌های مربوط به Frahang ī Pahlawīg و نیز در بحث شعر پهلوی Draxt ī Āsūrīg این مسئله بررسی شده است. Language Log, discussion of Middle Persian sik

بنابراین:

سرکهٔ امروز ≠ واژه‌ای کهنِ صرفاً پس از اسلام

بلکه دست‌کم واژهٔ «sik» در فارسی میانه به طور تاریخی مستند است.

البته رابطهٔ دقیقِ sik → sirkā/serke و تماس احتمالی با ترکی از مسائل مورد بحثِ ریشه‌شناختی است؛ پس نباید یک مسیر آواییِ کاملاً قطعی رسم کرد.


۸. «همه»

صورتِ فارسی میانه:

hamāg

به معنی:

همه، تمام، سراسر

به شکل هزوارشی:

hmʾk′

ثبت شده است.

یعنی:

فارسی نو همه
فارسی میانه hamāg

و این یکی از موارد نسبتاً روشنِ تداوم واژه است.


۹. «عطسه»: مهم‌ترین واژهٔ نامتناسب با بازسازی ساسانی

در بیت اسدی آمده است:

همه سرکه گفتیم عطسه دهیم

اما عطسه واژه‌ای است که معمولاً از عربی عطس / عطاس دانسته می‌شود؛ بنابراین نمی‌توان آن را واژهٔ فارسیِ ساسانی دانست.

در عین حال، خودِ مفهوم عطسه و حتی یک واژهٔ ایرانیِ مستقل برای آن در فارسی میانه وجود داشته است.

در متن پهلوی شایست ناشایست واژه‌ای به صورت:

شنوسه

برای عطسه دیده می‌شود.

این متن حتی دربارهٔ باورهای مربوط به عطسه نیز سخن می‌گوید.

در منابع واژه‌شناختی فارسی نیز «عطسه» گاه عربی دانسته شده و گاه با واژه‌های ایرانیِ کهن مانند اشنوشه، شنوشه، ستوسه سنجیده شده است. مقالهٔ «عطسه»، با گزارش منابع تاریخی

بنابراین برای بازسازیِ زبان ساسانی، باید:

عطسهٔ عربی را کنار بگذاریم و واژهٔ ایرانیِ هم‌معنی را بازسازی کنیم.

و این دقیقاً همان تفاوت مهمی است که میان «پهلوی‌نویسی یک واژهٔ فارسی نو» و «بازسازی زبان فارسی میانه» وجود دارد.


۱۰. «زیر»

در فارسی میانه صورت:

azēr

برای «زیر، پایین، تحت» ثبت شده است و صورتِ فارسی نو زیر / zēr از همین خانواده است.

پس در عبارت:

در زیر بینی

جزءِ «زیر» نیز پیشینه‌ای ایرانی و پیشااسلامی دارد.

در تحول تاریخی، حذفِ پیشوندِ آغازینِ a- و دیگر تغییرات آوایی به صورت نو انجامیده است.


۱۱. «بینی»

اینجا باید احتیاط بیشتری کرد.

در منابع آموزشیِ فارسی میانه، صورت:

wēnīg

برای بینی داده می‌شود و حتی با خط پهلوی نیز در مراجع لغوی ثبت شده است.

اما ریشه‌شناسیِ این واژه میان پژوهشگران کاملاً یکدست نیست؛ در پژوهش‌های تاریخیِ بدن‌واژه‌های ایرانی، شکل‌های بسیار کهن دیگری نیز برای «بینی» دیده می‌شود، از جمله خانوادهٔ:

nāh-

در پارسی باستان و اوستایی.

بنابراین در کار شما بهتر است بنویسیم:

بینی: واژه‌ای ایرانی؛ صورت فارسی میانهٔ wēnīg در فرهنگ‌های پهلوی ثبت شده، ولی تاریخ دقیقِ رابطهٔ آن با صورت‌های کهن‌تر مورد بحث است.

این روش علمی‌تر از آن است که یک ریشه‌شناسیِ مورد اختلاف را قطعی اعلام کنیم.


۱۲. جدول واژگان بیت

بیت را می‌توان فعلاً چنین تحلیل کرد:

واژهٔ بیتوضعیت تاریخیفارسی میانه / توضیح
همهایرانی و کهنhamāg
سرکهدارای شاهد فارسی میانهsik؛ گاه با هزوارش HLYA
گفتیمایرانیاز ریشهٔ guftan
عطسهمتأخر/عربی یا دست‌کم غیرپهلویدر فارسی میانه واژهٔ ایرانی شنوسه و صورت‌های همخانواده وجود دارد
دهیمایرانیاز ریشهٔ دادن
شتربسیار کهن ایرانیuštar
غازدر این ترکیب = غاژ«خار»، نه پرنده
درایرانیبا خانوادهٔ andar
زیرایرانیazēr / zēr
بینیایرانیwēnīg در سنت واژگان پهلوی؛ ریشه‌شناسی محل بحث
نهیمایرانیاز خانوادهٔ نهادن

بنابراین از نظر لایهٔ زبانی، این بیت بسیار جالب است:

تقریباً تمام اسکلتِ جمله ایرانی است، ولی واژهٔ «عطسه» شکلِ عربی/پسین دارد.

این خود شاهد خوبی است برای اینکه بیتِ باقی‌مانده از اسدی را به عصر ساسانی نسبت ندهیم.


۱۳. حالا پرسش اصلی شما: اگر نوشیروان و بزرگمهر می‌نوشتند چه؟

اینجا باید یک خط قرمز علمی بگذاریم.

«نوشتن فارسی نو با الفبای پهلوی» یک چیز است؛

«بازسازی همان جمله در فارسی میانه» چیز دیگری.

مثلاً اگر فقط واژهٔ «شتر» را برداریم و بخواهیم آن را با خط پهلوی بنویسیم، زبان هنوز شترِ فارسی نو است؛ فقط خط عوض شده است.

اما اگر بخواهیم زبان ساسانی را بازسازی کنیم، باید:

شتر → uštar

و

عطسه → یک واژهٔ فارسی میانه مانند واژهٔ ثبت‌شدهٔ شنوسه

و

سرکه → sik

و مانند آن را در نظر بگیریم.


۱۴. سه نظام نوشتاری را نباید با هم آمیخت

الف) پارسی باستان

زبان هخامنشیان بود و با خط میخی پارسی باستان نوشته می‌شد.

ب) فارسی میانهٔ ساسانی

زبان دورهٔ ساسانی بود و در کتیبه‌ها و متون با گونه‌های مختلف خط پهلوی نوشته شد.

ج) اوستایی

زبان اوستا است و برای آن خط ویژهٔ اوستایی به کار رفته است.

پس این عبارت:

«واژهٔ پارسی باستان را به خط پهلوی بنویسیم»

از نظر تاریخی، در بسیاری موارد ترکیب دو دوره و دو دستگاه نوشتاری متفاوت است.

ما می‌توانیم این کار را برای مقایسهٔ پژوهشی انجام دهیم؛ اما نباید آن را به عنوان املای تاریخیِ دورهٔ هخامنشی عرضه کنیم.


۱۵. فرق «پهلوی کتیبه‌ای» و «پهلوی کتابی»

این قسمت برای پرسش شما دربارهٔ کرتیر بسیار مهم است.

در دورهٔ ساسانی دو گونهٔ مهمِ کاربرد خط پهلوی را باید از هم جدا کرد:

پهلوی کتیبه‌ای

در کتیبه‌های شاهان و بزرگان ساسانی، از جمله کتیبه‌های کرتیر.

حروف نسبتاً جدا و روشن‌ترند و هنوز بسیاری از تمایزهای حروف حفظ شده است.

پهلوی کتابی

در سنت کتاب‌های زردشتی، به ویژه آنچه بعداً به نام Book Pahlavi شناخته شد.

این خط بسیار پیوسته‌تر و دشوارخوان‌تر است و ادغامِ شکل‌های حروف در آن بیشتر است.

پژوهش‌های جدید در خط‌شناسی فارسی میانه نیز دقیقاً بر همین تفاوت میان Inscriptional Pahlavi و Book Pahlavi تأکید دارند.

Oxford, Invisible East — Middle Persian


۱۶. پس «کرتیر» چگونه می‌نوشت؟

کرتیر اگر همین مفهوم را در دورهٔ ساسانی می‌نوشت، فارسی نوِ «شترغاز» را با خط پهلوی امروزی تصور نمی‌کرد.

او زبانِ فارسی میانه را به کار می‌برد.

در سطح واژگانی، صورت مناسب‌تر چنین بود:

uštar-ḡāž

یعنی:

اُشترغاژ = خارِ شتر

نه:

uštur-ġāz = شتر + غاز

از نظر خطی نیز، برای ḡāž انتظار نداریم همان تمایز روشنِ فارسی امروز میان «ز» و «ژ» را در یک خط آرامی‌تبارِ پهلوی داشته باشیم. یکی از دشواری‌های عمدهٔ خط پهلوی همین است که تعداد نشانه‌های آن نسبت به شمار واج‌های زبان محدود است و برخی تمایزهای آوایی در املا بازتاب صریح ندارند.

بنابراین از روی یک املای پهلویِ احتمالی نمی‌توان به سادگی همهٔ آواهای فارسی میانه را بازخوانی کرد.


۱۷. نمونهٔ بسیار روشن: «uštar»

برای «شتر» یک صورت بسیار خوب و مستند داریم:

Middle Persian: uštar

در مراجع واژه‌نامه‌ایِ پهلوی، صورت نوشتاری آن به صورتِ همخوانی مانند:

ʾwštl

بازنمایی می‌شود.

اما این را باید آوانویسی/رومنویسی علمیِ املای پهلوی دانست، نه اینکه فکر کنیم خط پهلوی مانند الفبای فارسی امروز یک حرف برای هر صدای زبان داشته است.


۱۸. و جالب‌تر از آن: «سرکه»

برای:

sik = سرکه

می‌توانیم به هزوارش/واژه‌نگاشت:

HLYA

برخوریم.

این نمونه به خوبی نشان می‌دهد که چرا گفتنِ:

«هر کلمهٔ فارسی میانه را یک‌به‌یک به حروف پهلوی تبدیل می‌کنیم»

روش کافی نیست.

در پهلوی ممکن است کلمه‌ای ایرانی را با صورتِ آرامی بنویسند ولی آن را ایرانی بخوانند.

این همان چیزی است که در اصطلاح به آن هزوارش / heterogram / Aramaeogram می‌گوییم.


۱۹. بنابراین آیا می‌توانیم خودِ بیت را به «پهلوی» برگردانیم؟

بله، ولی باید دو نسخهٔ کاملاً متفاوت بسازیم.

نسخهٔ اول: «نگارش نمایشی»

یعنی همان واژه‌های فارسیِ بیت را صرفاً با رسم‌الخط یا آوانویسی پهلوی‌نما نشان دهیم.

این برای نمایش تاریخی مفید است، اما بازسازی زبان ساسانی نیست.

نسخهٔ دوم: «بازسازی زبانی»

ابتدا واژه‌های عربی و متأخر را از جمله خارج کنیم:

همه → hamāg
سرکه → sik
شتر → uštar
عطسه → واژهٔ فارسی میانهٔ شنوسه یا صورت دقیقِ مستند آن در متن پهلوی
زیر → azēr / zēr
بینی → wēnīg، با ذکر اختلاف ریشه‌شناختی
و سپس نحو و صرفِ فارسی میانه را بازسازی کنیم.

این نسخه است که اگر روزی به دست کاتب ساسانی می‌رسید، از نظر زبان‌شناختی ارزش واقعی خواهد داشت.


۲۰. نتیجهٔ پژوهشیِ فعلی

برای «شترغاز» می‌توان با درجهٔ اطمینان نسبتاً بالا چنین نوشت:

شترغاز، صورتِ متأخرِ نامِ کهنِ «اُشترغاژ» است؛ مرکب از «اُشتر» به معنی شتر و «غاژ» به معنی خار، و در اصل به معنی «خارِ شتر» بوده است. این نام در سنت فارسی برای ریشهٔ گیاهیِ موسوم به انگدان/انجدان و فرآوردهٔ مربوط به آن به کار رفته است. اسدی آن را «بیخ انگدان» معرفی می‌کند و می‌گوید آن را در سرکه می‌نهادند و به ریچال می‌خوردند.

و دربارهٔ بیت:

همه سرکه گفتیم عطسه دهیم / شترغاز در زیر بینی نهیم

بهترین توضیح تاریخی چنین است:

«گفتیم با سرکه و شترغاز موجب عطسه شویم و شترغاز را زیر بینی قرار دهیم.»

اما این بیت نمی‌تواند عیناً سخنِ یک ایرانیِ عصر نوشیروان یا کرتیر باشد؛ زیرا صورتِ واژگانیِ موجودِ «عطسه» متعلق به لایهٔ پس از اسلام است و شاعرِ فارسیِ متأخر آن را در بیت خود آورده است.

در مقابل، عناصر اصلی دیگرِ بیت، مانند همه، سرکه، شتر، زیر، بینی و نهادن/دادن/گفتن، دارای پیوندهای ایرانیِ کهن‌اند و بعضی از آنها در فارسی میانه به طور مستقیم یا با صورت‌های تاریخیِ مشخص قابل پی‌گیری هستند.

یک نکتهٔ مهم برای کتاب شما

در این مرحله هنوز نباید شکل‌هایی مانند:

𐭠...

را برای تمام واژه‌ها به عنوان «املای قطعی پهلوی» چاپ کنیم. برای بعضی واژه‌ها، به‌ویژه uštar و sik، اطلاعات کافی داریم؛ اما برای ترکیب کامل uštar-ḡāž و نیز برای صورت دقیقِ شنوسه در یک دستنویس معین، باید نخست ضبطِ پهلویِ متن پایه را کنترل کنیم.

