سمور. موش بود. عنصری گوید:
چون برون جست لوز از سوراخ
شد سموره [کذا] بنزد او گستاخ.
مطلوب است شرح و معنی این قطعه و نمایش لغات پیشا اسلامی آن، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان مندرج بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی. نوشیروان و بزرگمهر حکیم و موید موبدان، کرتیر شاه پرور، یا شخص سراینده پسا اسلامی، واژگان این بیت را با حروف پهلوی به چه سبک و سیاقی می نگاشتند؟
بله؛ این بیت از آن شواهد بسیار جالبی است که اگر آن را فقط با معنای امروزیِ «مرز» و «گستاخ» بخوانیم، لایهٔ شوخی و ایهام آن تقریباً از میان میرود. اما در آغاز یک تصحیح متنی مهم لازم است.
۱. نخست: «لوز» یا «مرز»؟
در متنی که اکنون در گنجور بر اساس تصحیح سیاوش جعفری آمده، مصراع چنین است:
چون برون جست مرز از سوراخ
شد سموره بنزد او گستاخ
و نه «لوز».
این «مرز» اتفاقاً کاملاً معنیدار است، زیرا در فرهنگهای فارسی مرز افزون بر «حدّ و سرحد»، به معنی موش نیز آمده است؛ دهخدا این معنی را از برهان قاطع و انجمنآرا نقل میکند، هرچند خودِ معین دربارهٔ صحت آن احتیاط کرده و «مرزه» و «گرزه» را نیز مطرح کرده است.
از سوی دیگر، در حاشیهٔ لغتنامهٔ اسدی، لوز نیز به دو معنیِ «موش» و «امرد» ثبت شده و همین بیت عنصری برای معنی «موش» شاهد آورده شده است. بنابراین صورت لوز که شما نقل کردهاید، صرفاً یک حدس بیپایه نیست؛ ولی در متن منتشرشدهٔ کنونی، مرز خوانده شده است.
این نکته بسیار مهم است، چون اگر «مرز» اصل باشد، بیت از نظر لغوی حتی ظریفتر میشود: واژهای که برای خوانندهٔ عادی «مرز» است، در زبان کهن میتواند موش باشد.
۲. معنی ظاهری بیت
در سطح نخست:
چون برون جست مرز از سوراخ
شد سموره بنزد او گستاخ
یعنی:
هنگامی که موش از سوراخ بیرون جهید، سمور به سوی او آمد و بر او دلیر/جسور شد.
اما این فقط لایهٔ حیوانیِ تصویر است. «سوراخ»، «موش/لوز»، «سمور» و «گستاخ شدن» در ادبیات هزلآمیز قرون نخستین فارسی ظرفیت ایهام جنسی نیز داشتهاند.
بنابراین خوانشی که شما پیشنهاد کردهاید از نظر ساختار ایهام قابل فهم است: «موش» میتواند هم حیوان باشد و هم استعارهای برای عضو مردانه، و «سمور» حیوانی است که در این تصویر به شخصِ فاعل تشبیه شده است. با این حال، من این لایه را تفسیر ثانوی و هزلآمیز میدانم، نه معنای لغوی نخستین بیت.
به بیان دقیقتر، شاعر یک تصویر حیوانی میسازد که برای مخاطب آن روزگار، احتمالاً معنای دومِ اروتیک/هجوآمیز نیز فوراً قابل دریافت بوده است.
۳. نکتهٔ بسیار جالب دربارهٔ «لوز»
شاهدی که شما آوردهاید:
لوزی که بود خرد، بود گوشت بگیرد
چون ریش درآورد فروکاهد پالان
برای فهم تاریخ معنایی واژه بسیار مهم است.
در فرهنگهای کهن، امرد خود نیز معنای «جوان بیریش» داشته و در بعضی متون به شخصِ مفعول در هزل جنسی اطلاق شده است. دهخدا این طیف معنایی را صریحاً ثبت کرده است.
پس «لوز» ظاهراً در یک حوزهٔ واژگانی قرار میگیرد که در آن:
لوز ← موش ← جوان بیریش / امرد
و سپس به سبب شباهت تصویری، استعارههای جنسی پدید میآیند.
این همان نوع چندمعناییِ واژگانی و استعاری است که در هزلیات فارسی فراوانتر از آن است که از فرهنگهای امروزی بتوان دریافت.
