فناروز. نام جاییست در سمرقند که شراب آن نیکو بود، رودکی گوید:
باز تو بی رنج باش و جان تو خرّم
با نی و با رود و با نبید فناروز.
مطلوب است شرح و معنی این قطعه و نمایش لغات پیشا اسلامی آن، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان مندرج بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی. نوشیروان و بزرگمهر حکیم و موید موبدان، کرتیر شاه پرور، یا شخص سراینده پسا اسلامی، واژگان این بیت را با حروف پهلوی به چه سبک و سیاقی می نگاشتند؟
با کمال میل. این بیت رودکی از آن نمونههای بسیار دلنشین است که در آن واژگان فارسیِ کهن، عناصر موسیقایی و نام جغرافیاییِ سغدی/فرارودی در کنار هم آمدهاند. برای پاسخ دقیق، باید میان سه چیز فرق بگذاریم: معنی بیت، ریشهٔ تاریخی واژهها، و بازسازیِ خط پهلوی؛ زیرا نمیتوان املا و خط دورهٔ ساسانی را بدون قید و شرط همان املای فارسیِ رودکی دانست.
بیت:
باز تو بیرنج باش و جان تو خرّم
با نی و با رود و با نبیدِ فناروز
۱. معنی بیت
رودکی در مقام آرزوی خوشی برای مخاطب میگوید:
«باز هم تو بیرنج و آسوده باش، و جانت شاد و خرم باد؛ همراه با نی و رود و شرابِ فناروز.»
«فناروز» در اینجا نام جایگاهی در ناحیهٔ سمرقند است که شراب آن شهرت داشته است؛ بنابراین نبیدِ فناروز یعنی «شرابِ فناروز»، نه اینکه «فناروز» صفتِ نبید باشد.
ساختار بیت نیز بسیار زیباست:
بیرنج ← خرّم ← نی ← رود ← نبید
یعنی آسودگی جسم، شادی جان، موسیقی و در پایان شراب؛ تصویری کاملاً متناسب با سنت بزم در شعر فارسی آغازین.
۲. واژههای بیت و پیشینهٔ آنها
| واژه | معنی | پیشینه |
|---|---|---|
| باز | دوباره، بازهم | فارسی؛ از واژههای بسیار کهن ایرانی |
| تو | ضمیر دوم شخص | ایرانیِ کهن |
| بی | بدون، فاقد | ایرانی؛ بسیار کهن |
| رنج | درد، زحمت، آزردگی | ایرانی |
| باش | بمان، باش | از bud- «بودن»؛ ریشهٔ بسیار کهن هندواروپایی |
| و | و | پیوندواژهٔ بسیار کهن ایرانی |
| جان | روان، زندگی | ایرانی؛ با پیشینهٔ کهن |
| خرّم | شاد، آباد، سبز و باطراوت | ایرانی |
| با | همراهِ، بههمراه | ایرانی |
| نی | ساز بادی | ایرانی و بسیار کهن |
| رود | در اینجا ساز زهی، رود/رودِ موسیقی | ایرانی |
| نبید | شراب | واژهای ایرانی و بسیار کهن |
| فناروز | نام مکان | نام جغرافیاییِ آسیای میانه |
اما در مورد «نبید» نکتهای بسیار جالب وجود دارد.
«نبید» واژهای پیشااسلامی است؟
بله، ریشهٔ آن بسیار کهنتر از فارسی دری است. در فارسی میانه صورتهایی از خانوادهٔ این واژه دیده میشود و واژهٔ شراب در زبانهای ایرانیِ میانه و نو، صورتهای گوناگون داشته است.
این نکته مهم است که «نبید» را نباید صرفاً واژهای اسلامی یا عربی دانست. رودکی آن را در قالب فارسی دری به کار میبرد، اما خانوادهٔ واژه پیشینهای ایرانی دارد.
۳. «نی» و «رود»: میراث بزم ساسانی
در اینجا با دو نام ساز روبهرو هستیم که برای تاریخ فرهنگ ایران اهمیت دارند.
نی همان ساز بادی شناختهشده است.
اما رود در این بیت به معنی «رودخانه» نیست؛ بلکه به معنی ساز زهی است.
این کاربرد را در سنت موسیقایی ایران پیش از اسلام نیز باید دید. در فارسی میانه و فرهنگ ساسانی، موسیقی جایگاهی بسیار مهم داشت و نامهایی چون باربد، نکیسا و بامشاد در سنت تاریخی موسیقی ایران باقی ماندهاند.