این کار ارزش انجام دادن دارد، چون در نهایت می‌توانیم برای هر واژه سه ردیف کنار هم داشته باشیم:

فارسی امروز ← فارسی میانه ← خط پهلویِ مستند

و در صورت امکان ردیف چهارم را نیز اضافه کنیم:

پارسی باستان/اوستایی ← صورت ایرانیِ میانه ← فارسی نو

این شیوه، برای «لغت فرس» بسیار ثمربخش خواهد بود.

برای گام بعد، به نظر من بهترین کار این است که فقط خودِ «شترغاز» را تا آخرین حد ممکن در منابع قدیم دنبال کنیم: از اسدی و حدودالعالم و اصطخری تا بیرونی، ابن‌سینا و فرهنگ‌های بعدی، و سپس برای اُشتر، غاژ، انگدان و ریچال یک جدولِ تاریخیِ قرن‌به‌قرن بسازیم؛ این‌طوری پروندهٔ این واژه واقعاً آمادهٔ ورود به کتاب شما می‌شود.

بسیار خوب. اکنون پرونده را یک پله عمیق‌تر می‌بریم: نخستین شاهدهای تاریخیِ خودِ «اشترغاز» را مرتب می‌کنیم و سپس روشن می‌کنیم که کدام بخش از این نام، واقعاً پیشااسلامی است و کدام بخش را فقط می‌توان به صورت بازسازی‌شده عرضه کرد.

بخش دوم

شواهد تاریخی و سیر تحول «اُشترغاژ / اشترغاز»

۱. نتیجهٔ مهمِ نخست

در بررسی منابع، باید میان دو موضوع تفاوت بگذاریم:

الف ـ نامِ «اُشترغاژ / اشترغاز»
برای این ترکیب، شاهد مستقیم و مطمئنِ پیش از اسلام در دست نداریم.

ب ـ اجزای این ترکیب
جزء نخست، یعنی اُشتر، از واژگان بسیار کهن ایرانی است و در اوستایی، فارسی باستان و فارسی میانه شواهد مستقیم دارد. جزء دوم، یعنی غاژ به معنی «خار»، در فارسی کهن و کلاسیک ثبت شده، اما صورتِ پیشااسلامیِ مستقلی از آن در دست نداریم که بتوانیم با اطمینان به پهلوی ساسانی نسبت دهیم.

از این رو، بهترین فرمول علمی فعلی چنین است:

اُشترغاژ = «خارِ شتر»

و:

اشترغاز / شترغاز صورت‌های متأخرترِ این نام‌اند.

دانشنامهٔ ایرانیکا همین نکته را به صراحت بیان می‌کند و oštor-ḡāz را صورت عربی‌شدهٔ فارسیِ کهنِ oštor-ḡāž می‌داند؛ این واژه را نیز به معنی «camel thorn» آورده و گفته است که احتمالاً برای گیاهِ مرتبط با آنغوزه به کار می‌رفته است.
Encyclopaedia Iranica, “Camel Thorn”


۲. کهن‌ترین شاهدهای جغرافیایی

ابن‌فقیه همدانی ـ حدود ۲۹۰ق / ۹۰۳م

یکی از نخستین شواهد صریح، در کتاب البلدان ابن‌فقیه همدانی است.

کتاب او را معمولاً متعلق به حدود ۲۹۰ هجری / ۹۰۳ میلادی می‌دانند. در بخش مربوط به فرآورده‌های خراسان، «اشترغاز» و «انجدان» در کنار محصولات منطقه ذکر شده‌اند.

در گزارش‌های مربوط به این متن آمده است:

مردم خراسان راست: اشترغاز، انجدان ...

این شاهد اهمیت زیادی دارد؛ زیرا نشان می‌دهد که در اوایل سدهٔ چهارم/دهم، «اشترغاز» دیگر صرفاً یک واژهٔ فرهنگ‌نویسانه نبوده، بلکه نامِ شناخته‌شدهٔ یک محصول خراسانی بوده است.

ایرانیکا تاریخ تألیف کتاب ابن‌فقیه را حدود ۲۹۰ق/۹۰۳م گزارش می‌کند.
Encyclopaedia Iranica, “Ebn al-Faqīh”


۳. اصطخری ـ سدهٔ چهارم هجری

در مسالک و ممالک اصطخری نیز شاهدی بسیار روشن داریم.

در وصف نواحی مرو آمده است:

وفی مفازتهم یکون الأشترغاز الّذی یحمل إلى سائر الدنیا

یعنی:

«در بیابان‌های آنجا اشترغاز وجود دارد که به سراسر دنیا حمل می‌شود.»

این عبارت از لحاظ تاریخ اقتصادی نیز بسیار مهم است:
واژه فقط نام یک گیاه نیست، بلکه نشان می‌دهد اشترغاز یک کالای صادراتی مرو بوده است.

اصطخری در نیمهٔ اول سدهٔ چهارم هجری می‌زیسته و اثر او به حدود ۳۴۰ق / ۹۵۱م مربوط دانسته می‌شود.

متن عربی در نسخه‌های برخطِ صورة الأرض و مسالک الممالک نیز قابل مشاهده است:

صورة الأرض، ابن حوقل، بخش مرو

مسالک الممالک، اصطخری

ایرانیکا نیز اصطخری را جغرافی‌دان سدهٔ دهم میلادی معرفی می‌کند.
Encyclopaedia Iranica, “Eṣṭaḵrī”


۴. حدود العالم ـ ۳۷۲ق / ۹۸۲–۹۸۳م

در حدود العالم، که در سال ۳۷۲ق / ۹۸۲–۹۸۳م تألیف شده، باز با نامِ «اشترغاز» روبه‌رو می‌شویم.

این کتاب یکی از قدیمی‌ترین نثرهای فارسی موجود است و شاهد آن از این جهت بسیار ارزشمند است که واژه را در یک متن فارسیِ سدهٔ چهارم هجری، نه در فرهنگ‌نامهٔ متأخر، حفظ کرده است.

در گزارش مربوط به مرو، «اشترغاز» از محصولات مشهور آن ناحیه شمرده می‌شود.

ایرانیکا تاریخ آغاز تألیف حدود العالم را ۳۷۲ق/۹۸۲–۸۳م ثبت کرده است:

Encyclopaedia Iranica, “Ḥodud al-ʿĀlam”

و چاپ پژوهشیِ متن نیز تاریخ ۳۷۲ق ـ ۹۸۲م را تأیید می‌کند.


۵. مقدسی ـ حدود ۳۷۵ق / ۹۸۵م

در احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم مقدسی نیز به فرآورده‌ای مربوط به همین خانوادهٔ گیاهی برمی‌خوریم.

مقدسی کتاب خود را حدود ۳۷۵ق / ۹۸۵م تنظیم کرده است.

در گزارش‌های مربوط به او، «حلتیت» ــ یعنی صمغِ گیاهِ انگدان/اشترغاز ــ با ناحیهٔ ترمذ و دیگر بخش‌های خراسان و ماوراءالنهر پیوند داده شده است.

این شاهد از این جهت اهمیت دارد که نشان می‌دهد:

نام‌های «اشترغاز»، «انجدان» و «حلتیت» در شبکهٔ بازرگانی و داروییِ خراسان و ماوراءالنهر به یک حوزهٔ گیاهیِ شناخته‌شده مربوط بوده‌اند.

تاریخ تقریبی اثر مقدسی از سوی ایرانیکا حدود ۳۷۵ق/۹۸۵م گزارش شده است.

Encyclopaedia Iranica, “Aḥsan al-Taqāsīm”


۶. اسدی طوسی ـ سدهٔ پنجم هجری

اکنون به مهم‌ترین شاهد برای کار ما می‌رسیم: لغت فرس اسدی.

اسدی طوسی، شاعر و زبان‌شناس خراسانی، در حدود ۳۹۰ق/۹۹۹–۱۰۰۰م زاده شد و در ۴۶۵ق/۱۰۷۲–۷۳م درگذشت.

لغت فرس او را قدیمی‌ترین فرهنگ فارسیِ موجود می‌دانند که به طور منظم برای واژه‌های فارسیِ دشوار شاهد شعری می‌آورد.

ایرانیکا تصریح می‌کند که این فرهنگ برای توضیح واژه‌های دشوار شعر دری، به‌ویژه برای فارسی‌زبانان نواحی ارّان و آذربایجان، فراهم شده است.

Encyclopaedia Iranica, “Asadī Ṭūsī”

مدخل مورد بحث ما در همان فرهنگ چنین است:

شترغاز: بیخ انگدان است که در سرکه نهند و به ریچال خورند.

این تعریف از حیث تاریخ فرهنگی فوق‌العاده مهم است؛ زیرا سه مرحلهٔ استعمال را همزمان در اختیار ما می‌گذارد:

شترغاز → بیخ انگدان → پرورده در سرکه → خوردن به ریچال

یعنی اسدی فقط نام گیاه را نمی‌دهد؛ روش مصرف آن را نیز حفظ کرده است.


۷. شاهد شعریِ اسدی

برای همین مدخل، بیتی نیز نقل شده است:

همه سرکه گفتیم عطسه دهیم
شترغاز در زیر بینی نهیم

در منابع فرهنگ‌نامه‌ایِ متأخر همین بیت با مدخل «شترغاز» آمده است.

اما یک نکتهٔ نسخه‌شناختی را باید فعلاً باز بگذاریم:

نسبتِ بیت در نقل‌های برخط به صورت «از حفان» آمده، ولی ضبطِ نامِ شاعر/منبع در OCR و منابع ثانوی به اندازه‌ای ناپایدار است که فعلاً نباید آن را بدون مقابلهٔ نسخهٔ خطی قطعی تلقی کرد.

پس در کتاب بهتر است فعلاً بنویسیم:

«در نقل‌های فرهنگ‌نامه‌ای، بیتی با این مضمون برای شترغاز آمده است.»

و نسبت را پس از مقابلهٔ نسخه‌ها تثبیت کنیم.


۸. چرا این بیت از لحاظ تاریخ زبان بسیار مهم است؟

چون بیت، هم واژهٔ پیشااسلامیِ تداوم‌یافته دارد و هم واژهٔ پس از اسلام.

مثلاً:

شتر

صورت تاریخیِ آن در فارسی میانه:

uštar

و این واژه بسیار کهن‌تر از فارسی دری است.

ایرانیکا زنجیرهٔ زیر را گزارش می‌کند:

Proto-Indo-Iranian uštra-
Avestan uštra-
Old Persian uša- در ترکیب
Middle Persian uštar
New Persian šotor / oštor

Encyclopaedia Iranica, “Camel”


۹. «اُشتر» در پارسی باستان

در پارسی باستان، صورتِ مستقلِ معمولِ «شتر» به شکل فارسی دریِ امروز وجود ندارد؛ اما جزءِ uša- در ترکیبِ مربوط به «شتر» مستند است.

یکی از صورت‌های مشهور:

uša-bāri-

به معنی:

شتر‌بر / شترسوار / حمل‌شده به وسیلهٔ شتر

است.

پس وقتی در یک واژهٔ فارسیِ متأخر به:

اُشتر + ...

برمی‌خوریم، با جزئی روبه‌رو هستیم که ریشهٔ آن به لایه‌های بسیار کهنِ ایرانی می‌رسد.


۱۰. صورتِ اوستایی

برای مقایسهٔ تاریخی می‌توان نوشت:

اوستایی: 𐬎𐬴𐬙𐬭𐬀 — uštra-

به معنی:

شتر

این یکی از مهم‌ترین شواهد پیوستگی این واژه است.

در اینجا البته باید بسیار دقت کرد:

این صورت اوستایی نیست که باید به عنوان «صورت پهلوی» معرفی شود.

بلکه باید تاریخ زبان‌ها را جدا نگه داشت:

اوستایی uštra-
پارسی باستان uša- در ترکیب
فارسی میانه uštar
فارسی نو šotor / oštor


۱۱. «غاژ» و مسئلهٔ بسیار جالبِ «غاز»

در صورتِ متأخرِ اشترغاز، نگاه امروزی ممکن است «غاز» را همان پرندهٔ «غاز» بفهمد.

اما در تحلیل تاریخی، صورت بسیار مناسب‌تر:

اُشترغاژ

است.

غاژ در فرهنگ‌های فارسی به معنی:

خار

آمده است.

و دهخدا در مدخل «اشترغاز» صریحاً می‌گوید:

«مرکب از دو کلمهٔ فارسی اُشتر و غاژ بمعنی خار.»

از همین رو:

اُشترغاژ = خارِ شتر

معنای ترکیبی طبیعی و قابل فهمی دارد.

دهخدا، «اشترغاز»

ایرانیکا نیز همین صورتِ کهن را به صورتِ oštor-ḡāž بازسازی و آن را «camel thorn» ترجمه می‌کند.
Encyclopaedia Iranica


۱۲. آیا «غاژ» را می‌توان فعلاً در پهلوی نوشت؟

نه به صورت قطعی.

این نکته را برای روش کتاب باید حفظ کنیم.

ما می‌توانیم با اطمینان بنویسیم:

Middle Persian: uštar ← برای «شتر»

اما برای:

ḡāž = غاژ

در حال حاضر شاهد مستقیم و کافی نداریم که املای پهلویِ تاریخیِ آن را با اطمینان بازسازی کنیم.

ازاین‌رو در متن کتاب باید علامت‌گذاری کنیم:

اُشترغاژ *oštor-ḡāž

یعنی:

ستاره (*) = بازسازی علمی، نه ضبط مستقیم نسخهٔ تاریخی.

این تمایز بسیار مهم است.


۱۳. «سرکه»؛ یک شاهد بسیار قوی برای فارسی میانه

در مقابل، دربارهٔ «سرکه» وضعیت بسیار روشن‌تر است.

واژهٔ فارسی میانه:

sik

به معنی:

سرکه

ثبت شده است.

در سنت پهلوی، این واژه با هزوارش/واژه‌نگاشتِ آرامی نیز ظاهر می‌شود:

HLYA

ولی خوانش ایرانیِ آن:

sik

است.

این مورد در پژوهش‌های مربوط به Frahang ī Pahlawīg و نیز در بحث Draxt ī Āsūrīg بررسی شده است.