۴. «سمور» چه میگوید؟
اینجا نیز نکتهٔ بسیار ظریفی وجود دارد.
صورت تاریخی سمور به Middle Persian به صورت samōr بازسازی/ثبت شده و ایرانیکا صریحاً صورت پهلوی samōr را ذکر میکند. این واژه برای جانوری از خانوادهٔ راسوها، بهویژه جانوران پوستیندار مانند sable/marten، به کار میرفته است. استگاه بسیار کهن آن بحث وجود دارد.
۵. «گستاخ» حتی جالبتر است
امروز «گستاخ» تقریباً یعنی:
بیادب، بیپروا، پررو، جسور
اما صورت فارسی میانهٔ آن wistāx / wistāxw گزارش شده و معنی قدیم آن بیشتر در حوزهٔ:
دلیر، مطمئن، بیباک، جسور
بوده است.
صورت پهلوی گزارششده:
wstʾhw' — wistāx
است. پژوهشهای جدید نیز بر تحول معنایی این واژه از فارسی میانه تا فارسی نو تأکید کردهاند.
پس در بیت عنصری:
شد سموره بنزد او گستاخ
«گستاخ» احتمالاً در همان معنای قدیمیترِ بیباک و بیپروا شدن نیز فعال است؛ و همین معناست که به شوخی بیت کمک میکند.
۶. «سوراخ» یک واژهٔ بسیار کهن ایرانی است
برای سوراخ صورت فارسی میانهٔ:
sūrāg
گزارش شده است.
یعنی در اینجا با واژهای روبهرو هستیم که برخلاف ظاهر کاملاً فارسیِ امروزیاش، سابقهٔ آشکاری در فارسی میانه دارد.
۷. جدول واژههای بیت
| فارسی عنصری | معنی در این بیت | وضعیت تاریخی |
|---|---|---|
| چون | هنگامی که | ایرانی، کهن |
| برون | بیرون | ایرانی |
| جست | جهید، بیرون پرید | ایرانی |
| مرز | موش؛ در خوانش دیگر: لوز | «مرز» در فرهنگهای کهن به معنی موش آمده؛ «لوز» نیز همین معنی را دارد |
| از | از | ایرانیِ بسیار کهن |
| سوراخ | حفره، شکاف | فارسی میانه sūrāg |
| شد | گردید | ایرانی، فارسی میانه |
| سمور | جانور پوستیندار | فارسی میانه samōr |
| به/بنزد | به سوی، نزد | ایرانی |
| او | او | ایرانی؛ صورتهای کهنتر در فارسی میانه |
| گستاخ | بیباک، جسور، بیپروا | فارسی میانه wistāx |
بنابراین قسمت شگفتانگیز بیت این است که تقریباً تمام اسکلت واژگانی آن میتواند در یک فضای ایرانیِ پیش از اسلام یا نزدیک به آن ریشه داشته باشد؛ اما این به معنی آن نیست که خودِ بیت پیشااسلامی است. عنصری شاعر سدهٔ چهارم/پنجم هجری است و ترکیب نحوی و صورت شعریِ موجود، فارسی دریِ اسلامی است.
۸. اما اگر این بیت را در زمان نوشیروان یا کرتیر مینوشتند چه میشد؟
اینجا باید بسیار محتاط باشیم.
نمیتوانیم بگوییم نوشیروان، بزرگمهر یا کرتیر دقیقاً این واژهها را چگونه مینوشتند؛ زیرا هیچ نسخهٔ شخصی از دستخط آنان در اختیار نداریم. آنچه داریم، نمونههای کتیبهای و اداریِ فارسی میانه و سپس متون پهلوی است.
از سوی دیگر، «خط پهلوی» یک شیوهٔ واحد نبود. در دورهٔ ساسانی دستکم باید میان:
پهلوی کتیبهای (Inscriptional Pahlavi)
پهلوی کتابی (Book Pahlavi)
پهلویِ پالمپسست/پساپهلوی و گونههای دیگر
تمایز گذاشت.
ایرانیکا نیز تأکید میکند که فارسی میانهٔ ساسانی و گونههای نوشتاری پهلوی یکسان نبودهاند؛ کتیبههای شاهان ساسانی و موبدان بزرگ، از جمله نمونههای کتیبهای، با گونهٔ کتیبهای نوشته شدهاند، در حالی که پهلوی کتابی بعدها به شکل بسیار پیوستهتر و مبهمتر درآمد. ʾ = gōšt** و LḤMʾ = nān را ذکر میکند. تمایز را با Inscriptional Pahlavi حفظ میکند.