پس ترکیب:
نی و رود
تصویر یک مجلس موسیقی است؛ و:
نبید
عنصر بزم را کامل میکند.
۴. «خرّم»؛ واژهای بسیار کهن
خرّم از آن واژههایی است که ظاهر سادهٔ امروزیاش نباید ما را فریب دهد.
معنای اصلی آن در فارسی:
شاد، خوش، باطراوت، آباد، دلگشا
است.
در فرهنگ ایرانی، مفهوم خرّمی تنها شادی روانی نیست؛ با آبادی، سبزی، باروری و طراوت نیز ارتباط معنایی دارد.
از همین خانواده است:
خرّمی، خرّمآباد، خرّمدل
و این واژه در فارسی دری نیز کاملاً طبیعی و اصیل بوده است.
۵. اما «فناروز» مسئلهٔ دیگری است
اینجا باید محتاطتر باشیم.
فناروز نام خاص است و نباید آن را مانند «نی»، «جان» یا «نبید» بیدرنگ یک واژهٔ فارسیِ ایرانی فرض کرد.
اگر روایت لغتنامهای را مبنا بگیریم، فناروز نام مکانی در حوالی سمرقند بوده که شرابش معروف بوده است.
محیط سمرقند در آن دوران از نظر زبانی یک منطقهٔ بسیار مهم و چندزبانه بود:
فارسی/ایرانی + سغدی + زبانهای ترکیِ آسیای میانه + عناصر دیگر.
از این رو ممکن است جزء یا اجزای نام فناروز از یک زبان ایرانی شرقی، بهویژه حوزهٔ سغدی، آمده باشد. برای تعیین ریشهٔ دقیق آن، باید صورتهای کهن نام را در متون جغرافیایی و نسخههای مختلف بررسی کرد.
بنابراین در این بیت، جالبترین «عنصر انیرانی» الزاماً واژهای عربی نیست؛ بلکه ممکن است نام جغرافیاییِ آسیای میانه باشد که در محیط چندزبانهٔ سمرقند شکل گرفته است.
۶. حال به پرسش بسیار زیبای شما برسیم: اگر نوشیروان یا بزرگمهر این بیت را مینوشتند چه میشد؟
اینجا یک نکتهٔ تاریخی بسیار مهم وجود دارد:
آنها این بیت را به فارسی رودکی نمینوشتند، زیرا فارسی دریِ رودکی هنوز به این صورت وجود نداشت.
رودکی در قرن سوم و چهارم هجری میزیست، در حالی که خسرو انوشیروان و بزرگمهر در قرن ششم میلادی، یعنی چند قرن پیشتر، زندگی میکردند.
بنابراین اگر بخواهیم کار را علمی انجام دهیم، نباید بگوییم:
«این بیت را به خط پهلوی برگردانیم و آن را نوشتهٔ نوشیروان فرض کنیم.»
بلکه باید بگوییم:
اگر مفاهیم این بیت را یک دبیر ساسانی میخواست به زبان فارسی میانه بیان کند، چگونه ممکن بود بنویسد؟
این تفاوت بسیار مهم است.
۷. خط پهلوی چه مشکلی دارد؟
«پهلوی» یک خط واحد و ساده نیست.
دو سنت عمده برای ما اهمیت دارند:
پهلوی کتیبهای
که در کتیبههای شاهان و بزرگان ساسانی دیده میشود.
پهلوی کتابی
که بعدها برای نوشتن متون فارسی میانهٔ زرتشتی به کار رفت.
و مشکل بزرگتر:
خط پهلوی بسیار ابهامآمیز است.
زیرا تعداد زیادی از حروف یکسان یا بسیار نزدیکاند و واکهها نیز معمولاً بهطور کامل نوشته نمیشوند.
از طرف دیگر، در پهلوی کتابی هُزوارش داریم؛ یعنی واژهای ممکن بود با شکل نوشتاری آرامی نوشته شود ولی هنگام خواندن، معادل ایرانی آن تلفظ شود.
مثلاً این مسئله باعث میشود که بازسازی «املا» با بازسازی «تلفظ» یکی نباشد.
۸. «پارسی باستان» و «پهلوی» را نیز نباید یکی گرفت
این نکته برای پروژهٔ شما اساسی است.