بنابراین وقتی اسدی می‌گوید:

در سرکه نهند

ما برای مقایسهٔ زبانی می‌توانیم بگوییم:

فارسی نو: sarke / serke
فارسی میانه: sik

اما نباید تصور کنیم که «sik» همان شکل آواییِ مستقیماً نوشته‌شده با حروف امروزی بوده است.


۱۴. «همه» نیز بازماندهٔ همان خانوادهٔ کهن است

فارسی نو:

همه — hame

فارسی میانه:

hamāg

و صورت پهلویِ ثبت‌شده:

hmʾk′

است.

پس در بیت:

همه سرکه گفتیم...

دو واژهٔ نخست، هر دو ریشه یا شاهدِ مستقیم در فارسی میانه دارند:

hamāg — sik


۱۵. «عطسه» در برابر «شنوشه»

اینجا یکی از زیباترین تفاوت‌ها آشکار می‌شود.

واژهٔ عطسه در فارسی امروز صورتِ عربی دارد.

اما در فارسی میانه، واژهٔ ایرانیِ:

šnōšag

به معنی:

عطسه

ثبت شده است.

صورتِ پهلویِ گزارش‌شده:

šnwšk′

است.

این واژه در منابع زبان پهلوی به‌طور مشخص به معنی «sneeze» آمده است:

šnwšk′ — šnōšag — sneeze

پس اگر بخواهیم مضمون بیت را به زبان فارسی میانه نزدیک کنیم، نباید «عطسه» را همان‌گونه نگه داریم.

در زبان ساسانی، برای «عطسه» واژهٔ ایرانیِ خودمان را در اختیار داریم:

šnōšag


۱۶. «زیر»

فارسی نو:

زیر — zēr

در فارسی میانه:

azēr

به معنی «زیر، پایین، تحت» ثبت شده است.

پس:

در زیر بینی

از نظر تاریخی جزء «زیر» را می‌توان به صورت فارسی میانهٔ آن برگرداند.

اما دربارهٔ «در» نیز باید هنگام بازسازی جملهٔ کامل، صورت نحویِ فارسی میانه را جداگانه بررسی کنیم و صرفاً واژه‌های فارسی امروزی را جایگزین نکنیم.


۱۷. «بینی»

برای «بینی» در سنت پهلوی:

wēnīg

ثبت شده است.

معنی:

nose

و در برخی منابع آموزشیِ پهلوی همین صورت صریحاً در برابر «بینی» آمده است.

با این حال، دربارهٔ ریشه‌شناسی و ارتباط آن با شکل‌های بسیار کهنِ واژهٔ «بینی» میان پژوهشگران بحث وجود دارد؛ بنابراین بهتر است در کتاب فقط این مقدار را قطعی اعلام کنیم:

wēnīg = بینی، در سنت واژگان پهلوی

و بحث ریشه‌شناسی را در یادداشت جداگانه بیاوریم.


۱۸. صورت تاریخیِ «نهادن»

در پایان:

نهیم

از فعل:

نهادن

است.

این ریشه نیز متعلق به واژگان کهن ایرانی است، اما برای بازسازی دقیقِ جملهٔ فارسی میانه باید صورتِ صرف‌شدهٔ آن را با قواعد همان زبان بسنجیم؛ نمی‌توان تنها با تبدیل حروف فارسی نو به حروف پهلوی به پاسخ رسید.


۱۹. جدول نهاییِ مرحلهٔ کنونی

واژه در بیت/مدخلصورت فارسی میانهوضعیت
همهhamāg — hmʾk′مستند
سرکهsik — HLYA در کاربرد هزوارشیمستند
گفتنguftan — gwptn′مستند
عطسهšnōšag — šnwšk′مستند
شترuštar — ʾwštlمستند
غاژḡāžصورتِ کلاسیک؛ صورت پهلویِ مستقیم هنوز قطعی نیست
زیرazērمستند
بینیwēnīgمستند در فرهنگ پهلوی
نهادنریشهٔ کهن ایرانی؛ صورت صرفی باید جداگانه بازسازی شودنیازمند تحلیل نحوی

۲۰. خط زمانیِ واژه

می‌توانیم فعلاً این خط زمانی را برای کتاب ثبت کنیم:

پیش از اسلام

اوستایی uštra- «شتر»
پارسی باستان uša- در ترکیب‌های مربوط به شتر
فارسی میانه uštar «شتر»
فارسی میانه sik «سرکه»
فارسی میانه šnōšag «عطسه»
فارسی میانه hamāg «همه»
فارسی میانه wēnīg «بینی»

دورهٔ اسلامیِ آغازین

حدود ۲۹۰ق / ۹۰۳م — ابن‌فقیه: اشترغاز، انجدان
سدهٔ چهارم / دهم — اصطخری: الأشترغاز
۳۷۲ق / ۹۸۲–۸۳م — حدود العالم: اشترغاز
حدود ۳۷۵ق / ۹۸۵م — مقدسی: حلتیت و حوزهٔ انگدان
سدهٔ پنجم / یازدهم — اسدی: شترغاز

دوره‌های بعد

اشترغاز → شترغاز
و در فرهنگ‌های متأخر، پیوند آن با اشترخار / خاراشتر / خار شتر و انگدان / انجدان / انگوزه روشن‌تر می‌شود.


۲۱. نتیجهٔ فعلی دربارهٔ «شترغاز»

از مجموعهٔ شواهد فعلی، منطقی‌ترین تحلیل چنین است:

اُشترغاژ = اُشتر + غاژ «خارِ شتر»

این نام در دورهٔ اسلامیِ نخستین، در منابع جغرافیایی و پزشکی به صورت‌های:

الأشترغاز / اشترغاز / شترغاز

ثبت شده است.

اسدی آن را به‌طور مشخص:

«بیخ انگدان»

می‌داند.

بنابراین «شترغاز» نه یک نام خیالی و نه ترکیبی از «شتر + غازِ پرنده» است، بلکه نامی کهن برای یک گیاه/ریشهٔ دارویی است که در سنت ایرانی ـ اسلامی با انگدان و آنغوزه پیوند داشته است.


۲۲. یک نکتهٔ مهم دربارهٔ دورهٔ ساسانی

در حال حاضر نباید بنویسیم که «شترغاز» در کتیبه‌های ساسانیِ کرتیر آمده است؛ چنین شاهدی در دست نداریم.

آنچه می‌توان با اطمینان گفت این است:

جزء اُشتر پیشینهٔ پیشااسلامیِ روشن دارد؛
«غاژ» در فارسی کهن و کلاسیک به معنی «خار» ثبت شده؛
ترکیبِ تاریخیِ oštor-ḡāž به وسیلهٔ ایرانیکا بازسازی شده؛
اما خودِ نامِ کاملِ «اُشترغاژ» را فعلاً نباید یک واژهٔ مستقیماً ثبت‌شده در کتیبهٔ ساسانی دانست.

این فرق میان «شاهد مستقیم» و «بازسازی زبان‌شناختی» باید در سراسر کتاب رعایت شود.


منابع اصلی این بخش

  1. D. N. MacKenzie / Encyclopaedia Iranica, “Camel” ــ برای تاریخ و ریشهٔ واژهٔ شتر.
    https://www.iranicaonline.org/articles/camel-sotor/

  2. Houshang Alam / Encyclopaedia Iranica, “Camel Thorn” ــ برای صورت تاریخی oštor-ḡāž و معنای «خار شتر».
    https://www.iranicaonline.org/articles/camel-thorn-alhagi-adans/

  3. Encyclopaedia Iranica, “Ebn al-Faqīh” ــ برای تاریخ کتاب البلدان.
    https://www.iranicaonline.org/articles/ebn-al-faqih/

  4. Encyclopaedia Iranica, “Ḥodud al-ʿĀlam” ــ برای تاریخ ۳۷۲ق/۹۸۲–۸۳م.
    https://www.iranicaonline.org/articles/hodud-al-alam/

  5. Encyclopaedia Iranica, “Aḥsan al-Taqāsīm” ــ برای تاریخ اثر مقدسی.
    https://www.iranicaonline.org/articles/ahsan-al-taqasim-fi-marefat-al-aqalim-celebrated-geographical-work/

  6. Encyclopaedia Iranica, “Asadī Ṭūsī” ــ برای تاریخ زندگی اسدی و جایگاه لغت فرس.
    https://www.iranicaonline.org/articles/asadi-tusi/

  7. لغت‌نامهٔ دهخدا، مدخل «اشترغاز» ــ برای شواهد فرهنگ‌های فارسی و تحلیل «اُشتر + غاژ».
    https://vajehyab.com/dehkhoda/%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%B1%D8%BA%D8%A7%D8%B2

  8. مسالک الممالک، اصطخری ــ شاهد «وفی مفازتهم یکون الأشترغاز...».
    https://lib.eshia.ir/40541/1/263

این بخش اکنون می‌تواند در ادامهٔ متن اصلی کتاب قرار بگیرد. گام بعدیِ منطقی، بازسازی خودِ بیتِ «همه سرکه گفتیم...» به فارسی میانه است؛ آنجا می‌توانیم سه ستون کاملاً متمایز بسازیم: فارسی اسدی | فارسی میانهٔ بازسازی‌شده | خط پهلوی/هزوارشِ مستند، و فقط مواردی را که واقعاً قطعی نیستند با ستاره مشخص کنیم.

بسیار خوب. در این مرحله یک نکتهٔ مهم را رعایت می‌کنیم: بیت را به‌زور به یک جملهٔ پارسی میانه تبدیل نمی‌کنیم؛ بلکه نخست واژه‌های پارسی میانهٔ دارای شاهد را جدا می‌کنیم و سپس صورتِ احتمالیِ جمله را با علامت * نشان می‌دهیم. این روش برای کار فرهنگ‌نویسی تاریخی مطمئن‌تر است.

بخش سوم ـ تحلیل زبانی و بازسازی احتیاطی بیت «همه سرکه گفتیم...»

۱. متن اسدی

همه سرکه گفتیم عطسه دهیم
شترغاز در زیر بینی نهیم

این بیت در منابع لغوی به همین صورت یا با تفاوت‌های جزئی نقل شده است. در لغت‌نامه‌ها آن را در توضیح «شترغاز/اشترغاز» آورده‌اند و معنای آن با کاربرد داروییِ ریشهٔ انگدان و گذاشتن آن زیر بینی برای ایجاد عطسه ارتباط دارد.


۲. معنی روان

معنی نزدیک به ظاهر بیت چنین است:

«همه سخن از سرکه گفتیم؛ عطسه کنیم/عطسه برآوریم؛ شترغاز را زیر بینی بگذاریم.»

ولی در مصراع نخست، ترکیب «همه سرکه گفتیم» از نظر نحوی نیازمند بررسی بیشترِ نسخه‌ها و ضبط کامل بیت است. بنابراین بهتر است فعلاً آن را قطعی تفسیر نکنیم. معنای مصراع دوم روشن‌تر است:

«شترغاز را زیر بینی بگذاریم تا عطسه کنیم.»

این معنا با تعریف لغوی «شترغاز» که آن را ریشهٔ انگدان معرفی می‌کند و می‌گوید آن را در سرکه می‌نهادند و می‌خوردند، سازگار است.


۳. واژه‌های بیت و برابرهای پارسی میانه

واژهٔ اسدیمعنیبرابر/صورت پارسی میانهوضعیت
همهتمام، همگیhamāgمستند
سرکهvinegarsikمستند
گفتنگفتنguftanمستند
گفتیمما گفتیم*guftēmبازسازی صرفی
عطسهعطسهšnōšagمستند
دهیمبدهیم/برآوریم*dahēmبازسازی صرفی
زیرپایین، زیرazērمستند
بینیبینیwēnīgمستند
نهادنگذاشتن*nihēmبازسازی صرفی، نیازمند بررسی بیشتر
شترشترuštarمستند
شترغازنام گیاه*uštar-ḡāžبازسازی مرکب؛ شاهد مستقیم پیش از اسلام نداریم

چند شاهد مهم

همه — hamāg

پارسی میانهٔ hamāg به معنی «همه، تمامی» در فرهنگ مکنزی ثبت شده است؛ ضبط پهلوی آن در فرهنگ به صورت hmʾk آمده است.

بنابراین:

همه ← hamāg ← hmʾk


سرکه — sik

برای «سرکه» صورت پارسی میانهٔ sik گزارش شده است. در نوشتار پهلوی این واژه به صورت یک هزوارش/واژهٔ آرامی‌نویس ثبت می‌شود و خوانش ایرانی آن sik است.

بنابراین نباید تصور کرد که حروف نوشته‌شدهٔ پهلوی الزاماً همان صداهایی را نشان می‌دهند که در فارسی امروز می‌بینیم.


گفتن — guftan

مصدر پارسی میانه:

guftan = گفتن

صورت پهلوی آن در فرهنگ‌های زبان پهلوی به صورت gwptn′ ثبت شده است.

اما از وجود مصدر guftan نمی‌توان بدون احتیاط نتیجه گرفت که شکل دقیق «گفتیم» در این جمله حتماً *guftēm بوده است؛ این صورت از نظر دستگاه صرفی ممکن و محتمل است، ولی برای بازسازی تاریخی باید با متون هم‌زمان مقایسه شود.


عطسه — šnōšag

اینجا نکته‌ای بسیار جالب داریم.

واژهٔ فارسی امروز عطسه عربی است، اما پارسی میانه واژهٔ ایرانیِ šnōšag «عطسه» را داشته است. در نوشتار پهلوی صورت آن به شکل šnwšk′ گزارش شده است.

پس:

عطسه ← šnōšag ← šnwšk′

از این رو، اگر بخواهیم مفهوم بیت اسدی را با واژگان ایرانیِ پارسی میانه بازسازی کنیم، بهتر است از šnōšag استفاده کنیم، نه از واژهٔ عربی «عطسه».


بینی — wēnīg

برای «بینی» نیز صورت پارسی میانهٔ wēnīg گزارش شده است.