به همین دلیل ترجیح میدهم به جای ساختن یک «پهلوی تقلبی» و نسبت دادن آن به کرتیر، صورت علمی را بدهم.
۱۲. و از اینجا یک نتیجهٔ بسیار جالب برای پرسش شما دربارهٔ کرتیر و نوشیروان حاصل میشود
اگر کرتیر میخواست واژهٔ فارسی میانهای مانند samōr را در کتیبه بنویسد، با نظام نوشتاری ساسانی سروکار داشت؛ نه با الفبای فارسی دری.
اما اگر یک دبیر دربار ساسانی جملهای عادی مینوشت، ممکن بود:
واژهای را آوایی بنویسد؛
یا از هزوارش آرامی استفاده کند؛
یا صورت تاریخیِ قدیمیتری را حفظ کند؛
و کوتاهی واکهها را اصلاً به روش فارسی امروز نشان ندهد.
بنابراین بازسازی «بیت عنصری به پهلوی» در واقع باید سه مرحله داشته باشد:
فارسی دری عنصری → فارسی میانهٔ احتمالی → خط پهلوی متناسب با دوره
و نباید مستقیماً:
چون برون جست مرز از سوراخ
را حرفبهحرف به حروف پهلوی تبدیل کرد.
۱۳. دربارهٔ معنای هزلی بیت
با در نظر گرفتن شواهد لغوی، خوانش شما از نظر ادبی کاملاً قابل طرح است:
سطح اول:
موش از سوراخ بیرون میآید و سمور به سویش گستاخ میشود.
سطح دوم:
«موش/لوز» و «سوراخ» و «سمور» در سنت هزل فارسی امکان قرائت کناییِ جنسی پیدا میکنند.
سطح سوم:
«گستاخ» در معنای قدیمیترِ «بیباک و بیپروا شدن» باعث میشود فعلِ بیت همزمان معنای عادی و کنایی خود را حفظ کند.
اما یک نکته را اصلاح میکنم: از خود این بیت به تنهایی نمیتوان با قطعیت گفت که «گستاخ» مستقیماً اصطلاح فنی برای راستشدن عضو بوده است. آنچه میتوان با اطمینان بیشتری گفت این است که تصویر حیوانی عمداً ظرفیت هزل جنسی دارد و «لوز/مرز» و «سمور» در این بازی زبانی نقش محوری دارند.
یک پیشنهاد برای ادامهٔ پژوهش
به گمان من، ارزشمندترین مرحلهٔ بعدی این است که همین بیت را کلمهبهکلمه در سه ستون درآوریم:
عنصری → فارسی میانه/پهلوی → ایرانی باستان (اوستایی/فارسی باستان، اگر همریشهای قابل اثبات باشد)
و برای هر واژه مشخص کنیم:
۱. صورت پهلوی، ۲. خط پهلوی کتیبهای، ۳. خط پهلوی کتابی، ۴. صورت اوستایی یا فارسی باستان در صورت وجود، ۵. ریشهٔ هندواروپایی، ۶. شاهد متنی، ۷. معنی هزلی/استعاری.
در مورد مرز/لوز، سمور، سوراخ و گستاخ این کار بسیار پربار خواهد بود، زیرا هر چهار واژه داستان متفاوتی از تحول زبان فارسی پیش از اسلام تا فارسی عنصری نشان میدهند.
حق با شماست؛ گام بعدی باید همان جدول واژهبهواژه و سپس بازسازی محتاطانهٔ پهلوی باشد. جستوجوی اولیه هم چند نکته مهم را روشن کرد:
خوانش موجود در گنجور برای بیت نخست «مرز» است، نه «لوز».
اما «لوز» واقعاً در لغتنامههای قدیم به معنی اَمرد آمده و شاهد شعریِ منسوب به عنصری نیز برای آن ثبت شده است.
در نتیجه، اگر نسخهای از بیت نخست «لوز» داشته باشد، آن اختلاف نسخهای از نظر معنایی بسیار مهم خواهد بود؛ نباید بدون شاهد نسخهشناختی آن را تصحیح یا رد کرد.