پارسی باستان زبان کتیبههای هخامنشی است و خط مخصوص خود را دارد:
𐎠𐎱𐎼𐎿𐎠
در مقابل، پارسی میانه زبان دورهٔ ساسانی است و با خطهای پهلوی نوشته میشود.
پس سه مرحله را باید جدا کنیم:
پارسی باستان → پارسی میانه → فارسی دری
و بیت رودکی در مرحلهٔ سوم است.
به همین دلیل اگر بخواهیم واژگان بیت را به خط پیشااسلامی نمایش دهیم، برای هر واژه باید نخست مشخص کنیم که:
آیا خود واژه در پارسی باستان وجود داشته؟
اگر نه، آیا همریشهٔ کهن ایرانی داشته؟
صورت فارسی میانهٔ آن چه بوده؟
و بعد، صورت احتمالی پهلوی آن چگونه نوشته میشده؟
۹. یک نمونهٔ روششناختی
برای «تو»، «و»، «با»، «جان»، «نبید» و غیره نمیتوان صرفاً حروف فارسی امروز را به شکل پهلوی تبدیل کرد.
مثلاً:
نبید
در فارسی دری تلفظی نزدیک به:
nabīd
دارد.
اگر بخواهیم صورت ساسانیِ آن را بازسازی کنیم، نخست باید صورت فارسی میانهٔ واژه را تعیین کنیم، سپس املای پهلوی آن را بازسازی کنیم.
یعنی مسیر کار باید چنین باشد:
نبید فارسی دری
↓
صورت فارسی میانه
↓
ریشهٔ ایرانی
↓
املای پهلوی
↓
آوانویسی علمی
نه:
نبید → چند علامت پهلوی به صورت حدسی
۱۰. و دربارهٔ «کرتیر»
اشارهٔ شما به کرتیر بسیار بجاست.
کرتیر در کتیبههای ساسانی یکی از مهمترین منابع برای شناخت زبان و خط دورهٔ ساسانی است.
اگر بخواهیم این بیت را در «حالوهوای نوشتاری کرتیر» بررسی کنیم، بهتر است آن را به سه ستون تبدیل کنیم:
| فارسی رودکی | بازسازی فارسی میانه | خط پهلوی |
|---|---|---|
| تو | صورت میانهٔ بازسازیشده | صورت پهلوی |
| بی | صورت میانه | صورت پهلوی |
| رنج | صورت میانه | صورت پهلوی |
| باش | صورت میانه | صورت پهلوی |
| جان | صورت میانه | صورت پهلوی |
| خرّم | صورت میانه | صورت پهلوی |
| نی | صورت میانه | صورت پهلوی |
| رود | صورت میانه | صورت پهلوی |
| نبید | صورت میانه | صورت پهلوی |
| فناروز | نام خاص؛ نیازمند بررسی مستقل | صورت احتمالی |
این کار از نظر زبانشناسی تاریخی بسیار دقیقتر از «پهلوینویسیِ فارسی امروز» خواهد بود.
و یک نکتهٔ بسیار جذاب
اگر مقصود شما این باشد که تمام بیت رودکی را با الفبای پهلوی، اما با حفظ دقیق تلفظ فارسی دری رودکی بنویسیم، آن یک کار دیگر است.
در آن صورت داریم نوعی نویسهگردانی (transliteration) انجام میدهیم، نه بازسازی زبان ساسانی.
مثلاً میتوانیم بگوییم:
«اگر یک دبیر ساسانی با دستگاه خط پهلوی میخواست همین اصوات فارسی رودکی را ثبت کند، چه شکلی از حروف پهلوی میتوانست به کار ببرد؟»
این کار از نظر تاریخی ممکن است، اما بازسازی فرضی است و نباید آن را سند تاریخی قلمداد کرد.
اگر موافق باشید، در گام بعدی میتوانیم همین بیت را واژهبهواژه کالبدشکافی کنیم و برای هر واژه چهار ردیف بسازیم:
فارسی رودکی | ریشهٔ ایرانی | صورت پارسی میانه/باستان | نگارش به خط پهلوی یا خط باستانی
و برای «فناروز» نیز جداگانه سراغ ریشهٔ سغدی/ایرانیِ احتمالی آن برویم. این قسمت، بهگمانم، از خود بیت هم هیجانانگیزتر خواهد شد.
بسیار خوب. از اینجا به بعد بهتر است با احتیاط زبانشناسانه پیش برویم؛ چون در پاسخ قبلی من چند جا «پهلویسازی» را بیش از اندازه آسان جلوه دادم. اکنون نخست صورت معتبر بیت را تثبیت کنیم و بعد سراغ ریشهها برویم.