یکی از صورت‌های نوشتاری پهلویِ ثبت‌شده:

𐭥𐭩𐭭𐭩𐭪

است؛ خوانش پژوهشی آن wēnīg است.

بنابراین «بینی» در این بیت، از دیدگاه تاریخ واژه، واژه‌ای است که ریشهٔ ایرانیِ کهن دارد و نیازی نیست برای آن برابر عربی به کار ببریم.


زیر — azēr

پارسی میانه azēr به معنی «زیر، پایین، در زیر» بوده است.

در نتیجه مفهوم:

در زیر بینی

را می‌توان در یک بازسازی زبانی، با ساختی مانند:

*pad azēr ī wēnīg

نشان داد؛ یعنی تقریباً:

«در زیرِ بینی»

اما این عبارت یک بازسازی نحوی است، نه نقل مستقیم از متنی پارسی میانه؛ بنابراین علامت * ضروری است.


۴. دشوارترین واژه: «شترغاز»

در مورد «شترغاز» باید میان سه سطح کاملاً جدا فرق بگذاریم:

الف) صورت فارسی نو و کلاسیک

اُشترغاز / شترغاز

ب) تحلیل تاریخی واژه

در فرهنگ دهخدا، «اشترغاز» مرکب از:

اُشتر + غاژ

دانسته شده و «غاژ» به معنی «خار» گرفته شده است.

بنابراین معنی لفظی آن تقریباً:

«خارِ شتر»

است.

ج) بازسازی پارسی میانه

از نظر زبان‌شناختی می‌توان برای توضیح تاریخی آن صورت:

*uštar-ḡāž

را پیشنهاد کرد.

اما این ستاره بسیار مهم است:

*uštar-ḡāž صورتِ بازسازی‌شده است، نه صورتِ مستقیمِ ثبت‌شده در یک کتیبه یا دست‌نویس پارسی میانه.

آنچه به‌طور مستقیم برای بخش نخست آن پشتوانهٔ کهن داریم، واژهٔ uštar «شتر» است. این واژه در اوستایی uštra-، در فارسی باستان در ترکیب uša-، و در پارسی میانه uštar دیده می‌شود و سپس به فارسی شتر/اُشتر رسیده است.

در مقابل، برای کل ترکیب *uštar-ḡāž تاکنون شاهد مستقیم پیش از اسلام در اختیار نداریم.


۵. پس بازسازی کل بیت چگونه باید نوشته شود؟

به جای آنکه یک جملهٔ ساختگی را به عنوان «متن واقعی پهلوی» عرضه کنیم، بهتر است آن را به صورت بازسازی احتیاطی نشان دهیم:

*hamāg sik guftēm; *šnōšag dahēm
*uštar-ḡāž pad azēr ī wēnīg *nihēm

این صورت به معنی تقریبیِ زیر است:

«همه سرکه گفتیم؛ عطسه برآوریم؛ شترغاز را زیر بینی بنهیم.»

اما باید تأکید کرد که این سطر ترجمهٔ صرفی ـ بازسازی‌شده است، نه متنی که از یک کتاب پهلوی با همین صورت نسخه‌برداری شده باشد.


۶. نکتهٔ مهم دربارهٔ «عطسه دهیم»

در فارسی امروز نیز «عطسه دادن» ترکیبی شناخته‌شده است؛ بنابراین نباید تصور کرد که اسدی الزاماً «دهیم» را به معنای سادهٔ «بدهیم» به کار برده است.

در اینجا ممکن است ساختِ:

عطسه دهیم

به معنی:

«عطسه کنیم / عطسه برآوریم»

باشد.

از این رو برای پارسی میانه، بازسازیِ دقیق فعل این قسمت هنوز نیازمند بررسیِ نمونه‌های صرفی بیشتری است. به همین دلیل در این مرحله:

*dahēm

را تنها یک پیشنهاد پژوهشی می‌دانیم، نه صورت قطعی.


۷. نتیجهٔ این مرحله

از این بیت چند نکتهٔ مهم برای فرهنگ تاریخی فارسی به دست می‌آید:

۱. «همه» سابقهٔ روشن پارسی میانه دارد:

hamāg — hmʾk

۲. «سرکه» نیز صورت ایرانیِ پارسی میانه دارد:

sik

۳. «عطسه» در اصلِ این مفهوم، یک واژهٔ ایرانیِ کهنِ پارسی میانه نیز داشته است:

šnōšag — šnwšk′

و «عطسه» صورت عربیِ متأخر است.

۴. «بینی» با پارسی میانهٔ:

wēnīg

قابل مقایسه است.

۵. «شتر» دارای پیشینه‌ای بسیار کهن است:

Avestan uštra- → Middle Persian uštar → Persian šotor/oštor

۶. اما «شترغاز» به صورت کامل، در حال حاضر نباید به عنوان یک واژهٔ مستقیماً attested در پارسی باستان یا پارسی میانه معرفی شود.

صورت:

*uštar-ḡāž

را باید بازسازی دانست؛ هرچند تحلیل معناییِ «شتر + خار» با شواهد لغوی فارسی سازگار است.


۸. یک اصل روش‌شناختی برای ادامهٔ فرهنگ

از اینجا به بعد، در کارمان سه علامت را دقیقاً از هم جدا خواهیم کرد:

بدون ستاره = صورت یا معنی در منبع تاریخی مستقیماً گواهی شده است.

با ستاره (*) = صورت بازسازی‌شده و محتمل زبان‌شناختی است.

[پهلوی] = شکل نوشتاری در خط پهلوی است، که ممکن است با خوانش آوایی واژه یکسان نباشد.

این تفکیک برای ویرایش علمی «لغت فرس» بسیار مهم است؛ زیرا در غیر این صورت، ممکن است یک بازسازی پژوهشی بعداً به اشتباه به عنوان «واژهٔ ثبت‌شدهٔ پهلوی» وارد فرهنگ شود.

برای این مرحله، مبنای اصلی ما فرهنگ D. N. MacKenzie، A Concise Pahlavi Dictionary و منابع ایران‌شناسی دربارهٔ تاریخ واژه‌هاست. مکنزی نیز صریحاً تأکید می‌کند که صورت‌های پهلوی و خوانش آوانویسی‌شده را باید از یکدیگر جدا کرد و صورت‌های نامطمئن را با علامت مشخص کرد.
MacKenzie, A Concise Pahlavi Dictionary
Encyclopaedia Iranica, “Camel”
Encyclopaedia Iranica, “Frahang ī Pahlawīg”
Wēnīg / «بینی» و صورت پهلوی آن

گام بعدیِ طبیعی، بررسی خودِ «غاژ» است: اینکه «غاژ/گاز/غاز» دقیقاً چه صورت‌هایی در فارسی میانه، فارسی نو و دیگر زبان‌های ایرانی داشته و آیا می‌توان برای «شترغاز» پشتوانهٔ کهن‌تری از آنچه تاکنون یافته‌ایم پیدا کرد.

اکنون به نتیجهٔ مهمی رسیدیم: «غاژ» در «اشترغاژ» به‌احتمال بسیار زیاد همان «خار» است، اما هنوز دلیلی نداریم که خودِ «غاژ» را مستقیماً یک واژهٔ پهلویِ ثبت‌شده بدانیم. همچنین «غاز» را نباید با «گاز» به معنای امروزی یا با ریشهٔ «گزیدن» یکی گرفت.

بخش چهارم ـ «غاژ» در «اشترغاژ»: خار، ضبط‌های گوناگون و جایگاه تاریخی آن

۱. مدخل اصلی: غاژ

در فارسیِ کلاسیک، غاژ واژه‌ای مستقل با معنای خار بوده است.

لغت‌نامهٔ دهخدا، بر پایهٔ فرهنگ‌هایی چون برهان، جهانگیری و انجمن‌آرا، برای «غاژ» چنین معنایی ثبت می‌کند:

غاژ: خار؛ هر نوع خار، اعم از خار گل و خار درخت.

پس از نظر فرهنگ‌نگاریِ فارسی، معنای «غاژ» به‌خوبی گواهی شده است.

این نکته برای مدخل «اشترغاز» بسیار مهم است؛ زیرا دهخدا صریحاً «اشترغاز» را چنین تحلیل می‌کند:

مرکب از دو کلمهٔ فارسی اُشتر و غاژ، بمعنی خار.

بنابراین تحلیل لفظیِ واژه چنین است:

اُشتر + غاژ = شتر + خار

یعنی:

«خارِ شتر»


۲. «اشترغاژ» یا «اشترغاز»؟

در منابع فارسی، دو صورت را می‌بینیم:

اشترغاژ

و

اشترغاز

این اختلاف را نباید فوراً اختلاف دو واژه تصور کرد.

مدخل «Camel Thorn» در Encyclopaedia Iranica نکته‌ای بسیار ارزشمند دارد. این دانشنامه صورت:

oštor-ḡāž

را صورت فارسیِ قدیمی دانسته و می‌گوید شکل oštor-ḡāz صورت عربی‌شدهٔ آن است.

بنابراین زنجیرهٔ زیر قابل توجه است:

اُشترغاژ → اشترغاز

در اینجا ژ در ضبط فارسی قدیم به ز تبدیل یا در عربی‌نویسی به صورت «ز» بازتاب یافته است.

پس «غاز» در این ترکیب را نباید با واژهٔ امروزیِ:

گاز = gas

یکی دانست.

همچنین نباید آن را بی‌دلیل با گازیدن / گزیدن پیوند داد.


۳. «غاژ» با «گاز» فرق دارد

این تفکیک بسیار مهم است.

ما در فارسی واژه‌های دیگری مانند:

گاز

و

گزیدن

داریم که تاریخ و ریشهٔ دیگری دارند.

«گاز» در نام گیاه یا فرآوردهٔ gaz-angobīn نیز در فارسی واژه‌ای جداگانه است و به گیاهان و شیره‌های شیرین مربوط می‌شود.

اما در:

اشترغاز

قدیمی‌ترین تحلیل لغویِ موجود، بر پایهٔ منابع فارسی، این است:

اشتر + غاژ

نه:

اشتر + گاز

بنابراین برای کار «لغت فرس» بهتر است مدخل را در صورت علمی چنین بنویسیم:

اُشترغاژ، نه اُشترگاز؛ «اشترغاز» صورتِ دگرگون/عربی‌شدهٔ آن است.


۴. آیا «غاژ» خود واژه‌ای پیشااسلامی است؟

اینجا باید احتیاط علمی بسیار بیشتری به خرج داد.

در حال حاضر برای غاژ = خار شاهد مستقیمی از یک کتیبهٔ پارسی باستان یا متن پهلویِ پیش از اسلام در اختیار نداریم.

بنابراین نمی‌توان نوشت:

«غاژ واژه‌ای است که در پهلوی چنین نوشته می‌شده است.»

چنین ادعایی نیازمند شاهد متنی مستقیم است.

آنچه با اطمینان بیشتری می‌توان گفت:

سطح نخست: فارسی کلاسیک

غاژ = خار

این معنا در فرهنگ‌های فارسیِ متأخر و در منابع لغوی به‌روشنی ثبت شده است.

سطح دوم: ترکیب کلاسیک

اُشترغاژ = اشتر + غاژ = شتر + خار

این تحلیل در دهخدا و نیز در Encyclopaedia Iranica تأیید می‌شود.

سطح سوم: پارسی میانه

برای کل ترکیب:

*uštar-ḡāž

می‌توان از دید زبان‌شناختی صورتِ بازسازی‌شده پیشنهاد کرد.

اما ستارهٔ (*) بسیار مهم است:

*uštar-ḡāž یک بازسازی است، نه یک واژهٔ پهلویِ مستقیماً گواهی‌شده.


۵. جزء نخست، یعنی «اُشتر»، وضع کاملاً متفاوتی دارد

در مورد اُشتر پشتوانهٔ تاریخی بسیار نیرومند است.

دنبالهٔ شناخته‌شدهٔ این واژه چنین است:

هند و ایرانیِ بازسازی‌شده: *uštra-

اوستایی: uštra-

پارسی باستان: uša- در ترکیب‌هایی مانند uša-bāri

پارسی میانه: uštar

فارسی نو: šotor / oštor

بنابراین جزء نخستِ «اُشترغاژ» از نظر تاریخی، ریشه‌ای بسیار کهن و مستند دارد.

اما چنین زنجیره‌ای را فعلاً نمی‌توان با همان درجهٔ اطمینان برای «غاژ» ارائه کرد.


۶. آیا «غاژ» و «ژاژ» یکی‌اند؟

این پرسش مهم است، زیرا در فارسی کهن واژهٔ ژاژ نیز وجود دارد و معنای آن با گیاهان خاردار و بی‌ارزش و «خار شتر» ارتباط یافته است.

با این حال، نباید فقط به دلیل شباهت آوایی و معنایی، این دو را یکی بدانیم.

غاژ

و

ژاژ

از لحاظ ضبط و ساختمان متفاوت‌اند و برای اثبات هم‌ریشگی آنها باید شواهد تاریخی و آوایی مستقل داشت.

در متون کلاسیک، «ژاژ» معمولاً برای نوعی گیاه خشک و خاردار، و سپس مجازاً برای «سخن بیهوده» به کار رفته است؛ در حالی که در «اشترغاژ»، منابع لغوی به‌طور مشخص جزء دوم را غاژ = خار دانسته‌اند.

پس در این مرحله:

هم‌ریشگیِ «غاژ» و «ژاژ» را اثبات‌شده نمی‌دانیم.


۷. یک هشدار بسیار مهم دربارهٔ «پهلوی»

برای پروژهٔ ما این بخش اهمیت ویژه‌ای دارد.

نمی‌توانیم چنین چیزی بنویسیم:

«غاژ به خط پهلوی چنین نوشته می‌شده است: ...»

زیرا برای این ادعا شاهد مستقیم نداریم.

همچنین نمی‌توانیم صرفاً با تبدیل حروف فارسی به حروف پهلوی، یک املای مصنوعی بسازیم و سپس آن را «صورت پهلوی» بنامیم.