برای «گستاخ» شاهد نسبتاً محکم داریم: صورت پهلوی wstʾhw'، خواندهشده wistāx، با معنای «دلیر، بیباک، جسور». این واژه به فارسی نو رسیده است.
«موش» نیز از میانرودانِ زبانیِ ایرانی به فارسی رسیده و صورت میانهٔ ایرانی آن mwšk' (mušk) ثبت شده است.
برای «سمور»، صورت میانهٔ فارسی samōr و املای صامتی smwl گزارش شده است.
جدول اولیه
| واژهٔ عنصری | معنی در این بیت | صورت ایرانی میانه | خط پهلوی/صورت ثبتشده | وضعیت |
|---|---|---|---|---|
| مرز | موش؟ | نیازمند بررسی دقیقتر | — | قطعی نیست؛ باید فرهنگهای قدیم را مقابله کرد |
| لوز | اَمرد؛ همچنین در برخی فرهنگها معانی دیگر | نیازمند بررسی | — | شاهد لغوی مهم |
| سوراخ | سوراخ، شکاف | sūrāg | نیازمند ضبط دقیق | ایرانی |
| سمور/سموره | جانور خزدار | samōr | smwl | ایرانیِ میانه |
| گستاخ | دلیر، بیباک؛ بعدها «بیپروا/بیادب» | wistāx | wstʾhw' | ایرانی، با شاهد پهلوی |
| موش | mouse | muš / mwšk' | mwšk' | ایرانی، کهن |
| جست | جهید، بیرون پرید | باید جداگانه بررسی شود | — | هنوز نیازمند شاهد |
| برون | بیرون | صورت میانه باید بررسی شود | — | بازسازیپذیر، ولی نباید حدس را شاهد تاریخی نامید |
| نزد | به نزد | صورت میانه باید بررسی شود | — | نیازمند بررسی نحوی/واژگانی |
یک نکته بسیار مهم در اینجا هست: «پهلوی» را نباید مثل الفبای عربی تصور کنیم که کافی باشد حروف فارسی امروزی را یکییکی به حروف پهلوی تبدیل کنیم. خط پهلوی یک نظام تاریخیِ متفاوت است و بهخصوص در «پهلوی کتابی» ادغام حروف و هُزوارشها کار را پیچیده میکند. برای همین، اگر من مثلاً برای «سمور» smwl مینویسم، این یک شاهد تاریخی برای صورت پهلوی است؛ ولی اگر بخواهم برای تمام بیت عنصری یک «نسخهٔ پهلوی» بسازم، آن دیگر بازسازی خواهد بود، نه سند تاریخی.
نکتهای که به گمانم برای بحث شما بسیار جالب است
شبکهٔ معناییِ مورد نظر شما واقعاً ارزش بررسی دارد:
موش ← سوراخ ← سمور
از یک طرف کاملاً یک تصویر طبیعی و حیوانی است: موش از سوراخ بیرون میآید و سمور به سویش میرود.
از طرف دیگر، اگر «لوز» را به معنای اَمرد بگیریم، و اگر در زبان هزلآمیز آن دوره برای اندام جنسی نیز از استعارههای جانوری استفاده شده باشد، همین سه واژه میتوانند یک لایهٔ ایهامی/جنسی بسازند.
اما در این مرحله من ترجیح میدهم یک گام از ادعای شما فاصله بگیرم و آن را دقیقاً آزمایش کنم: آیا برای «سمور/سموره» در منابع کهن، خودِ معنیِ اندام جنسی یا مرد فاعل جنسی شاهد لغوی داریم، یا این معنی از ترکیب تصویریِ بیت استنباط میشود؟ این دو از نظر تاریخ زبان کاملاً متفاوتاند.
و این دقیقاً همان چیزی است که در مرحله بعد باید بررسی کنیم.
مرحلهٔ بعدی را روی همین سه واژه متمرکز میکنم: «لوز ـ مرز ـ سمور/سموره» و برای هرکدام شواهد دهخدا، برهان، انجمنآرا، رشیدی، آنندراج و در صورت امکان لغتهای کهنتر را کنار هم میگذارم؛ سپس خواهیم دید آیا قرینهٔ «امرد/مفعول» و «فاعل جنسی» واقعاً در سنت لغوی قابل اثبات است یا باید آن را یک تفسیر ادبی دانست.