صورت ثبتشده در گنجور چنین است:
باز تو بیرنج باش و جان تو خرّم
با نی و با رود و با نبیذِ فناروز
و نکتهای که در نسخهٔ گنجور نیز از حاشیهٔ خواننده آمده این است که فناروز شهری بوده که شراب نیکو داشته. این با کاربرد نحوی «نبیذِ فناروز» کاملاً سازگار است.
۱. نخست، یک تصحیح بسیار مهم
اگر هدف ما شناخت پیشینهٔ پیشااسلامی واژگان باشد، نباید همهٔ واژههای این بیت را به «پارسی باستان» ببریم.
سه طبقه باید از هم جدا شوند:
الف) پارسی باستان
زبان هخامنشیان، مثلاً زبان کتیبهٔ داریوش.
ب) فارسی میانه
زبان دورهٔ ساسانی؛ همان زبانی که در کتیبههای ساسانی و متون پهلوی میبینیم.
ج) فارسی دری
زبانی که رودکی در سدهٔ چهارم هجری در آن شعر میسرود.
رودکی پارسی باستان را نمینوشت؛ و حتی اگر بخواهیم بیت او را با خط پهلوی بنویسیم، در واقع داریم یک بازنویسی فرضی انجام میدهیم، نه بازسازی یک سند ساسانی.
این تمایز را در تمام ادامهٔ کار حفظ خواهیم کرد.
۲. اکنون تکتک واژهها
بیت را چنین خرد کنیم:
باز | تو | بیرنج | باش | و | جان | تو | خرّم
با | نی | و | با | رود | و | نبیذ | فناروز
«تو»
این یکی از کهنترین عناصر دستوری زبان است.
فارسی امروز:
تو — to
فارسی میانه صورتهایی از ضمیر دومشخص مفرد را حفظ کرده است و ریشهٔ آن به ضمیر هندوارانی بسیار کهن بازمیگردد.
پس «تو» یک واژهٔ خاصِ فارسی دری نیست؛ میراث بسیار قدیمی زبانهای ایرانی است.
اما نباید بهزور برای آن یک «صورت پارسی باستان» بسازیم که دقیقاً معادل تلفظ رودکی باشد. زبانها در طی این چند سده دگرگون شدهاند.
۳. «باش»
اینجا به یکی از کهنترین ریشههای ایرانی میرسیم:
ریشهٔ «بودن»
ریشهٔ هندواروپایی:
*bheuH-
و خانوادهٔ آن در زبانهای ایرانی و هندی بسیار کهن است.
فارسی:
بودن، باش، باشد، بود
و این خانواده در فارسی میانه نیز حضور داشته است.
بنابراین:
باش
از نظر تاریخی یک واژهٔ کاملاً ایرانی و بسیار کهن است؛ نه واژهای که در دورهٔ اسلامی پدید آمده باشد.
۴. «جان»
این واژه بسیار جالبتر است.
فارسی امروز:
جان
فارسی میانه:
gyān / jān
و این واژه با خانوادهٔ ایرانیِ مربوط به زندگی، زنده بودن و جان ارتباط دارد.
بنابراین «جان» نیز از واژگان بنیادی ایرانی است.
حتی تحول آوایی آن برای ما آموزنده است:
gyān → jān
یعنی صورت امروزی حاصل تحول تاریخی است، نه اینکه واژه از ابتدا دقیقاً به صورت «جان» نوشته میشده باشد.
۵. «خرّم»
اینجا با واژهای روبهرو هستیم که تاریخ فرهنگی آن بسیار مهم است.
صورت فارسی:
خرّم — xorram
و در سنت ایرانی با خانوادهٔ واژههای مربوط به فرّه، شکوه، شادی و خجستگی پیوندهای تاریخی دارد.
در فارسی میانه صورت xwarrah / xwarrah- برای مفهوم «فرّه، شکوه، فروغِ بخت و جلال» بهخوبی مستند است. ایرانیکا نیز توضیح میدهد که صورت Middle Persian xwarrah در سنت پهلوی با صورت اوستایی xᵛarənah- مرتبط است و واژههای ایرانی بعدی مانند «خرّه/فرّه» از همین خانوادهاند. شعر و موسیقی دورهٔ ساسانی تا حد زیادی شفاهی به ما رسیدهاند. های متفاوت کاربرد داشتهاند.