در پژوهش تاریخی باید میان این سه چیز فرق گذاشت:

۱. واژهٔ مستند

۲. صورت بازسازی‌شده

۳. املای خطیِ بازسازی‌شده

در مورد «غاژ» فعلاً تنها مورد دوم، آن هم با احتیاط، قابل طرح است.


۸. بازسازی محتاطانهٔ «اشترغاژ»

از آنجا که:

uštar = شتر

و در فارسی کلاسیک:

ḡāž = خار

داریم، می‌توان برای توضیح تاریخیِ ساخت واژه نوشت:

*uštar-ḡāž

«خارِ شتر»

اما این صورت نباید به صورت زیر نوشته شود:

«𐭺... = املای پهلویِ اشترغاژ»

مگر اینکه سند کتیبه‌ای یا دست‌نویس پهلوی برای آن پیدا شود.

در وضعیت فعلی، چنین سند مستقیمی در دست نداریم.


۹. یک نکتهٔ جالب دربارهٔ معنای واقعی «اشترغاژ»

اینجا میان فرهنگ لغوی و گیاه‌شناسی تفاوتی پدیدار می‌شود.

«اشترغاز» در منابع فارسی به ریشهٔ انگدان و انگوزه/آنغوزه مربوط شده است.

Encyclopaedia Iranica نیز تصریح می‌کند که نام قدیمی oštor-ḡāž ظاهراً برای گیاهی به کار می‌رفته که احتمالاً با asafetida، یعنی انگوزه/آنغوزه، مربوط بوده است.

در نتیجه نباید با دیدن ترجمهٔ لفظیِ:

«خار شتر»

نتیجه بگیریم که این گیاه الزاماً همان Alhagi، یعنی خارشترِ معروف، بوده است.

اینجا دو نام می‌توانستند از نظر معنایی بسیار نزدیک باشند، اما بر گیاهان متفاوت اطلاق شوند.

از این رو برای «لغت فرس» بهتر است چنین بنویسیم:

اشترغاژ: نام گیاهی؛ در تعریف اسدی، بیخ انگدان که آن را در سرکه می‌نهادند و می‌خوردند. در منابع متأخر، جزء «غاژ» به معنی خار تحلیل شده است.

و نه اینکه بدون قید بنویسیم:

اشترغاز = خارشتر (Alhagi).


۱۰. نتیجهٔ قطعی و نتیجهٔ احتمالی

آنچه می‌توانیم با اطمینان بنویسیم

غاژ = خار در فرهنگ‌های فارسی.

اُشترغاژ = اُشتر + غاژ

اشترغاز صورت دیگر و عربی‌شدهٔ این نام است.

اُشتر دارای پیشینهٔ بسیار کهن ایرانی است و پارسی میانهٔ آن uštar است.

آنچه فعلاً باید با ستاره بنویسیم

*uštar-ḡāž

به عنوان بازسازی تاریخیِ ترکیب.

آنچه فعلاً نباید ادعا کنیم

اینکه غاژ خودبه‌خود یک واژهٔ پهلویِ مستقیماً ثبت‌شده است.

یا اینکه برای آن یک املای پهلوی مستند در دست داریم.


۱۱. صورت پیشنهادی برای ورود به پژوهش «لغت فرس»

برای پروندهٔ علمی این مدخل، پیشنهاد می‌کنم فعلاً متن زیر را به عنوان نتیجهٔ ویرایش‌شده ثبت کنیم:

اُشترغاژ / اشترغاز: نام گیاهی دارویی، که اسدی آن را «بیخ انگدان» معرفی می‌کند و می‌گوید آن را در سرکه می‌نهند و به ریچال می‌خورند. صورت قدیمیِ نام را می‌توان اُشترغاژ دانست؛ «اشترغاز» صورت دگرگون‌شدهٔ آن است. جزء نخست، اُشتر، با پارسی میانهٔ uštar و صورت‌های ایرانیِ کهنِ uštra-/uša- پیوند روشن دارد. جزء دوم، غاژ، در فارسی کلاسیک به معنی «خار» ثبت شده است. بنابراین تحلیل لفظیِ اُشترغاژ = اُشتر + غاژ، «خارِ شتر» است. با این حال، صورتِ کاملِ *uštar-ḡāž را باید بازسازی دانست، نه شاهد مستقیمِ یک متن پهلوی یا کتیبهٔ پیشااسلامی. از دید گیاه‌شناسی نیز نباید «اشترغاژ» را بدون قید با خارشترِ Alhagi یکی دانست؛ زیرا منابع دارویی و لغوی آن را به ریشهٔ انگدان و انگوزه مربوط کرده‌اند.


منابع اصلی این بخش

Encyclopaedia Iranica, “CAMEL THORN”
در این مدخل آمده است که oštor-ḡāz صورت عربی‌شدهٔ فارسیِ قدیمی oštor-ḡāž است و این نام احتمالاً برای گیاه وابسته به asafetida به کار می‌رفته است:
https://www.iranicaonline.org/articles/camel-thorn-alhagi-adans/

Encyclopaedia Iranica, “CAMEL”
برای تاریخ واژهٔ «شتر»: uštra- → uša- → uštar → šotor/oštor:
https://www.iranicaonline.org/articles/camel-sotor/

دهخدا، «اشترغاز»
تحلیل صریحِ «اُشتر + غاژ» و شواهد مربوط به انگدان و انگوزه:
https://vajehyab.com/dehkhoda/اشترغاز

دهخدا، «غاژ»
«غاژ = خار» و شواهد فرهنگ‌های قدیم:
https://vajehyab.com/?q=غاژ&s=exact

یک نتیجهٔ بسیار جالب از این بخش این است که «اشترغاژ» برای ما نمونه‌ای عالی از یک واژهٔ فارسی است که جزءهایش در دوره‌های مختلف، با ضبط‌های متفاوت به ما رسیده‌اند، ولی نباید فاصلهٔ میان «شاهد مستقیم» و «بازسازی زبان‌شناختی» را از میان برد.

گام بعدی را بهتر است روی خودِ تعریف اسدی: «بیخ انگدان است که در سرکه نهند و به ریچال خورند» بگذاریم؛ زیرا آنجا سه واژهٔ بسیار مهمِ انگدان، سرکه و ریچال کنار هم قرار گرفته‌اند و می‌توانیم تاریخ پزشکی، خوراکی و واژگانی آنها را یک‌جا بازسازی کنیم.

بدین ترتیب اشتر غاژ دست کم از نظر لفظی می تواند مشابه خار شتر باشد هرچند خارشتر مهیتأ گیاه دیگری است که صمغ دارد. یه هر حال بزن بریم.

بسیار خوب. اینجا یک نکتهٔ مهم هم روشن می‌شود: «ریچال» در این عبارت احتمالاً نامِ یک شیوه یا گونهٔ خوراکِ پرورده و چاشنی‌گونه است، نه الزاماً «مربا» به معنای امروزی. این نکته با کاربرد «در سرکه نهند» در عبارت اسدی سازگاری بیشتری دارد.

بخش پنجم ـ انگدان، سرکه و ریچال در تعریف اسدی از «اشترغاز»

بخش پنجم ـ انگدان، سرکه و ریچال در تعریف اسدی از «اشترغاز»

۱. متن اسدی

در «لغت فرس» اسدی، مدخل «اشترغاز» با این تعریف آمده است:

بیخ انگدان است که در سرکه نهند و به ریچال خورند.

این جمله از لحاظ تاریخ فرهنگ و خوراک ایرانی بسیار مهم است؛ زیرا اسدی فقط نام گیاه را نمی‌دهد، بلکه بخش مورد استفادهٔ آن، شیوهٔ آماده‌سازی، و نوعِ مصرف خوراکی آن را نیز ثبت می‌کند.

پس سه واژهٔ اصلی در این تعریف داریم:

انگدان ـ سرکه ـ ریچال


۲. «انگدان» چیست؟

«انگدان» و صورت‌های نزدیک به آن، مانند:

انگدان، انجدان، انگژد، انگوژه، آنغوزه

در منابع پزشکی و دارویی ایرانی و اسلامی با گروهی از گیاهان چتریِ جنس Ferula ارتباط دارند.

در Encyclopaedia Iranica، برای asafoetida، نام‌های فارسیِ ang/jodān و anqoza گزارش شده است. همچنین تأکید شده که در متون قدیم میان فرآورده‌های رزینیِ گیاهان مختلف جنس Ferula و گیاهان نزدیک به آنها همیشه تمایز روشنی وجود نداشته است.

منبع:

Encyclopaedia Iranica, “GALBANUM”

بنابراین در تفسیر «انگدان» اسدی باید میان دو چیز فرق بگذاریم:

انگدان = نام گیاه

و

انگوزه/حلتیت = صمغ یا فرآوردهٔ رزینیِ آن

اسدی در عبارت مورد بحث نمی‌گوید «صمغ انگدان»، بلکه به‌صراحت می‌گوید:

بیخ انگدان

یعنی ریشهٔ انگدان.

این نکته مهم است؛ زیرا در منابع پزشکی بعدی، گاه «اشترغاز» و «انگدان» و «انگوزه» در یکدیگر آمیخته شده‌اند.


۳. «اشترغاز» و انگدان

دهخدا در مدخل «اشترغاز» نیز همین پیوند را ثبت کرده است:

بیخ درخت انجدان است و صمغ آن را انگوزه خوانند.

و در ادامه، از منابع پزشکی و دارویی متعدد شواهدی آورده می‌شود که اشترغاز را با انگدان خراسانی و فرآوردهٔ آن مرتبط می‌کنند.

این نکته با گزارش جغرافی‌دانان قرن چهارم هجری نیز همخوان است؛ برای نمونه، اصطخری دربارهٔ ناحیهٔ مرو می‌نویسد:

وفی مفازتهم یکون الأشترغاز الذی یحمل إلى سائر الدنیا

یعنی در بیابان‌های آنان «اشترغاز» یافت می‌شود که به دیگر سرزمین‌ها صادر می‌گردد.

در «حدود العالم» نیز از مرو در شمار محصولات آن منطقه:

اشترغاز ... و سرکه و آبکامه

ذکر شده است.

پس «اشترغاز» تنها یک نامِ فرهنگ‌نامه‌ای نبوده، بلکه محصول شناخته‌شدهٔ نواحی شرقی ایران و کالایی قابل حمل و دادوستد نیز بوده است.


۴. «سرکه» در اینجا تنها یک واژهٔ فارسی نو نیست

برای «سرکه» شاهد بسیار جالبی در پارسی میانه داریم:

sik

و حتی نمونهٔ متنیِ مهمی در درخت آسوریگ دیده می‌شود.

Encyclopaedia Iranica در مدخل «Draxt ī Āsūrīg» واژهٔ:

sik = vinegar

را در فهرست خوراک‌ها و نوشیدنی‌های این متن ثبت می‌کند.

منبع:

Encyclopaedia Iranica, “Draxt ī Āsūrīg”

این نکته برای تحقیق ما ارزش زیادی دارد، زیرا نشان می‌دهد که در دوران پارسی میانه، sik واژه‌ای برای «سرکه» بوده است.

اما املای پهلوی موضوع دیگری است. در متن «درخت آسوریگ»، این واژه با هزوارش/نویسهٔ:

HLYA

آمده و خوانش ایرانیِ آن sik دانسته شده است. همین مسئله نمونهٔ خوبی است برای اصل مهمی که پیش‌تر گفتیم:

نوشتار پهلوی را نباید با تلفظ واژه یکی گرفت.

در فرهنگ مکنزی نیز چنین تفاوت‌هایی به‌صراحت مورد توجه قرار گرفته است.

منبع:

MacKenzie, A Concise Pahlavi Dictionary


۵. «سرکه» در کاربرد داروییِ اشترغاز

در منابع پزشکیِ پس از اسدی، پیوند اشترغاز با سرکه بارها دیده می‌شود.

برای نمونه، در توضیحات داروییِ مربوط به اشترغاز گفته شده است که آن را در سرکه می‌پرورده‌اند و سپس مصرف می‌کرده‌اند.

این نکته با عبارت اسدی کاملاً همخوان است:

بیخ انگدان است که در سرکه نهند ...

پس «در سرکه نهادن» را نباید یک عبارت اتفاقی در شعر یا فرهنگ دانست؛ ظاهراً بیانگر یک شیوهٔ واقعیِ آماده‌سازی دارویی ـ خوراکی بوده است.


۶. «ریچال» چیست؟

اکنون به مهم‌ترین واژهٔ این عبارت می‌رسیم.

در فرهنگ‌های فارسی برای ریچال / ریچار چند معنی ثبت شده است:

۱. مربا

۲. مربایی که از دوشاب می‌پزند

۳. خوراکیِ پرورده یا ساخته‌شده از چند ماده

۴. نوعی خوراک لبنی

۵. ترشی‌ها و خوراک‌های پرورده

و در برخی کاربردهای محلی، واژه هنوز برای خوراک‌های سنتی و پرورده به کار می‌رود.

این گستردگیِ معنایی را باید جدی گرفت.

بنابراین ترجمهٔ سادهٔ:

ریچال = مربا

برای توضیح عبارت اسدی ممکن است بیش از اندازه محدودکننده باشد.


۷. چرا «مربا» برای عبارت اسدی کافی نیست؟

اسدی می‌گوید:

بیخ انگدان است که در سرکه نهند و به ریچال خورند.

یعنی ریشه را در سرکه می‌گذارند و سپس آن را به/با ریچال می‌خورند.

اگر «ریچال» را فقط «مربای شیرین میوه» بدانیم، ارتباط آن با چنین خوراکی چندان طبیعی به نظر نمی‌رسد.

از سوی دیگر، فرهنگ‌های فارسی خودِ «ریچال» را گاه در معنایی بسیار گسترده‌تر از مربای امروزی ثبت کرده‌اند.

در پژوهش‌های مربوط به متون و خوراک ایرانی نیز بر همین نکته تأکید شده که ریچال می‌توانسته به خوراکِ پرورده، پیش‌خوراک، چاشنی و فرآورده‌های گوناگون اطلاق شود.

از این رو برای عبارت اسدی، ترجمهٔ محتاطانه‌تر این است:

«ریچال» = نوعی خوراکِ پرورده و چاشنی‌گونه، که در دوره‌ها و نواحی مختلف مصادیق متفاوت داشته است.

این ترجمه از تحمیل معنای امروزیِ «مربا» بر متن کهن جلوگیری می‌کند.


۸. شاهد جالب از «ریچار»

برای «ریچار» نیز در فرهنگ‌های فارسی شاهدی از فردوسی نقل شده است:

یکی غرم بریان و نان از برش
نمکدان و ریچار گرد اندرش

یعنی ریچار در کنار نان، نمک و خوراک بر سر سفره آمده است.

همین امر نشان می‌دهد که واژه می‌توانسته در حوزهٔ خوراک و چاشنیِ همراه غذا قرار داشته باشد، نه فقط در معنای امروزی «مربا».

در یک پژوهش دانشگاهی نیز دربارهٔ اختلاف برداشت از «ریچار/ریچال» تأکید شده که این واژه در متون و گویش‌ها دامنهٔ معنایی گسترده‌ای دارد و یکی از معانی آن ترشیجات است.

منبع پژوهشی:

«نقدی بر مقالهٔ نامۀ باستان در بوتۀ نقد» ـ مجله پژوهش‌های ادبی، دانشگاه اصفهان


۹. «به ریچال خورند» را چگونه بفهمیم؟

از نظر معنایی، سه برداشت را باید از هم جدا کرد:

برداشت نخست

در سرکه می‌نهند و با ریچال می‌خورند.

این برداشت، «به» را نزدیک به معنای «با» می‌گیرد.

برداشت دوم

در سرکه می‌نهند و به صورت ریچال می‌خورند.

در این صورت «به ریچال» به نوع آماده‌سازی خوراک اشاره دارد.

برداشت سوم

در سرکه می‌نهند و آن را به عنوان یک خوراک پرورده/چاشنی می‌خورند.

با توجه به دامنهٔ معنایی تاریخی «ریچال»، این برداشت سوم در حال حاضر برای توضیح فرهنگ‌نامه‌ای مناسب‌تر است؛ اما برای انتخاب قطعی میان این سه، بهتر است ضبط مدخل را در چند نسخهٔ معتبر «لغت فرس» نیز مقابله کنیم.


۱۰. اهمیت «ریچال» برای تاریخ زبان

در اینجا یک نکتهٔ بسیار زیبا پدیدار می‌شود.

امروزه واژهٔ ترکی:

reçel

در ترکی استانبولی به معنی «مربا» است.

این واژه را پژوهشگران با فارسی:

rīčāl / ričāl

مقایسه کرده‌اند.

در متون عثمانی نیز صورت rīčāl ثبت شده و بعدها به reçel رسیده است.

از این رو زنجیرهٔ تقریبی:

فارسی rīčāl → عثمانی rīčāl → ترکی reçel

از نظر تاریخ واژه قابل توجه است.

منبع تطبیقی:

Stanisław Stachowski / مطالعات و افزوده‌های واژگان فارسی در ترکی عثمانی

با این حال، ریشهٔ بسیار کهن‌ترِ خودِ rīčāl هنوز موضوع بحث است؛ بنابراین برای پروژهٔ ما بهتر است فعلاً دربارهٔ ریشهٔ نهایی آن حکم قطعی ندهیم.


۱۱. نتیجهٔ معناییِ کل عبارت

پس اگر تعریف اسدی را با زبان امروزی و بدون از دست دادن معنای تاریخی بازگردانیم، می‌توان چنین نوشت:

«اشترغاز» ریشهٔ گیاه انگدان است؛ این ریشه را در سرکه می‌پرورده‌اند و سپس آن را به صورت خوراکیِ پرورده و چاشنی‌گونه، یعنی ریچال، مصرف می‌کرده‌اند.

و اگر بخواهیم حتی محتاط‌تر باشیم:

«ریچال» در این عبارت احتمالاً نامِ نوعی خوراکِ پرورده یا چاشنی است؛ تعیین اینکه در اینجا دقیقاً مربا، ترشی یا خوراکی از نوع دیگری بوده، بدون مقابلهٔ نسخه‌ها و شواهد موازی قطعی نیست.


۱۲. جدول سه واژهٔ کلیدی

واژهٔ اسدیمعنی در این مدخللایهٔ تاریخی
انگدانگیاه؛ در اینجا ریشهٔ آنایرانی، با کاربرد گسترده در پزشکی
سرکهمادهٔ ترش برای پروردن/آماده‌سازیپارسی میانه sik
ریچالخوراک پرورده/چاشنی؛ با دامنهٔ معنایی گستردهفارسی کلاسیک و گویشی

۱۳. اهمیت این عبارت برای شناخت فرهنگ خوراک ایرانی

عبارت کوتاه اسدی در واقع اطلاعات بسیار بیشتری از معنای یک واژه در اختیار ما می‌گذارد.

او به ما نشان می‌دهد که:

گیاه → ریشه → پروردن در سرکه → مصرف خوراکی

یک زنجیرهٔ کامل فرهنگی و غذایی بوده است.

بنابراین «لغت فرس» فقط فرهنگ واژه‌ها نیست؛ در مواردی مانند «اشترغاز»، اطلاعاتی از گیاه‌شناسی سنتی، داروشناسی، خوراک، شیوهٔ نگهداری مواد غذایی و فرهنگ سفرهٔ ایرانی نیز حفظ کرده است.


۱۴. جمع‌بندی نهایی این بخش

برای مدخل «اشترغاز» بهتر است در ویرایش پژوهشی چنین ضبط شود:

اُشترغاز / اشترغاژ: نام گیاهی، و در تعریف اسدی «بیخ انگدان»؛ ریشهٔ آن را در سرکه می‌نهاده‌اند و به ریچال می‌خورده‌اند. «غاژ» در فارسی کلاسیک به معنی «خار» است و از همین رو «اُشترغاژ» از حیث ساختمان لفظی برابرِ «خارِ شتر» است؛ اما این نام را نباید از نظر گیاه‌شناسی الزاماً با «خارشتر» (Alhagi) یکی دانست. «انگدان» با نام‌های کهنِ گیاهان Ferula و به‌ویژه فرآورده‌های آن مانند انگوزه مرتبط است. «سرکه» با پارسی میانهٔ sik قابل مقایسه و در متن پارتی ـ پهلوی «درخت آسوریگ» نیز به همین معنی گواهی شده است. «ریچال» دامنهٔ معنایی گسترده‌ای داشته و در منابع فارسی «مربا، خوراک پرورده، چاشنی و در مواردی ترشی» برای آن ثبت شده است؛ ازاین‌رو در عبارت اسدی ترجمهٔ آن به «مربا» به تنهایی احتمالاً بیش از اندازه محدودکننده است.


منابع

Encyclopaedia Iranica, “GALBANUM”
دربارهٔ انگدان/انغوزه و خویشاوندی آنها با فرآورده‌های Ferula:
https://www.iranicaonline.org/articles/galbanum/

Encyclopaedia Iranica, “Draxt ī Āsūrīg”
برای sik = vinegar در پارسی میانه:
https://www.iranicaonline.org/articles/draxti-asurig/

D. N. MacKenzie, A Concise Pahlavi Dictionary
برای شیوهٔ بازخوانی واژه‌های پهلوی و تفاوت خط و تلفظ:
https://www.parsianjoman.org/wp-content/uploads/2015/09/A-Concise-Pahlavi-Dictionary.pdf

لغت‌نامهٔ دهخدا، «اشترغاز»
برای تعریف «بیخ انگدان» و تحلیل «اُشتر + غاژ»:
https://vajehyab.com/dehkhoda/اشترغاز

لغت‌نامهٔ دهخدا، «ریچال / ریچار»
برای دامنهٔ معنایی گستردهٔ این واژه در فارسی:
https://vajehyab.com/

پژوهش دانشگاه اصفهان دربارهٔ ریچار/ریچال
برای اختلاف‌نظر در تفسیر معنای تاریخی ریچال و کاربرد آن در خوراک:
https://rpll.ui.ac.ir/article_22792.html

و یک نکتهٔ بسیار ارزشمند برای ادامهٔ کار: اکنون که سه واژهٔ «انگدان، سرکه، ریچال» را باز کردیم، می‌توانیم از اینجا به بعد هر مدخل «لغت فرس» را نه فقط لغوی، بلکه در چهار ستون بررسی کنیم: معنای اسدی، شاهد شعری، پیشینهٔ ایرانیِ واژه، و فرهنگ مادیِ پشت واژه. این روش برای یافتن لایه‌های پیشااسلامیِ کتاب بسیار ثمربخش خواهد بود.

بسیار خوب. در این بخش، یک نکتهٔ مهم نیز روشن می‌شود: در این بیت، عطسه واژه‌ای عربی‌تبار است، اما زبان پارسیِ میانه برای همین مفهوم واژهٔ ایرانیِ شنوشه / šnōšag داشته است. همچنین برای «زیر» و «بینی» می‌توان به صورت‌های پارسی میانه رسید، ولی بهتر است از ساختن یک جملهٔ کامل پهلوی که اسدی هرگز آن را ننوشته است، خودداری کنیم.

بخش ششم ـ تحلیل بیت «همه سرکه گفتیم عطسه دهیم / شترغاز در زیر بینی نهیم»

متن

همه سرکه گفتیم عطسه دهیم
شترغاز در زیر بینی نهیم

این بیت در ذیل «شترغاز» در منابع لغوی متأخر نقل شده و معنای مصراع دوم آن روشن است: اشترغاز را زیر بینی می‌نهادند تا عطسه پدید آید یا برانگیخته شود. بنابراین «عطسه دهیم» را در اینجا بهتر است «عطسه برانگیزیم» یا «سبب عطسه شویم» معنی کنیم، نه صرفاً «عطسه کنیم».

۱. «شترغاز» در این بیت

چنان‌که در بخش پیشین دیدیم، «اُشترغاز / اشترغاژ» در تعریف اسدی عبارت است از:

بیخ انگدان است که در سرکه نهند و به ریچال خورند.

و «غاژ» در فارسی کهن به معنی خار آمده است. از این‌رو ساختمان لفظیِ نام را می‌توان چنین تحلیل کرد:

اُشتر + غاژ = شتر + خار

یعنی از حیث ساختمان واژه، همانند ترکیب امروزی خارِ شتر است؛ اما از نظر گیاه‌شناسی نباید آن را بی‌درنگ با «خارشتر» یعنی Alhagi یکی دانست. منابع ایران‌شناسی نیز «oštor-ḡāž» را نامی کهن دانسته‌اند که احتمالاً به گیاه آنغوزه/آنکوزه مربوط بوده است، در حالی که اسدی صریحاً آن را بیخ انگدان تعریف می‌کند.

۲. «عطسه»؛ واژه‌ای عربی در برابر واژهٔ ایرانی «شنوشه»

یکی از نکات بسیار جالب این بیت برای تاریخ زبان فارسی همین‌جاست.

عطسه در فارسی واژه‌ای عربی‌تبار است و با عربیِ «عَطْس» و «عُطاس» مربوط دانسته شده است. بنابراین نمی‌توان آن را واژه‌ای فارسیِ پیش از اسلام شمرد.

اما برای همین مفهوم در فارسی و زبان ایرانی، واژهٔ کهن دیگری وجود داشته است:

شنوشه / شنوسه / اشنوشه

و صورت پارسی میانهٔ آن:

š­nōšag — شنوشَگ

است که در منابع زبان‌شناختی به معنی sneeze = عطسه ضبط شده است. در نوشته‌های پهلوی نیز «شنوشه» با باورها و احکام مربوط به عطسه دیده می‌شود؛ از جمله در شایست ناشایست دربارهٔ خود عطسه و باورهای مربوط به آن سخن رفته است.

پس از دید تاریخ زبان، در این بیت اسدی یک واژهٔ عربی (عطسه) به‌کار رفته، در حالی که در پارسی میانه پیش از آن، واژهٔ ایرانی š­nōšag وجود داشته است.

این نکته برای کار ما در لغت فرس بسیار مهم است: وجود یک واژهٔ عربی در بیت اسدی به معنی آن نیست که مفهوم مورد نظر در زبان ایرانی سابقه نداشته است. در اینجا اتفاقاً شواهد پارسی میانه نشان می‌دهد که داشته است.

۳. «زیر»

«زیر» نیز از واژه‌هایی است که برای آن در زبان فارسی میانه صورت کهن وجود دارد.

در پژوهش‌های زبان پهلوی صورت:

azēr

با معنی زیر، پایین، در زیر دیده می‌شود؛ در سنت نوشتاری پهلوی صورت‌های متفاوتی برای آن ثبت شده است، و به سبب ابهام خط پهلوی نباید شکل نوشتاری را بدون شاهد معتبر بازسازی کرد.

از همین رو، وقتی در بیت اسدی می‌خوانیم:

در زیر بینی

می‌توان از نظر واژگانی میان «زیر» و Middle Persian azēr مقایسه برقرار کرد؛ ولی نباید کل عبارت «در زیر بینی» را بدون گواه دست‌نویس به صورت یک عبارت پهلوی بازسازی‌شده عرضه کنیم.

۴. «بینی»

برای «بینی» نیز در پارسی میانه واژه‌ای کهن وجود دارد که در پژوهش‌های پهلوی به صورت:

wēnīg

نقل شده و معنی آن بینی است. در برخی منابع و بحث‌های زبان‌شناختی، به سبب ابهام املای پهلوی، صورت‌های آوایی دیگری نیز پیشنهاد شده است؛ ازاین‌رو برای مقصود ما بهتر است wēnīg را به عنوان صورت واژگانی بیاوریم و از ساختن یک املاى پهلوی قطعی برای آن، مگر با شاهد نسخه‌ای، خودداری کنیم.

این واژه از نظر تاریخ زبان بسیار جالب است، زیرا نشان می‌دهد «بینی» فارسیِ امروز، اگرچه صورت کنونی‌اش تحول یافته، در دورهٔ میانه نیز دارای واژه‌ای ایرانی برای نام این اندام بوده است.

۵. «همه»

«همه» نیز واژه‌ای کهن ایرانی است. در پارسی میانه:

hamāg — hmʾk′

به معنی همه، تمام ثبت شده است.

از این رو وجود «همه» در بیت اسدی با یک واژهٔ ریشه‌دار ایرانی سازگار است. با این همه، نباید فقط بر اساس شباهت ظاهری، صورت دقیق نحویِ «همه» در این بیت را hamāg بازسازی کنیم؛ آنچه می‌توان با اطمینان بیشتری گفت، وجودِ همین واژه در دستگاه واژگان پارسی میانه است.

۶. مسئلهٔ دشوارتر: «همه سرکه گفتیم»

نیم‌مصراع نخست:

همه سرکه گفتیم عطسه دهیم

از لحاظ امروزی کاملاً روشن و طبیعی نیست. نقطه‌گذاری جدیدی که در نسخه‌های چاپی می‌گذاریم نیز طبعاً جزئی از متن اصلی اسدی نیست. ازاین‌رو در این مرحله بهتر است از تحمیل یک معنی قطعی بر «همه سرکه گفتیم» خودداری کنیم.

آنچه با اطمینان بیشتری از مجموع شاهدها فهمیده می‌شود این است که بیت در زمینهٔ کاربرد شترغاز و سرکه و ایجاد عطسه قرار دارد و مصراع دوم دستور یا توصیف روشن‌تری ارائه می‌دهد:

شترغاز در زیر بینی نهیم

یعنی:

«شترغاز را زیر بینی می‌نهیم.»

و نتیجه‌ای که در مصراع پیشین ذکر شده:

«عطسه دهیم» = عطسه برانگیزیم / موجب عطسه شویم.

برای تعیین معنای دقیق «همه سرکه گفتیم» باید خودِ دست‌نویس‌های لغت فرس و قرائت‌های گوناگون آنها مقابله شود. این احتیاط به‌ویژه ضروری است، زیرا میان نسخه‌های لغت فرس اختلاف‌های قابل توجهی وجود دارد و نسخه‌برگردان شش دست‌نویس جدید نیز همین اهمیت مقابلهٔ نسخه‌ای را نشان می‌دهد.

۷. تحلیل واژه‌ها از دید تاریخ زبان

واژه در بیتمعنیجایگاه تاریخی
همهتمام، همهواژهٔ ایرانی؛ پارسی میانه hamāg
سرکهvinegarمفهوم و واژهٔ کهن؛ در پارسی میانه sik گواهی شده است
گفتیمگفتیم، بیان کردیماز دستگاه فعلی ایرانی؛ برای بازسازی صرفیِ کامل باید از ساخت جمله پرهیز کرد
عطسهsneezeواژه‌ای عربی‌تبار در فارسی
دهیمایجاد کنیم / بدهیمفعل ایرانی؛ معنی سببیِ «عطسه دهیم» در این بافت محتمل است
شترغازنام گیاهاُشتر + غاژ؛ غاژ = خار
زیرbeneath, underپارسی میانه azēr / ēr
بینیnoseپارسی میانه wēnīg، با اختلاف در بازسازی آوایی
نهیمقرار دهیمفعل ایرانی؛ صورت صرفیِ دقیق نیازمند بحث جداگانه است

۸. یک نتیجهٔ مهم دربارهٔ روش کار ما

در این بیت نمونهٔ خوبی از سه لایهٔ تاریخی زبان فارسی می‌بینیم:

واژهٔ ایرانیِ کهن:
همه ← پارسی میانه hamāg

واژهٔ ایرانیِ پارسی میانه که امروز نیز ادامه دارد:
سرکه ← پارسی میانه sik

واژهٔ عربیِ واردشده به فارسی:
عطسه

و در کنار آن:

واژهٔ ایرانیِ کهن برای همان مفهوم عطسه:
شنوشه ← پارسی میانه š­nōšag

بنابراین اگر هدف ما شناسایی عناصر پیشااسلامی در لغت فرس باشد، نباید فقط به شکل ظاهری واژهٔ فارسی امروز اکتفا کنیم. باید ببینیم آیا برای آن، در پارسی میانه یا دیگر زبان‌های ایرانیِ میانه، شاهدی مستقل وجود دارد یا نه.

۹. ترجمهٔ پیشنهادی بیت

با حفظ احتیاط نسبت به نیم‌مصراع نخست، می‌توان بیت را چنین به فارسی امروز برگرداند:

«... با سرکه؛ عطسه برانگیزیم و شترغاز را زیر بینی بگذاریم.»

و ترجمهٔ روان‌ترِ مصراع دوم:

«شترغاز را زیر بینی می‌نهیم تا عطسه پدید آید.»

اما برای ضبط علمی، بهتر است فعلاً از ترجمه‌ای که برای «همه سرکه گفتیم» معنای قطعیِ افزوده فراهم کند، پرهیز کنیم.

منابع و شواهد

۱. D. N. MacKenzie, A Concise Pahlavi Dictionary، برای صورت‌های پارسی میانه و توضیح روش بازخوانی خط پهلوی:
https://www.parsianjoman.org/wp-content/uploads/2015/09/A-Concise-Pahlavi-Dictionary.pdf

۲. Encyclopaedia Iranica, ŠĀYEST NĒ ŠĀYEST، دربارهٔ متن پهلوی و مباحث مربوط به عطسه:
https://www.iranicaonline.org/articles/shayest-ne-shayest/

۳. Encyclopaedia Iranica, DRAXT Ī ĀSŪRĪG، که در آن sik به معنی «سرکه» در متن پارتی ـ پهلوی گواهی شده است:
https://www.iranicaonline.org/articles/draxti-asurig/

۴. Encyclopaedia Iranica, ASADĪ ṬŪSĪ، دربارهٔ جایگاه لغت فرس و نسخه‌های آن:
https://www.iranicaonline.org/articles/asadi-tusi/

۵. لغت فرس: نسخه‌برگردان شش دستنویس، به کوشش جواد بشری و علی‌اشرف صادقی، که اهمیت اختلاف نسخه‌ها و مقابلهٔ مستقیم دست‌نویس‌ها را نشان می‌دهد:
https://www.opars.com/book/b1634844/

نکتهٔ بسیار خوبی برای مرحلهٔ بعد باقی می‌ماند: خودِ «شنوشه» را می‌توانیم جداگانه و به‌صورت تاریخی از اوستایی → پارسی میانه → فارسی دری دنبال کنیم؛ این مدخل برای نشان دادن زنده‌بودن واژگان ایرانیِ پیشااسلامی در لغت فرس نمونهٔ بسیار ارزشمندی است.

بسیار خوب. اینجا به یک واژهٔ بسیار باارزش برای کار ما می‌رسیم: شنوشه. نکتهٔ مهم این است که هم خود واژهٔ «شنوشه» و هم صورت پارسی میانهٔ آن šnōšag در مسیر پژوهش ما قابل استفاده‌اند؛ اما در ریشه‌شناسیِ دورتر باید احتیاط بیشتری داشته باشیم.

بخش هفتم ـ «شنوشه»: نام ایرانیِ عطسه در برابر «عطسه»ی عربی

۱. صورت واژه

در فارسیِ کهن صورت‌هایی چون:

شنوشه، شنوسه، اشنوشه، سنوسه

در فرهنگ‌ها ثبت شده است و «شنوشه» به عنوان صورت اصلی یا معتبرتر در شماری از منابع آمده است.

در پژوهش‌های مربوط به پارسی میانه، صورت:

šnōšag

برای معنی عطسه، sneeze ثبت شده است. این صورت را می‌توان از مهم‌ترین شواهد پارسی میانه برای استمرار یک واژهٔ ایرانی در فارسی دانست.

نکتهٔ بسیار مهم آن است که برای šnōšag نباید یک صورت پهلویِ ساختگی در خط کتابی ارائه کنیم. منابع جدید نیز صورت آوایی/رونویسی را می‌دهند، ولی برای املای پهلویِ این واژه شاهد مستقیمی که بتوان بر اساس آن یک ضبط قطعی عرضه کرد، در دسترس ما نیست. بنابراین:

پارسی میانه: šnōšag

را می‌آوریم، اما بازسازی املای پهلوی را فعلاً کنار می‌گذاریم.

۲. «عطسه» و «شنوشه»

در فارسی امروز «عطسه» واژهٔ رایج است؛ این واژه از عربی وارد فارسی شده است. اما این ورود به هیچ روی به معنی آن نیست که ایرانیان پیش از اسلام برای این پدیده واژه‌ای نداشته‌اند.

وجود:

Middle Persian šnōšag = عطسه

نشان می‌دهد که برای این مفهوم یک واژهٔ ایرانیِ مستقل وجود داشته است.

از همین رو، در بیت اسدی:

همه سرکه گفتیم عطسه دهیم
شترغاز در زیر بینی نهیم

«عطسه» از نظر تاریخ زبان، یک وام‌واژهٔ عربی است؛ ولی اگر بخواهیم مفهوم همان کلمه را در لایهٔ ایرانیِ کهن‌تر بیان کنیم، «شنوشه / šnōšag» شاهد بسیار مهمی است.

این دقیقاً همان نوع تمایزی است که در تصحیح و پژوهش لغت فرس باید رعایت کنیم:

واژه‌ای که اسدی نوشته است ≠ الزاماً قدیمی‌ترین واژهٔ ایرانی برای آن مفهوم.

۳. «شنوشه» در لغت‌نامه‌های فارسی

در فرهنگ‌های فارسی، «شنوشه» با معنی عطسه آمده است؛ برای نمونه در نقل‌های لغوی چنین تعریفی دیده می‌شود:

«هوایی باشد که از راه دماغ به جلدی و تندی تمام بی‌اختیار برآید و آن را به عربی عطسه گویند.»

در همین سنت لغت‌نویسی، صورت‌های «شنوسه» و «اشنوسه» نیز به عنوان گونه‌های واژه ثبت شده‌اند.

اما نکته‌ای بسیار جالب وجود دارد: در برخی منابع، شنوشه معنای «صبر، شکیبایی، مهلت و انتظار» نیز پیدا کرده است.

این معنا به‌ویژه در تحلیل شواهد رودکی و منوچهری محل بحث بوده است. برخی شارحان کوشیده‌اند توضیح دهند که این دو معنی چگونه با یکدیگر ارتباط یافته‌اند؛ ولی برای کار حاضر، بهتر است فعلاً هر دو حوزهٔ معنایی را ثبت کنیم و آنها را بی‌دلیل به یکدیگر تحمیل نکنیم.

۴. شاهد رودکی و مسئلهٔ معنای «شنوشه»

یکی از ابیات معروفی که در فرهنگ‌ها برای «شنوشه» نقل شده، از رودکی است:

رفیقا چند گویی کو نشاطت
بنگریزد کس از گرم آفروشه
مرا امروز توبه سود دارد
چنان چون دردمندان را شنوشه

در برخی سنت‌های لغوی، «شنوشه» در مصراع آخر به معنی عطسه گرفته شده است؛ در حالی که در بررسی‌های بعدی، معنای صبر و شکیبایی نیز برای آن پیشنهاد شده است.

این اختلاف برای ما یک هشدار روش‌شناختی مهم دارد:

هر معنی‌ای که یک فرهنگ متأخر به واژه‌ای داده است، الزاماً معنی نخستین یا یگانهٔ آن واژه نیست.

از سوی دیگر، اینکه «شنوشه» در برخی منابع دقیقاً برابر «عطسه» معرفی شده، همراه با وجود صورت پارسی میانهٔ šnōšag، نشان می‌دهد که این معنی را نمی‌توان صرفاً حاصل یک اشتباه لغت‌نویسان متأخر دانست.

۵. پیوند با پارسی میانه

صورت پارسی میانه:

šnōšag

از نظر شکل نیز نکتهٔ جالبی دارد.

پایان -ag یکی از پسوندهای بسیار شناخته‌شدهٔ زبان‌های ایرانی میانه است. در تحول تاریخیِ زبان، چنین صورت‌هایی می‌توانستند در فارسی دری به صورت‌هایی متفاوت درآیند. از این رو:

šnōšag → šnōša / šnūša → شنوشه / شنوسه

را می‌توان در چارچوب تحول عمومی واژگان ایرانی بررسی کرد؛ ولی جزئیات مرحله‌به‌مرحلهٔ این تحول نیازمند مقایسهٔ دقیق با گویش‌ها و شواهد تاریخی است و نباید بدون شاهد برای هر مرحله یک صورت قطعی ساخت.

۶. آیا می‌توان ریشهٔ بسیار کهن‌تری برای آن تعیین کرد؟

برای šnōšag ارتباطی با صورت‌های هندی مانند سانسکریت:

kṣava / kṣuti

به معنی «عطسه» و نیز با بازسازی‌هایی در سطح ایرانیِ کهن پیشنهاد شده است. برخی منابع زبان‌شناختی زنجیره‌ای مانند:

**Proto-Indo-Iranian kšnauš → Proto-Iranian xšnauš → Middle Persian šnōšag

را مطرح می‌کنند.

اما در این قسمت، باید همان احتیاطی را که در مورد بسیاری از ریشه‌شناسی‌های تاریخی داریم رعایت کنیم: *برای مرحلهٔ بازسازی‌شدهٔ xšnauš، در پژوهش فعلی ما هنوز یک منبع دانشگاهیِ نخست‌دستی که بتوانیم بر پایهٔ آن این زنجیره را به عنوان یک امر قطعی عرضه کنیم، نیافته‌ایم.

بنابراین در متن نهایی پروژه بهتر است بنویسیم:

«برای šnōšag ریشه‌های کهن‌تر هندوارانی پیشنهاد شده است؛ از جمله مقایسه با سنسکریت kṣava / kṣuti، اما بازسازی دقیق این زنجیره نیازمند بررسی منابع ریشه‌شناختی تخصصی است.»

این عبارت علمی‌تر از آن است که یک بازسازی احتمالی را به صورت واقعیت قطعی بنویسیم.

۷. عطسه در یک متن پهلوی

اهمیت «شنوشه» تنها زبانی نیست؛ این واژه در فرهنگ و نوشته‌های زرتشتی نیز اهمیت داشته است.

در Šāyast nē-šāyast، که متنی به پارسی میانه و از منابع مهم برای شناخت زبان و فرهنگ دورهٔ میانه است، دربارهٔ عطسه و باورهای مربوط به آن مطالبی وجود دارد.

این نکته برای بیت اسدی بسیار جالب است؛ زیرا نشان می‌دهد موضوع عطسه و واکنش‌های مربوط به آن فقط یک تعبیر شعری در قرن پنجم هجری نبوده، بلکه در سنت فرهنگی ایرانی سابقه‌ای قدیمی‌تر داشته است.

در اینجا نیز باید میان دو چیز فرق بگذاریم:

گواهیِ فرهنگیِ پیشااسلامی دربارهٔ عطسه

و

گواهیِ مستقیمِ خودِ واژهٔ šnōšag در متن پارسی میانه.

هر دو ارزشمندند، ولی از نظر روش‌شناسی یکسان نیستند.

۸. ارتباط «شنوشه» با بیت اشترغاز

اکنون بیت اسدی را دوباره بخوانیم:

همه سرکه گفتیم عطسه دهیم
شترغاز در زیر بینی نهیم

اگر «عطسه» را با برابر ایرانیِ کهن آن مقایسه کنیم، می‌توانیم چنین جدول تاریخی‌ای به دست آوریم:

صورتزبان / دورهمعنی
šnōšagپارسی میانهعطسه
شنوشه / شنوسه / اشنوشهفارسی کهن و فارسی میانهٔ متأخر / دریعطسه؛ در برخی متون نیز صبر و شکیبایی
عطسهفارسیِ دورهٔ اسلامیعطسه؛ واژه‌ای عربی‌تبار

این مقایسه یکی از نمونه‌های بسیار خوب در لغت فرس است که نشان می‌دهد زبان فارسیِ دورهٔ اسلامی، در کنار میراث واژگانی ایرانی خود، واژه‌های عربی را نیز به طور گسترده پذیرفته بود.

۹. نتیجهٔ زبان‌شناختی

برای پروژهٔ ما بهتر است مدخل را چنین صورت‌بندی کنیم:

شنوشه: واژه‌ای کهن در فارسی به معنی «عطسه»، با صورت‌های گونه‌گونِ «شنوسه» و «اشنوسه». برابر پارسی میانهٔ آن šnōšag است. «عطسه» در فارسیِ دورهٔ اسلامی واژه‌ای عربی‌تبار است و از این رو نباید آن را برابرِ واژهٔ ایرانیِ پیشااسلامی دانست. برای ریشهٔ دورترِ šnōšag مقایسه‌هایی با واژه‌های هند و ایرانی، از جمله سنسکریت kṣava، پیشنهاد شده است، ولی این قسمت نیازمند بررسی ریشه‌شناسی تخصصی‌تر است.

۱۰. نکتهٔ بسیار مهم برای ادامهٔ کتاب

این مدخل یک الگوی بسیار خوب برای کل کار ما فراهم می‌کند. از این پس، در مورد هر واژهٔ لغت فرس چهار پرسش را از هم جدا خواهیم کرد:

الف. معنی واژه در زمان اسدی چیست؟

ب. آیا صورت‌های قدیمی‌ترِ ایرانی برای آن پیدا می‌شود؟

ج. آیا برای آن واژه در متون پارسی میانه یا پارتی گواه مستقیم داریم؟

د. آیا می‌توان صورت آن را در خط پهلوی نشان داد، یا فقط باید صورت آواییِ بازسازی‌شده را ارائه کنیم؟

این روش مانع از آن می‌شود که بازسازی‌های زبان‌شناختی را با واژه‌های واقعاً گواهی‌شده اشتباه بگیریم.

منابع

در گام بعدی، پیشنهاد می‌کنم از «غاژ» و «شنوشه» عبور کنیم و نخستین مدخل‌های بعدیِ لغت فرس را به همان شیوهٔ چهارلایه‌ای بررسی کنیم؛ این کار کم‌کم یک متنِ منسجم و قابل‌چسباندن در Word برای کل کتاب به ما خواهد داد.

بسیار خوب؛ این بار به خودِ فعل «نهیم» می‌پردازیم. این واژه برای پروژهٔ ما مهم است، چون برخلاف ظاهر ساده‌اش، ردّ آن تا ساخت فعلیِ پارسی میانه روشن است و می‌توان میان «نهادن» امروز و nih- / nihād در پارسی میانه پیوند زبانی برقرار کرد.

بخش هشتم ـ «نهیم»: بازماندهٔ فعل کهن نهادن در بیت اسدی

متن

همه سرکه گفتیم عطسه دهیم
شترغاز در زیر بینی نهیم

در این بخش به واژهٔ پایانیِ مصراع دوم، یعنی «نهیم»، می‌پردازیم.

۱. معنی «نهیم»

«نهیم» در اینجا صورتِ فعلیِ نهادن است و در بافت بیت معنی:

«می‌نهیم»، «قرار می‌دهیم»، «می‌گذاریم»

دارد.

پس:

شترغاز در زیر بینی نهیم

یعنی:

«شترغاز را زیر بینی می‌نهیم.»

با زبان امروز می‌توان گفت:

«شترغاز را زیر بینی می‌گذاریم.»

اما «نهیم» برای پژوهش تاریخی بسیار ارزشمندتر از «می‌گذاریم» است، زیرا فعل نهادن از یک ساختمان بسیار کهن ایرانی برخوردار است.

۲. صورت پارسی میانه

در پژوهش‌های زبان پارسی میانه، برای فعل «نهادن، گذاشتن، قرار دادن» دو بن اصلی گزارش شده است:

nih- — بن مضارع
nihād- — بن ماضی

یعنی در پارسی میانه نیز همان دوگانگیِ میان بن‌های فعل وجود داشته که بعدها در فارسی دری و فارسی نو به شکل‌های گوناگون ادامه یافته است.

از این رو می‌توان رابطهٔ تاریخی زیر را برقرار کرد:

پارسی میانه: nih- / nihād-

فارسی دری: نه-/نهاد-

فارسی نو: نه-/نهاد- → نهادن، می‌نهم، نهادم

البته این جدول، نمایش کلیِ تحول واژه است و نباید آن را به معنای وجود یک زنجیرهٔ کاملاً منظم و پیوسته در همهٔ سده‌ها گرفت.

۳. «نهیم» از نظر صرف

«نهیم» را می‌توان از نظر دستوری چنین تحلیل کرد:

نه- + یم

که در آن:

نه- = بنِ مضارعِ «نهادن»
ـیم = شناسهٔ اول شخص جمع

پس:

نهیم = ما می‌نهیم / قرار می‌دهیم

در فارسی کلاسیک، ساخت‌های فعلی بدون «می» در زبان شعر بسیار عادی‌اند؛ بنابراین «نهیم» لزوماً همان چیزی نیست که امروز با «می‌نهیم» بیان می‌کنیم.

در بیت اسدی، شاعر برای حفظ وزن و سبک زبان شعر می‌گوید:

شترغاز در زیر بینی نهیم

نه:

شترغاز را در زیر بینی می‌نهیم.

۴. ریشهٔ کهن‌ترِ فعل

از دید تاریخی، «نهادن» را معمولاً با ریشهٔ ایرانیِ dā- به معنی «نهادن، قرار دادن» و پیشوند ni- مرتبط می‌دانند؛ یعنی از نظر ساختمان تاریخی:

ni- + dā-

که معنای اصلی آن چیزی نزدیک به:

«در پایین/در جای خود نهادن، قرار دادن»

بوده است.

همین ترکیبِ پیشوند و ریشه در زبان‌های ایرانی کهن سابقه دارد و در دورهٔ میانه نیز صورت nih- و گذشتهٔ nihād به کار رفته است.

از این نظر، «نهیم» اسدی صرفاً یک صورت ادبی تصادفی نیست؛ بلکه ادامهٔ یک فعل بسیار کهن ایرانی است.

۵. شاهد صریح از متون پارسی میانه

در پژوهش‌های مربوط به فعل‌های فارسی و پارسی میانه، نمونه‌هایی از این خانواده چنین گزارش شده‌اند:

nih- = نهادن، گذاشتن

و:

nihād = نهاد / قرار داد / نهاده شد

برای نمونه در متون پهلوی عبارتی با این ساخت دیده می‌شود که معنای آن قرار گرفتن چیزی در زیر چیز دیگر است:

... stunē azēr andar ēstēd nihād

یعنی در ترجمهٔ مضمون:

«... ستون‌ها و تیرهایی که در زیر آن نهاده شده بود.»

این شاهد برای بیت اسدی بسیار جالب است، زیرا در هر دو مورد موضوع قرار دادن چیزی در زیر چیز دیگر است.

پس:

در زیر بینی نهیم

از نظر ساختمان معنایی، کاملاً با کاربرد کهنِ همین خانوادهٔ فعلی سازگار است.

۶. اینجا «نهیم» بسیار بهتر از «گذاریم» است

اگر بخواهیم بیت اسدی را برای فارسی امروز روان کنیم، طبیعی است بگوییم:

«شترغاز را زیر بینی بگذاریم.»

اما برای پژوهش تاریخی بهتر است اصل واژه را حفظ کنیم:

شترغاز را زیر بینی نهیم.

زیرا «نهادن» به ما امکان می‌دهد یک رشتهٔ تاریخی روشن را ببینیم:

ni-dā- → nih- / nihād → نه-/نهاد- → نهادن

و این همان چیزی است که در پژوهش لغت فرس اهمیت دارد: یافتن واژه‌هایی که هنوز در زبان فارسی دیده می‌شوند، اما صورت‌ها و کاربردهای بسیار کهن‌تری داشته‌اند.

۷. آیا می‌توان صورت پهلویِ «نهیم» را نوشت؟

اینجا باید همان احتیاط همیشگی را داشته باشیم.

برای nih- و nihād- گواه زبان‌شناختی و متنی داریم، اما از آنجا که خط پهلوی ذاتاً چندابهامی است و یک صورت نوشتاری می‌تواند چند خوانش داشته باشد، نباید صرفاً با تکیه بر صورت آواییِ بازسازی‌شده، حروف پهلوی را حدس بزنیم.

بنابراین در متن علمیِ فعلی ما بهتر است بنویسیم:

پارسی میانه: nih- «نهادن، گذاشتن»
بن ماضی: nihād- «نهاد، قرار داد»

و فقط هنگامی املاى پهلوی را داخل متن بیاوریم که آن املا از یک دست‌نویس یا منبع معتبرِ پهلوی مستقیماً به دست آمده باشد.

این دقیقاً با روش مک‌کنزی نیز سازگار است: صورت آواییِ پارسی میانه باید از مجموعهٔ شواهد به دست آید و نباید املاى خط پهلوی را با تلفظ یکی گرفت.

۸. نکتهٔ جالب در پیوند «زیر» و «نهیم»

اکنون مصراع دوم را یک بار دیگر ببینیم:

شترغاز در زیر بینی نهیم

چهار واژهٔ مهم آن عبارت‌اند از:

شترغاز = نام گیاه
در = حرف اضافه
زیر = پایین / beneath
بینی = nose
نهیم = قرار می‌دهیم

و از میان اینها، دست‌کم برای دو واژهٔ اصلیِ پایانی، شواهد پارسی میانه داریم:

زیر ← azēr «زیر، پایین»
بینی ← wēnīg «بینی»
نهیم ← nih- «نهادن، گذاشتن»

از این رو، مصراع اسدی نمونهٔ زیبایی از تداوم واژگان ایرانی در یک جملهٔ فارسی دورهٔ اسلامی است.

۹. نکته‌ای دربارهٔ «در»

در اینجا «در» به معنی «درون» نیست؛ بلکه بخشی از عبارت مکانیِ:

در زیر بینی

است.

معنی دقیق عبارت:

«در قسمت زیرِ بینی»

یا روان‌تر:

«زیر بینی»

است.

بنابراین ساخت نحوی بیت را می‌توان به طور ساده چنین نمایش داد:

شترغاز | در زیر بینی | نهیم

= اشترغاز را | زیر بینی | قرار می‌دهیم.

در این بازنویسی، «را» در اصلِ مصراع آشکار نیست، ولی از نظر معنایی مفعولِ «نهیم» همان «شترغاز» است.

۱۰. نتیجهٔ تاریخی

«نهیم» از واژه‌های ارزشمند این بیت است، زیرا نشان می‌دهد که فعل بسیار کهن ایرانیِ نهادن تا فارسیِ دورهٔ اسدی زنده بوده و با ساختی کهن‌تر از نظر ریشه‌شناختی قابل مقایسه است.

برای درج در متن اصلی پژوهش می‌توان نتیجه را چنین خلاصه کرد:

نهیم: صورت اول شخص جمع از فعل «نهادن»، به معنی «می‌نهیم، قرار می‌دهیم». این فعل با پارسی میانهٔ nih- «نهادن، گذاشتن» و بن گذشتهٔ nihād- قابل مقایسه است و از نظر تاریخی با ساختمان ni- + dā- مرتبط دانسته می‌شود. از این رو «نهیم» در بیت اسدی یکی از نمونه‌های روشن تداوم یک فعل کهن ایرانی در فارسی دری است.

منابع

اکنون بیت «اشترغاز» از نظر واژه‌شناسی تقریباً به یک واحد کامل تبدیل شده است: اشترغاز، غاژ، انگدان، سرکه، ریچال، عطسه، زیر، بینی و نهیم. گام بعدی می‌تواند ورود به «همه سرکه گفتیم» باشد؛ زیرا به نظر می‌رسد دشوارترین و احتمالاً مهم‌ترین بخش نحویِ همین بیت در آن نیم‌مصراع پنهان است.